200 baris pertama.
.هیس، عزیزم، گریه نکن
.خاله برات پای کدو حلوایی میخره
و اگه اون پای خوشمزه نباشه،
.خاله برات یه غذای دیگه میخره
و اگه اون غذا شکمتو پر نکنه،
.یه بچه خوششانسیه
.متاسفم، این تنها کاریه که این روزا میتونم برای آروم کردنش انجام بدم
چرا باید متاسف باشی؟
چون معمولاً دوست ندارم خودمو خجالتزده کنم،
.تا قرار پنجم یا ششم
.آره
.خجالتزده کنی؟ چرا؟ تو صدای فوقالعادهای داری
.بهتر از اکثر خوانندههایی که من تو کلوپ رزرو میکنم
.اوه، تو فقط داری مهربونی میکنی، البته من با مهربونی مخالف نیستم
.خب، چرا دوست نداری آواز بخونی؟ یه چیزی به اسم سال هشتم
.جشن فارغالتحصیلی. قرار بود سرود مدرسه رو بخونم
هشتصد نفر دارن نگاه میکنن، گروه موسیقی داره میزنه، من بلند میشم،
.و هیچ صدایی از دهنم درنمیاد
.کاملاً خشکم زد
.بدتر از همه، فرار کردم و جشن فارغالتحصیلی خودمو از دست دادم
.نه. آره
.فکر کنم کلاس هشتم برای همه یه جورایی مزخرفه
.آره، مال من فقط یه جورایی علنی گند شد
...خوب بود. من
مدتها بود همچین چیزی نداشتم. چی رو؟
.خب، من از حرف زدن با تو خوشم میاد
.منم از حرف زدن با تو خوشم میاد. و از بوسیدنت خوشم میاد
.بوسیدن خوبه
.و من یه جورایی استرس دارم. منم همینطور
.باید برات شراب بیشتری بیارم
من میارمش. تو آشپزخونهست، درسته؟
!لئو، پایپر، کمک
چی شده—؟
...حالت خوبه؟ برو بیرون. برو بیرون. نیت
.اینجاست
هی، نیت، رفیق، حالت چطوره؟
.خوبم. خوبم. نشنیدم اومدی تو
.آره، چطوره؟ یه جورایی مثل جادو
چی؟ من کجام؟
.برگشتی از مرگ، عزیزم
چی؟ چطور؟
.یه "ممنون" ساده کافیه
.یه لحظه وایسا
تو کی هستی؟
.بیایید ذهنت رو با اطلاعات زیاد خسته نکنیم
تمام چیزی که من میخوام، در ازای زندگیت،
.یه ملاقات با پادشاهته
.پادشاه من؟ اون هرگز قبول نمیکنه
.یا میتونم برگردونمت همون جایی که پیدات کردم
به پادشاهت بگو
.که اگه با من همکاری کنه، هر سه خواهران جادوگر رو روی طبق طلا تقدیمش میکنم
دنبال خواهران جادوگری؟
.نه، عزیزم
.من دنبال بچه اونام
.بله، جیسون، امروز با مشاوران سندیکا ملاقات دارم
.اما من یه سری تحقیقات اولیه انجام دادم
.و ما ان لندرز، دییر ابی و ای. جین رو داریم
.اما اگه آتلانتا شکست بخوره، جنوب مال من میشه
.من خستهش کردم
آره، خب، برام مهم نیست اگه جنوب فکر میکنه ستون من زیادی تند و تیزه، باشه؟
.فکر میکنم جنوب میتونه یه ذره تندی و تیزی داشته باشه
اون چیه؟ چیه؟
کازی نابود شد. یکی دیگه؟
.پیج داره روش کار میکنه. بله، معلومه که هیجانزدهام
نمیتونی ببینی که هیجانزدهام؟
فقط دلم برات تنگ شده. کی برمیگردی خونه؟
باشه، مامانی یه دونه عکس آخر مونده. حاضری؟
.بریم، لبخند، لبخند، لبخند
.یک، دو، سه. میدونم. فقط خیلی چیزا هست که باید بهشون عادت کرد
.باشه، من تسلیمم
هی، کلهگنده، میخوای دستگاه پاپکورن رو روشن کنی؟
.بله، میخواد
.پاپ، پاپ، پاپ، پاپ
.آره، ببین، حالا لبخند میزنه
باشه، آمادهات کنیم برای نمایشگاه، باشه؟
.بهت میگم، جا نمیشه. دیگه هیچی اندازه نیست
اگه با این سرعت به رشدش ادامه بده،
.باید تا هفته دیگه بفرستیمش دانشگاه
.خب، تو اینا اندازه میشه. همین دیروز گرفتمشون
.داری اذیتش میکنی؟ نه، فقط گشنهشه
.مطمئنی؟ جیسون، یه لحظه صبر کن
.این گریه گرسنگیشه. ممنون
.رفقا، من یه مادر وحشتناکم. تو این کار افتضاحم
.حتی گریههای بچهی خودمم تشخیص نمیدم
.تفاوت ظریفیه
باشه، خب، پس این پیوند مادری که اینقدر در موردش میشنوم چی میشه؟
.جیسون، باید بهت زنگ بزنم
.پیج
همه چی خوبه؟
.بهتر از خوب. قراره یه زندگی عاشقانه داشته باشم
.داری معجون عشق درست میکنی؟ نه، دارم معجون گیجکننده درست میکنم
که معشوقا ازت مات و مبهوت بشن؟
.نه، که کازیها ازم مات و مبهوت بشن
.تو عاشق یه شیطان کازی شدی؟ سعی کنید باهام همراه باشید، مردم
.دارم یه معجون گیجکننده درست میکنم تا شاید بتونم یه قرار بذارم
.که با "نیت، باید بری" تموم نشه
باید روده و دل و روده یه شیطان رو از سقف پاک کنم."
.نیت، خیلی بانمکتر از یه شیطان کازیه
.معجونی که دستته برای گیج کردن کازیها طراحی شده، نه کشتنشون
.ولی من از کشتنشون خیلی لذت میبرم
ولی از اونجایی که پادشاه کازی دیوهای خبیثشو از بدن خودش درست میکنه
.اگه پادشاه رو بگیریم، اونوقت همه کازیها رو گرفتیم
.ولی ما که نمیدونیم پادشاه کجاست. واسه همین من معجون بیحسی رو درست کردم
.که اگه یکی از دیوهاشو بگیریم، میتونیم شکنجهش کنیم
.اونوقت پادشاه درد رو حس میکنه و میاد نجاتش بده
.یا اون دیو لو میره
.و جای پادشاه رو لو میده
.باشه، این جمله رو کامل کردن بامزه نیست
.ما فقط داریم بهت میگیم که نقشه خوبیه. یه روش قدیمیه، ولی حسابی کارآمده
.خب، بزن بریم بچهها. شهربازی برای هیچ جادوگری صبر نمیکنه
.اوه نه، شهربازی امروز بود؟ من کار دارم
.نه، تو اون جمله رو تموم نمیکنی. ما داریم با هم به عنوان یه خانواده میریم شهربازی
.قول دادی. میدونم که دادم
.و من واقعاً، واقعاً میخوام بیام، ولی جلسه سندیکایی امروز بعدازظهره
واقعاً دلت میخواد اولین شهربازی وایت رو از دست بدی؟
.میدونی که خیلی دیگه "اولین" براش نمونده
...چرا که داره! اولین قرارش، اولین نمره بدش
.اولین طلسمی که به خودش برگرده... خیلی، خیلی "اولین" چیزای دیگه
.من موبایلمو میارم. معجونها رو هم بیارین، احتیاط شرط عقله
.من مال خودمو آوردم
چطور جرئت کردی منو اینجا احضار کنی؟
اصلاً میدونی با کی طرفی؟
.تهدیداتتو واسه خودت نگه دار، خستهکنندهست
به خواهران جادوگر علاقه داری یا نه؟
دقیقاً چی پیشنهاد میدی؟
.یه شراکت. ولی تمام افتخار کشتن مال توئه
قدرت و شکوهی که همیشه دنبالش بودی. مگه نه؟
.و تو چی گیرت میاد؟ من اون بچه رو به دست میارم
.یه قانونی وجود داره
.کشتن اون بچه مجازات مرگ داره
.میدونم. من خودم اون قانون رو نوشتم
.و من اصلاً قصد کشتنش رو ندارم
پس چرا؟
.من یه الهام دیدم
.یه گوشهای از آینده بچه رو
.از قدرتی که هرگز نشناخته بودیم
.ولی به اندازه کافی ندیدم. باید بیشتر بدونم
.باید اون بچه رو به دست بیارم
.به همین دلیله که میخوام کمکت کنم تا اون جادوگرها رو از بین ببری
.چطور؟ با این جادوی باستانی
.هم میتونم ضعیفشون کنم و هم اعتماد بچهشون رو به دست بیارم
.بیا وایت، بیدار شو. بیا دیگه
.یه اسب کوچولو داریم، ببین؟ اسب کوچولو
.بیاین بچهها. وقتی پیاده میشین مراقب قدمهاتون باشین
چرا نمیبریش پیش دلقک؟
.نه، دلقکها ترسناکن. تازه، بادکنک هم برای نوزادها خوب نیست
.بیا دیگه، دوربینتو بذار کنار. داری همه تفریح رو از دست میدی
.عکس گرفتن ازش برای من تفریحه
.منظورم اینه که اگه میخوای درباره از دست دادن چیزی با کسی حرف بزنی، با فیبی حرف بزن
.سلام، الیز
.نه، هنوز راه نیفتادم
.من با خواهرزادهام تو شهربازیام
.خب، آره، معلومه که تو جلسه خواهم بود
.اونجا خواهم بود. آماده خواهم بود. سرحال خواهم بود
.آره
.میدونم. میدونم
.میدونی چیه، بذار دوباره بهت زنگ بزنم. بذار دوباره بهت زنگ بزنم
.یه جورایی ناراحتکنندهست وقتی یه پانتومیمباز داره به خاطر استفاده از تلفنت مسخرهت میکنه
.آره
همه از پانتومیمبازها متنفرن. میدونی که، نه؟
.باشه، پس من پنج دقیقه وقت دارم
یه سواری هست که بتونم سریع باهاش برم؟
.خب، این واقعاً رقتانگیزه
فیبی، داری سواری رفتن با خواهرزادهتو تو برنامت با مداد مینویسی؟
!آخه بابا، امروزه شنبهست
.میدونم، ولی فکر کنم از این به بعد شنبهها هم باید کار کنم
فکر میکنی من از این وضعیت خوشحالم؟
.تو زندگیم چیزهای زیادی بودم. معتاد کار یکی از اونها نیست
اگه ازش خوشحال نیستی، چرا داری انجامش میدی؟
.کی گفته من خوشحال نیستم؟ تو همین الان گفتی
.من دوستپسر خیلی خوشتیپ ولی خیلی سمجت رو سرزنش میکنم
.پخش سراسری یه فرصت خیلی بزرگه
.و آره، این ایده جیسون بود ولی من قبولش کردم. و خوشحالم
.من واقعاً خوشحالم
بله؟
.آره، باشه
.از میمونها خوشم نمیاد
.صبر کن. بذار دوباره بهت زنگ بزنم
!لئو، میکروب! بچه رو بپوشون
.باشه
.فکر نمیکنم وایت از آقای میمون خوشش اومد
.تو رو ترسوند؟ آره. اون رو ترسوند
.اوه، اشکالی نداره
.گرسنهشه؟ نه، این صدای گریه خستگیشه
.آره، فکر کنم زیادی تحریک شده. شاید باید بریم خونه
.باشه، شماها متخصصید
چرا شما "اورب" نمیکنید و من میرم این فیلمو ظاهر کنم؟
.باشه، ما تا ماشین همراهیت میکنیم
.فکر کنم اون میمون احمق یه گرد و خاک تو چشمم انداخت
.تو اون صدای زنگ رو میشنوی؟ نه
.تموم شد؟ پسر خوب
.پس وقتشه. میتونم جنگجو رو بفرستم تو
.نه
.جادوگرها آلوده شدن
.ولی نفرین میمون برای مجازات طراحی شده
.پس حسهای اونا رو از بین نمیبره
.تا لحظهای که جادوگرها بیشتر از همه بهشون نیاز دارن
.سلام. اینجایی
.بله، خیلی متاسفم
.فیبی، ایشون مارک رابرتس از گروه سندیکایی هستن
No comments yet. Be the first to leave one.