200 baris pertama.
هی
حدس بزن چی شده
اومدی کمک کنی لباسا رو تا کنم؟
نه
اصلاً چه فایده داره جادوگر باشم اگه نتونم فقط
بینیمو تکون بدم و لباسا خودشون تا بشن؟
کدوم جادوگر میتونه این کارو بکنه؟
سامانتا استیونز
از بیویچد؟
اوه، این مثلاً یکی از سریالهای قدیمی مورد علاقهی منه
گاهی یادم میره تو فقط یه ماهه که کاملاً انسانی
و هر روز هم انسانیتر میشی
اگه واقعاً انسانی بشم، چی میگی؟
و یه کار پیدا کنم؟
اگه معیار واقعاً انسانی بودن اینه،
پس من خیلی تو دردسر افتادم
جدی میگم
پیج گفت یه وکیل توی مرکز کمک حقوقی استعفا داده، برای همین اون یه جورایی
منو معرفی کرده
واقعاً؟
البته، اگه فکر میکنی نباید برم، پس
نه، نه
اتفاقاً، فکر میکنم ایدهی عالیه
سرتو گرم میکنه
و کمکت میکنه هویتتو پیدا کنی
در حالی که من دارم مال خودمو از دست میدم
ببخشید؟ هیچی
بگو
فقط
زن شدن
یعنی، من سامانتا رو دوست دارم، ولی هیچ وقت نخواستم واقعاً مثل اون بشم
ببین، سامانتا
اون با یه انسان به اسم دارین ازدواج کرده بود
دارین جادوی سامانتا رو کاملاً سرکوب کرد
کاملاً منکر وجودش بود
و این به خاطر این نبود که دوستش نداشت. فقط
اون باید اینطور میبود
و این یکی از سریالهای مورد علاقهت بود؟
خب، اون قسمتش نه
فقط، وقتی بزرگ میشدم، اون تنها الگوی من بود
برای یه ازدواج معمولی
برای همین من فقط همینو میدونستم
و اون میتونست با آدما ملاقات کنه و از خونه بره بیرون،
و بره سر کار و برای خودش شغل بسازه
و اون مجبور بود تو خونه بمونه
میدونی، شام بپزه،
و لباسا رو بشوره
اون از سامانتا بودن
یک شبه شد خانم دارین استیونز
خب، این برای تو اتفاق نمیفته
نمیفته؟ نه
تو خانم کول ترنر میشی
فیبی، خواهش میکنم
اولاً، این یه زمان دیگهست، دنیای دیگهایه، مشخصه
دوماً، ما اصلاً معمولی نیستیم
من زیر بارون چرک و چولهی اهریمنی بهت پیشنهاد ازدواج دادم
و تو قبول کردی وقتی من داشتم از خونریزی میمردم
یادته؟
ببین، چرا ما فقط
دوباره این کارو بکنیم، از نو شروع کنیم
حلقهی مادربزرگ
اینا از کجا آوردی؟ از پایپر
اون به من داد
تا من به تو بدم
خب، این دقیقاً نشانهی خوبی نیست
اون با این شش بار ازدواج کرده بود
خب، حتماً یه چیزی رو توش دوست داشته
وگرنه مثلاً تو سه تا متوقف میشد
درسته؟
دوشیزه فیبی هالیول، من به سراغ شما آمدم
به عنوان یک مرد، نه بیشتر و نه کمتر، تا از شما بپرسم
آیا همسر من میشوی؟
آره
بله، میشم
دوباره
خوبه
تایلر، ما فقط میخوایم حرف بزنیم
یه حادثه بود. متاسفم
اشکالی نداره. فقط بذار بیایم تو. نه، بهم داد میزنی
من حواسم به تایلر هست. تو با لادلو تماس بگیر
لادلو کیه؟
اون آکادمیای رو اداره میکنه که در موردش بهت گفتیم
من مدرسهی شبانهروزی نمیرم
نمیتونید منو بفرستید دور
اوه، عزیزم، این برای خودت خوبه
گفتم که، من قصد نداشتم این کارو بکنم
به خدا من بد نیستم. به خدا
تایلر؟ چی شده؟
بوی دود میاد؟
بازم خورشید دراومد
صبح بخیر، آفتاب من. بذار برات یه فنجون قهوه بریزم
متوجه چیز متفاوتی در من میشی؟
حلقهی نامزدی. متوجهش شدی، یا قهوهای میشی؟
یخ قشنگیه. خیلی ممنون
نمیتونم از نگاه کردن بهش دست بردارم
منم وقتی حلقه شکمم رو گرفتم همینطوری بودم
آه، حق با توئه، حلقه عروسی کاملاً فرق داره
فیبی؟ بله
شیر رو بهم میدی؟
درست کنار لئوئه
قهریم
چی؟ هنوزم؟
صبر کن، نمیفهمم.
مگه نباید صبر کنید تا بچهدار بشید
تا بعد سرشون دعوا کنید؟
خب، مشکل چیه؟ شاید بتونیم کمک کنیم.
قضیه داشتن یه بچه جادوییه تو یه دنیای عادی.
یکی، نمیگم کی
فکر دیوونهواری کرده که قدرتهای بچهمون رو ببنده.
چرا دیوونهواره؟
گرامز قدرتهای شما رو وقتی بچه بودید بست.
آره.
و ما بیست و خوردهای سال از سرنوشتمون بیخبر بودیم.
به اون روزهای عادی نگاه میکنم
و حس میکنم یه فریبکار کامل و تمام عیار بودم.
نمیگم حقیقت رو پنهان کنین.
فقط بزرگ شدن به اندازه کافی سخته
بدون بار اضافه داشتن قدرتها.
جادو بار نیست. یک هدیهست.
برای هر بچهای سخته که باهاش کنار بیاد. به علاوه بچه ما
دوچندان جادوییه. نصفش وایتلایتره، نصفش جادوگر.
هی، این که شبیه منه!
شاید یه کم دردسر داشته باشی.
کول کجاست؟ باید بریم سر کار. من میرم دنبالش.
و پیج، ممنون که این کار رو براش جور کردی.
مخصوصاً الان، میدونی که قراره ازدواج کنیم.
و باید به نونآور خونه بودن عادت کنه.
از کی تا حالا فیبی به بیکن اهمیت میده؟
مطمئنم منظورش تمام گوشتهای صبحانه بود.
پایپر، میشه لطفاً شیر رو بدی؟
نه.
اوه، عزیزم، چقدر خوشگل شدی.
برات صبحونه درست کنم؟
مهمترین وعده غذایی روزه.
تو راه قهوه میگیرم. مطمئنی؟
میتونم یه چیزی تو یه چشم به هم زدن درست کنم.
تو یه چشم به هم زدن، واقعاً؟ آره.
بیا بریم رفیق، بریم پول بگیریم.
روز خوبی داشته باشی.
خیلی بهت افتخار میکنم.
به ما نگاه کن. ما چقدر "بیویچد"ـیم.
نه، نه، نه. نه، ما نیستیم.
تا وقتی من نیستم، هر چقدر خواستی جادو استفاده کن.
باشه. هر چی تو رو خوشحال میکنه.
به نظرم برای شام چی باید براش درست کنم؟
پس اینجا دفتر کارته.
یه میز داره، یه صندلی، یه چراغ. دیگه چی میخوای؟
اکسیژن.
میدونی، وقتی دادستان بودم، دفتری هشت برابر این داشتم.
پنجره، یه دستیار.
تازه، میتونستم گلولههای انرژی پرتاب کنم.
آره، خب، تو الان انسانی پس به فروتن بودن عادت کن.
درست مثل همه ما.
کول ترنر؟ سلام، من سینتیا کورن هستم.
مدیر دفتر کمکهای حقوقی. سلام.
پیج چیزهای خیلی خوبی از شما گفته.
کاش وقت داشتم شما رو بشناسم، اما ندارم.
پس اگه میشه بریم سر اصل مطلب. من باید سریع برم.
اگه کسی به من نیاز داشت، پایین راهرو هستم.
خب، اولین پرونده شما.
آلن ییتس، مالک ظالم، هفته پیش گرمایش مستاجرانش رو قطع کرد.
اون ساعت ۱۲ برای یه جلسه حقیقتیابی میاد.
دو ساعت وقت داری تا هر چی میتونی در مورد این پرونده یاد بگیری.
پس بهتره سریع باشی و بهتره خوب باشی. ممنونم.
ممنون.
من فقط یه انسانم، میدونی.
سلام.
هی.
قضیه این بچه چیه؟
پلیس آوردش. تو یه کوچه خوابیده بود پیداش کردن.
فراریه؟ به نظر میاد. اسمش تایلره.
برای گرفتن اطلاعات ازش مشکل دارم.
گاهی اون بازیهای ویدیویی کوچیک کمک میکنه راحتتر حرف بزنن.
بیلی یکی داره اون پشت. میرم بیارمش.
خوبه.
بفرمایید، تایلر، فکر کردم شاید تشنهت باشه.
خب، فکر کردی یه شماره تلفن بهمون بدی
تا بتونیم به پدر و مادرت زنگ بزنیم و بهشون بگیم حالت خوبه؟
میخوای اونا بدونن حالت خوبه؟
اونا بهت آسیبی زدن؟ نه. اونا آسیبی به من نزدن.
خوبه، باشه.
ولی اتفاقی افتاد؟ نمیخوام در موردش حرف بزنم.
میدونم سخته، تایلر.
ولی حرف زدن راهی هست که مشکلات رو حل میکنیم. گفتم، نمیخوام در موردش حرف بزنم!
آتیش!
کپسول آتشنشانی رو بیار.
هی.
هی، هی، نرو. لازم نیست بترسی.
اشکالی نداره. به کسی نمیگم دیدم تو آتیش رو روشن کردی.
تو دیدی؟
آره، ولی کس دیگهای ندید.
و قول میدم که نمیگم.
قسم میخورم که نمیگم.
نمیخواستم این کار رو بکنم.
میدونم، تایلر، میدونم.
لطفاً مجبورم نکن برگردم به کلینیک.
اصلاً نمیخوام برگردم پیش پدر و مادرخواندهام.
اونا منو نمیفهمن.
من جایی رو میشناسم که میتونم ببرمت و اونجا امن خواهی بود.
ولی باید به من اعتماد کنی، باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.