200 baris pertama.
مواظب باشین بچهها. منتظر من بمونین. این خیلی سنگینه
باید مدام حرکت کنیم
فکر کنم داریم دور خودمون میچرخیم، چون اینجا خیلی آشنا به نظر میاد
به نظر منم همینطوره
خب معلومه که اینطوریه، اینجا دنیای زیرزمینه
همه جاش یه شکله. مگه چند جور مدل میتونن دربیارن؟
تعجبی نداره که میخوان دنیای ما رو بگیرن. اینجا خیلی زشته
اونا همین الانشم دنیای ما رو گرفتن. واسه همینه که اینجا گیر افتادیم
باید یه کاری بکنیم
زود باشین
پیشنهادی دارین بگین، گوش میدم
شاید بهتر باشه دوباره با کوتولهها صحبت کنیم؟
نه، دیگه حالم از اون کوتولهها بههم میخوره
فکر کنم وفاداریشون رو به اندازه کافی ثابت کردن
حتی نذاشتن توضیح بدیم
فکر نکنم فرقی هم میکرد
بیلی و کریستی کاری کردن همه فکر کنن ما تهدیدیم
باید از اینجا بریم بیرون
چرا افسونشدهها هنوز حمله نکردن؟
حمله میکنن. بهت اطمینان میدم
کی؟
وقتی که به آخر خط برسن و ناامید بشن
وقتی بفهمن که راه دیگهای ندارن
و بیلی و کریستی چی؟
اونا عمارت هالیول رو تصرف کردن
و کل جامعهی جادویی هم ازشون حمایت میکنه
بماند که ما هم هستیم
اما برای حمله آماده هستن؟
آماده میشن
بقیه کجا رفتن؟
آره، فرستادمشون خونه. فکر کردم دور از ما امنیت بیشتری دارن
اما ممکنه به کمکشون احتیاج پیدا کنیم
خواهرا میان سراغمون
میدونم. ولی این جنگِ جامعهی جادویی نیست، جنگِ ماست
این سرنوشتمونه. باز دوباره شروع شد
نه نگران نباش. میدونم این کار درسته
و همهاش برای مصلحتِ بزرگتره، ولی معنیش این نیست که باید ازش خوشم بیاد
ببین بیلی، میدونم این برات سخته، خب؟
ولی همهاش به زودی تموم میشه. قول میدم
زیاد مطمئن نباش، منظورم اینه که ما با تمام توان رفتیم سراغشون
و باز هم تونستن فرار کنن
آره، ولی به سختی. این منو به فکر میندازه
که شاید زورمون به اونا نرسه
بیخودی بهشون نمیگن قدرتمندترین ساحرههای تاریخ
ولی ما هم دستوپا بسته نیستیم
در ضمن، نمیدونیم اگه چی میشد
اونا قبل از اینکه ضربهی اصلیمون بهشون بخوره فرار کردن
میدونی، دومین فکر میکنه دفعهی بعد باید از اکسیرهای نابودکننده استفاده کنیم
اکسیرهای نابودکننده؟
تو قویترینهاشون رو یادداشت کردی
اگه غافلگیرشون کنیم، هیچ شانسی در مقابل ما ندارن
بیلی
شما اینجا چیکار میکنین؟
اوه، داستانش طولانیه
اوه، چی شده؟
ما هم هنوز داریم سعی میکنیم بفهمیم چی شده
خب، چی شده که اومدی اینجا؟
دنبال فیبی میگردم. پیداش نمیکنم
آخرین بار کی دیدیش؟ دیشب توی آپارتمانش
یکی جادوش کرده بود و
میدونی چیه؟ ولش کن
اگه دیدیش، بهش بگو دنبالش میگردم
حتماً. تو هم اگه خبری شد بگو
ما هم داریم دنبالش میگردیم
صبر کن. اون گفت فیبی تحت طلسمه
خب که چی؟ خب فیبی هم همین رو گفت
این منو به شک میندازه. اون برای نجات خودش هر چیزی ممکنه بگه
اون هم همینطور
بیا بریم. باید یه اکسیر درست کنیم
باشه، انجامش بده
خب، دیگه بیشتر از این نمیتونیم به این بازیِ «بازمانده: دنیای زیرزمین» ادامه بدیم
میخوایم چیکار کنیم؟
چطوره فقط با جابهجایی بریم خونه؟ نه، خیلی خطرناکه
بیلی و کریستی منتظرمونن. با اون دوستای جدیدشون
باشه، خب باید سریع یه کاری بکنیم
چون به زودی خبرش میپیچه که ما این پایینیم
حق با اونه. نمیتونیم تا ابد جلوی دیوها بایستیم
یه نقشه میخوایم. شاید بهتره تسلیم شیم؟
چی؟ چی؟
مسئله اینه که هر بار سعی میکنیم واسه خودمون زندگی داشته باشیم و با بقیه معاشرت کنیم
و کارهای جدید بکنیم، آخرش دوباره توی همین موقعیتهای مزخرف گیر میافتیم
تسلیم شدن همچین فکر بدی هم نیست، هست؟
نه، من تسلیم نمیشم
نه الان و نه بعد از اینکه بالاخره یکی رو پیدا کردم
که میتونم آیندهم رو باهاش تصور کنم
ببینین، اگه زندگیمون و لئو رو دوباره میخوایم
مجبوریم بجنگیم
بجنگیم با بیلی و کریستی؟
دقیقاً
مطمئنی میتونی این کار رو بکنی؟ یعنی واقعاً میتونی؟ میتونی بکشیشون؟
آره، اونا الان دیگه فرقی با دیوها ندارن
نه بعد از این همه اتفاق
مواظب باش
گوی انرژی
برین، برین، برین
ببخشید. سلام، حالتون چطوره؟
البته، مشکلی نیست. ممنون که منتظر موندین
درسته. اوه، آره
آره. باشه، بهش میگم که زنگ زدی
ببخشید؟
میتونم کمکتون کنم؟
اوه، متاسفم، فقط دنبال خانم هالیول میگشتم
و شما هستین...؟ من
یکی از طرفدارهای ایشون هستم
الان خیلی وقته
خوبه. خب، اگه عکس با امضا میخواین
نام و نشانیتون رو بذارین... عکس نمیخوام
راستش به دلایل شخصی اینجا هستم
میتونم بپرسم موضوع چیه؟
خب، همونطور که گفتم، این... موضوع شخصیه
متاسفم ولی باید ازتون بخوام که اینجا رو ترک کنین
البته
منو ببخشین
فقط آخه ایشون چند هفتهست که به آپارتمانشون برنگشتن
و نه به خونهی خواهراشون
و من هیچ جا نمیتونم پیداشون کنم
فقط یه کم نگرانم. همین
شما نیستین؟
مطمئنی خودشون بودن؟ اونا بهترینهای ما رو نابود کردن
و از وقتی «کادل» دنبالشون رفت، دیگه خبری ازش نشد
باور کن، اگه کار افسونشدهها باشه، اونم مثل بقیه مرده
پس چرا مدام دیوها رو میفرستیم سراغشون؟ این خودکشیه
نه، نه، نه. این کار لازمه
باید بفهمم اونا اونجا چیکار میکنن
این اصلاً به شخصیتشون نمیخوره
هر چی باشه، اونا عاشق زندگیِ این بالا هستن
همه چی دارن؛ دوست، خانواده، یه کم هم عشق و عاشقی
پس اون پایین، توی دنیای زیرزمین چیکار میکنن؟
از چی دارن فرار میکنن؟
مربیهای قدیمی من
انجمن سه نفره؟ مگه کیِ دیگه میتونه باشه؟
فقط اونا اونقدری قدرت دارن که بتونن دنیاشون رو زیر و رو کنن
ولی من فکر کردم تراید نابود شده
خب، شده بودن
ولی اونا همیشه دیر یا زود دوباره زنده میشن
اول به شکل روح، و بعد هم به طور کامل
میبینی، واسه همینه که نسل ما هیچوقت نمیتونه قدرت رو به دست بگیره
اونا نمیذارن، چون همش برمیگردن
ولی این حق ماست. الان دیگه نوبت ماست
شاید، ولی اونا خیلی قدرتمندن
ما هنوز نمیتونیم حذفشون کنیم، حداقل
بدون کمک
کمکِ افسونشدهها
داری در مورد چی حرف میزنی؟
فیبی چند روزه سرِ کار نرفته
ولی اون کار براش خیلی بیشتر از یه شغله
اون با ستونِ روزنامهش به مردم کمک میکنه. اون به این کار نیاز داره
دلتنگِ اون کاره
همونطور که پایپر دلش واسه بچههاش و پیج واسه شوهرِ جدیدش تنگ شده
و اونا برای برگردوندن همهی اینها هر کاری میکنن. باور کن
حتی اگه معنیش همکاری با ما باشه
مگه اینکه دو تا قرمز بکشی، وگرنه هیچ شانسی نداری مرد
بیا
اون کارت رو بردار
هی
این تقلب بود
کارِ من نبود
کارِ کریسه
ممکن نیست
اون هنوز هیچ قدرتی نداره
چرا، داره
وایات، سپر! جابهجایی
بسیار خب، تو کدوم گوری هستی و چی میخوای؟
اشتباه فکر میکنی. من دوستم. من یه کوپید هستم
آره جون خودت. از اینجا برو بیرون وگرنه نوهم رو میفرستم سراغت
دارم بهت میگم من آدم بده نیستم، قضیه
هی وایات، چه خبری رفیق؟ منو یادت میاد؟
من توی عروسی پیج با خاله فیبی بودم
دیدم که قبل از مراسم با هنری یه کم کیک کِش رفتی
بیا، دیدی؟ خب
دیدی؟ متاسفم
یه کم این اطراف اوضاع قمر در عقربه
آره، دارم میبینم
گوش کن، من یه چیزایی در مورد اتفاقاتی که داره میفته میدونم
و راستش واسه همینم اومدم اینجا
همه جا رو دنبال فیبی گشتم. پیداش نمیکنم. نگرانشم
فیبی، هان؟ آره
اون و خواهراش حالشون کاملاً خوبه
همین چند وقت پیش بهم پیام دادن
واقعاً؟ کجان؟
خب، قرار نیست تو بدونی
و رک بگم، دیگه وقت و حوصلهی کوپیدها و پریها
و بقیه مثل شماها رو ندارم
مخصوصاً بعد از رفتاری که با دخترای من کردین. پس راهت رو بکش و برو
من کاملاً درکت میکنم که چی میگی
ولی من فرق دارم. قسم میخورم
من عاشق دخترتم
اوخ، تو رو خدا ول کن! من فقط میخوام بهش کمک کنم
اگه واقعاً میخوای بهش کمک کنی، فقط دور بمون و بذار زندگیش رو بکنه
البته اگه از این مهلکه جون سالم به در ببره
ویکتور، به من گوش کن
گوش کن، جدی میگم
من دیدم که یکی از دخترام تا ته جهنم رفت و برگشت
فقط چون عاشق یه موجود جادویی شده بود
و اصلاً قصد ندارم دوباره اون روزها رو تجربه کنم
و نمیذارم فیبی هم اون عذاب رو بکشه. اون لایق بهتر از اینهاست
خیلی سختی کشیده
هیچکس بیشتر از من عاشق دخترت نخواهد بود. هیچوقت
این رو بهت قول میدم
تو از عشق چی میفهمی؟
No comments yet. Be the first to leave one.