105 baris pertama.
پس سالها خواب اجباری طولانی و عذابآور
حالا بیدار شدم تا این دنیای فاقد کثافت، پلیدی
و بدتر از همه، زادگاه ضعف را ببینم.
حاکم رقتانگیز این سرزمین یعنی شهردار، اینجا زندگی میکند.
یک انسان فانی اَبله که هیچ درکی از قدرت حقیقی ندارد.
اما موجب خوشنودی من است که به او آموزش دهم.
این شهر به گفتهی بومیها، نیویورک
بهتر است زیر آب غرق شود تا اینکه
بر آن فرمانروایی شود!
کمک!
هرچند...
گیرایی خاصی دارد.
اینجا قدرت بزرگی دارد که میخواهم از آن
برای بازسازی دنیا به میل خودم استفاده کنم!
همهی آن را تغییر خواهم داد!
سلسلهی شردر از امروز دوباره از نو شروع خواهد کرد!
۱۴۰۱/۰۶/۰۴ ۲۰۲۲-۰۸-۲۶
«فصل: ۵ قسمت: ۱۰» «گذشته و حال»
مترجم: امیر دلپسند @AMIRX79X
پدر... نه!
شردر... من...
من کجام؟
تو! منو زندانی کردی؟
نه، من الان دکترتم.
زیاد مطمئن نبودیم که زنده بمونی.
شما منو نجات دادید؟
اما آخه، چرا؟
اگه دست من بود نجاتت نمیدادم
اما چهار نفری که خیلی برام عزیزن فکر میکنن
یه نقشی داری که ارزش نجات دادن داری.
اما اگه بخوای کاری کنی، یهجوری میزنمت موهات از صاف به فِر تغییر فرم بده خواهر.
اپریل، این دلقک از در پشتی میخواست دزدکی وارد بشه.
بانو! حالتون خوبه!
باید از اینجا بریم باید از شهر بزنیم بیرون.
شاید حتی از سیاره. شردر کارش رو شروع کرده
و انگار هیچجوره نمیشه جلوش رو گرفت.
اوضاع قراره خیلی بد بشه.
پسران من، چند وقتیه که کابوسهای ترسناکی میبینم.
همونیه که امتحان ریاضی سخت داری
و دیر میرسی و لاکت هم نپوشیدی؟
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.
بشین سر جات آخر سر هرچی خواستی بگو.
توی خوابم همیشه شب هست.
سردترین شبهایی که توی عمرم تجربه کردم.
توی خواب، شردر سوار بر اسبی شیطانی توی جنگلی تاریک توی ژاپن داره میتازه.
و داره ما رو شکار میکنه.
در مقابل قدرتش ما فقط میتونیم فرار کنیم.
من برای متوقف کردن...
کُشتن پسرانم به دست شردر ناتوانم.
و بعد از شما دنبال من میاد
که یک دفعه استاد یوشی ظاهر میشه.
استاد یوشی؟
اما قبل از اینکه بتونه کاری کنه شردر حمله میکنه و...
امیدوار بودم کابوسهام تموم شه
اما در عوض دارن بدتر میشن.
کابوس توی ژاپنه، درسته؟
خب اینجا نیویورکـه، پس مشکلی نیست درست میگم؟
نه؟
الو اپریل، اوضاع خوبه؟
نه، اصلاً. بهتره زودتر بیاید اینجا.
اون دیگه چیه؟!
اینطور که خبر داریم پایان زندگی هست.
جادوی تاریک شردر داره شهر رو در بر میگیره.
عجله کن، باید سریعتر بریم خونهی اپریل.
گاز بده دانی.
میشه یکی بگه چهخبره؟
قاضیان همیشه میگفتن که شردر خبیث
هزاران سال پیش این دنیا رو به انعکاسی از روح تاریک خودش تبدیل کرده.
دنیایی پُر از شیاطین و مُردگان.
دنیایی سراسر از دید و هرجومرج.
از الان شردر تغییر دنیا رو شروع کرده.
و قطعاً تا وقتی کل سیاره رو تغییر نداده دست از کار نمیکشه.
بدون انرژی کمکی نمیتونه.
من و فرد باستانی روی این موضوع مدیتیشن کردیم.
نواسنات زیادی روی خطوط فرضی شهر حس کردیم.
خطوط فرضی؟
بله.
خطوط فرضی، مجراهای پنهانی از انرژیهای جادویی هستن
که سراسر سیاره کشیده شدن. این خطوط جوهرهی روح زمین هستن.
تعداد غیرمعمولیای از اون خطوط توی نیویورک همگرا شدن.
اینجا، اینجا و اینجا.
سنگهای نوکتیز. بهشون بگو چی پیدا کردیم چپلین.
وقتی نینجاهای سحرآمیز از دست کارای فرار کردن
خیلی راجعبه جادوشون تحقیق کردیم تا ببینیم پنهانی چیکار میکنن.
فهمیدیم که چندین دههست که سحرآمیزان شردر از مسئولهای شهر اخاذی میکنن
تا سه سنگ نوکتیز اطراف شهر نصب کنن.
یکی توی مجسمهی آزادی یکی توی ساختمون ملل متحد
و یکی توی قصابی منی میتز توی منهتن شمالی. گوشتهاش حرف نداره.
این سنگها تقویتکنندهی جادویی اکتوپلاسم عنصری هستن.
اما حالا که این سنگها روی تقاطع خطوط فرضی افتادن
هرکس که کنترلشون کنه کنترل جادویی کل سیاره دستش میوفته.
توی تمریناتمون با قاضیان
یاد گرفتیم که انرژی نه خیره نه شرّ.
اگه شردر بتونه از سنگها استفاده کنه چرا ما نتونیم؟
اگر بتونیم قبل از شردر به سنگهای نوکتیز دست پیدا کنیم
و انرژیمون رو به درونش متمرکز کنیم شاید بتونیم طلسم رو برعکس کنیم
و جلوی شردر رو در این امر بگیریم.
هر کاری که قراره بکنیم بهتره زودتر شروع کنیم
و سریع انجامش بدیم.
خیلیخب، سهتا تیم داریم برای بهدست آوردن سنگها.
اعلام حضور کنید تا مطمئن شیم همه در ارتباطیم.
حاضر. من و مایکی توی راهیم.
من و استاد هم حاضر. کاش میتونستیم اطلاعات بیشتری
از ظاهر سنگها بهتون بدیم.
اما هنوز سنگی بهدست نیاوردیم.
No comments yet. Be the first to leave one.