Aelita: Queen of Mars

Aelita: Queen of Mars (Аэлита)

Unduh Subtitle Farsi Persian

Informasi rilis

Aelita 1924 Dvdrip 80 Min
Komentar oleh Pishgum
PISHGUM.TEAM اینستاگرام @Pishgum_Team تلگرام @Pishgum کانال یوتیوب

Tag

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
Diterbitkan pada: 2023-10-22
Unduhan: 38
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

118 baris pertama.

"ترجمه شده توسط گروه پيشگام" ‫مترجم: «تارخ علی‌خانی»

‫کمپانی روسچیچو...

‫پروژه جدیدی تقدیم می‌کند:

‫اولین فیلم ملی...

‫در ژانر فانتزی.

‫آلیتا، اثر یاکوف پروتازانوف...

‫بر اساس رمانی اثر ‫آلکسی تولستوی با همین نام.

‫این فیلم با ترمیم فریم به فریم...

‫و موسیقی زمینه جدیدی...

‫با همکاری آهنگ‌سازان...

‫الکساندر اسکریابین، ایگور استراوینسکی

‫و الکساندر گلازونف منتشر شده است.

‫چهل و پنجمین ترجمه گروه پيشگام ‫"ترجمه‌ي فيلم‌ها به انتخاب شما"

‫در چهارم دسامبر سال 1921، ‫در ساعت 18:27 به زمان اروپای مرکزی...

‫تمامی ایستگاه‌های رادیویی زمین ‫پیغام عجیبی دریافت کردند.

‫آنتا...ادلی...اوتا...

‫آنتا...ادلی...اوتا...

‫آنتا...ادلی...اوتا...

‫مسئول ایستگاه رادیویی مسکو، ‫ مهندس لوس بود.

‫و پیام را مستقیما به مرکز رمزگشایی فرستاد.

‫در مرکز تخلیه ایستگاه قطار کورسکی.

‫در میان کارکنان ایستگاه، ناتاشا یعنی ‫همسر مهندس لوس هم حضور داشت.

‫سرباز ارتش سرخ یعنی گوسف ‫برای استراحت از خط مقدم بازگشته بود.

‫مرکز رمزگشایی موفق نشد ‫چیزی از پیام اسرارآمیز بفهمد.

‫ممکنه پیامی از مریخ برای ‫مخترعین زمینی باشه؟

‫دوست نزدیک و همکار لوس، ‫یعنی مهندس اسپیریدونوف.

‫هرچیزی ممکنه! شاید...

‫توی مریخ نگران من و تو شدن!

‫بیا اینجا آقا داماد خوشحال. ‫همسرت دوباره زنگ زده.

‫می‌تونم امروز زودتر کار رو تموم کنم. ‫بیا پیشم.

‫آنتا...ادلی...اوتا... 6-27.

‫تمام فکر و ذکر لوس مشغول یک چیز شده بود...

‫سفر به مریخ و تخیلاتی که همیشه داشت.

‫ملکه آلیتا.

‫خوشکا، خدمتکار محبوب آلیتا.

‫حاکم تاسکوب.

‫گور، نگهبان انرژی سیاره.

‫مدلی از دستگاه توسط گور ساخته شده...

‫تا حیات بر روی سیارات دیگر را تماشا کند.

‫کشف بزرگیه، ولی باید راز بمونه... ‫نباید کسی خبردار بشه!

‫دنیاهای دیگه رو بهم نشون بده. ‫کسی خبردار نمی‌شه.

‫خیلی‌خب، عصر بیا برج انرژی تابشی.

‫عصر.

‫فقط زندگی مردم یه سیاره همسایه ‫رو نشون می‌دم.

‫وقتشه برگردیم. ممکنه تاسکوب ما رو ببینه.

‫لب‌هام رو با لب‌هات لمس کن. ‫مثل کاری که زمینی‌ها می‌کنن.

‫اسپیریدونوف کل شب رو خونه دوستش موند...

‫و با هم روی ساخت سفینه‌ای ‫برای سفر به مریخ کار کردند.

‫کاش می‌تونستیم منبع انرژی‌ای پیدا کنیم...

‫که می‌تونست به جاذبه زمین غلبه کنه!

‫از همان روز اول گوسف ‫زیاد به بهداری سر می‌زد.

‫پرستار ماشا.

‫در سال 1921 راه‌آهن پر مسافر بود.

‫همرزم ارلیخ و همسرش یلنا.

‫جا نداریم. برو بخش بانوان.

‫واقعا که خیلی...

‫از اینجا برو! گستاخ!

‫من نشانی یه دوست قدیمی رو دارم ویکتور. ‫بیا امتحانش کنیم!

‫آن روز داشتیم جیره غذایی ‫مرکز تخلیه رو پخش می‌کردیم.

‫من بخاطر گذشته عصبانی نیستم یلنا.

‫بهش بگو که من برادرت هستم.

‫نان گندم...

‫ویکتور کارلویچ ارلیخ...

‫کی برات نامه نوشته؟

‫آنقدر جذابی که باورم نمی‌شود...

‫با من به این سردی برخورد کنی...

‫حسادت می‌کنی، نه؟

‫غذایی که ارلیخ آورد باعث شد ‫بتونیم چیزی بخوریم...

‫که در مسکو کم پیدا می‌شد. ‫و «گذشته‌ی زیبا» رو فراموش نکن.

‫یعنی چی؟ این شراب ترشه! ‫شرابی که قبلا خوردیم رو یادمه...

‫قبل این‌که روابط انسانی انقدر ‫حساس و ظریف شوند...

‫بله... قبل آن‌که دستور دریافت کنیم...

‫روزها گذشتند و لوس با لجبازی به ‫آزمایش‌هایش ادامه می‌داد.

‫بعد هر آزمایش ناموفق به ‫رویاپردازی می‌پرداخت.

‫آنتا...ادلی...اوتا...

‫ببخشید من رئیس کمیته مجلس هستم. ‫باید وظیفم رو انجام بدم.

‫باید آزمایشگاهتون رو برای ‫شخص دیگری تخلیه کنید.

‫می‌دونستی قبلا هم رو دیدیم؟ ‫یادت میاد؟

‫ایشون ارلیخ هستند، ‫مستاجر جدید ما.

‫در مرکز تخلیه مراحل آماده‌سازی ‫نمایشی درحال انجام بود.

‫باهامون بیا، خیلی خوش می‌گذره.

‫یلینا با موفقیت دستورات ‫همسرش رو اجرا می‌کرد.

‫در روز نمایش ناتاشا جیره غذایی‌ای ‫در باشگاه دریافت کرد.

‫به عنوان یک مقام‌دار در شوروی، ‫وضعیت مالی ارلیخ خوب بود.

‫یک کیسه شکر برای آقای پاولو.

‫شکر خریدم... باید قایمش کنیم! زود!

‫گفتم که می‌تونیم بوقلمون رو آماده کنیم.

‫افراد مرکز تخلیه تصمیم گرفتند که ‫از اجراهای دانشگاهی پیشی بگیرند.

‫همرزم گوسف دستیار اول کارگردان است.

‫شکلات واقعیه!

‫من باید برم خونه. خیلی کار دارم.

‫کشفیات ناخوشی در مرکز تخلیه رخ داد.

‫رئیس مرکز تخلیه رفت تا به ‫رئیس بازپرس جنایی کمک کنه.

‫بررسی کنید و در صورت لزوم ‫منزل ارلیخ را تجسس کنید.

‫من استعداد دارم. قسم می‌خورم که دارم... ‫بهتون ثابت می‌کنم!

‫شهروند کرواتسوف، دوباره تکرار می‌کنم.

‫من شما رو استخدام نمی‌کنم. ‫به نظرم صلاحیت کافی رو نداری.

‫باید می‌رفتم پیش اسپیریدونوف ‫که جوهر چینی بگیرم.

‫خسته شدی همرزم؟ درکت می‌کنم. ‫خیلی درکت می‌کنم.

‫از همه‌چیز خبر دارم. ‫توی جیب کتت پیداش کردم.

‫دروغ می‌گی. همیشه دروغ می‌گفتی!

‫شب اول دعوا به طرز غم انگیزی ‫طولانی به نظر می‌رسید.

‫دوست داری بریم جشن و ‫همراه همرزم‌ها خوش‌گذرانی کنیم؟

‫به مهندس لوس، مدیریت ولخوفستروی.

‫بابت زحماتی که در این ‫یک سال کشیدید ممنونم...

‫می‌ری؟

‫کراوستوف تصمیم گرفت خودش در مورد ‫پرونده شکر گم‌شده تحقیق کند.

‫جلسه‌ی «تاجران»...

‫همه بلیط‌ها فروخته شده. ‫خوبی پولی در میاری!

‫چه خسیس! یک مدال در طول هفته!

‫هر یادآوری از پیام رادیویی اسرارآمیز...

‫باعث می‌شد قوه تخیلش قوی‌تر شود.

‫چندین روز بود که آلیتا نتوانسته بود ‫زمین را ببیند...

‫امروز نشست بزرگان بود.

‫اگه بری برج کسی متوجه نمی‌شه.

‫چطور جرئت کردی دستگاهی که ‫گور ساخته رو از من مخفی کنی؟

‫تو ملکه هستی، ولی حاکمین ما هستیم. ‫برج تعطیل خواهد شد.

‫پس به دستور بزرگان...

Aelita: Queen of Mars subtitles in other languages

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left