200 baris pertama.
رسانه اینترنتی مووی پووی تقدیم میکند
اوه، اوه، وای.
نه. نه.
نه.
باید برگردی...
باید اون رو برگردونی.
یه شکست دیگه.
فایدهش چیه که ابراکسیون محصولم رو بگیره
تا به سربازاش غذا بده
اگه قراره مدام زمین از دست بدن؟
دیگه скоро هیچچیز باقی نمیمونه
که بخوای ازش محافظت کنی.
بچههام چطور قراره زمستون رو زنده بمونن
وقتی چیزی جز تهمونده برای خوردن ندارن؟
اونا همین حالا هم همه پوتینهای خوبم رو خوردن.
هی!
این حرفا شوخی نبود!
تو این موقعیت، شاید بهتره ما هم به غارتگرها ملحق شیم.
هی! اونا تنها کساییان که از این اوضاع سود میبرن.
مثل کرکسها از لاشهها جمع میکنن.
اوه، یکیشون داره میاد.
این یارو خوشتیپ رو ببین.
این ما رو لخت میکنه
قبل از اینکه حتی جونمون دربیاد.
حالم رو بههم میزنه.
هی!
هیچکدوممون
مثل اون به جهنم زل نزدیم.
ولش کن.
آره. پس کیه این؟
نمیگم همه گذشتهش رو میدونم.
میگن یه زمانی شوالیه ارتش ملکه بوده.
ملکه قدیمی، قبل از بهقدرترسیدن هالگان.
قبل از جنگ با دردیتها.
جراح با شمشیر.
این چیزیه که دربارش خوندن.
و بازمانده قتلعام گريموالتو.
چی؟
به من گفتن هیچکس اون شب لعنتی رو زنده نموند...
آره، هیچکس.
ولی اون اونجاست.
حداقل جسمش.
کی میدونه چی از روحش باقی مونده
وقتی تنها تو این قلمرو سرگردونه؟
بدون وفاداری، بدون پرچم.
کمتر کسی حتی اسمش رو میدونه.
فقط اسمی که بهش جواب میده.
اون اسم چیه؟
بهش میگن...
دثاستاکر!
سورس اصلی — مووی پووی
میدونی چرا اومدیم.
طلسم هالگان. بده به ما!
- تا حالا ندیدمش. - داره دروغ میگه.
باید پاهاش رو بخوریم.
اینجوری حسابی راستگو میشه.
ما گرسنهایم، مگه نه؟
من که میتونم یه چیزی بخورم.
برای غذا و نوشیدنیم.
و اینم برای صندلی.
چی...؟
اوه، وای.
نمیتونی از ما فرار کنی!
خودتو نشون بده، احمق.
حشره کوچولوی موذی!
بذار من اول یه گاز بزنم، داداش.
دو تا در برابر یکی.
زیاد منصفانه نیست.
چرا داریم این رقص رو میکنیم؟
استاد طلسم رو میخواد.
و تو رو، مرده!
اوه، از ترولها متنفرم.
من دیگه رفتم.
اوه، قراره ما رو حسابی به زحمت بندازی
برای غذامون، مگه نه، مرد کوچولو؟
مغزش رو میخوام!
تو میتونی مغزش رو بگیری چون بهش نیاز داری.
این چیزیه که میخوای؟
- طلسم! - بده به ما!
برو فرار کن، احمق!
هر قاتلی دنبالت خواهد بود!
جایی برای قایم شدن نیست!
دقیقاً! برگرد و با من بجنگ!
تکهتکهت میکنم!
مغزت رو به هر گوشهای پخش میکنم...
وای.
خوب شد خلاص شدیم.
چی؟
خدا، چه بوی گندی.
میدونم بو میده.
آروم باش.
این خیلی حالبههمزنه.
وای.
سلام؟
آه، دثاستاکر.
این بار چه نفرین بدی
گریبانت رو گرفته؟
این.
حس میکنم بهت وصله.
متوجه شدم. حالا جداش کن.
این نوع جادو یعنی فقط میتونه
با مرگ کسی که حملش میکنه منتقل بشه.
خب، این رونها چیزی درباره استثنا نمیگن؟
فراتر از فهم منن.
پس من با این یارو گیر کردم؟
گفتم فراتر از فهم منن،
نه اینکه نمیشه فهمیدشون.
نقشه.
سورس اصلی — مووی پووی
یه نماد.
و حالا پیشکش.
عالیه.
یه مردی هست که شاید
جواب سؤالاتت رو داشته باشه.
البته، اگه هنوز زنده باشه.
اسمش دادلاده،
عضو فرقه تروکسارتاس.
یکی از معدود جادوگرهایی که تو ابراکسیون مونده
و هنوز به زبان باستانی علاقه داره.
خب، این جادوگر رو کجا پیدا کنم؟
صبر کن، بچهجان.
آخ، عالیه.
مقصدی که امیدش رو نداشتی؟
مرسی بابت کمکت، تورالوا.
یه چیزی برای خورشتت.
پیشکشت هشدار خطر میده.
مطمئنم همینطوره.
درت شکسته.
ارواح گذشتهت دارن تو تاریکی صدات میکنن.
یه شر بزرگ میبینم
تو افق سرنوشتت!
نمیتونی ازش فرار کنی.
فقط یه بار دوست دارم بیام این جای لعنتی
و با این چرتوپرتها سرگرم نشم.
ولی تو نفرینشدهای،
دثاستاکر!
وای.
آروم باش، کالیبوس. اینجا منتظر باش، باشه؟
هی، هی، هی، هی، هی!
کالیبوس!
لعنتی!
وای، خدا.
اینجا چی شده؟
امیدوارم بهتر از قبلی بُرش بدی.
یکی اونجاست؟
آروم باش.
کسی اونجاست؟
یه چیزی بگو!
وای.
اوه، سلام.
اون پایین چی کار میکنی؟
اوه، گندش بزن!
اوه، بالاخره. آزاد شدم!
تو ددلادی؟
آره، من ددلاد پارسانیونم،
پسر آماکس حکیم.
ولی همه بهم میگن دوداد.
ببین، نمیخوام ناامیدت کنم، دوداد،
ولی یه کم تو مخمصهایم.
اوه، مارهای مالیناکس.
به اون راهزنهای دستوپاچلفتی هشدار داده بودم چی گیرشون میاد
اگه زیادی تو این غارها جلو برن.
یه ایده دارم.
بپر بالا. بیا.
قراره چی کار کنی؟
نمُردن.
🅳🅾🆆🅽🅻🅾🅰🅳 🅵🆁🅾🅼 🅼🅾🆅🅸🅴🅿🅾🆅🅸🅴
آفرین!
- اوه! - اوه...
- جمع کن و بغلت! - چی؟
صبر کن، صبر کن!
هورا! نجات پیدا کردیم!
آره. خواهش میکنم.
اسمت چیه، آقا؟
اسمم دث...
آروم باش.
میتونی بس کنی؟
باشه.
آروم باش. این بار نزدیک بود.
نزدیک نبود.
باشه، هی، هی.
پس تو این رو از شاهزاده هالگان دزدیدی؟
خب، "دزدیدن" یه کم تنده.
اون قبلاً مرده بود.
خب... حداقل داشت میرفت.
- یعنی چی؟ - یه کم سرفه میکرد.
ولی قطعاً صدای مرگ بود. مطمئنم.
- به نظرم زنده بوده. - هی!
من نجاتت ندادم که بخوای در مورد اخلاقیات
غنائم جنگی بهم درس بدی.
اگه همینجور ادامه بدی، میندازمت
دوباره اون تو با اون مارها.
خب، فکر کنم جونم رو بهت مدیونم.
پس هر کاری بتونم میکنم تا این معمای کوچولو رو حل کنم.
این رونها بهتنهایی نشوندهنده جادوی قویه.
ولی چه هدفی داره؟
ممم!
رونها.
ابراکسیونی نیستن، اسموردیان!
اسموردی، ها؟
No comments yet. Be the first to leave one.