200 baris pertama.
* ماليخوليا * * اثر لارس فون ترير *
* بخش اول * * جاستين *
... آقا
... آره، اگه بخواي ميتوني يکم ديگه بياي عقب ... فکر کنم، فکر کنم اون
.فکر کنم صدامون رو نميشنوه
آقا, صدام رو ميشنوي؟
صدام رو ميشنوي، آقا ملوان؟
... فکر کنم از يه دهاتِ ديگه اومده
.حدود 2متر
!نگاه کن ايستاد. 2متر فاصله داره
!خوبه. بايست، بايست، بايست
!صبر کن، صبر کن، صبر کن
.نزديکتر .فکر کنم يکم ديگه بايد بري جلوتر
اوه، نه، نه،نه. ... اون نمي تونه. من نمي دونم
.لطفاً مراقب باشيد، ماشين مالِ من نيست- .مراقبم-
.قول ميدم
.فرمون رو تاب بديد، لطفاً .بايستيد، قربان
.فرمون رو راست کنيد، قربان
آره. اما فکر کنم راهم بازه، درسته؟
.تو حتي نگاه هم نميکني
.خب، دارم ميبينم
.خوب بنظر نميرسه
.اون طرفِ ماشين نزديکِ سنگه - واقعاً؟ -
.آره. فرمون رو نچرخون ... مستقيم برو
هي، چطوري روشنش کنم ...؟
چي؟
از اينطرف؟
.برو کنار
.بيا، يالا، زود باش
.ببخشيد
.بله، مي دونم
.متأسفيم
حتي نميخوام به زبون بيارم .که چقدر دير کرديد
.خيلي متأسفم. واقعاً متأسفم
.سلام
."سلام "کلير .خيلي متأسفم
.سلام
فکر کردم يه لباس کوچيکتر .انتخاب ميکنيم
ايدهي عاليِ کي بود که ميخواست لباسش روي زمين کِشيده بشه؟
،اين اصلاً طبق برنامهي من نيست ميفهمي؟
من تمام هفته رو .با احمقترين مَردِ روي زمين گذروندم
ناگفته نمونه که گرونترين .برنامهريزِ عروسي در دنياست
خب، پس شما اينو ميخوايد ديگه؟
.بله. البته
... اين برنامهايه که موقعِ رسيدن .بايد انجام ميشد و مالِ 2ساعت پيش بود
.باشه
.بسارخُب، بريم
اون چه ستارهايه؟
.نميدونم
جان"، تو متخصصِ ستارهها هستي، نه؟"
.من که همچين ادعايي نميکنم
.چرا، ميکني
دقيقاً دنبالِ کدومشون ميگردي؟
.اوني که قرمزه
.جالبه که ميتوني اونو ببيني
.اون "آنتارس"ـه .يه ستارهي اصلي در منظومهي عقرب
... "جاستين"
اوه، ما يه لحظه بايد بريم .به اصطبل و يه سلامي به "ابراهيم" بکنيم
.چي، نه - .اوه، آره -
ابراهيم" کيه؟"
."ابراهيم"
. ببين من ازدواج کردم
.الان ديگه "مايکل" شوهرمه
.مطمئنم شما دوتا از همديگه خوشتون مياد
.از آشنايي باهات خوشبختم
.من معشوقهش هستم .من تنها کسي هستم که ميتونم سوارش بشم
.اين زياد هم درست نيست
چيه؟ .منم گاهي سوارش ميشم
.بعداً ميبينمت
نميتونم ساکتشون کنم. تمام مهمونها .بيشتر از 2ساعته که منتظرن
.ميدونم
.من صبرم تموم شده
،به قسمتِ پذيرشِ آقاي "استينمن" خوش اومديد ."آقاي "مارکو
.متشکرم - .«ممنون، «پدر کوچيکه -
ميشه لطفاً در مسابقهي لوبياي عروسي شرکت کنيد؟
.البته
لطفاً عدد مورد نظرتون رو .در مورد تعداد لوبياهاي داخل بطري بگيد
.بله. دو ميليون و شش لوبيا
.دو ميليون و شش لوبيا
ميشه از طرف همسرتون هم يه عدد بگيد؟
.اوه، من جرأتش رو ندارم .واقعاً جرأتش رو ندارم
.خيلي خب .پس شرطِ خانم باز ميمونه
!بالاخره اومديم
.سلام، مامان
.«تبريک ميگم، خاله «سنگتراش
."ممنونم، "لئو
اين چيه؟ - .چاقوي من -
! اوه
.عزيزم
.بذار معرفيت کنم ."اين "بتي"ـه ... و "بتي
،"بتي" و "بتي" .اين دخترم "جاستين"ـه
.سلام، از آشناييتون خوشبختم - .همچنين -
.پدر، من ميرم به بقيه سلام کنم - .البته -
... خانمها و آقايان
.مدتيه که منتظرِ اين لحظه هستيم .به سلامتيِ عروس و داماد
.جاستين و مايکل
بشقاب رو دستبهدست کنيد ... به طرف سمتِ راست
.بده به سمتِ راست
.جاستين"، نميخوام اون سخنراني کنه"
چرا؟ .خواهش ميکنم
چکار ميکني؟
.خودت ميبيني
.ببخشيد
.خانمهايي که کنارِ من نشستن .قاشق ندارن
.و خيلي دوستدارن که داشته باشن
.ببخشيد
.وحشتناکه
.پيشخدمت
،جاستين"، ميشه لطفاً از طرف من" يه چَک محکم به پدرت بزني؟
."تيم"
.جاستين"، گوش کن، لعنتي"
،همونطور که خيليهاتون ميدونيد .من امشب اومدم که يه جور نقشِ دوگانه رو بازي کنم
.از طرفِ "مايکل"، ساقدوشش هستم
،و همچنين به طورِ اتفاقي .کارفرماي عروس هم هستم
چيزِ بدي در موردِ داماد ندارم ... که بزنم، اما
... عروس
... "جاستين"
... اِي زنِ زيبا
شعارِ تبليغاتيم کوش؟
تو هميشه زود يه شعارِ تبليغاتيِ عالي .درست ميکردي
چي شد پس؟
يه دفعه زندگيِ احساسيت تسخيرت کرد؟
مَردِ زندگيت رو پيدا کردي و توي کارِت تداخل ايجاد ميکنه؟
اين سؤال رو ميپرسم چون ... "اگه بخوام بينِ همسرِ دوستِ عزيزم، "مايکل
... و يه کارمند، يکي رو انتخاب کنم
.هميشه کارمند رو انتخاب ميکنم
.آگهي، "جاستين"، تبليغات
جاستين"، تو خيلي خيلي خيلي" .براي تبليغات خوب بودي
هم تو و هم من .و همهمون اينو ميدونيم
.ممنون که با اينکار ميموني
ميخوام درحالي که خبرِ بعدي رو ... اعلام ميکنم
بقيهي شما رو بذاريم .که روي اين عکسِ تبليغاتي فکر کنيد
امروز شرکت يه نويسندهي شعارهاي تبليغاتيِ رو ... از دست نداده
(بلکه يک کارگردان هنري(=مديرِ صحنه .بدست آورده
."که تو هستي، "جاستين
.تبريک ميگم
.لعنتي، تو بدستش آوردي
.پدرِ عروس، ميخواد چند کلمه صحبت کنه
... دخترِ عزيزم، تو امروز
.ميدرخشي
و من، آه، فقط يکم با تمام اين "بتي"هايي که .سرِ ميزم نشستن، گيج شدم
.هيچوقت انقدر خوشحال نديده بودمت
،خب، بدونِ حرف زدن در موردِ مادرت چي ميتونم بگم؟
.همسرِ ديروزِ من
که اين دقيقاً کاريه .که نميخوام انجام بدم
فکر نميکنم که اگه بگم ... ،اون آدمِ سُلطهجويي هست
.چيزِ جديدي رو فاش کرده باشم
سلطهجو؟
!چه مزخرفاتي
،براي اونهايي که نميدونن من کي هستم .من مادرِ "کلير" و "جاستين" هستم
،جاستين" اگه هيچ حسِ بلندپروازانهاي داري"
.مسلماً از طرفِ خانوادهي پدرت بهت ارث نرسيده
.بله
.من توي کليسا نبودم .به ازدواج اعتقادي ندارم
کلير"، تو هميشه" ،دخترِ محسوسي بودي
.اين مهمونيِ تماشايي رو ترتيب دادي
،تا مرگ ما رو از همديگه جدا کنه " " .و براي هميشه و هميشه ... جاستين و مايکل
.من فقط يه چيز براي گفتن دارم
.تا وقتي که ازدواجتون پايداره، ازش لذت ببريد
.من خودم شخصاً از ازدواجها متنفرم
.گبي"، خواهش ميکنم"
مخصوصاً وقتي مربوط به يکي از .نزديکترين اعضاي خانوادهم باشه
پس چرا زحمتِ اومدن رو به خودت دادي؟
.جاستين"، باهام بيا"
گوش کن چي ميگم، ما توافق کرديم .که امشب هيچ نمايشِ مسخرهاي اجرا نميکني
!ما هيچ نمايشي نميخوايم
.نه، نميخوايم
.نه
،وقتي باهات حرف ميزنم .به من نگاه کن
.اما من که کاري نکردم
.خودت ميدوني منظورم چيه
.باشه
.باشه
.کاترين" رو تشويق کنيد"
عروس کجاست؟
.همه جا رو دنبالش گشتم، نبود
حالا داماد ميخواد يه سخنراني .براي عروس ارائه بده
... جاستينِ" عزيز"
ميبيني منو وادار به چه کارهايي ميکني؟ .من تا حالا سخنراني نکردم
،متأسفم، واقعاً ميگم .تا حالا جايي سخنراني نکردم
جاستين" خوب سخنراني ميکنه. اون" ... ميتونه زيباترين افکار رو به زبون بياره، اما
.پس بذار اون صحبت کنه، لعنتي
... "جاستين"
... خيلي دوستت دارم
و هيچوقت حتي خواب هم نميديدم .که چنين زنِ زيبايي داشته باشم
معتقدم که خوششانسترين .مَردِ روي زمينم
.دوستت دارم
.همين بود ديگه .ديگه بلد نيستم
سلام به همه. همگي به سالن نشيمن ميريم
.تا بتونيم چندتا از ميزها رو جمع کنيم
.و بعد، تازهعروس و داماد ميرقصن
و بعد ساعت 11:30 عروس و داماد .کيک رو ميبُرن. در اينجا
.اين ميخواد بخوابه
.عزيزم، کارِت عالي بود
.من ميخوام بخوابونمش
.نه، امشب متعلق به توئه - .نه، خواهش ميکنم -
مطمئني؟ - .آره -
.بيا - .شب بخير، عزيزم -
راحتي؟
کِي قراره يه غار باهم درست کنيم؟
No comments yet. Be the first to leave one.