200 baris pertama.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـــيـــم تــرجــمـــه قـــقـــنـــوس
وزارت دادگستری
پیاده بشید
حرکت کنید صف بکشید
عجله کنید
اینم پروندهاش
باشه قربان بله
بیوگرافی: مظنون به قتل سیکا روسیانتی
یک مظنون به قتل
بیوگرافی ونی سپتیانی، مظنون مواد مخدر
یک مظنون به مواد مخدر
حرکت کنید
ملکهی زندان عادلانه
به خونه جدیدتون خوش اومدید
زندانی های جدید اینجا هستند
به چی نگاه میکنید؟
بیا اینجا
...همه شما
همه شما طرد شدید
طردشدههای اجتماعی
از حالا به بعد
شما اینجا زندگی می کنید
ما قوانینی داریم که باید ازشون پیروی کنید
اگه ازشون اطاعت کنید
چیزیتون نمیشه
امیدوارم حالتون خوب باشه
فهمیدید؟
سرپرست وسایل رو به زندانی ها بده بله قربان
فرهان ؛ اونا رو توی سلولشون بذار
بفرمایید آقا
اونا رو بیارید
فکر کن خونه خودته
خانم ایما اینطوریه
اون یکم دیوونه است
بهش عادت می کنی
من یانتی هستم
ونی
برو جلو
آقای هرمان به اینجا میگه خونه
...واقعا خونه است
اما این خونه ایه که امید افرادی که در اون زندگی می کنند رو نابود می کنه
باید شکرگزار باشی
فقط ما دو نفر توی این سلول هستیم
در سلولهای دیگه حداقل چهار نفر هستند
یا حتی ده نفر یا بیشتر در یک سلول
اینجا
این تنها چیزیه که میتونه ما رو با زندگی کردن اینجا عاقل نگه داره
با خیال راحت این کتاب ها رو بخون
میتونی انتخاب کنی که به کدوم پهلو بخوابی
حرکت کنید
برید کنار برید کنار حرومزاده ها
اون کیه؟
فقط زبونت رو نگه دار
هی، چرا اینجایی؟
حرکت کنید حرومزاده ها
حرکت کنید
تازه اومدی اینجا؟
چی؟
نمیبینی دارم چی میکشم؟
متاسفم
بس کن
ممکه بمیره
تمومش کنید
اینجا چه خبره؟
زندانی ۲۱۸
تو اونو به درمانگاه می بری
و تو، آدیت
مراقب اونا باش
میشه بلند شی؟ یالا، یک، دو، سه
یالا
ون، عقلت رو از دست دادی؟
با بلا سر و کله نزن
اون جون خطرناکترین زندانی رو گرفت
اون تقریبا جون سوری رو گرفت
همه اون نگهبانا بی حرکت وایسادند
اینجا زندانه
چه انتظاری داری؟
ونی
اینجا قوی ضعیف رو نابود می کنه
باهاشون درگیر نشو
سخت و خشن رفتار نکن
داری میگی که باید عقب مینشستم؟
و تماشا می کردم که داره به کسی گیر میده؟
مگه اینکه بخوای الکی بمیری
خیلی ها اینجا الکی مردند
چی داری میگی؟
کی الکی مرده؟
می فهمی
کمک
کمک یانتی
اون کیه؟
کمک ولش کن فقط برو بخواب
محو میشه کمک
ونی
برو بخواب
بعد دربارش می فهمی
لعنتی
یانتی
یانتی
کابوس دیدی؟
چیه؟ بهم بگو
بله، خانم
بیرون منتظرت میمونم
امروز اولین روزیه که اینجایی
بهت میگم از چه کسایی باید دوری کنی
ببین
اون سرپرست رو میبینی؟
دستها بالا
اون فرهانه
اون مثل سگیه که به صاحبش وفاداره
آقای هرمان
هردوی اونا یکی هستند
اونا ظالم هستند
پس نباید باهاشون درگیر بشی
اونجا
اون دو تا نگهبان رو میبینی؟
اونا نگهبانهای آشغالی هستند
و اونا همینطور جویندگان طلا هستند
اگه به اونا رشوه بدی اینجا راحت زندگی میکنی
یکی دیگه رو اونجا ببین
سرپرست جدید
اون آدیته
اون اینجا تازه وارده
هنوز شیطنت نکرده
اما کی میدونه
در عرض یک یا دو سال
اونم مثل بقیه نگهبان ها میشه
اونا منحرف هستند
زندانی ۲۱۸
باهام بیا تا دکتر رو ببینیم
آره
دکتر
شرط میبندم ازش خوشت میاد
چه حسی داری؟
روز اولت اینجا چطور بود؟
چی باید بگم؟
چیزی که حس می کنی
و لطفا اینو پر کن
یه تست روانشناسیه؟
فقط میخوام بشناسمت
بیوگرافی ونی سپتیانی، مظنون مواد مخدر
ونی باگاسکارا کیه؟
لطفا چای بخور
متاسفم
فقط میتونم یه فنجون چای بیارم
برخلاف بقیه این زندان یه جورایی متفاوته
خب، مفهومش اینه
تو میتونی در مورد هر چیزی بهم بگی
تا بتونی حس راحتی کنی
دیشب صداهای عجیبی شنیدم
دوباره همون اتفاق
همونی که از بخش انفرادی بود، درسته؟
من واقعاً شایعات مربوط به بخش انفرادی رو باور نمیکنم
درباره یه روح یا یه همچین چیزی تو بخش انفرادی
برای من معنی نداره
اونجا شب ها ترسناک به نظر میاد
پس باعث میشه مردم به مزخرفاتی فکر کنند
این فقط حدس و گمان منه
منظورمو میفهمی؟
من منظورت رو میفهمم
تموم شد دکتر؟
آره ونی
ممنون آره
برندهی زندگی بودن
ونی یانتی
نظرت در مورد دکتر چیه؟ اون مهربونه، مگه نه؟
آره هست
اون تنها کسیه که اینجا عقلش کامله
اون برای همه زندانیان مثل مادره
پس اگه دلت بخواد حرف دلت رو بزنی
میتونی به اون اعتماد کنی
حداقل اون میتونه ما رو اینجا عاقل نگه داره
جریان قسمت انفرادی چیه؟
این اتاق نزدیک سلول ماست
اون صداها از اونجا میومد درسته؟
بله
این یک اتاق نفرین شده است
مردم به اونجا میرند
اما تعداد کمی میتونند از اونجا بیرون بیان
برای همینه که
همه زندانیان اینجا ترسیدند
دیشب کسی قربانی شد
و کسی مُرد
زندانی ۲۱۸
با من بیا
کجا میریم؟ به سمت آشپزخونه
من به کمکت تو آشپزخونه نیاز دارم
خانم سکار، زندانی ارشدیه که غذای شما را آماده میکنه
طبق اطلاعات اون قبلاً به راتنا نزدیک بوده
مدت زیادیه که سایمن منو اینجا مامور کرده
راتنا قربانی بیشمار زندان راتو عادل شد
تحت فرماندهی هرمان
که من در موردش تحقیق کردم
یه چیزی اون بیرون هست
اما هنوز نفهمیدم چی به چیه
فقط همینو میتونم بهت بگم
ونی بهت تسلیت میگم
منو توی اون زندان بذار
تا بتونم خودم کشفش کنم
No comments yet. Be the first to leave one.