147 baris pertama.
همون موقع که ولمون کردی رفتی باید به اینجاش هم فکر میکردی.
اتفاقاً از این بیشتر نمیتونم منطقی باشم.
به خودم و شین مربوطه که کی رو توی خونه راه بدیم و کی رو ندیم.
برام مهم نیست چه فکری راجعبه پیتر میکنی.
به تو ربطی نداره.
باز شروع شد.
بعضی وقتها انگار مهم نیست چیکار میکنم
چون در هر صورت آدمهای نزدیکم رو بدبخت میکنم.
شاید وقتشه به نائوکو و شین لطف کنم
و از این سیاره برم و برگردم خونه
تا ببینم بدون جان جیمسون چی میشه.
این که جان خودش برگشت گفت تکاملدهندهی عالی سفینهم رو کجا نگه میداره
یعنی عمراً راضی نمیشه برگرده.
کی فکرش رو میکرد توی آتلانتیک سیتی نگهش دارن؟
گازش رو بگیر لستر!
فقط برو!
دخلمون اومده!
میبرنمون توی اون آزمایشگاه و با...
خفه شو فِردی!
اگه فکر کردی قراره تا آخر عمرم تِیکش باشم
پس بدجور کور خوندی.
اَبلههای نادان.
مگر نمیدانند هیچکس نمیتواند از آنجا فرار کند؟
عمراً بذارم من رو برگردونن اون دیوونهخونه.
تکاملدهندهی عالی بسیار خشمگین خواهد شد.
حس میکنم انگار دارم بیخبر میذارم میرم
اما خب چطور میتونم توی چشمهای شین نگاه کنم و خدافظی کنم؟
نقشهی دیجیتالیای که جیمسون و انقلابیها توی حمله به نیروگاه گیر آوردن
من رو مستقیم میرسونه به سفینهم.
اوهاوه، بدبخت شدم.
پیتر پارکر!
اومدی بیرون قدم بزنی، پارکر؟
مگه نمیدونی این موقع نباید بیرون بیای؟
مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد» @AMIRX79X
۱۴۰۲/۱۲/۰۷ ۲۰۲۴-۰۲-۲۶
«مردعنکبوتی بیحد و مرز»
«قسمت نهم» «امرار معاش»
هوی!
معلومه داری چیکار میکنی؟!
به من چیکار داری؟!
تو از من هم غیرقابل کنترلتری، پارکر.
نه سندی ازت هست، نه کسی روت نظارت داره...
انگار هیچکس نمیشناسدت.
خب زیاد اهل ارتباط گرفتن نیستم.
کسی رو مد نظر داری؟
نظرت در مورد آقای «بزن به چاک» چیه؟
وقتشه پات رو از زندگی دکتر یامادا جونز بکشی بیرون، پارکر...
و دیگه هم پشت سرت رو نگاه نکنی!
پام رو از زندگی دکتر بکشم بیرون؟
آخه الان وقتش بود؟
خودم داشتم میرفتم دیگه.
اینجا رو باش.
انگار از اونی که بهش میخوره قویتره.
هیچی مثل یه بازی قایم باشک برای بالا بردن آدرنالین خوب نیست.
و صد درصد بازی هم بوده.
گابلین میتونست نارنجکهاش رو هروقت که میخواست نزدیکتر بهم پرت کنه.
نیازی به ترسیدن نیست.
من بازرس پنجرهم...
آره خلاصه.
خوبه، انگار گابلین بیخیال شده.
نمیخوام وقتی دارم لباس عوض میکنم مزاحمم بشه.
پارکر مردعنکبوتیـه؟!
من رو بگو فکر میکردم این عنکبوته آدم خوبیه.
میدونستم توی محله دوربین گذاشتن فکر خوبیه
اما این دیگه...
بهتره برم ببینم میخواد چه غلطی بکنه.
چطور جرأت میکنی در برابر من بایستی و به چنین بیکفایتیای اقرار کنی؟!
نگهبانانی که در حفاظت از موتورهای پرنده غفلت
کردند، برای اشتباهشان مجازات شدند، اعلیحضرت.
ما نیز توانستیم یکی از فراریها را دستگیر کنیم.
اما دیگری به زیرزمین پناه برد.
شاید با جستجوی غارها بتوان...
هیچ چیز پیدا نمیکنید.
هیچوقت مفید نبوده.
روزی خواهد رسید که آن انگلهای زیرزمینی را نابود خواهم کرد
اما حالا...
فعلاً کار خودمان نیز مهمتر است.
عجب شب خوبی برای سفر هست.
فقط کافیه ماشین به ماشین برم تا جرسی.
سولاریس ۲، آماده باشی یا نباشی من دارم میام.
انقدر منفینگر نباش اسپایدی. مثبت فکر کن.
سفینه کار میکنه. باید بکنه.
حس عنکبوتیم داره دیوونهم میکنه.
پس بگو چرا هی احساس خطر میکردم.
یعنی هیچکس توی این شهر رانندگی بلد نیست؟!
آتلانتیک سیتی. حالا این شد یه چیزی.
مری جین، من دارم میام.
خیلیخب، خیلیخب... نکتهی جدید...
دفعهی بعد به غریزهت اعتماد کن.
مخصوصاً اونایی که مربوط به حس عنکبوتیت میشن.
چه زمین خودمون چه زمینِ عکس، طبق نقشه باید دنبال جایی بگردم
که درست وسط یکی از تأسیسات دولتیه.
البته مگه اینکه دولت اینا زیاد اهل این چیزها نباشه...
وایسا ببینم...
یکی از این ساختمونها اصلاً شبیه بقیه نیست.
بهقول زن عمو مِی توی جلسهی همسایههای محل...
پیداش کردم!
نه دری داره نه پنجرهای.
اصلاً چطوری میرن داخل و میان بیرون؟
باز حس عنکبوتیم دیوونه شد
و این دفعه مطمئنم بهخاطر ترافیک نیست.
مواظب باش عنکبوتی، مهمون داری.
چی شده گابیجون، داری کور میشی؟
این منطقه ممنوعه است.
به فرمان بانو ارسلا، به شما دستور میدهم که تسلیم شوید!
بانو ارسلا؟ جمع کن بابا.
به بانو جونت بگو ما از یه مشت دلقک مزاحم دستور نمیگیریم.
دلقک کجا بود، اینا جدی جدی حیوونن.
حالا شد یه حیوون دلقکِ تارپیچ شده.
حتماً بهخاطر تو بوده که حس عنکبوتیم همهش فعال بود.
از کِی داری تعقیبم میکنی؟
انقدری دنبالت بودم که رازت رو بفهمم...
پارکر.
چی؟! چطو...اما...
ببین پارکر، تو مار خوش خط و خالی هستی
اما هر کاری هم بکنی نمیتونی از دست گابلین فرار کنی.
نمیخوام قایم شم دیوونه
میخوام از اینجا برم.
نمیدونم چرا انقدر قفلی زدی که از پیش نائوکو و شین برم
ولی قراره به آرزوت برسی.
چی؟ منظورت...
چی شد؟ موش زبونت رو خورده؟
عنکبوتیجون، رفیق عزیزم سفر بهخیر
یادت نره نامه بنویسی. اصلاً خودم کمکت میکنم بارت رو ببندی.
اتفاقاً کمک لازمم.
از اون ساختمونه چیزی میدونی؟
نه ولی بذار در همین حد بگم
که کل نیمه جیوونهای این سیاره ازش وحشت دارن.
چرا؟
شایعه شده تکاملدهندهی بزرگ
داره یه کارهایی داخلش میکنه.
ورودش فقط با دعوت قبلی ممکنه که همون دستگیر شدنه.
که البته برای جرمهای عادی هم نیست.
تازه کسی هم نمیتونه ازش فرار کنه.
پس غیر از سفینهی من خیلی خبرهای دیگه داخلش هست.
سفینه؟ سفینهی فضایی؟
شک کرده بودم جیمسون مال این سیاره نیست.
پس صنم شما اینه.
توجه، این منطقه فقط برای اعضای دارای مجوز قابل دسترسی میباشد.
تمام متجاوزان بدون تأمل نابود خواهند شد.
انگار وقتشه جاخالی و پوشش بدیم.
نظرت چیه تو جاخالی بدی و من پوشش بدم؟
هوی گولاخ...
از این نارنجک کدوییها دوست داری؟
No comments yet. Be the first to leave one.