Charmed

Charmed

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 8

Informasi rilis

Charmed S08E22 Forever Charmed 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 22 Charmed زیرنویس فارسی سریال

Tag

bluray
Diterbitkan pada: 2025-12-22
Unduhan: 13
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

پایپر، باید صداتو بیاری پایین

توی کتاب هیچی نیست که بتونه این وضعیت رو درست کنه

نه، حتماً یه چیزی هست. - نیست

اونا هم نمی‌تونن چیزی که اتفاق افتاده رو به عقب برگردونن

مطمئنی حال پسرا خوبه؟

متأسفم که مجبور شدی برگردی و با این صحنه روبرو بشی

دومِین

خوبه، هنوز اینجایی. بیلی، چی شده؟

کریستی کجاست؟ - رفته

افسون‌شده‌ها چی؟

پایپر، فقط پایپر باقی مونده

نمی‌فهمم. گفتی «هالو» کافیه

اونا هم بهش دست پیدا کردن

یه جوری فهمیدن که می‌خوای علیه‌شون ازش استفاده کنی

واسه همین اونا هم احضارش کردن. حتماً دو نیم شده و همه‌تون رو آلوده کرده

من فقط می‌خوام کریستی برگرده

شاید بتونی این کار رو بکنی

بیلی، تو این قدرت رو داری

قبلاً هم خودت رو به گذشته منتقل کردی، مگه نه؟

وقتی کریستی بچه بود و توی اون غار گیر افتاده بود؟

خب، آره، ولی من... - پس چرا دوباره انجامش نمی‌دی؟

فقط این بار می‌تونی برگردی تا گذشته رو عوض کنی

تا نجاتش بدی

بهم اعتماد داری، مگه نه؟

لعنتی

سلام بابا. - عزیزم، خیلی خوشحالم که می‌بینمت

لئو. برگشتی؟ - سلام ویکتور

باورم نمیشه، این... این خوبه، مگه نه؟

یعنی منظورم اینه که

همه‌چی درست شد؟

شاید بهتره بشینی

نه، نمی‌خوام بشینم. چی شده؟ چه خبره؟

فیبی و پیج

اونا دووم نیاوردن

چی؟ ولی اشکالی نداره، یعنی، درستش می‌کنم

نمی‌دونم چطوری ولی درستش می‌کنم

وایت و کریس کجان؟ - خوابیدن

باید ببریمشون یه جایی که دست هیچ‌کس بهشون نرسه

تا بتونیم یه راهی پیدا کنیم. می‌فهمی؟

نه

بزرگان چی؟ اونا نمی‌تونن کمک کنن؟

ظاهراً نه

بقیه جامعه جادوگری چی؟

اون پسره، کوپ چی؟

تو از کجا کوپ رو می‌شناسی؟

خب، دیروز اینجا بود و دنبال فیبی می‌گشت

کوپ کیه؟

اون یه کوپیده

همونی که فیبی رو برد تا عشق‌های گذشته‌اش رو ببینه

خب که چی؟ - خب شاید بتونه همین کار رو برای ما هم بکنه

کوپ؟ اگه صدام رو می‌شنوی، همین الان باید باهات حرف بزنم

بچه‌ها، اگه قضیه درمورد فیبیه

اون کاملاً بهم فهموند که چه حسی داره، پس

فیبی مرده. - چی؟

اما اگه انگشترت رو بهم قرض بدی، فکر کنم بتونم برم به گذشته و نجاتش بدم

می‌تونه این کار رو بکنه، نه؟ یعنی می‌شه باهاش به گذشته رفت

آره، برای دنبال کردن عشق، اما... - باشه

پس بده‌اش من

خب، باید چیکار کنم؟ چطوری کار می‌کنه؟

فقط باید به اون شخص فکر کنی و

اینکه چقدر دوسشون داری

باید بهت بگم که همیشه اون‌جوری که می‌خوای پیش نمی‌ره، چون عشق

عشق منطقی نیست، احساسیه

اشکالی نداره. تنها راهیه که دارم. - منم باهات میام

نمی‌خوام دوباره از دستت بدم

سخت نگیر

فقط با قلبت برو سراغ یکی‌شون

فیبی

این درست نیست

اوه خدای من

اهریمن‌ها

چی شد؟ چرا فریز نشد؟

نمی‌دونم. احتمالاً چون من دخترتم

باید ساحره خیلی قدرتمندی باشی

که تونستی از آینده بیای اینجا

اوه، نه، واقعاً ربط زیادی به من نداشت. کارِ انگشتر کوپ بود

کوپ کیه؟ پسرِ آینده‌ات؟ - نه بابا، شرمنده. همه‌شون دخترن

یعنی فقط تو و پرو هستین، آره؟

شاید بهتر باشه زیاد بهشون چیزی نگیم؟

می‌دونی که، تغییر دادن گذشته ممکنه آینده رو عوض کنه

خب باید یه چیزی بهشون بگیم

منظورم اینه که، چطوری بفهمیم اصلاً چرا اینجاییم؟

کوپ درستش می‌کنه

چی؟

آخه عادت ندارم شما دوتا رو دست‌توی‌دست ببینم

چه برسه به اینکه

بی‌خیال

هی، من اینو یادمه

من چند سالمه؟ یعنی الان، توی زمان شما؟

تقریباً ۳ سال

پس پرو باید ۵ سالش باشه

و فیبی... فیبی؟

چی... فیبی کیه؟

هنوز به دنیا نیومده

نمی‌فهمم چطور این اتفاق افتاد

داشتم روی فیبی تمرکز می‌کردم

و قرار بود منو ببره به زمانی که اون دوباره زنده باشه

خب، شاید همین کارو کرده. شاید فقط یه ذره زیاده‌روی کردیم

یه ذره؟ بگو ۳۰ سال

یه لحظه صبر کنین، من هنوز توی این قضایای جادوگری تازه‌کارم. خب

چی شده؟

خب، داشتیم سعی می‌کردیم فیبی و پیج رو نجات بدیم

پیج؟ یعنی یه دختر دیگه هم داریم؟

بله مامان، دارین

اما نکته اینجاست که

اونا مُردن

توی یه نبرد بزرگ. و داشتیم سعی می‌کردیم برگردیم به عقب تا بهشون هشدار بدیم

اما بدون قدرتِ سه، مجبور شدیم از این استفاده کنیم

صبر کن. گفتی قدرتِ سه؟

پس یعنی شما همون افسون‌شده‌ها هستین، درسته؟

و همه‌تون از منی؟

خب، بله

خب... خب

اگه من مادرِ افسون‌شده‌ها هستم

و بتونیم مادربزرگ رو پیدا کنیم

اون‌وقت شاید بتونیم دوباره قدرتِ سه رو بسازیم

حداقل در تئوری

می‌فهمی داره درمورد چی حرف می‌زنه؟

دارم درمورد

استفاده از جادوی خانوادگی‌مون حرف می‌زنم تا تو رو به جایی که می‌خوای برسونیم

به جای اون انگشتر مسخره. اون وسیله می‌تونه ما رو پیش اون ببره؟

یعنی پیش مادربزرگتون؟ چون از رانندگی کردن سریع‌تره

ببین، نمی‌تونی همین‌طوری از آینده بپری اینجا

و بهم بگی که دوتا از دخترام مُردن

و انتظار داشته باشی کمکت نکنم

خب

بزن بریم

زود برمی‌گردم عزیزم

مادربزرگ

چی شده؟ ویکتور کجاست؟

حالا کجاییم؟

امتیاز سه برابر کلمه

نگه دار، این املاش درست نیست

خب، معلومه که درسته. - نه، نیست

نه؟ این یه چالش رسمیه؟

ببخشید، زانکو چطوری نوشته می‌شه؟

با Z یا با X؟ - این تقلبه

از تو نمی‌پپرسم، دارم از خودم می‌پرسم

خب؟

با Z. بهت که گفتم

شما...؟ نسخه آینده خودت و لئو هستین؟ - آره

و منتظرتون بودیم. آره، کلوچه هم پختم

فقط نمی‌فهمم چطوری

هدفت مادربزرگ بود ولی دقیق مشخصش نکردی

واسه همین اومدی به آینده، جایی که خودت مادربزرگ شدی

و من اینجام. صبر کن، من مادربزرگ شدم؟

عجیبه، نه؟ مامان؟

یه لحظه وایسا. من نمی‌فهمم شما چطوری این چیزا رو می‌دونین

و از کجا می‌دونستین که ما میایم؟

چون ۵۰ سال پیش، ما همون‌جا نشسته بودیم

جایی که شما نشستین و داشتیم با نسخه‌های آینده خودمون حرف می‌زدیم

واسه همینه که منتظرتون بودیم

حالا، مطمئنی کلوچه نمی‌خوای؟

نه، فکر کنم ترجیح می‌دم آسپرین بخورم. همون‌طور که گفت

ما منتظرتون بودیم

یادته وقتی ما جای اونا بودیم؟

حالِ بقیه رو می‌گرفتیم و با اهریمن‌ها می‌جنگیدیم

تو رو از دست می‌دادم، دوباره به دستت می‌آوردم، باز از دستت می‌دادم

ولی همه‌اش می‌ارزید. - اوه، حتماً همین‌طوره

اوه، چه رمانتیک

می‌دونی چیه، من اصلاً برای این‌همه اتفاق آماده نیستم

علاوه بر این، باید برگردیم تا

فیبی و پیج رو نجات بدیم. - فیبی و پیج رو نجات بدیم

درسته. و تنها راهی که می‌تونی این کار رو بکنی اینه که

زیاد حرف نزن عزیزم

نمی‌خوایم آینده رو خراب کنن

مگه الان خراب نشده؟

اوه، نه، هنوز نه

آینده ارزش نجات دادن رو داره. باور کن

به استفاده از انگشتر ادامه بده

با قلبت روی کسی که می‌خوای پیشش بری تمرکز کن، نه با عقلت

این‌طوری اول می‌رسی به مادربزرگت و بعدش به فیبی و پیج

اما وقتی رسیدیم اونجا باید چیکار کنیم؟

چطوری نجاتشون بدیم؟ - باید با هم از شرِ «هالو» خلاص بشین

فکر کنم برگشتیم به زمانِ من

دستمالِ دیگه می‌خوای؟ - نه، خوبم

خب، تو فراتر از خوبی عزیزم

تو خیلی خیلی خاصی و باید اینو بدونی

نه به اندازه پرو. یا حتی فیبی

همه فیبی رو دوست دارن

ولی تو به روش خودت خاصی، پایپر

منظورم اینه که مهربون و دلسوزی

بهترین کمک‌دستِ کوچولویی هستی که دارم. تازه

تو تنها کسی هستی که

بیشترِ مواقع می‌تونی جلوی خواهراتو بگیری که همدیگه رو نکشن

و شاید هنوز ندونی، ولی تو استعدادهای خاصی داری

شگفت‌انگیزترین... شگفت‌انگیزترین استعدادها

و یه روزی، همین استعدادها تو رو حتی خاص‌تر هم می‌کنه

چطوری؟ - خب، می‌بینی

حالا بدو برو بالا و با خواهرات بازی کن، باشه؟

تا من شام رو آماده کنم. - باشه

تو عاشق مادربزرگت بودی

کی اونجاست؟

آروم باش مامان، فقط منم. اوه، نه. مامان

پتی؟

مامان! وای چی شد؟

چرا غش کرد؟ - خب، احتمالاً واسه اینکه تو

مُردی

تنها کاری که باید بکنی اینه که روی نجات خواهرت تمرکز کنی

یعنی تمرکز روی نبرد

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left