200 baris pertama.
یک قاشق چایخوری بکینگ پودر
یک قاشق چایخوری فضله خفاش
داره حباب میزنه. و بو میده
نمیشد این معجون رو بعد از صبحونه درست کنی؟
نه، متاسفم، ولی فیبی یه جلسه با اون بازپرس دادستان داره
و نمیخواستم دست خالی بره اونجا
صبح بخیر
ووه، این چه بوییه؟ این بوی دلپذیر...
صبحونه پایپر.
امیدوارم گرسنه باشی. دارم از گرسنگی میمیرم.
احتمالاً به خاطر اینکه دیشب شام نخوردی.
پایپر، من که گفتم متاسفم دیر کردم، باشه؟
اینجوری نیست که با پسرا بیرون بودم و خوشگذرونی میکردم.
داشتم یه نیروی خیر توی جهان بودم.
یه نیروی خیر واقعی زنگ میزد، یا حداقل اورب میکرد.
نمیتونستم. با توجه به شرایط، نه.
چه شرایطی؟ مربوط به کار.
یعنی نمیتونم در موردش حرف بزنم. منظورم اینه، هر چیزی که اتفاق میفته
بین من و یه فرد تحت حمایتم محرمانه است، خودت میدونی.
معنی نمیده که باید خوشم بیاد. اوه، بذار ببینم.
میدونی، این قضیه "همه برای خیر بشریت"
واقعاً منو تو یه موقعیت وحشتناک قرار میده.
چارهای ندارم جز اینکه درک کنم.
فقط باید بپذیری که با کسی نامزد هستی
که برای سیا کار میکنه. صبر کن، تو برای سیا کار میکنی؟
میدونی، از وقتی موهاش بلوند شده
قبل از اینکه با ریس ملاقات کنی، چیزی برای خوردن میخوای؟
گرسنه نیستم، خیلی استرس دارم.
خیله خب، این بهت کمک میکنه با استرست کنار بیای.
فقط یه قطره تو قهوه ریس و هر شیطانی رو لو میده.
واکنش باعث میشه گلوش منقبض بشه.
وقتی داره خفه میشه، تو فرار کن. فهمیدی؟
مرسی. حتی فکرش رو هم نمیکردم که ریس ممکنه شیطانی باشه.
پس چرا اینقدر استرس داری؟
چون داره ناپدید شدن کول رو بررسی میکنه.
راستش، مشتاق نیستم در مورد دوست پسر شیطانی سابقم بازجویی بشم، میدونی؟
خب، تا وقتی که یهو نگی "من کول رو کشتم"، مشکلی پیش نمیاد.
چرا تمرین نمیکنی بگی "تا جایی که من میدونم،"
کول زنده و سالمه و ممکنه هر جایی باشه"؟ ببین چه حسی داره.
باشه.
تا جایی که من میدونم، کول زنده و سالمه و ممکنه هر جایی باشه.
خیلی قابل باوره.
آره، سعی کن اونقدر گناهکار به نظر نیای که الان اومدی.
خودت رو لو میدی.
فقط نمیتونم صبر کنم این تحقیقات تموم بشه.
زود تموم میشه، باید تموم بشه. چیزی برای پیدا کردن نیست.
هست؟
معلومه که نه.
مراقب باش.
نمیتونی بهم آسیبی بزنی. من میتونم قدرتت رو منحرف کنم.
همهشون؟
خدایا شکر.
میدونی، توانایی شبیهسازی خودم فقط
یکی از قدرتهایی هست که طی سالها کشتن جادوگرا جمع کردم.
و حالا، قراره یکی دیگه بهش اضافه کنم.
خیلی دیر اومدی، محافظ نور. فرد تحت حمایتت مرده.
بعداً میبینمت.
پس من با این پسره از کرونیکل ناهار دارم.
که میخواد یه گزارش در مورد کلاب بنویسه.
و بعدش یه جلسه با این بچههای استارتآپ داتکام دارم.
که میخوان یه کار اینترنتی اینجوری انجام بدن. تو امروز چیکار میکنی؟
میدونی، فقط کارهای معمول.
میشه بیشتر توضیح بدی؟
پایپر. اوه، بیخیال.
فقط یه کم جزئیات، یه خورده اطلاعات. خلاف قانونه.
قوانین. آره، ببین، مشکل من همینه.
هر بار که برمیگردم، انگار داریم نقض میکنیم.
یه قانون مسخره محافظ نور رو.
ما فقط باید تا وقتی تحت نظریم مراقب باشیم.
که تمومی نداره.
نمیدونم، لئو، فکر نمیکنم هیچوقت اجازه بدن ما ازدواج کنیم.
اجازه میدن، مجبورن.
هیچی نمیتونه ما رو از هم جدا کنه، قول میدم.
ناتالی!
لئو، ببخشید مزاحم شدم. ولی یه مشکل جدی داریم.
هی، یه چیزی شنیدم. آتام! آتام!
نه، نه، نه، مشکلی نیست، اون یه محافظ نوره.
ناتالی و من خیلی وقته همدیگه رو میشناسیم. با هم تازهکار بودیم.
راستش، ما توی جنگ جهانی دوم با هم جنگیدیم.
همه چیزی که محافظهات باید بدونن اینه که من یه محافظ نورم.
این یه ملاقات دوستانه نیست.
اومدم به خواهران جادوگر هشدار بدم.
که یه جادوگر شیطانی همین الان قویترین فرد تحت حمایتم رو با این آتام کشت.
خیلی متاسفم.
ممنون. تراژدی واقعی اینه که لازم نبود اتفاق بیفته.
بهش هشدار داده بودم که پنهان بمونه، ولی گوش نکرد.
اون همیشه از اینکه اجازه بده جادوش تو زندگیش دخالت کنه، خودداری میکرد.
و حالا یه جادوگر شیطانی قدرت انحراف اون رو داره.
انحراف؟ یه لحظه صبر کن، یعنی اون میتونه قدرتهای ما رو منحرف کنه؟
بله، به همین دلیل همه محافظان نور به حالت آمادهباش در اومدن.
در اومدیم؟ چرا من در موردش نشنیده بودم؟
چون جلسه صبح امروز رو از دست دادی.
شما جلسات کارکنان دارین؟ با حضور اجباری؟
مگر اینکه یه فرد تحت حمایت به کمک نیاز داشته باشه که پایپر نیاز داشت.
باید درمانش میکردم. درست.
فرض میکنم یه شیطان به انگشتت حمله کرده.
چون درمان فقط به چنین شرایطی محدود میشه.
به نظر من خواهران جادوگر سزاوار توجه ویژهای هستن.
من شایعاتی در مورد چنین توجه ویژهای شنیدم.
و راستش، لئو،
زبان وایتلایترها؟
پایپر
خب، فکر کنم فهمیدیم چی میگن.
خیلی خب، شما هر چقدر دلتون میخواد... گپ بزنید.
من میرم تو کتاب سایهها نگاه کنم.
منم باهات میام. یه نگاهی به اون جادوگر سیاه انداختم، شاید بتونم شناساییش کنم.
باشه، خب، اون بالاست، تو اتاق زیرشیروونی. زیرشیروونی؟
منظورت اتاق محراب بود، مگه نه؟
قوانین خیلی واضحه.
هر جادوگری باید کتاب سایههاش رو نگه داره...
...تو یه جای مقدس و محافظتشده. درسته، البته.
شاید بتونی کتاب رو بیاری پایین اینجا.
آره.
آره، من فقط میرم بالا اتاق محراب...
...که اتفاقاً درست کنار آزمایشگاه معجونه، و منم زود برمیگردم.
سر کار نباید غذا بخوری.
مطمئنی چیزی نمیخوای؟ نه. خوبم.
راستی، منم یه بیگل میخوام. ممنون.
ببخشید خانم؟ بله؟
خانم، میشه یه بیگل دیگه بدین؟
حتماً.
جای قشنگیه.
شلوغه. فکر کنم برای همین اینجا رو انتخاب کردی.
این باعث میشه فکر کنم از چیزی میترسی.
آلرژی. خب؟ تو هم همینطوری؟ من چی هستم؟
ترسیده. از کول میترسی؟ نه.
چرا باید بترسم؟ خب، چند دلیل هست.
حداقلش اینه که اون یه کلاهبرداره.
یا مردی که فقط روی کاغذ وجود داره.
خودش رو به دلایل نامعلومی چپونده تو دفتر دادستان.
که ظاهراً یه جنبه خیلی تاریک داره.
تو فرشاش لکه خون پیدا کردیم.
و یه کمد مخفی پر از وسایل علوم خفیه.
داری به من میگی تو هیچی در مورد این نمیدونی؟
نه. یعنی، بله، من در مورد هیچ کدوم از اینا نمیدونم.
ببینید، خانم هالیول، فکر میکنم شما بیشتر از چیزی که نشون میدید، میدونید.
ولی شما ترسیدین. میترسید که اگه من حقیقت رو بفهمم...
...شما به دردسر بیفتید. درست میگم؟
کاش میتونستم کمکتون کنم. ولی نمیتونم.
متاسفم. واقعاً متاسفم.
گوش کنید، کول از اون جور آدماییه که بلده ردشو پاک کنه، باشه؟
حالا، اگه اون زندهست و شما چیزی میدونید، ممکنه بهتون آسیب بزنه.
ممکنه به خواهراتون هم آسیب بزنه.
"قدرت انحراف، بهترین سپر یک جادوگر است...
...در برابر نیروهای تاریکی."
مگر اینکه نیروهای تاریکی از قبل اون رو داشته باشن.
در این صورت اون سپر بزرگی علیه ماست.
خیلی خب، چطور تونست اونقدر نزدیک بشه که اونو از یه جادوگر قدرتمند بگیره؟
شاید تنها کار نمیکرده.
یا شاید خودش این قدرت رو داره.
شبیهسازی. منم داشتم به همین فکر میکردم.
توانایی تکثیر کردن خود. ولی...
نمیتونه برای مدت طولانی دوام داشته باشه.
جالبه، چطور حرفای همدیگه رو تموم میکنید.
وقتی آدم با کسی اینقدر طولانی کار کنه، اینجوری میشه.
میبینم.
شاید باید کتاب رو چک کنیم.
ببینیم آیا اون جادوگر سیاه قدرت شبیهسازی رو هم دزدیده، باشه؟
باشه، "شبیهسازی" رو با "جادوگر سیاه" تطبیق بده.
اینجاست. یه جادوگر سیاه به اسم ایمز.
به نظر میاد ده سال پیش یه جادوگر رو تو گلاسکو به قتل رسونده...
...و قدرت شبیهسازیش رو دزدیده. میشناسیش؟
خودشه.
شبیهسازی و انحراف تنها ترفندهاش نیستن.
اینجا نوشته که ایمز یه جادوگر رو تو کنیا سال ۸۹ کشته...
...و قدرت تبدیل شکل رو برداشته.
"ترنس" چی؟
توانایی تغییر شکل یا ظاهر. توانایی تغییر شکل یا ظاهر.
باشه. خب، نقشه اصلیش چیه؟ چی باعث میشه فکر کنی یه نقشه داره؟
خب، زمان و جغرافیای بین قتلها نشون میده که اون داشته شکار میکرده...
...این جادوگرهای خاص رو، درسته؟ این تفریح نیست، استراتژیه.
پس تنها کاری که برای گرفتنش باید بکنیم اینه که بفهمیم اون نقشه چیه...
...و بعد ازش جلو بزنیم.
درسته، یا میتونیم سعی کنیم قبل از اینکه حتی فرصت پیدا کنه، اول از بین ببریمش.
لئو، باید در مورد بهترین راه برای برخورد با این وضعیت بحث کنیم...
...منظورم اینه که خصوصی، اگه اشکالی نداره برید یه اتاق دیگه، لطفاً؟
یا این ایده چطوره؟
پایپر، داری چیکار میکنی؟ دارم کلافه میشم.
کی به این خانم مغرور اجازه ریاست داده؟
اون مسئول نیست. واقعاً؟ چون داره مثل یه مسئول رفتار میکنه.
فکر میکردم وایتلایترها قرار بود راهنمایی کنن، نه که دستور بدن.
اون فقط داره سعی میکنه کمک کنه.
با چی؟ با کند کردن کار ما و شک کردن بهمون؟
وارد کردن مفهوم احتیاط و نظم...
...به عمارت فکر بدی نیست.
ناتالی اون بالا یکی از بهترین وایتلایترها محسوب میشه.
اوه، شرط میبندم عاشقشن. اون هرگز قانونی رو ندیده که دوست نداشته باشه.
لئو، ما از قبل یه وایتلایتر داریم.
ضمناً، من واقعاً از کسی که به ما اعتماد نداره خوشم نمیاد.
شما اونو اشتباه فهمیدین. ناتالی محتاطه چون تازه یه محافظشونده رو از دست داده.
نگرانه همین اتفاق برای شما هم بیفته.
نمیتونی به قلبش شک کنی. باشه، در مورد بقیه چیزا چی؟
باهاش حرف میزنم.
حالا لطفاً، میشه از فریز درش بیاری؟ حتماً.
بفرمایید.
یه لحظه صبر کن. چی شده؟ باید برم با پایپر حرف بزنم.
لئو. زود برمیگردم.
پایپر فریزت کرد.
اون چیکار کرد؟ آره.
هی.
No comments yet. Be the first to leave one.