Charmed

Charmed

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 2

Informasi rilis

Charmed S02E17 720p BluRay FLAC2 0 x264-NTb
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 17 Charmed زیرنویس فارسی سریال

Tag

bluray
Diterbitkan pada: 2025-11-17
Unduhan: 12
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

از هیبت قدرتش فروتنیم. او را به جمع خود دعوت می‌کنیم.

اهریمن کریتو را فرا می‌خوانیم. او را از پس قرن‌ها می‌خوانیم.

از هیبت قدرتش فروتنیم. او را به جمع خود دعوت می‌کنیم.

حالت خوبه؟ فقط به ورد خوندن ادامه بده.

پونزده دقیقه‌س داریم ورد می‌خونیم.

آماندا، این احضار روحه، نه یه شرکت تلفن. میاد، باید بیاد. یالا!

اهریمن کریتو را فرا می‌خوانیم. او را از پس قرن‌ها می‌خوانیم.

از هیبت قدرتش فروتنیم. او را به جمع خود دعوت می‌کنیم.

کی جرئت کرده منو احضار کنه؟

ما سه نفریم که از حضور تو در شگفتیم، کریتو.

چی می‌خواید؟ چیزی که فقط تو می‌تونی بدی.

جوانی، زیبایی، سلامتی.

شما چی می‌تونید به من بدید؟

ما می‌دونیم چطور دوباره کاملت کنیم.

می‌تونیم برت گردونیم. ولی من بیشتر می‌خوام.

قدرت می‌خوام. قدرت‌های بزرگ.

دیگه هیچ‌وقت منو احضار نکنید. ما می‌تونیم برات قدرت‌های بزرگ فراهم کنیم.

قدرت جابجا کردن اشیا با ذهن.

متوقف کردن زمان، دیدن آینده.

اگه این کارو بکنید، جوونیت رو پس می‌گیری.

مجبور بودم یه چیزی بگم. داشتیم از دستش می‌دادیم.

تو همین الانم از دستش دادی، گیل.

چرا چیزی رو بهش قول دادی که نمی‌تونیم به دست بیاریم؟

اگه عصبانی بشه چی؟

من می‌تونم اون قدرتا رو به دست بیارم، هلن. باید این کارو بکنم.

من آماده‌ی مردن نیستم.

برمی‌گردم. فقط حواست باشه که لحاف رو تا فردا شب تموم کرده باشی.

هی. سلام. چطوری؟

واسه چشم‌پزشک هنوز نوبت نگرفتی؟

پرو، هی دارم بهت میگم عینک لازم ندارم.

اوه، خب، پس...

شاید این کمکت کنه.

بی‌ربط.

ببین، واقعاً به کمکت نیاز دارم. پایپر داره چکمه‌هاشو میندازه دور.

همون رنگ شتری‌ها.

پایپر، داری چیکار می‌کنی؟ اونا چکمه‌های مورد علاقه‌تن.

می‌دونم. خون اهریمنه. از یکی از اهریمن‌هایی که نابود کردیم.

و نمی‌تونم پاکش کنم. و نمی‌تونم هم دقیقاً به کفاش توضیح بدم، مگه نه؟

این سومین جفت لعنتیه این ماه.

چی شده عزیزم؟ هیچی.

باید برم کلوپ. دن منتظرمه.

واقعاً می‌خوای بهم بزنی باهاش؟

مجبورم. آخه دوستش دارم ولی لئو رو بیشتر دوست دارم.

البته که هنوز هیچ سرنخی ندارم که اون یکی چطور قراره درست بشه.

بعضی وقتا جادوگر بودن افتضاحه.

پی‌ام‌اس جادوگریه؟

حس می‌کنم خیلی بیشتر از این حرفاست.

خاله گیل. دخترای قشنگم.

هی، سلام.

می‌دونستم یه عکس قدیمی از تو و مادربزرگ یه جایی داریم.

وای خدای من. ببین چقدر جوون بودیم!

یادمه این عکس درست جلوی خونه انجمن خواهری‌مون گرفته شد.

تازه با هم آشنا شده بودیم. دو تا جیگر!

خب، اون موقع بود. این الانه.

هی، الانم خیلی خوب به نظر میای.

باور کن، سال‌های طلایی اصلا اون چیزی نیست که فکر می‌کنی.

بیشترش پشیمونیه.

آه، دلم برای مادربزرگتون تنگ شده. هنوز باورم نمی‌شه که رفته.

آدم هیچ‌وقت نمی‌دونه کی وقتش می‌رسه، مگه نه؟

به هر حال، انگار هر دوتون خیلی خوبید.

تو و پایپر و شغلاتون، و تو که برگشتی سر درس و مشق.

خوشحالم براتون. آره، اوضاعمون خوبه.

در مورد مردا چی؟ کسی خاصی تو زندگیتون هست؟

نه.

خب، منظورم اینه که پایپر تقریباً یه نفر رو داره.

فکر کنم ما فقط سخت‌پسندیم. نمی‌خوایم دوباره از سر بگذرونیم...

تمام همسرهایی که مادربزرگ داشت.

خیلی سخت‌پسند نباشید.

نمی‌خواید مثل من یه ترشیده پیر بشید.

حالت خوبه؟

بیا، یه کمی از این بخور.

ممنون. این آلرژی لعنتی.

خب، چی شده اومدی سانفرانسیسکو؟

خب،

عزیزای من،

شما.

کلوپ‌های بریج رو یادتونه؟

که مادربزرگتون هر دو هفته یک بار اینجا برگزار می‌کرد؟

اصلاً دیدید ما کارتی بازی کنیم؟

نه، مادربزرگ همیشه ما رو می‌فرستاد بیرون بازی کنیم.

به خاطر این بود که اون یه کلوپ بریج نبود.

اون محفل جادوگریش بود.

مادربزرگ شما ماهرترین جادوگری بود که ما می‌شناختیم.

جادوگر؟ اوه، خب، من هنوزم تمرین می‌کنم.

هر از گاهی خودم جادوگری می‌کنم. هیچ قدرت واقعی‌ای ندارم.

بیشتر فقط باهاش سرگرم می‌شم.

وای. تو و مادربزرگ جادوگر بودین، کی باورش می‌شد؟

لازم نیست پیش من تظاهر کنید. مادربزرگتون همه چیزو به من گفت.

از جمله اینکه وقتی اون مُرد، شما قراره چی بشید.

افسون‌شدگان.

هی. سلام.

تو... تو دیر کردی.

ببخشید، کمی جت‌لگ داشتم.

داشتم از کنار یه ویترین مغازه تو خیابون پنجم رد می‌شدم.

و نتونستم جلوی خودمو بگیرم. اوه، نه.

خواهش می‌کنم، حلقه نباشه.

امیدوارم خوشت بیاد.

خیلی قشنگن.

ممنون. خواهش می‌کنم.

اگه خوشت نیومد، می‌تونی... نه دن، اینطور نیست، فقط...

فکر کردی حلقه‌س؟ نه، معلومه که نه. خل و چل نباش.

فقط اینکه...

لازم بود جواب بدی؟ نه، پیغامگیر برمی‌داره.

سلام. پیغام بگذارید. دن، باید حرف بزنیم.

پایپر، منم. ببین، می‌دونم اونجایی. فقط گوشی رو بردار.

در مورد چی حرف بزنیم؟ خب، راستش...

خاله گیل اومده شهر و می‌دونی چی شده؟ اون می‌دونه ما چی کاره‌ایم.

سلام. من اینجا تنها نیستم، یادت که هست؟

فکر کردم اینجوری حواستو جلب می‌کنم.

پرو، الان اصلا وقت خوبی نیست.

باشه، متاسفم ولی مهمه.

هی، وایسا. خاله گیل از کجا می‌دونه ما...؟

می‌دونی چیه، بیخیال. بعداً می‌تونی بهم بگی. باید برم، دن اینجاست.

ببین، خاله گیل به کمک ما نیاز داره. اون تو دردسره.

منظورت چیه؟ چه جور دردسری؟

از اون دردسرایی که نمی‌تونی جلوی دن در موردش حرف بزنی. دردسر شیطانی.

آره دیگه، مگه جز اینه.

باشه، بازم یه بار دیگه زندگیمو تعطیل می‌کنم و الان اونجام.

یه کم دردسر تو خونه؟ مگه کی دردسر نداشتیم؟

خب، تو راه رفتن تا ماشینت می‌خوای در موردش حرف بزنیم؟

نه، نمی‌خوام.

شام امشب چطوره؟

بذاریمش برای فردا شب برای اینکه خیالمون راحت باشه.

نمی‌خوام مجبور بشم کنسلش کنم. قبوله، قرار.

با پلیس تماس گرفتی؟ و چی بهشون بگم؟

اینکه فکر می‌کنم یه شیطان تو خیابون‌هامون ول شده؟

فکر می‌کنن دیوونه‌ام. سعی کن چکمه‌هاتو تمیز کنی.

نپرس.

پس گفتی جسدها رو پیدا کردن که از خاک درآوردن و پوست کندن؟

منظورم اینه، پلیس در مورد این چی فکر می‌کنه؟

نمی‌دونم. شاید فقط یه دزد قبر روانی باشه.

خب، قضیه فراتر از این حرفاست.

شاید اشتباه کنم، ولی فکر کنم یادمه تو "کتاب سایه‌ها"تون دیدم که...

باشه، وایسا! تو هم در مورد اون می‌دونی؟

و یه شب که "گرمز"تون داشت بهم نشونش می‌داد...

فکر کنم یادمه یه چیزی دیدم...

در مورد یه شیطان پوست کنده، یا یه چیزی که آدما رو دوباره جوون می‌کرد.

دوباره جوون؟ خب، این دیگه چیش بده؟

حتما یه کلکی تو کاره. همیشه یه کلکی تو کاره.

مطمئنی کتاب گفته بود پوست کنده؟

فکر کنم آره. ولی شاید بهتره بریم نگاه کنیم.

آماده‌ای؟ همه‌چی روبه‌راهه.

باشه.

فکر می‌کنی گیل واقعا می‌تونه قدرت‌هاشون رو بگیره؟

خب، بهتره که بتونه، و زود. لحاف پوست تقریبا تمومه.

یه چیزی پیدا کردم. "کریتوی دیو خودبینی."

کریتوی... این اسم یه کم آشنا به نظر میاد. چی نوشته؟

"در قرن شانزدهم، کریتو از دوک‌نشینی به دوک‌نشینی سفر می‌کرد،

از خودبینی مردم سوءاستفاده می‌کرد و جوانی و زیبایی هدیه می‌داد

در ازای روحشون."

جوانی در ازای روح. چرا کسی باید همچین معامله‌ای بکنه؟

باور کن، کلی آدم می‌شناسم که بهش فکر می‌کنن.

پیری، بیماری.

برای همینه که اینقدر نگرانم.

اینقدر قربانی احتمالی تو سانتا کاستا می‌شناسم، دوستام.

داری چشماتو ریز می‌کنی؟ نه.

"کریتوی لو رفت و یه گروه از جادوگرها اون رو زنده پوست کندند،

اونا باور داشتن این کار باعث میشه روحش هرگز دوباره زنده نشه."

حق با تو بود. ولی اون جادوگرها معلومه که نبودن.

وگرنه یه طلسم شکست دادن توی کتاب نبود.

پس یه نفر داره آدما رو پوست می‌کنه تا بهش پوست جدید بده؟

خب، بهش یه بدن جدید بده، روحشو احضار کن، منطقیه.

خب، حداقل یه طلسم نابودی آسونه.

منظورم اینه، اگه کریتو واقعاً وجود داشته باشه...

نباید مشکلی برای خلاص شدن از شرش باشه.

خدای من، شماها حتما جادوگرهای خیلی قدرتمندی هستید.

آره، آره، دیگه نگو.

چقدر زود می‌تونید بیاید سانتا کاستا؟

پرو، فیبی، می‌تونم یه لحظه باهاتون بیرون حرف بزنم؟

عجله نکنید.

پایپر، گیل مثل خانواده‌مونه. تو دوستش داری. همه‌مون داریم.

اون برامون مثل یه "گرمز" دوم بود.

آره، فقط یه "گرمز" مهربون که هیچوقت نه نمی‌گفت.

اینو می‌دونم. ولی یه چیزی تو داستانش... فقط... درست نیست.

منظورم اینه، جسدها رو تو کل شهر دارن از خاک درمیارن.

پوست کندن، و اون تنها کسیه که متوجه شده؟

قبول دارم عجیبه، ولی ما باید چیکار کنیم؟

بهش بگیم کمکش نمی‌کنیم؟ نه، معلومه که نه.

فقط اینه که تمومی نداره. منظورم اینه که ما زندگی نداریم.

حتی وقت ندارم درست و حسابی با دن بهم بزنم.

ببین عزیزم، سانتا کاستا درست اون طرف پله.

زود راه میفتیم، می‌ریم اوضاع رو چک می‌کنیم تا فردا شب برمی‌گردیم، باشه؟

سلام. پس ما فردا صبح ساعت ۹ اونجاییم، باشه؟

دوست دارید اینجا بمونید؟ ما جا زیاد داریم.

اوه، نه ممنون، باید برم خونه. گربه‌ها رو باید غذا بدم، می‌دونی. ممنون.

هیچوقت نمی‌فهمید این کار چقدر برای من ارزش داره.

ما دیو کریتو را فرامی‌خوانیم، به درازای اعصار...

در برابر قدرتش سر تعظیم فرود می‌آوریم، او را به جمع خود دعوت می‌کنیم.

آفرین، خانم‌ها.

حالا، ما رو جوون کن.

اول، قدرت‌هایی که قول دادی.

اونا زود میان.

کارت عالی بود، فیبس. فقط چند ساعت دیر.

آره، دفعه دیگه من راه رو نشون می‌دم. تقصیر این نقشه‌س. این داغونه.

هیچ جاده‌ی فرعی در بزرگراه ۲۸ نیست.

نه؟ پس اون چیه؟

اون خط‌خطی کوچولو؟ آره.

من اون رو ندیدم. و بهم نگو که به عینک نیاز دارم، باشه؟

چون هر کسی می‌تونست اون رو نبینه.

زدن عینک اصلا هیچ ایرادی نداره.

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left