200 baris pertama.
زيرنويس از ابوالفضل شفيع الاسلام
جو، تو بازداشتي
شايد همينطور باشه اما برنگرد، کلانتر
حالا ميخواي چيکار کني، کلانتر؟
حالا هر کاري دلت ميخواد بکن، چنس
با کسِ ديگهاي غير از جو کاري داري؟
نه
بيا کمک کن
جريان چيه؟ - سلام، آقاي ويلر -
به افرادت بگو کنار گاريها بمونن تا بهشون دستور ديگهاي داده بشه
فکر ميکني کي هستي که دستور ميدي؟
اولش افراد بوردت جلوم رو گرفتن ...و حالا تو اينجا وايستادي و داري
انگار ميشناسمت - فکر کنم ميشناسيد، آقاي ويلر -
آره، حالا يادم اومد
اون ستارهاي که روي لباست زدي يه لحظه گيجم کرد
تو همون يارويي نيستي که مکزيکيها قبلاً بوراچين صداش ميزدن؟
تقريباً درست گفتي، اما بهم ميگفتن بوراچون
فکر نکنم قبلاً هيچوقت اينجوري ديده باشم
منظورت اينه که مست نباشم؟ شايد راست ميگي
ميدوني معني "بوراچون" چيه؟
زبان اسپانيائيم زياد خوب نيست
يعني آدم مَست
،حالا اگه اين اسم اذيتت ميکنه قبلاً صدام ميزدن، دود
حالا ميخواي به افرادت بگي يا خودم بهشون بگم؟
خودم به افرادم ميگم
همه کنار گاريها بمونن
به بقيه هم بگيد
چنس، اينجا چه خبره؟
مردم جلوم رو ميگيرن. همه بهم ميگن چيکار ميتونم بکنم و چيکار نميتونم بکنم
حالا، نکنه تو ميخواي بگي چيکار بايد بکنم
بسيارخب، پت، بهت ميگم چيکار کني - چيکار؟ -
گاريهات رو نگه دار - اوه، من ديگه کم آوردم -
.حالا نميخواد بهم بگي چه خبره .فقط بذار همينجوري سرگردون بمونم
.اينجوري خوشم مياد. بهش عادت ميکنم .حالم رو خيلي خوب ميکنه
بهتره که مواظب باشي، پت، داري منفجر ميشي
اوه، گوش کن، چنس، منو يادت مياد؟ رفيق قديميت پت ويلر
...حالا لطفاً اگه ميشه - هي، چنس -
با اين تجهيزات ميخواي چيکار بکني؟ ميخواي تفنگهاشون رو بگيريم؟
شخص جديدي توي افرادت هست، پت؟
نه، هيچکي به جز کلرادويي که اينجاست
از کجا گيرش آوردي؟ - از فورت وورث -
کارش چيه؟ - ...اگه ميخواي ازم سوال بپرسي، کلانتر -
ميتونم انگليسي حرف بزنم
بسيارخب، پسرک، کارت چيه؟
محافظ سوارهم
براي اينکار خيلي جووني، اينطور نيست؟ - مگه براي اين کار بايد چند سالِ باشي، کلانتر؟ -
رايان از دنور رو يادت مياد؟
راکي رايان؟ - خب، اين پسرشه -
ميگفت پسرش از خودش سريعتره
.خب، بهتره که باشه .که يه جفت تفنگ رو حمل ميکنه
،حالا، کلانتر، اگه اين دوتا تفنگ اذيتت ميکنه ميتونم يکيشون رو بهت بدم
ميتونم هردوتاشون بهت بدم
زياد بدردم نميخورن
اون يارو کنار در يه شاتگان به سمتم نشونه گرفته
...استامپي، مگه بهت نگفتم - ميدونم، دارم ميرم، دارم ميرم -
ميتوني تفنگهات رو نگه داري، کلرادو
ممنون، کلانتر، دنبال دردسر نيستم
خب، پس دردسري هم درست نکن
نميکنم، مگر اينکه بخوام اول به شما بگم
خوبه
پت، ميتوني گاريهات رو توي اون طويلهها بذاري
دارم يه حدسهايي ميزنم
چي؟ - فقط دارم حدس ميزنم، ميفهمي، فقط حدس -
بنظر مياد که همين الانشم اينجا يه خورده دردسر برات پيش اومده
درست حدس زدي
اتفاقاً بخشي از بارمون گازوئيل و ديناميته
دلت ميخواد که بغل دستت باشه؟
نه نميخوام
ميتونن اونطرف رودخونه بذارنش
نزديک انبار خانواده بوردت
که اگه قراره منفجر بشه اونجا جاي بهتريه
.راه رو بهشون نشون بده، دود .تو هم ميتوني همراهش بري، کلرادو
شما هم همينو ميخوايد، آقاي ويلر؟
برو
خب؟ - بيا از وسط جاده بريم کنار -
خب، حالا که راضي شدي و ...گذاشتي پسرِ تفنگش رو نگه داره
ميشه بهم بگي جريان چيه؟
ما جو بوردت رو اينجا زنداني کرديم
جو بوردت توي زندانه؟ برادر نيتن؟ - درسته -
واسه چي زندانيش کردي؟
وقتي داشتي ميومدي دليلش رو داشتم دفن ميکردم
قتل؟ - واژه ديگهاي نميشه روش گذاشت -
تعجبي هم نداره که اين شهر اينقدر افتضاحه
نيتن چي ميگه؟
هيچ حرفي نميزنه، فقط عمل ميکنه
يه بخشي از کاراشو ديدي
اون اين شهر رو محاصره کرده که نه ميتونم جو رو از اينجا ببرم و نه کمکي بگيرم
...آدمايي که اونجا دارن مارو نگاه ميکنن
افراد نيتن هستن
نميتونم بدون اينکه اون نفهمه از جاي خودم تکون بخورم
کي رو داري کمکت کنه؟
نصفشون رو ديدي
منظورت اون يارويي که نشان داره و جلوم رو گرفت و ديگه کي؟
استامپي. ميشناسيش
اون مواظب جوئه و داره از زندون محافظت ميکنه
.يه پيرمرد چلاق و يه آدم دايمالخمر فقط همينارو داري؟
فقط همينارو دارم
اگه تا حالا مردي رو ديده باشم که با مشکلات مقابله ميکنه، اون تويي
فکر خوبي بود که گاريهام رو يه جاي امن گذاشتي
.به گمونم بهتره برم ببينم چيکار کردن .بعداً ميبينمت
بهتره بگردم بالا و مواظب جاده باشم
بنظر حالت خوب نيست
حالم خرابه
فکر کنم سر راه وايسم و يه آبجويي بگيرم
فکر ميکردم همينکارو بخواي بکني
يه چندتا آبجوي خنک اينجا دارم
فقط بشرطي که آبجو باشه
استامپي، بهت نگفتم توي ديد نباشي؟
.بفرما. هيچوقت نميتونم راضيت کنم .فقط داشتم اگه توي دردسر افتادي، پوششت ميدادم
اگه اون موقع که جلوي در وايستاده بودي تير ميخوردي، بيشتر توي دردسر ميوفتادم
تو توي دردسر ميوفتادي؟
پس اگه منو با تير ميزدن چي؟
فکر منو نميکني؟
دود، به گمونم بهتره که به اين چيزا عادت کنيم
اينجا يکي هست که به جز خودش به فکر کسِ ديگهاي نيست
...بهت گفتم که چرا ميخوام اين پشت باشي
و تو هم قراره وقتي اين دور و بر نيستم در زندان رو روي خودت قفل کني
ميشنوي چي ميگم؟ - شنيدم -
پنجرهها رو درست کردي؟
کرکرهها محکم ميخکوب شدن
هيچي ديگه نميتونه بياد داخل
حتي هواي آزاد - همينجوري هم ميخواستم -
.تو نميتوني کمک کني زندگيم عوض بشه .نميتوني کمک کني
پنج شش روز اگه مثلِ جو بوردت اين هوا رو تنفس کنم، تبديل به يه آدم قاتل ميشم
ميتوني صدامو بشنوي، نه، جو؟
،خيلي هم خوب صدات رو ميشنوم اما مجبور نيستم به همه حرفات گوش کنم
جو، اين حرفت جاي تشکر کردنته
بعد از اينکه اونجوري که کل زخم و کوفتگيهات رو خوب کردم
.اميدوارم دوباره اين اتفاق برات بيفته .ديگه اين کارو برات نميکنم، ختم کلام
خفه شو - حرفم رو پس ميگيرم، جو -
،اگه دوباره اين اتفاق برات بيفته ...مثلِ قبل خوبشون ميکنم
فقط اميدوارم زخم و کوفتگيهاي بيشتري باشه که بخوام خوبشون کنم
هي، دود، دود، يه لحظه بيا اينجا
چي ميخواي؟
چرا نمياي اينجا جاي استامپي بشيني؟
ترجيح ميدم به حرفاي يه آدم مست گوش بدم تا استامپي
چطوري دووم مياري، بوراچون؟
هنوز به خودت ميلرزي؟
،اون آبجو زياد حالت رو خوب نميکنه به يه چيز قويتر از اون نياز داري
،اگه هنوز آس و پاسي فکر کنم يه دلار ديگه دارم
چنس، اجازه ميدي که همچين کاري باهام بکنه؟ - من کار بهتري ميکنم -
ميذارم هر وقت دلش خواست کليد سلولت رو داشته باشه
.برام مثلِ آب خوردن .اون هيچکسي رو نداره کمکش کنه
،اگه زيادتر از دهنش حرف زد يه سطل آب بريز روي سرش
من يه سطل آب ميريزم روي تختش و ميذارم روي همون بخوابه
يه آبجوي ديگه ميخواي؟ .يه جورايي اون آخري رو حرومش کردي
نه حروم نشد به جز اينکه بهش نخورد
ديگه نميخوام - هي، اونايي که توي زندونيد -
همونجا وايسا. چي ميخواي؟
آقاي ويلر گفت اين بسته رو بيارم بدم به کلانتر
هي، چنس، منتظر يه بسته بودي؟
الان ميام بيرون
استامپي؟ - بله؟ -
براي يه چند دقيقهاي ميرم هتل
اگه برنگشني من و جو يه گريه حسابي ميکنيم
فقط در رو قفل کن
ممنون بابت زحمتي که کشيدي - اصلاً زحمتي نبود -
"ويلر گفت "مواظب خودت باش
انگاري رفيقامون هنوز سر پستشونن
آره
يکي ديگه هم اونطرف کليساست
نيازي هست بازداشتشون کنيم؟
فقط براي اينکه وايستادن؟
فقط ميتونم يه نفر رو بازداشت کنم
زندان به قدر کافي بزرگ نيست که همهشون رو توش جا بديم
راستش خودشونم دلشون ميخواد يه کم توي زندون باشن
يادت باشه
.آقاي چنس، دنبالت ميگشتم ...يه پيام برات
اين ديگه چيه؟
بستهاي که منتظرش بودي
درست به موقع، آقا
کارلوس، کارلوس، کجايي؟ - من اينجام -
.هي، بگيرش .کونسوئلا داره مياد
،اگه ظرفارو بشکني، ميبيني چه اتفاقي ميفته ...هر روز کارت همينه
کارلوس، اوه، آقاي چنس
...فقط ميخواستم از کارلوس بپرسم که
کارلوس، چي شده؟
شبيه گربهاي شدي که يه جوجه رو قورت داده
داشتي چيکار ميکردي؟
داشتم چيکار ميکردم؟
،داشتم با دوست کلانترم حرف ميزدم اين کاري بود که داشتم ميکردم
ما کار خيلي مهمي داريم
تو ميگي شبيه گربهايم که زياد ميخوره
کونسوئلا، نگاهم کن، من چاقم؟
نگفتم چاقي - خواهش ميکنم، کونسوئلا، ديگه چيزي نگو -
همين الانشم زيادي حرف زدي
من و دوستم تنهايي کارمون رو انجام ميديم
بيا، آقا
مسئله اينه که اون جوجه خورده يا نه
ميرم که ببينم
شانس آوردي، دوست من
چون من زنها رو ميشناسم
اگه اون عصباني ميشد، پشيمون ميشد
،اگه عصباني بشه بيشتر دلش ميخواد درستش کنه
،و اگه پشيمون بشه باز هم همون خواسته رو داره
تو زن نداري
پس اصلاً نميدوني، آقا
اما من، کارلوس روبانتهم، ميدونم
صبر کن تا نشونت بدم چي توي اين بستهست
بعدش بهم بگو که چيزي در مورد زنها ميدونم يا نه
No comments yet. Be the first to leave one.