200 baris pertama.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
سلام،اسم من پیتر پارکره.
تو منو یادت نیست، اما من یه چیزی دارم بهت بگم که خیلی عجیب به نظر میرسه.
اما این حقیقته.
و میدونم که قراره حرفمو باور کنی
چون خیلی خوب میتونی بفهمی کِی دارم دروغ میگم.
ایوی، میشه تنظیمات سیستم هدفگیریمو چک کنی؟
به نظرم زیاد دقیق نیست.
در حال بررسی تنظیمات هدف.
هی ایوی، یه کم استراحت کن.
در حال آمادهباش.
ما همدیگر رو میشناختیم.
ما با هم بودیم.
اما یه اتفاق بد داشت میافتاد
و تنها راه متوقف کردنش این بود که همه منو فراموش کنن.
روز اول امآیتی، یالا!
وای خدای من، رسیدیم، بالاخره موفق شدیم!
امجی، یالا.
تو هم همین طور.
جوری وانمود کن که انگار این خوشحالترین لحظه کل زندگیت تا این لحظه هست.
نمیتونم.
چون من فقط پیتر پارکر نیستم.
من اسپایدرمنم.
من واقعاً، واقعاً فرهنگ اونجا رو توی بوستون درک میکنم.
خیلی با اینجا متفاوته.
و گاهی اوقات، اسپایدرمن باید کارهای سخت رو انجام بده،
حتی اگه قلب پیتر پارکر رو بشکنه.
اسپایدرمن این شکلی کار میکنه...
و شاید این مسئولیت منه.
که با این حقیقت تنها زندگی کنم.
اما حقیقت اینه امجی، که من دوستت دارم.
و امیدوارم ته دلت، یه چیزی توی وجودت یادت بیاره که تو هم منو دوست داری.
مظنون قدش ۵ و ۸ تا ۵ و ۱۰ اینچه، هیکلش متوسطه.
اما تا اون موقع، من فقط میخوام اسپایدرمن بمونم.
حمله!
اعضای سندیکای جرم و جنایت روز جمعه توسط اسپایدرمن دیروز دستگیر شدند.
هی، ما تو یه طبقه زندگی میکنیم.
اوه، باحاله.
هیچ وقت هیشکی اینجا بالا نمیاد؟
مگه اینکه از آزبست خوششون بیاد.
ما فقط از اینجا برای انبار کردن استفاده میکنیم.
این عالیه.
هی، سلام به همگی.
دانشجوی سال دوم اینجا شاید برگشته باشه.
مسنتر، عاقلتر، دروغگوتر.
بزن بریم!
چیه؟
رو صورتته.
حست نسبت بهش چیه؟
خب، شبیه مربیهای کمکی شدی.
مطمئنی میخوای این کارو برام بکنی؟
دلت برام تنگ شده بود اسپایدی؟
اگه از اینجا پرتت کنم پایین، به نظرت چقدر طول میکشه تا به زمین برسی؟
نمیدونم.
تو بهم بگو.
بیایم اینو با یه حس خوب تموم کنیم، هان؟
هی جانی!
چی شده؟
گرگه!
تنها کاری که باید بکنی اینه که سرنخ تو صندوق عقب ماشینش ببینی.
داری سعی میکنی کار منو بدزدی، اسپایدرمن؟
هی، شماها حرفهایهای متفاوتی هستین.
من فقط یه داوطلبم.
این یه نیویورک جدیده.
به لطف اسپایدرمن، آمار جرم و جنایت به پایینترین حد تاریخ رسیده.
پلیس کنترل خسارت زیادی رو برای این افت آمار به عهده گرفته.
شروع تستهای ذهنی.
سرقت مسلحانه.
مربوط به مرد جوانه.
در شش ماه گذشته، اون تمام باندهای بزرگ جرم و جنایت رو
در هر پنج منطقه از پا درآورده،
از جمله گروه نینجای فوققدرتمند دست.
اون مایه افتخار نیویورکه، همون قهرمانی که هر بزرگسالی روش حساب میکنه،
و هر بچهای میخواد مثل اون باشه.
ترم آخر تو امآیتی.
وای خدای من، یک ماه دیگه فارغالتحصیل میشیم.
خاطرات خیلی زیادی ساختیم.
کی شروع کنم؟
شبشنایی توی رودخانه چارلز با جیم و وایلی.
دعوای غذای معروف توی سالن موز.
شب زندهداریهای تماموقت تو استودیو ۵ با امجی و نیت داو.
انگار همین دیروز بود داشتم روی پشتبام با امجی مینشستم
و رویاپردازی میکردیم که با هم بیایم اینجا.
هنوزم باورم نمیشه که انجامش دادیم.
خیلی ممنون از تمام دوستایی هستم که پیدا کردم.
نمیتونستم تصور کنم این راه رو با کس دیگه ای طی کنم.
به نظرت واقعاً کی داره اینو نگاه میکنه؟
امم، نمیدونم.
شاید یه نفر؟
خدای حافظ یه نفر!
چی؟
نه!
منظورم اینه که داریم درباره مرکز بروکلین وسط روز روشن حرف میزنیم.
من برای یه همچین کاری کار کردم، خودت میدونی فازول دست داشت تو کار.
آره، ازت متنفرم، ولی میتونی ثابتش کنی؟
آره، داشتم سوابق مالیشو چک میکردم
و هر شب دارم اکیپشو تعقیب میکنم.
تو غیر از کار کردن کار دیگه ای هم بلدی؟
میدونی، میگن کاری رو بکن که دوست داری.
اونوقت حتی یک روز هم تو زندگیت کار نمیکنی.
- مامان، ماشین حسابم کجاست؟ - نمیدونم
باور کن، ازدواج کردن با کار هیچوقت عاقبت خوبی نداره.
نگران نباش، حالم خوب میشه.
اینطوریاست؟
هنوز هم سردرد میگیری مگه نه؟
امم، آره، ولی خوب میشم.
نمیدونم، مرد.
فکر کنم بدنت داره یه چیزی بهت میگه.
مثلا اینکه هر از گاهی باید از اون لباس بیرون بیای.
مامان، میدونی ماشین حسابم کجاست؟
نمیدونم، توله سگ.
چیزی که بهش احتیاج داری یه ارتباط انسانی واقعیه.
اوه، چی، یعنی ما با هم ارتباط نداریم؟
نه داداش.
من اسم تو، صورتت، یا هیچ چیزی درباره تو رو نمیدونم.
فکر نکنم تا حالا از من هیچ سوالی درباره زندگیم پرسیده باشی.
معلومه که پرسیدم.
اسم بچهام چی بود؟
امم، خب برای شروع، اسم پسرت پاپیه.
نکنه اسپایدرمنه؟
نمیتونم اینو بهت بگم، عزیزم.
یعنی همون اسپایدرمنه؟
ای خدا.
یه تانک ربوده شده داره به سمت جنوب
و از خیابان سی و چهارم گذشته حرکت میکنه.
تمام واحدهای موجود پاسخ دهند.
هی، اینو میشنوی؟
کار بیشتر.
خوش به حالت.
باشه، اونجا میبینمت.
خیلی شرمندهام، باید برم.
واو!
وای!
وای!
وای!
دارمت، اسپایدرمن!
نه، نه، نیازی به تو ندارم!
حالت خوبه؟
آره، حالت خوبه.
بعدا میبینمت
شاید با نگاه کردن بهش متوجه نشی، اما همین خیابان به طور کامل
در نبرد نیواورلئان تخریب شده بود.
یالا!
یالا!
دیوونهای فرانک؟ به من زدی
غر نزن.
دیگه اون کارو تکرار نمیکنیم، فرانک.
صد در صد راست میگی تکرار نمیکنیم.
این دفعه باید گورتو گم کنی و از سر راهم بری کنار.
چی، منظورت اینه که به جای نجات دادن جونت؟
باز میخوای درباره اون مزخرفات استاتن آیلند حرف بزنی؟
نه اون چیزی که گفتی، و نه من.
ببین مرد، نمیتونی تو هر شرایطی با شلیک کردن خودتو نجات بدی.
مردم بیگناه صدمه میبینن.
به نظرت برد اون تانک چقدره، دونالد؟
به خودت شلیک کن!
دلقک!
ازش متنفرم!
حرومزادهی...
برو خونه، فرانک!
الانست که این بچه رو بکشم.
دوولف
دخالت نمیکنی یا چی؟
داره به سمت زندانِ کنترلِ خسارت میره.
دارم تلاش میکنم!
بیشتر تلاش کن، کلی بلوک ترسناک اون بالا هست.
فکر میکنی کی اونا رو گذاشته اونجا؟
بزن بریم، اسکورپیون.
باشه.
از اینجا برین، اون مسلح و خطرناک هست!
از ماشین پیاده شو، خانم.
منم داشتم به همین فکر میکردم.
اسپایدرمن؟
من کجام؟
بازجوئیش کنین و ساختمون رو تخلیه کنین.
از مسیرت لذت ببر، اسکورپین!
تو سوپرماکس روز رو نمیبینی
عقرب ها شب زنده دارن
ساختمان مورد حمله قرار گرفته، زندانی رو فورا خارج کنین
فورا پرواز کنید!
ورود غیرمجاز به ساختمان شده! برو برو
تغییر برنامه! اونو به هلیپورت بلووی ببرید.
چی؟
دستور مدیر متزگر.برو
چطور سر از اینجا درآوردم؟
اسپایدرمن
ممکنه نجاتم بدی؟
تو کی هستی؟
تو میتونی منو ببینی.
بگو ببینم کی هستی.
اول تو.
هی.
منو بیرون انداختی.
جالبه.
اون چه کوفتی بود دیگه؟
الان سعی کردی بپری تو ذهن من؟
نه.
تمام مدتی که داشتم تعقیبت میکردم.
No comments yet. Be the first to leave one.