200 baris pertama.
کریس، لطفاً، به زودی کمک میرسونیم.
داریم به جاده اصلی میرسیم.
کریس، سعی کن دووم بیاری.
سوختگی، درستش میکنیم.
کریس، حواست باشه! کریس!
کریس!
ما رو میکُشی!
کریس...
کریس!
چه غلطی داری میکنی؟
داری سعی میکنی خودکشی کنی یا چی؟
هذیون میگه. نتونستم ماشین رو نگه دارم. حالش خوبه؟
آه، احتمالاً فقط گیج شده.
چه بلایی سر صورتش اومده؟ - همون باعث شد هذیون بگه.
سوخته بود.
این کی اتفاق افتاد؟ - حدود یک ساعت پیش.
از همون موقع داریم رانندگی میکنیم.
بهتره به این نگاهی بندازن. من هرگز همچین سوختگی ندیدم.
میخوام اینا رو به دکتر نشون بدم.
اینا همونایی هستن که سوزوندنش؟ - بله.
ما داشتیم برای پیکنیک به "وینردِن فلَتس" میرفتیم.
سال پیش یه دهکده کوچیکی اونجا بود،
ولی حتماً دولت خرابش کرده یا همچین چیزی.
وایسادیم که دور بزنیم
و یه صدایی مثل افتادن شنیدیم.
افتادن؟ - و کریس رفت ببینه.
و وقتی پیداش کردم، این شکلی بود.
اینا چیزی جز تیکه سنگ نیستن. نمیتونن کسی رو بسوزونن.
اونها سوزوندنش، آقا.
نه، حالش خوب میشه. کریس، عزیزم!
بیاین اینو دوباره راه بندازیم.
فرمون رو بگیر، باشه؟
یالا، هل بده.
کریس...
کریس!
احتمالاً دچار شوک شده.
تو ماشین حالش این بود.
بهتره شما دو تا رو سوار ماشینم کنم. - نه، میتونم از پسش بربیام.
فقط اونو ببرین و کمک کنین ما سوار ماشین بشیم.
تعداد زیادی ازشون دارن میان پایین. - اینا چین؟ شهابسنگن؟
شهابسنگها به محض ورود به جو، رد قوی از خودشون نشون میدن.
اینا فرق دارن. - خب، پس چین؟
هرچی که هستن، دارن آهسته و در ارتفاع پایین میان.
تو هنوز مال خودتو داری؟ - اوهوم.
به محض اینکه یه دسته محو میشه، بازم هست.
ردها دارن کمرنگتر میشن. مال تو هم؟
بله، مال من از بین رفتن.
نظرت در موردش چیه؟
اون محو شدن ناگهانی؟
دو احتمال وجود داره.
اولی، اسکنر اون بالا. - فکر میکنی محتمله؟
تو چند روز اخیر اون رو اینقدر تغییر دادیم و دوباره تنظیم کردیم،
احتمالاً یکم قاطی کرده.
اصطلاحاً، جلوی چشماش سیاهی میبینه.
و اون یکی؟
اگه اون چیزا واقعی بودن،
ردیابیشون رو از دست دادیم چون به زمین رسیده بودن.
فکر میکنی چقدر دوره؟ - ۹۰ تا ۱۰۰ مایل شمال اینجا.
جایی تو اون منطقه، خشکی یا دریا.
اونجا منطقه خیلی سختیه. تپه، زمینهای باتلاقی، مرداب.
اسکنر رو دو درجه پایینتر تنظیم میکنیم و بعد یه دور کامل میزنیم.
چک شد.
اینجا چه خبره؟ - اوه، سلام کواترمس.
کی اون اسکنر رو دوباره تنظیم کرده؟ تو اون ارتفاع پایین داره چی کار میکنه؟
خب، ما داشتیم یه سری آزمایش انجام میدادیم، قربان. - این رصدخونه،
مثل هر چیز دیگه تو این پایگاه، فقط برای یک آزمایش ساخته شده.
اجازه نمیدم برای هیچ هدف دیگهای ازش استفاده بشه.
اتفاقاً چند تا پژواک نسبتاً عجیب و غریب گرفتیم.
من به پژواکها علاقهای ندارم، برند.
و نه به اینکه یه مرد ماهری مثل مارش
نصف شب رو روی یکی از پروژههای شخصی تو بگذرونه.
این کاملاً بیانصافیه. - من میخواستم بمونم، قربان.
حق نداشتی. صبح ممکنه نیمهخواب باشی.
آیا قبلاً تو کار ناامیدت کردهام؟
فردا ممکنه شغلی نداشته باشی.
در واقع، هیچکدوم از ما ممکنه شغلی نداشته باشیم.
اگه میخوای یه کار مفیدی انجام بدی،
این سنگها رو طبقهبندی و ثبت کن.
ممکنه شهابسنگ باشن. - بله، قربان.
فکر کنم روز سختی رو تو لندن داشتی.
متأسفم. حق نداشتم اینجوری بهت بپرم.
تو وزارتخونه چی شد؟
پروژه ماه.
خدا بیامرزدش.
چرا؟
دیگه بهمون پول نمیدن. - دیگه پول نمیدن؟
ولی مگه توضیح ندادی؟
سعی کن اینو برای کمیتهای از بوروکراتهای وایتهال توجیه کنی؟
گنبدهای فولادی که مردان بتونن تو اتمسفر مصنوعی زندگی کنن،
موجودات زنده تو یه دنیای کاملاً مرده.
پنجاه موشک برای بردن قطعات اون بالا،
آینههای خورشیدی، واحدهای تولیدکننده، گنبدهای فشار.
من انقدر جلو نرفتم، برند.
من فقط به هزینه فعلی اکتفا کردم.
میدونی چی گفتن؟
"تا به امروز، شما کلی پول خرج کردید
روی موشکی که حتی برای پرتاب هم ایمن نیست.
در حال حاضر ما پروژههای با اهمیت بسیار بیشتری داریم."
اهمیت!
برند، به اندازه کافی مهم نیست؟
برای اینکه اولین کسی باشیم که یه پایگاه روی ماه میسازیم.
و اینکه آدمهامون رو اونجا برسونیم، با وجود همه مشکلات؟
اینها برای فرداست.
من فردا صبح دوباره باید برم مدرسه.
مدرسه؟
این چیزیه که اونا بهم گفتن، برند.
برگردم و دوباره تئوری اتمی رو مطالعه کنم.
بفهمم کجا اشتباه کردم، بدون اینکه پول خرج کنم.
چی گفتی؟
دلم میخواست بگم: "یه مدیر دیگه برای خودتون پیدا کنید"
"برای گروه موشکتون، من استعفا میدم."
اگه ذرهای غرور داشتم، دقیقاً همین کارو میکردم.
اونا باید بدونن که ما درستش میکنیم. فقط چند ماه وقت میخوایم.
تا یه رآکتور جدید طراحی و مونتاژ کنیم، یه خنککننده جدید سفارش بدیم.
به اون دختره بگو اینو زودتر بفرسته. بهشون بگو دارم میام.
مرکز اتمی؟
بله. به آقایان هارول میگم...
که فردا برمیگردم به مدرسه.
این مسخره است.
با این حال، انجامش میدم.
فعلاً طبق قواعد اونا بازی میکنم.
هر کاری برای اینکه این پروژه رو سرپا نگه داریم.
هنوز میتونی تحمل کنی بهش نگاه کنی؟
تمام دستاورد ما تا الان،
یه موشک، بدون سرنشین، آزمایشنشده.
چون جرئت نکردیم امتحانش کنیم. - از این مطمئن نیستیم، برند.
مطمئن نیستیم؟ اون موتور اتمی به شدت معیوبه...
ما از این مطمئن نیستیم.
گوش کن، کوارترماس،
اون داستان رو به اونا بگو، ولی نه به من.
ما میدونیم که به محض اینکه اون چیز زمین رو ترک کنه،
داریم یه بمب اتمی رو شعلهور میکنیم.
میتونیم بدون سرنشین و با کنترل از راه دور بفرستیمش بالا.
اگه این کارو کنی، هیچوقت جرئت نمیکنی برش گردونی زمین.
من قصد دارم اون نقص رو برطرف کنم.
میخوام بفرستمش بالا و برش گردونم، نه یک بار، صد بار.
بهتره بری کمی بخوابی.
من دارم میرم پایگاه موشکی.
بله؟
باشه. بله، فوراً.
جوآن، بدو برو بوفه یه قهوه بگیر.
آقای کوارترماس از سکوی پرتاب داره میاد بالا.
یکی؟ - بهتره سه تا باشه.
همشون میخوان. من اینو تموم میکنم.
پیرمرد هنوز اومده؟ - اومده؟
ظاهراً تمام شب رو تو پایگاه پرتاب بوده.
خب، من میخوام به محض اینکه برگشت، فوراً ببینمش.
اوه، آقا، ممکنه باهامون بیاید رصدخونه؟
به هارول وصل شدی؟ - بله. ساعت ۱۲:۳۰ خوبه؟
یه قهوه میخوام. - تو راهه.
آه، آقا، در مورد اون شهابسنگه. - چیه در موردش؟
خب، فهمیدیم شکل مشخصی داره، آقا.
اینو از کجا آوردی، کوارترماس؟
قرار بوده حدود ۹۰ مایل اونطرفتر از اینجا بیفته.
چرا؟ - این برای من تازگی داره، آقا.
ما اصلاً این ماده رو طبقهبندی نکردیم.
علاوه بر این، متقارنه. - و توخالیه.
احتمالاً چند تکه ازش کمه. - نه، آقا.
داخلش هم متقارنه. - این کی افتاده؟
دیشب نزدیک بود تصادف کنم.
چند تا بچه، اونا گفتن که پیداش کردن.
اون ردهایی که دیشب روی صفحه داشتیم.
بله، درسته، اونا حدود ۹۰ مایل اونطرفتر بودن.
ردشون رو پیدا کردی؟
اونا سیگنال مشابه شهابسنگها رو نمیدادن.
این فقط یه تخمینه، آقا، اما منطقه کلی همینه.
اونا پایین و آهسته وارد شدن، بعد گمشون کردیم.
احتمالاً چون به زمین برخورد کردن.
وینردِن فلتس؟
اون چیه؟
دختره گفت وینردِن فلتس.
کدوم دختر؟ - مارش، ماشین رو بیار.
خب، فکر نمیکنید باید کمی بخوابید، آقا؟
ماشین رو بیار. - نمیخوام خنگ به نظر بیام، آقا،
ولی نمیفهمم. - منم نمیفهمم، برند.
برای همینه که میخوام یه نگاهی به وینردِن فلتس بندازم.
و میخوام یه بازسازی از شکل این چیز برام درست کنی.
قبل از اینکه به جو زمین برخورد کنه.
بله، آقا.
اگه تو نقشه پیداش نکردی، تو کتاب AA نگاه کن.
نه، اینجاست، وینردِن فلتس.
باشه، شماره جاده رو بهم بده.
خب، جاده کارلایل رو برو.
الان نباید بیشتر از چهار یا پنج مایل باشه.
تو همین جاده بمونیم؟ - آره، متاسفانه.
همه همینجاست. - هی!
اون چیه؟
جاده جدید. - تو نقشه نیست.
باید بریم توش؟ - چارهای نداریم.
تابلوی ملک دولتیه. - شاید به یه پروژه رقیب برخوردیم.
اینجا ترافیک زیادی بوده.
وسایل سنگین از روی آثار لاستیکها.
احتمالاً کامیونهای ساخت و ساز.
یه جاده دیگه و موانع بیشتر.
خب، این جالبه.
یه جاده که به هیچ جا نمیرسه.
هی، صبر کن، روی اون چیزها راه نرو.
چی؟ - ممکنه مینگذاری شده باشه، هر چیزی.
برمیگردیم و اون راه فرعی سمت راست رو امتحان میکنیم.
پایهای؟ - حتماً.
No comments yet. Be the first to leave one.