200 baris pertama.
زمان گرفتم
لعنتي
چقدر شد؟ - حدس بزن -
5:07ثانيه؟
5:07ثانيه
براي مسابقات ريدجوود کافيه؟
آره، اين تقريباً براي مسابقات المپيک هم کافيه
بريم شام بخوريم
5:07ثانيه شد - آره، پسر -
واوو
هي، چطور بود؟
ما در حضور آيندهي بازيهاي المپيک هستيم
حدس بزن زمانم چقدر شد
...باشه. پنج
5:07ثانيه - چي؟ -
5:07ثانيه - 5:07ثانيه؟ اين فوقالعادهست -
درسته؟ - اين بهترين زمانم بود -
ما تورو درست کرديم ميدونستي ما تورو درست کرديم؟
خيلهخب - ما با بدنمون تورو درست کرديم -
ميدونم - باشه -
برو حموم کن - واسه شام دارم غذاي صبحونه رو درست ميکنم -
اوه، لعنتي
تا وقتي با جيم حرف نزني هيچ تغييري نميکنه - يه روز بهتر باهاش حرف ميزنم -
اون الان وضعيت روحي خوبي نداره - آره، اون هميشه وضعيت روحي خوبي نداره، برايان -
فقط بايد باهاش حرف بزني - خيلهخب، متوجه شدم چي گفتي، باشه؟ -
...برايان، منم دنبال کارم اما
اومدش - هي -
ميخوام برم يه خورده تخم مرغ بگيرم، مياي؟ البته -
هي، شيرم بگير، باشه؟
خدايا - باحاله؟ -
آره، خيلي عاليه - آره، من که ديوونشم
خيلهخب، من ميرم داخل مغازه
تو ميموني يا مياي؟
ميمونم - باشه -
هي، ميتوني يه چيزي برام بياري؟
بهش فکر ميکنم
هي، تامي - هي، پسر -
!نه
فکر کنم راننده ايست قلبي داشته
وحشتناکه - آره -
لوگان؟
بله؟
خانواده کالمر دارن ميرن
باشه
شما قراره اينجا بمونيد؟
از پس اجاره خونه برنميايم
...با وجود بيکار بودنم و حالا
شما بهتره که توي ويلاي کوهستانيمون بمونيد
نه - نه جدي ميگم نائومي
...منظورم اينه که، اونجا بي سکنهست و
ميدوني که بروس با اين قضيه هيچ مشکلي نداره
ميخوام کمک کنم
...فکر کردم که دارين ميفروشينش
...ميخوايم همينکارو بکنيم، اما
فقط بايد يکشنبهها واسه يه مدت کوتاهي از خونه بري چونکه از خونه بازديد ميکنن
چيزي نيست - نميدونم، آلي -
...شايد درست نباشه کسي توي خونه زندگي کنه مشکلي پيش نمياد
باشه؟ ميتوني مراقب اون خونه باشي
لوگان منو ميکشه اگه همين الان از مدرسه بکشمش بيرون
باشه، ببين، فقط تا وقتي که بتوني رو پا خودت وايسي
و بعدش برميگردين
فقط نميتونم باور کنم
که اون مُرده
خيلهخب
آمادهاي؟
آره
نه، گوش نميدي چي ميگم
من سرپرستشم
خب، بله، اون همسرم بود
چي؟
الو؟
الو؟
صدامو ميشنويد؟
الو؟
لعنت بهش
گفتي واسه چه مدتي قراره اينجا بمونيم؟
نميدونم، لوگان - گفتي تا قبل از فارغالتحصيليم برميگرديم -
گفتم که نميدونم و تمام تلاشم رو ميکنم، باشه؟
ميتوني تلفنمو بهم بدي؟ روي پاهاته
!هي، مامان !لعنتي
!اوه، لعنتي! اوه خداي من !اوه خداي من
خواهش ميکنم بهم بگو که اون چيزيش نشده
اونجا نيست
چي؟
هي بيا... بيا فقط بريم
چي؟
ممکنه اونو کشته باشم
مامان، دماغت
اوه، لعنتي
...هي، آه
بيا
بيا
بخاطر ارتفاع اينجاست
اوه، لعنتي
ببخشيد - اوه، اصلاً نگران نباش، عزيزم -
يه لحظه صبر کن
تو بايد لوگان باشي
سلام؟
...اوه و يه لحظه
نائومي
ببخشيد شما؟ - اوه، ببخشيد، من مارتام -
بروس و آليسون همسايه من هستن
اون بهم گفت که خواهر و خواهرزادهش دارن ميان اينجا
،اون عکستون رو برام فرستاد واسه همين ميدونستم که دقيقاً کي هستين
اوه، باشه
از اتفاقي که واسه همسرت افتاد متاسفم
اليسون همه چي رو واسم تعريف کرد
خيلي وحشتناکه
بايد شديداً دلت براش تنگ شده باشه
آره، همينجوريه
منم همين چندسال پيش همسرم رو از دست دادم
روزي نيست که جاي خالي اونو احساس نکنم
...مامان، ما بايد - اوه، اوه، آره -
بيشتر از اين وقتتون رو نميگيرم ،اگه به چيزي نياز داشتين
.خونه من قسمت غربي جنگله .امکان نداره پيداش نکنيد
ممنون خوبي شمارو ميرسونه
خوبه که هميشه آدماي حوالي خونهت رو بشناسي
آرامشي که اينجاست ميتونه خيلي پر سر و صدا باشه
فعلا خداحافظ
خوبي؟
آره
اوه، واوو
آره
آلي فقط از پس يه همچين ويلاي بزرگي توي کوهستان بر مياد
چطوره که ما هيچوقت اينجا نبوديم؟ اين لعنتي خيلي بزرگه
مواظب حرف زدنت باش
اما آره
خيلي بزرگه
خيلهخب، بريم
...خب
هيچ جا خونه آدم نميشه
الو؟
اوه، بله
همين الان رسيديم
اوه باشه
ممنون
کي بود؟
...مارتا
همسايهمون
...فقط
زنگ زد که ببينه ما بسلامتي رسيديم
يه جورايي اميدوارم بودم که اين بالا آنتن دهي ضعيف باشه
الو؟
اوه
سلام
اوه، نه، نه
...خب، ميدوني
...ما کل شب داشتيم رانندگي ميکرديم
...اما، آره
آره، ميدونم
اون حالش خوبه
ميدونم
ما توي خونه خواهرم هستيم
خونه بزرگ و خوبيه
فکر کنم که ازش خوشش اومده
يا مسيح
لوگان؟
بله؟
امروز فرصت کردي بخوابي؟
نه... نه واقعاً
خب امشب بايد يه خواب درست و حسابي بزني
،اولين روز بازديد از خونه فرداست
پس بايد ساعت 11 از اينجا بريم بيرون، باشه؟
باشه
عزيزم مطمئني که نميخواي اون وسايلها رو تو اتاق من بزاري؟
نه، نه، چيزي نيست
باشه
خب، من ميرم بخوابم
دوستت دارم
تو کي هستي؟
تو ملک ما چيکار ميکني؟
خانم؟
چي ميخواي؟
خانم، اين خونه ماست
کمک ميخواين؟ - !نه -
!اوه، خدا
بايد همين الان بلند شي بازديد از خونه 15 دقيقه ديگه شروع ميشه
اد، زودباش. بايد بري برگههاي ثبت نام رو از ماشين بياري بيرون
شوخي ميکني؟ - بازديد از خونه ساعت 5 تموم ميشه -
،اد، امروز مسئول نشون دادن خونهست
که يعني اون چراغها رو خاموش ميکنه و درها رو هم قفل ميکنه
و اد، يادت نره که کليد رو زير دم دري بزاري
فهميدم
اوه، خيلهخب
...و نيازي هست من کاري - اوه، خدا. نه، نه -
،نيازي نيست کاري بکني :فقط يه چيزي
تا قبل از ساعت پنج برنگردين اينجا
چونکه نميخوايم هيچکدوم از خريداران بالقوهمون رو ناراحت کنيم
مامان چرا منو بيدار نکردي؟ - اوه، معذرت ميخوام -
...بهم زنگ زدن و بعدش - اونا زهره ترکم کردن -
اد، تختخوابش رو مرتب کن
شما دوتا واقعاً بايد بريد واقعاً همين الان
هي، هي. نه، هي
خوش اومديد
،و اگه امروز سوالاي بيشتري داريد فقط اونجا بايد ثبت نام کنيد
وگرنه ميتونيد يه کلوچه برداريد و يه نگاهي به خونه بندازيد
و منم واسه کمک اينجام
خب، چرا بايد بخواد در بزنه؟
ديوونهست
شايد اون گم شده
No comments yet. Be the first to leave one.