Austerlitz

Austerlitz

Unduh Subtitle Farsi Persian

Informasi rilis

Austerlitz 1960 1080p NF WEB-DL DDP2 0 x264-playWEB
Komentar oleh Pishgum

Tag

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
1080
720p
720
TS
HD
REMUX
Diterbitkan pada: 2024-03-19
Unduhan: 64
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

‫هشتادمین ترجمه گروه پيشگام ‫ترجمه‌ي فيلم‌ها به "انتخاب" و "همیاری" شما

‫ با بدن من آن ها دوباره برخواهند خاست.

‫ به یاد سربازانی که در نبرد " اوسترلیتز " ‫در دوم دسامبر سال 1805 کشته شدند.

‫:فیلمی از ‫اَبِل گانس

‫ ای کاش می‌توانستم به جای آیندگان باشم....

‫ و می‌فهمیدم که یک شاعر ممکن است ‫مرا به چه احساس، عمل و کلامی وادارد. ‫

‫ سعی کردم با هماهنگ شدن با حرکات آهنگین ون‌آیک، ‫خودم را جای یک شاعر قرار دهم. (در بهترین حالتی که می‌توانستم) ‫

‫ساعت چنده؟ ‫- هفت

‫- هوا چطوره؟ ‫ - مِه آلود و سرد!

‫- آقای مشاور! ‫ - بله، ژنرال!

‫این قیافه تشییع جنازه چیه؟

‫- بخاطر کلاه جدید شماست. ‫ - چی؟

‫میدونی که مجبوری ‫.کلاه رو برام هم اندازه سرم کنی

‫...بیست و دو اینچ

‫...دور سر

‫.من سرحساسی دارم

‫...دو سه روز عذاب رو تحمل کنی

‫.اونوقت میتونم بپوشمش

‫امروز قدم چقدره؟

‫مثل همیشه، 5 فوت و 2 اینچ ‫( صدو پنجاه و هفت سانتیمتر)

‫!درست نگاه کن احمق

‫.دو اینچ بلندتر

‫.شما همیشه جِر میزنید

‫! مشاور - ‫بله ؟ -

‫.اگه یه روز خاطراتت رو نوشتی، ‫.دو اینچ اضافه میکنی

‫.پنج فوت و 4 اینچ

‫تنها کسی که اندازه ی واقعی ‫.من رو میدونست تو بودی

‫کلاهدوز بهت چی گفت؟

‫در فروشگاه یونجه بود!

‫همه دیوانه شده بودند!

‫...اگر برگه صلح با انگلیس امضا میشد

‫.نامی شُهره تر از شما در تاریخ وجود نداشت

‫.نیازی به نظرات کلاهدوز در خط مشی سیاسیم ندارم

‫.اما میخوام قیمت کلاهها رو بدونم

‫- هر کدام 60 فرانک. ‫ - هر چهار تا بدون تخفیف؟

‫!خیر شهروند ژنرال

‫!تا گفت: " عجب کله بزرگی" ‫.همه میخواستن لمسش کنن

‫من نمی‌خوام بیشتر از چهل فرانک بهش پول بدم ‫.وگرنه جای دیگه ایی میرم

‫چرا مثل اردک راه میری؟

‫.برای اینکه کفشهای شما رو هم پوشیدم

‫،اگر سرم هم اندازه سر شما باشه ‫.اما افسوس که پاهام بزرگتره

‫- خیلی مشخصه! ‫ -بگیر!

‫.برای پاهات و کلاه

‫-تمومش کردی آقای دوپلان؟ ‫ - آخراشه خانم!

‫شوهرم کُفری میشه وقتی ‫.مردها دور و بَرم هستند

‫!ممنون

‫!ولم کنید دیگه آقایون

‫.الان تموم میشه بانو

‫!بله، خانم

‫.اون مثل شوهرم حسوده

‫- شما رو گاز گرفت؟ ‫ - بله خانم.

‫.نکته خوبیه برای شما ‫.فقط کسایی رو گاز میگیره که منو دوست دارند

‫- خب، میخواد از شما دفاع کنه خانم ‫ - نه به خوبی شما.

‫- خیاطهای خانم! ‫ - یک لحظه !

‫.فردا صبح خودت بيا و موهام رو درست کن

‫!یالا، برو

‫!عالی

‫چرا این آدمای غرغرو رو آوردی پیش من؟ ‫چه خبر شده؟

‫.ارزش این خبر رو داره

‫.لرد کورنوالیس به تکاپو افتاده

‫انگليسي ها به شما پيشنهاد ميکنن ‫.که " معاهده آميان " رو امضا کنيد

‫که توسط برادرت "جوزف" برای فرانسه امضا شده

‫- همه امضا کردند؟ ‫ - همه !

‫انگلستان، روسیه، ‫اسپانیا، پرتغال ...

‫مراکش، تونس، ‫الجزایر، ترکیه و یونان

‫من ماه هاست کار می کنم...

‫ببخشید، ما هممون داریم کار میکنیم ‫.که کل اروپا پیمان اخوت ببندند

‫!آخرش همه چیز رو می‌شکنیم، فوق العاده است

‫به من اجازه بدهید که با تائید شما ‫...که به موجب این معاهده

‫بدون اینکه حتی بهش شک کنند، ‫ اروپا تاج و تخت رو به شما پیشنهاد می کند.

‫!بالاخره

‫متشکرم آقایان!

‫زنده باد انگلیس...

‫...و آشتی از آنِ مردم اروپاست

‫همراه با جمهوری فرانسه!

‫دارید خفه ام می کنید آقایان!

‫میرم تا به همسرم خبر بدم.

‫- اون لال شده بود؟ ‫ - بله، با خوشحالی!

‫این شور و شوق پاریس است برای صلح با انگلیس.

‫- درسته ؟ ‫ - آره.

‫- واقعا امضا کردی؟ ‫ - از دیروز عصر.

‫- اوه! ‫ - عشق من...

‫.من تقریباً به تاج و تخت رسیدم

‫می دونی، پیش بینی جادوگرِت در مارتینیک...

‫.بله

‫درست بود.

‫.بله

‫!همینطور است که میگید

‫- من ملکه میشم؟ ‫ - آره.

‫دیگه چی؟

‫الان، همه چیز ممکنه.

‫به چی فکر میکنی؟ ‫خوشحال نیستی؟

‫.تو یکی دیگه رو دوست داری

‫- در مورد کی حرف می زنی ؟ ‫ - خودت میدونی.

‫- گراسینی؟ ‫ - اون به پاریس برگشته.

‫.میدونم، دوستش داری

‫....دانستن، بله

‫.اما حس من راه گلوش رو میبنده

‫من هم نمی خوام آنا را بکشم.

‫پنجره را ببندید و پرده ها رو بکشید.

‫...خفه شو، شایعه پراکنی

‫و به من بگو اگه ‫شارلمانی بهترش رو انجام می داد!

‫- ساعت 4 صبح! ‫ - نیمه شب ما رو احضار کرد.

‫خانم! امشب شادترین ‫.روز زندگیشه

‫،خانم" رو فقط درست میگی" ‫.اما به صورت جمع باید بگی

‫.زیرا در شب او خواهد یافت یک خانم خاص

‫- مادام دو وودی؟ ‫ - بله، بدون احتساب گراسینی.

‫هوبرت، ظاهرا ‫که ژوزفین و لیدی کوچولو...

‫!بگیریم بخوابیم

‫!آقایان ،بیدار شوید

‫باید آن چیزی رو بدست آورد ‫!که مردم پرداخت میکنند

‫به پادشاه انگلستان، ‫امپراتور روسیه ...

‫به سلطان ترکیه...

‫به شاه فارس به پادشاه باواریا و الجزایر.

‫گفتم شاهِ پارس ‫!نه گربه خونگی

‫- «شاه» رو چطور می نویسی؟ ‫ - با سین شین ، ژنرال.

‫.خوبه، ادامه بدید

‫...به اوج رسیدن فرانسه از تمام مردم غرب

‫بوسیله معاهده آمیان، ‫.دربهای معبد جنگ را برای همیشه بستم

‫هوبرت!

‫اون " تالیراند " یه قرارداد ‫...با سوئیس برای من آماده میکنه

‫.طوریکه که " واله " رو به ما واگذار کنند

‫...و برای کوتاه کردن این مبحث

‫..."یه یادداشت به "برتیه

‫تا ژنرال "نِی" بتونه روی مرز سوئیس تمرکز کنه...

‫.یک سپاه سه هزار نفری

‫...فرانسه هرگز فراموش نخواهد کرد

‫که...

‫انگلستان...

‫با اهدای ناوبری در دریاهای آزاد...

‫،برای اولین بار ‫...بر اساس معاهده آمیان

‫به ما اجازه رقابت مسالمت آمیز خواهد داد.

‫....تو

‫برای ترک بزرگ ...

‫...نگران نباش، سلطان بزرگ

‫بر اساس معاهده آمیان فرانسه و ‫انگلستان مصر را تخلیه خواهند کرد.

‫.آه، برای الجزایر

‫.نه

‫.نه

‫با تخلیه مصر، ‫که میتونه اوضاع رو پیچیده کنه.

‫من از تالیراند میخوام که پاسخ بده.

‫.اون بهتر از من میتونه قِسر در بره

‫ادامه بده!

‫خانم کارولین مورات ‫و ژنرال مورات...

‫فرماندار پاریس

‫آقایان کنسول ‫.کامبِرَسه و لِبرون

‫.خانم الیزا بناپارت

‫آقایان جوزف و لویی بناپارت.

‫آقای بنجامین کنستانت.

‫.آقای پالما ‫.خانم جورج

‫.ژنرال برنادوت

‫ژنرال لنز

‫مادام لساژ.

‫- ژنرال اوجرو. ‫ - چه خانواده ای!

‫خانم پائولین لکلرک.

‫صبح بخیر.

‫- بفرمایید بنشینید ‫- نمیتونم اینجا بنشینم، خانم.

‫شما عمداً صندلی رو انتخاب کردید ‫.که به لباس من نمیاد

‫- چرا از خواهر من متنفری؟ ‫ -خودت خوب میدونی.

‫.آخرین شبمون، برای چهار ماه پیشه

‫خب؟

‫شاید...

‫یک پسر !

‫یک پسر !

‫جوزفین، به من یک پسر بده!

‫عالیجناب چارلز فاکس...

‫و لرد کورنوالیس!

‫.زبانم از تحسین شما بند اومده

‫آیا درسته قربان، که شما ‫:بعد از حمله به باستیل گفتید

‫".اینجا زیباترین اتفاق تاریخی است"

‫.بله من گفتم وبهش اعتقاد دارم، ژنرال

‫پس صلح آمیان بماند...

‫...دومین رویداد مهم تاریخی جهان بین دو ملتمان

‫- شکوه و جلال بر شما باد.

‫برای مدت کوتاهی در پاریس هستم ‫...برای تقدیم احترامات و تشکر

‫...و آغوش مَوِدت به نام انگلستان

‫.برای بزرگترین مرد اعصار در تمام کشورها

‫،وظیفه ام مرا می‌خواند ‫.بنابراین از حضور شما مرخص می‌شوم

‫.بیا، میخوام باهات حرف بزنم

‫ميدونی در پاريس درباره تو چي ميگن؟

‫،دو برگ برنده خود را بشناسید ‫مردم، و سرهای مطیع خم شده

‫پائولین هم قلب ها را تسخیر می کند ‫وقتی بناپارت شهرها را تصرف می‌کند.

‫،چرا هر مردی رو که خوشت میاد ‫میتونی بدست بیاری؟

‫تو هم با زنها همین کار رو میکنی ‫.اما من، من ریاکار نیستم

‫.کل پاریس دارند حرف میزنند

‫برات تو خیابان کورسل یه هتل خریدم

‫ " و یه کاخ در " ویلر کوتِزِت.

‫بهت جواهرات دادم ‫.بیشتر از همسرم

‫،در حالیکه به جای تشکر از من ‫...وقتی شوهرت در سنت-دومینگو در بستر مرگ بود

‫رفتی با " لافونت " خواببیدی. ‫!ای بازیگر کوچولوی احمق

‫آفرین ! تو خیلی حسودی.

‫،تو با خرج این هزینه های گزاف ‫.سطح خانواده رو بالا نمیبری

‫اما من صاحب کسب و کار شما هستم. ‫من کارخانه های شما را اداره می کنم.

‫- لطفا ! ‫ - بذار مردم هر چی میخوان بگن!

‫.تو میتونی هر چیزی که بخوای بپرسی ‫.من همه دنیا رو به سُخره گرفتم به جز تو

‫،اگه یه روز دنبال یه عشق واقعی بودی ‫.میدونی کجا پیداش کنی

‫تو زیباترین دختر دنیا هستی.

‫-دیگه حرفی برای گفتن به من نداری، برادر عزیز؟ ‫ - نه چرا! !

‫- قراره به شوهرت بپیوندی. ‫ - نه! - اصرار می‌کنم!

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left