200 baris pertama.
چی؟
نه
بهم بگو
نمیدونم
فقط اینطوری به نظر میاد که هر وقت بهت نزدیک میشم
تو ازم فاصله میگیری
چرا این کارو میکنی؟
از گفتن چی اینقدر میترسی؟
فیبی، نکن
میخوام بدونم
حقمه که بدونم
فیبی، تو نمیدونی چی داری میخوای
هر چی که هست، نمیتونی همینطور ازش فرار کنی
و نمیتونی وانمود کنی که این داره بینمون فاصله میندازه
نمیتونی همینطور از حقیقت پنهان بشی
اونقدر هم سخت نبود، نه؟
اینجا چیکار میکنی؟ یادآوری میکنم...
ذات درونیتو، بلتازار.
ذاتی که بهتره زودتر دوباره باهاش ارتباط برقرار کنی
ناامیدت نمیکنم. قبلاً این کارو کردی.
تو سوگند خوردی که جادوگرها رو نابود کنی
به جاش با یکی از اونا خوابیدی
این یه اشتباه بود
اگه مجبور شدی، کمک اهریمنی پیدا کن، بلتازار
ولی بهتره یه راهی برای کشتن جادوگرها پیدا کنی وگرنه...
ما میکشیمت
باشه، ببینید، میدونیم بلتازار دست برنمیداره...
تا وقتی که ما رو بکشه. فیبی، فیبی. سلام.
از اینکه کارِ "خیره شدن بیهدف به فضا"ت رو قطع میکنم، متنفرم
که الان داری انجام میدی، ولی اگه یادت رفته...
مامور شرور تراید. انگار تو هیچوقت اجازه میدی فراموش کنم.
خب، اگه اون همونقدر که لئو میگه یه اهریمن قدرتمنده...
اون در برابر قدرتهای ما مصون میشه
به خاطر همینه که باید ضدحملههامون رو تمرین کنیم
تا دفعه بعدی که پیداش شد، بتونیم یه کم گوشت اهریمن بگیریم
گوشت سفید یا گوشت تیره؟
خب، منم از ایده فیله اهریمن خوشم نمیاد
اما ممکنه بهمون برای معجون نابودی کمک کنه
سلام. فیبس.
کول ۴۵ دقیقه دیر کرده. فکر میکنی باید سروقت بیاد...
بعد از اینکه با یه دختری میخوابه، میدونی.
میشه بزنیم جلو، چون چند روز دیگه فستبال رو دارم
و باید یه کارایی انجام بدم. کول!
اینجاست. اینجاست.
"متاسفم، ولی دیگه نباید همدیگه رو ببینیم، باشه؟ چرا؟
چون... چون باید بکشمت، به همین دلیل." چه رندانه!
باشه، داریم تمرین میکنیم...
متاسفم که دیر کردم. اشکالی نداره.
مانور زلزله فردا ساعت ۳
ببخشید خانم رئیس، اما من قرار دکتر دارم
پایپر، هیچوقت نمیدونی کی زلزله میاد
فکر کنم نه. فکر کنم باید یه وقت دیگه براش بذارم.
فیبی، باید حرف بزنیم. فیبی.
مانور زلزله فردا ساعت ۳. باشه، ولی اگه منو ساعت ۳ اونجا میخوای...
باید ماشینت رو بهم قرض بدی. بعدش کلاس دارم.
باشه. فقط این دفعه سعی کن باک بنزینم رو خالی نذاری.
فقط یه بار باک بنزینت رو خالی گذاشتم، باشه؟ بیخیالش شو. ولش کن.
ببخشید، چی داشتی میگفتی؟ دو بار.
در واقع، اگه میتونستیم... اوه، و فیبس.
ماشین رو تا ساعت ۵ پس میخوام چون فردا تو P3 عکاسی دارم
P3؟ یادت رفت به صاحب P3 خبر بدی؟
متاسفم، ولی مکانم تو لحظه آخر کنسل شد
و نتونستم پیدات کنم. فکر کردم موافقت میکنی.
معلومه که فکر کردی! و آیا جلسه مالکان رو فراموش کردی...
که فردا تو خونه ماست؟ اصلاً حواسم نبود.
فیبس، جام میای؟ به هیچ وجه.
تو قبلی دو ساعت و نیم طول کشید...
تا تصمیم بگیرن کوتولههای باغ رو کجا بذارن.
باشه، ماشین رو میخوای یا نه؟
ازت متنفرم. نه، نیستی. دوستم داری.
دوست دارم برگردم سر کار. باشه، شما دو تا بچه خوب باشید.
بابت اون معذرت میخوام. مسائل خواهریه.
میدونی، بین عشق و نفرت یه خط باریک هست.
خب، درباره چی میخواستی حرف بزنی؟
در واقع، من باید برم
صبر کن، چی؟ متاسفم، فیبی.
فقط این...
پرونده بزرگیه که روش کار میکردم. فکر کنم همین الان یه کشف ناگهانی داشتم...
در مورد اینکه چطور برنده شم.
منو ببخش.
به تراید بگو فهمیدم چطور افسونشدهها رو نابود کنم.
نه، قصد دارم زودتر برم P3 تا با طراح لباس مشورت کنم.
باشه، اونجا میبینمت. خداحافظ.
هی، فیبی کجاست؟ اینجام.
میدونید کول زنگ زد؟ از دفعه آخری که پرسیدی نه.
باشه، به یه نصیحت خواهرانه نیاز دارم.
نکنه داره قضیه "بعد از رابطه ول کردن" رو انجام میده...
و من فقط علائم رو نمیبینم؟
احتمالاً نه، چون علائمی که پرو به عنوان یه همدل خوند...
ثابت میکنه که اون دوستت داره.
باشه، خب، تضمینهای ماوراءالطبیعه به کنار...
دارم حس میکنم که داره ازم دوری میکنه.
منظورم اینه که اصلاً نمیدونم رابطهمون در چه وضعیه.
خب، شاید یه ربطی به هر چی که ازت پنهون میکنه، داره.
اهریمن!
پایپر، حواست باشه!
ببخشید.
پایپر، حالا!
پوستشو گرفتی.
هی لئو، فکر میکنی میتونی خودتو شبیه برد پیت کنی؟
خیلی خب، بچهها، خوب بود.
البته، فیبی، فکر کنم باید قدرت لگدت رو بیشتر کنی.
و پایپر، تو تو خرد کردن و ریز کردن کمتر مکث کن.
دوباره امتحان کنیم؟
نه، دلم میخواد وقتی این کار تموم میشه یه دوست پسر برام باقی بمونه.
باشه، سوییچت کجاست، پرو؟
هی، یادت نره برای جلسه مالکان غذا بگیری.
خب، حالا من چطور ممکنه بتونم غذا بگیرم؟
وقتی باید فوراً ماشینتو برگردونم؟
خب، من نمیتونم. باید برای عکاسیم آماده بشم.
چی؟ منو نگاه نکن.
فکر کنم باید دوباره وقت دکترم رو کنسل کنم.
بامزهای.
تا حالا خواهر و برادرها رو از بین بردی؟ خواهرها رو؟
خواهرها.
من ملتها رو به جون هم میاندازم.
جنگها، شورشها به پا میکنم.
رزومهات رو بررسی کردم، آندریاس. راستش، نسبتاً بیهدفی.
نیازهای من خیلی خاصن.
من میتونم هر کسی رو آلوده کنم.
هر کسی که عصبانی باشه.
این راه ورود توئه، از طریق خشم؟
من اونو تو قربانیام میبینم.
اونها رو فرا میگیره.
بعد اون خشم رو به غضب تبدیل میکنم.
غضبی که ادامه پیدا میکنه تا اینکه مرتکب خشونت بشن.
فکر میکنی میتونی جادوی خودتو روی خواهران افسونگر به کار ببری؟
گفتی خواهر، نه جادوگر.
ولی اونا اول و مهمتر از همه خواهرن.
و من معتقدم این پاشنه آشیلشونه.
اگه اون پیوند رو بشکنیم، اساس قدرتهاشون رو نابود میکنیم.
بدون قدرتهاشون بیدفاعن.
با کدوم خواهر شروع کنیم؟
آسیبپذیرترینشون.
کوچکترینشون.
کلاس دیر تموم شد، بعدم مجبور شدم برم کتابخونه.
برای کلاس روانشناسی یه کتاب بگیرم.
پس یه کم دیر کردم ولی میرسم.
آره، خیلی خندهداره، من از اول دیر متولد شدم.
قول میدم اونجا باشم، باشه؟ میرسم خونه.
زود. باید برم. خداحافظ.
تو اینجا چیکار میکنی؟ تو پروندهام یه پیشرفت داشتم.
تصمیم گرفتم بعدازظهر رو مرخصی بگیرم.
خب، باید دیشب یه لحظه روشنگری حسابی بهت دست داده باشه.
آره، همینطور بود.
اومدم عذرخواهی کنم، فیبی، بابت اینکه اینقدر ناگهانی رفتم.
کار بیادبانهای بود.
آره، بیادبانه بود.
دلم میخواد جبران کنم. برای شام زودتر تو رستوران ریسو رزرو کردم.
من باید ماشین پرو رو برگردونم.
امیدوار بودم بتونیم حرف بزنیم.
راجع به چی؟
راجع به دیشب، من و تو، و وضعیتمون.
دلم میخواست.
واقعاً دلم میخواست، ولی به پرو قول دادم...
که امشب مسئولیت جلسه مالکان رو به عهده بگیرم، پس...
اشکالی نداره. میفهمم.
امتحانش میارزید.
کول.
شاید بتونم پایپر رو راضی کنم که جلسه رو مدیریت کنه.
آره؟ مطمئنی عصبانی نمیشه؟
اوه، قراره خشمگین بشه.
ولی فقط خودش رو نگه میداره و بعداً سر من خالیش میکنه.
یک ساعت دیگه میای دنبالم؟
میام.
حکم بازدارنده؟ اوه، بله، بله، یه شکایت متقابل.
و پسرم وکیله. پسرت هم احتمالاً یه احمقه.
اوه، حواست به...
پرو!
به دنیای عکاسی شلوغ و درهمبرهم پرو خوش آمدید.
باورم نمیشه منم کشیده شدم تو این کار.
تو چطور کشیده شدی که مسئول کمیته پذیرایی بشی؟
اونا وقت نداشتن. و تو وقت داری؟
خب، وقت دکترم به عنوان یه اولویت بالا محسوب نمیشه.
خب، نمیتونستی یه چیز سادهتر درست کنی؟ مثلاً چیپس و ماست؟
لئو، من سرآشپز بودم. نمیتونم چیپس و ماست درست کنم.
شاید باید به خواهرات بگی چی حس میکنی. دفعه بعد، فقط بگو نه.
باشه، لئو، تو معلومه که خواهر نداری.
یه دقیقه داری سر یه چیزی بحث میکنی، بعد ناگهان...
سر اینکه کی باربی مالیبو کی رو تو سال ۱۹۷۹ دزدیده، دعوا میکنی.
هی، فیبی خونهس؟ نه.
و کجا--؟ آب معدنیها کجان؟
یه کم پایین تو زیرزمین هست. من میارمش.
این ملک ماست، پول ماست و ما داریم یه حصار میکشیم.
پیتزای پنیر بز و تارتلت پیاز برای گیاهخواران.
ممنون عزیزم. دیگه از فضولیت سیر شدیم.
فضولی؟ فضولی.
ساتای مرغ بادام زمینی داره در صورتی که کسی حساسیت داشته باشه.
اوه، خیلی ممنون.
فیبی.
چه خوب که بالاخره پیدات شد. پایپر.
ببین، ما با یه وکیل صحبت کردیم و طبق اساسنامه...
ما حق داریم که... یه لطف بزرگ لازم دارم.
میتونم بالا باهات حرف بزنم؟ اوه، نه، نمیتونی.
فیبی.
فیبی، این منصفانه نیست.
میدونم نیست، ولی آخرین چیزی که انتظارشو داشتم...
این بود که کول ازم بخواد برم بیرون، باشه؟
پس میتونی لطفاً جام باشی؟
من قبلاً دو بار وقت دکترم رو تغییر دادم.
No comments yet. Be the first to leave one.