200 baris pertama.
مـــعـــرفـــی ، انتـــخــاب فـــیـــلـــم و تـــــرجــــمــــه MAZDOSHT / مزدُشت
!خانم خیلی منو میترسونه
!فقط به من اعتماد کن
وین ، اتریش ، دسامبر 1877
چقدر شد؟ - 40 -
!بیخود میگه یه دقیقه و 11 ثانیه شد سرورم
!لوتی رو بیار
امپراتور و ملکه میرسن به جایگاه سرود ملی
همون موقع شما از کالسکه پیاده می شین
روبروی ورودی اصلی ِ موزه ی تاریخ هنر ِ جدید
معمار ، بارون فون هاسناور از شما استقبال میکنن
شهردار فلدر و رئیس الوزرای شاهزاده ی اورسپرگ
که ایشون هم در نقطه اوج مراسم به شما ملحق میشن
از اونجا که شما مدتی میشه که اونو ندیدید سرورم به من اجازه بدین متذکر بشم که
شاهزاده از همون ابتدا منتقد سلطنت دوگانه بودن
ظاهرا ایشون بطور دقیق روزهایی که اعلیحضرت
در خاک مجارستان سپری می کنن رو ثبت میکنن
پیروزی در کنار امپراتور بودن است
اوست که صاحب درایت است
سرشار از جذابیتی که هرگز قدیمی نمی شود
ملکه ی خیرخواه ما
چه بخت و اقبالی که از آسمان
بر آنها سرازیر شود
درود بر فرانز جوزف
درود بر الیزه
درود بر کل خاندان هابسبورگ
سرورم
!مراقب کمرت باش آدولف
ساختمان باشکوهیه باید افتخار کنی کارل
انگار نقاشی مرکبی شما زنده شده و راهشو به سمت مسیر کمربندی باز کرده
چه افتخار نادری سرورم
همسرم اخیرا تو روزنامه می خوند که شما درگیر اضافه وزن تون بودین
!این روزنامه ها ، طاعون واقعی هستن
سرورم چه سعادتی که بصورت حضوری ازتون استقبال کردم
به عنوان فردی که طرفدار هنر هستم تعریف وقار شما رو البته زیاد شنیدم
خوشبختانه تعداد زیادی هستن چون اینجا تو وین
ما اغلب فکر می کنیم علیاحضرت یک روح هستن
وقتی داخل خونه بود یک قو بود
وقتی بیرون میرفت یک ببر بود
و یک ببر وحشی به کسی وابسته نیست
وقتی گم می شد یه غوک بود
روزی که در جاده او را پیدا کردم
آب و یک گل سرخ به او دادم
و همانطور که خودش را می کشید خورشید طلوع کرد
برو
برو
برو
برو دیگه ، برو دیگه ، برو دیگه
....برو
سرتو آروم میدین عقب ...و بعد
و بعد : چشمها ...تو لحظه ی مناسب این کارو میکنی
اینجوری ...بعدشم
زیاد درست به نظر نمی رسید لودویگ - پس دوباره نشونم بده -
تو منو یاد سگهام میندازی
دوست دارم سگت باشم اونوقت دیگه شوهرتو زیاد اذیت نمی کنم
!میکنی !اون به سگهام حسودی میکنه
واقعا؟ - آره -
ولی راستش
تو منو بیشتر یاد کاغذ دیواریم میندازی
نمی شد دلداری شون داد
اونا گهگاه می خوان از وجود تو به خودشون اطمینان بدن
جدا خیلی ... احساس ضعف می کنم
اون استخوان های گونه شو - قشنگه مگه نه؟ -
پسر عموی عزیزتون فعلا می مونن؟
فردا داره میره وظایفی داره
من هیچوقت آدمی دمدمی مزاج تر از اون ندیدم - واقعا ؟ -
مردم شایعه درست میکنن که باز مریض شدی
خب ، این شایعه که منو مریض نمی کنه
با یه کیلو حلبی رو سرم واستم اونجا اونم وقتی همه نگاهشون به منه
در مورد صرب ها چکار میکنید؟ گیولا چی میگه؟
من و ژنرال بک ، در ارتباط بودیم
نظر آندراشی الان کمترین اهمیت رو داره
برای منم همینطور
!تمومش کن
ببین مجارستان چی برامون آورده؟ - بله -
!یه کشور
قبلا نظرتو رو می پرسیدم
و بابت اون کار تا امروز تحقیر شدم
یه شیر به خاطر نظر گوسفند خوابشو از دست نمیده
هیچ کس ، کس دیگه رو دوست نداره
همه عاشق چیزی هستن که اون از بقیه می خواد
و ما کسائی رو دوست داریم که مارو همونطور که هستیم دوست دارن
بیا به یه سفر بریم
سرورم دو روز دیگه کریسمسه
تو مجمع بزرگی که توسط حزب استقلال تشکیل شد
بیش از پنج هزار نفر حضور داشتند
در مخالفت با وزیر خارجه ، آندراشی ...سخنرانی های تندی انجام شد
...مامان ! درختا دارن تزئین میشن اینا بزرگترین درختائیه که تا حالا داشتیم
!باید ببینیشون من به درختای مرده علاقه ی چندانی ندارم -
!بچه ، رنگپریده به نظر می رسه
بله سرورم - !باید یه کم هوای تازه بخوری -
آخرین بار کی بیرون بوده؟ - مامان من کلی درس دارم باید بخونم -
درس خوندن خوبه ولی نفس کشیدن از اونم بهتره
بفرست دنبال ِ هونیادی
بچه بیش از حد به زبان آلمانی مطالعه میکنه - بله -
یه ایده آلیست جوان البته که اصلا خبر نداره
از وفاداری و وظایفی که زندگی اشراف رو مشخص میکنه
ولی ورق زدن روزنامه براش کاملا سرگرم کننده ست
من گاهی این کارو مخفیانه انجام میدم
باید ناشی از بی پروائی ِ جوانیش باشه
که این فکرای جمهوری خواهانه به سرش میزنه
افراد روزنامه خون کاملا مجذوب سرورم هستن
اون همیشه منبعی از قصه هاست مامانتو میگما ، مگه نه؟
!من که میگم بیشتر منبع شایعاته
زنده باد ملکه زنده باد
!بیش باد
زنده باد ملکه
زنده باد
!بیش باد
زیبائیش باقی بماناد
زیبائیش باقی بماناد
بیش باد
!مامان شمع ها
چه نفس قوی ای داره مثل یه جوون بیست ساله
به سلامتی تو !عشق من
!تولدت مبارک
تو سن چهل سالگی آدم شروع میکنه به پژمردن و تحلیل رفتن
مثل یه ابر ، تاریک میشه
مثلا قصد داریم دو بخش رو تخصیص بدیم
یکی برای بیمارن بی آزار و یکی بیماران ِ ناآرام ، دور از هم
تا نوسانات احساسی یک گروه
حملات هیستریک و اضطراب رو در اون یکی گروه تحریک نکنه
و در راستای تذکر ارزشمند شما در آخرین بازدیدتون
که کادر درمانو به فکر انداخت
نصب حمام های مدرن در دست بررسی ست
خصوصا چون قدرت شفابخشی ِ حمام های گرم
با مواد مختلف یا حتی برق به آب این حمام ها اضافه شده
اهمیت توسعه ی این درمان رو ثابت میکنه
سلام آبنبات بنفش
خوشت میاد
ناتوانی فلج کننده
به علت سفلیس ایجاد شده
منو یادت نمیاد؟
بار آخر بهم گفتی که من زیبا هستم
اکثر زنهای اینجا ذاتا مالیخولیائی هستن
!یا مسیح
!یه پری
والری
بیا لباس بپوش
دیگه شب شده
قراره به یه سفر کوچولو بریم فقط خودمون دو تا
اجازه هست؟ - خودم اجازه شو میدم عزیز دلم -
بیا
!اسبت داره خوابش می بره - !هیچی نمی تونم ببینم مامان -
خیلی هم سردمه
تاریکی زیباست محافظت مون میکنه
والری
والری
یک ماهی بزرگ دیدم که پیچ و تاب می خورد
گیر افتاده بود در یک بوته ی خار قادر به حرکت نبود
به محض اینکه آن ماهی ، سپ را دید خطاب به او گفت
خدا حفظت کند !خواهش میکنم من را از این بوته ی خار آزاد کن
من 7 سال است که در اینجا گیر افتاده ام
تبش بالای چهله؟ - - 39 -
حالش کاملا خوبه
پاپا
این فراتر از درک منه که بخاطر مردم سلامتی بچه مونو به خطر بندازی
همیشه منو سرزنش می کنی؟
...شرایطو که نمی دونستیم اصلا نباید سوفی رو همراهمون میبردیم سفر
همینجا هم ممکن بود مریض بشه !نه - !چرا
نمی خوام سندرم بی قراری خودتو به بچه مون هم منتقل کنی
وظیفه ی بزرگ کردن بچه ها !فقط به عهده ی منه
تو خودتو متعهد به کاغذات کردی
باورم نمیشه اونا رو چیزی
بیشتر از وارثان تاج و تختت بدونی
پاپا
سلام پرنسس
اگه الان بود 22 سالش شده بود
اصلا چاق و مسخره نبود
ولی این قیافه ی جدی رو بخودش گرفت
خوب تصویر شده
لااقل یه تصویر زیبا ازش برامون موند
این اتاق باید تمیز بشه
همسرم به ما ملحق نمیشه؟
به من دستور دادن فقط برای شما ، شام سِرو کنم سرورم
شب بخیر سرورم
اعلیحضرت بیرون بودن؟
!خیر سرورم اعلیحضرت تازه به رختخواب رفتن
ناخوش هستن؟
اعلیحضرت کاملا سلامت هستن سرورم
!عوضی
منو میبخشی که دیروقت مزاحم شدم مامان - بعدا مزاحم می شدی بهتر بود -
خیلی ناگهانی داری میری - من همیشه بعد از سال نو میرم -
خواهرم بهم ملحق میشه
...خب ، پاپا تعجب کرد که شما
....بهرحال دوست دارم شما رو همراهی کنم
خوبه
بانو اسپنسر اعلیحضرت -
خوش آمدید اعلیحضرت - خیلی ممنونم -
امیدوارم سفرتون دلپذیر بوده باشه - عالی بود ، بله -
حالا دارن بررسی میکنن که من پیر شدم یا نه
ادوارد ! لطفا بگو آتیشو فورا روشن کنن
نورث همپتون شایر انگلستان ، ژانویه 1878
!بِی
دلم برات تنگ شده بود
آتیش زیر گوشم خوند که بیام و تو ییلاق و داد بزنم
منم دلم برات تنگ شده بود
واقعا هیچ سوارکار دیگه ای مثل تو وجود نداره
برای چائی منتظرت هستن میخوان روز بخیر بگن
می دونم خیلی بد برخورد کردم
No comments yet. Be the first to leave one.