200 baris pertama.
یالا، پسر!
شاهبلوط!
بفرمایید شاهبلوطهای داغ و خوشمزه!
آقای بابستر، عصر بخیر.
چه خوب که دوباره میبینمتون، جناب.
رسیدیم، آقای بابستر.
مورد علاقهتون.
هوم.
Oh, ridings of
آقای بابستر
شما حالتون خوبه، قربان؟
اوه!
اوایل دسامبر بود، یک روز سرد و برفی.
مدرسه قبلیم به خاطر کمبود بودجه مجبور شد بسته بشه.
من رو به یه مدرسه جدید میفرستادن.
اونم وسط سال تحصیلی.
من به گستره باز و آرامشبخش حومه شهر عادت کرده بودم.
و حالا در قلب لندن بودم،
در اوج دوران ویکتوریا.
خیابانها پر از هر جنب و جوش و فعالیتی بود که تصورش را بکنید.
چیزی که دیدم خیلی جذبم کرد.
وقتی از کالسکهام پیاده شدم، منظرهی مدرسهی جدیدم
وجودم رو پر از ترس و دلهره کرد.
اما، موجی از کنجکاوی درونم رو فرا گرفت.
با این حال، هیچی نمیتونست منو آماده کنه
برای ماجرای خارقالعادهای که در پیش بود.
یا اون آدم فوقالعادهای که قرار بود زندگیم رو تغییر بده.
اوه، شما اینجایید، آقا.
وایستا!
ارزشمند نیست؟
چی مهمتره؟
ارزش سلامت عقلم؟
باید تا الان به اون چیز لعنتی مسلط میشدم.
چند وقته داری بازی میکنی؟
سه روز.
خب... شاید بهتره صبور باشی.
تو تازهواردی.
بله، من از یه مدرسهی دیگه اومدم.
اسمم...
وایسا...
بذارید
اسم شما جیمز واتسونه
اهل شمال انگلستانید
پدرتون پزشک هستن
وقت آزاد زیادی رو صرف نوشتن میکنید
و به تارت کاستارد علاقه خاصی هم دارید
درست میگم؟
اسم من جیمز نیست، جان هست
آه، جیمز، جان... چه فرقی میکنه؟
خیلی زیاد
آه، باشه، پس اسمتون جان هست
تو بقیهاش چطور بودم؟
درست گفتین
در تمام موارد
چطور این کار رو میکنید؟
این یه جور تردستیه؟
نه. جادویی نیست، واتسون
استنتاج محض و ساده
برچسب اسم روی تشکتون
روش نوشته "جی. واتسون."
من رایجترین اسمی رو انتخاب کردم که با "ج" شروع میشد.
جیمز... یا جان... اون گزینه دومم بود.
البته.
مدل خاص کفشهای شما...
...توی این شهر ساخته نمیشه.
من فقط یک بار قبلاً باهاشون برخورد داشتم،
موقع یه سفر کوتاه به شمال انگلیس.
انگشت میانی دست چپ شما یه پینه داره.
مشخصه یه نویسنده... و شما داشتید...
...دایرهالمعارف بیماریهای هانرر رو.
یه کتاب راهنما که در دسترس عموم نیست،
فقط در اختیار پزشکان فعال.
از اونجایی که کسی تو سن شما...
...معلومه که به دانشکده پزشکی نرفته،
نتیجه گرفتم که این کتاب رو به شما دادن...
...یه نفر بزرگتر، کسی که خیلی براتون عزیزه...
...و نگران سلامتی شماست.
پدرتون، همون دکتره.
و پای کاستردها؟
سادهست. یه لکه مشخص از کاسترد زرد روی یقه کتتون هست.
اون رنگ خاصِ کاستارد...
توی درست کردن تارت کاستارد استفاده میشه، و، اِ...
خب، قیافهت منو قانع کرد...
که قبلاً زیاد از اینا خوردی.
لازم نیست بیادبی کنی.
یالا، تمام روز رو وقت نداریم.
ولی وایسا. کجا داریم میریم؟
حتماً نمیخوای کلاس شیمی رو از دست بدی، مگه نه؟
راستی، اسمت چیه؟
هولمز.
شرلوک هولمز.
ذهن استنتاجی هیچوقت آروم نمیگیره، واتسون.
مثل یه ساز موسیقی دقیقاً کوکشده میمونه.
نیاز به توجه و تمرین داره.
آدم چطور میتونه...
...یه ذهن رو دقیق کوک کنه، هولمز؟
با مسائل منطقی.
معادلات ریاضی، چیستانها.
مثلاً، واتسون.
تو توی اتاقی نشستی که تمام منظرهاش رو به جنوب باز میشه.
ناگهان یه خرس از جلوی پنجره رد میشه
خرسه چه رنگیه؟
قرمز
خرسه قرمزه
آخه چرا باید خرس قرمز باشه؟
آفتاب جنوب خیلی داغه
خرسه وحشتناک میسوخت
این مسخرهترین جوابی بود که تا حالا شنیدم
برای اینکه با موفقیت اون آزمای...
آه، آه، آه... آزمایش رو
آه، آه، آه، آزمایش
ب-برای تکرار...
آزمایش شماره چهارده.
"ب-یه تیکه کوچیک بندازید"
"پتاسیم رو روی مقداری آب."
"مایع به سرعت"
"ت-ت-تجزیه میشه، و واکنشش انقدر شدیده"
"که مقدار زیادی نور"
"و...""
ممنون.
امروز داره زیادی خستهکننده میشه.
"نتیجه، تولید پتا..."
"اکسید پتاس... که حل میشه...""
اون یه دختر بود.
استنتاج عالی، واتسون.
اون کیه و تو یه مدرسه پسرونه داره چیکار میکنه؟
اسمش الیزابته.
بعد از مرگ والدینش،
چند سال پیش اومد اینجا زندگی کنه،
تو محوطه مدرسه با عموش.
یه معلم بازنشسته برامپتون.
"و این توسط... تغییر میکنه...""
الیزابت داشت ساعت جدید من رو تماشا میکرد.
میخوای ببینی؟
هوم. خیلی جالبه.
همه آقایون خوشتیپ از اینا میپوشن.
گرونه؟
تو باند استریت خریدمش.
این رو خیلی بعید میدونم.
ببخشید؟
اگه یه لحظه وقت میذاشتی صفحهش رو بررسی کنی،
متوجه میشدی که سبکش کاملاً فرانسویه.
با این حال طبق این نوشته،
بدنهش تو سوئیس ساخته شده.
آره، شک من درست بود.
موتورش مسلماً منشأ ایتالیایی داره.
تبریک میگم، دادلی،
ساعت شیکت تقلبیه.
نظراتت رو برای خودت نگه دار، هولمز.
امیدوارم بتونیم گفتگومون رو از سر بگیریم،
وقتی کمی خصوصیتر بودیم.
چرا این کار رو کردی؟
دادلی یه احمق از خود راضیه.
اون خیلی شیرینه.
اوه، واقعاً؟
برای همین داشتی وایمیستادی
انقدر نزدیکش؟
باهاش لاس میزدی، میذاشتی دهنش آب بیفته...
روی دستت؟
حس میکنم داری حسادت میکنی؟
شرلوک هولمز، حسود؟
عزیزم، اون کلمه به...
لغتنامه من راه نداره.
و همینطور کلمه "وقتشناسی" هم.
آه، فهمیدم. عصبانی هستی چون دیر کردم.
مثل همیشه.
متاسفم، ولی میتونم توضیح بدم.
میفهمم.
کار مهمتری داشتی.
چطور میتونی همچین حرفی بزنی؟
من داشتم...
الیزابت!
اجازه بدید دوست جدیدم رو بهتون معرفی کنم،
واتسون محترم ولی دست و پا چلفتی.
نردبون، اَه، کمی لق میزنه.
سلام. حال شما چطوره؟
نزدیک بود استخونم بشکنه.
الیزابت!
هولمز!
فکر کنم کل مشکل رو حل کردم!
اون کیه؟
عموی من.
روپرت تی. وکسفلتر.
معلم بازنشسته.
مدرک شیمی و زیستشناسی داره.
مسلط به فلسفه، ریاضیات و فیزیک.
نویسنده ۲۷ کتاب.
باورنکردنیه.
و بیشتر مردم فکر میکنن اون دیوونهست.
چرا؟
ای وای خدای من.
اوه. اوه.
اوه!
یه نشونه خیلی امیدوارکننده.
هوم.
خیلی امیدوارکننده.
آه، بذار ببینم، این میشه شش تا...
شش تلاش شکستخورده.
با این حال ما شکست نمیخوریم.
ما پیروز میشیم.
No comments yet. Be the first to leave one.