200 baris pertama.
زیر دو پرچم -1936
کارگردان : فرانک لوید
آفریقای شمالی در آغاز قرن بیستم سرزمینی با رمز و راز ابدی ، بدوی ، بربری
تنها راه ارتباط با دنیای بیرون ، قطار شتر است
ستاد نظامی فرانسه در آبشه، در جنوب الجزایر دورافتادهترین پایگاه مردان سفید پوست
در حاشیهی بکرترین صحرای گیدی
ایوان چرا این کارو میکنی؟
در این اطلاعیه آمده بود: " دستورالعمل کامل راهپیمایی "
آنچه در اطلاعیه اومده و آنچه تو انجام میدی اسبهایی در دو اصطبل مختلف هستن
اما دستور توسط فرمانده امضا شده
فرمانده؟
اون هر کاغذی که می بینه رو امضا میکنه
بین خودمون باشه میدونی این دستور یعنی چه؟
یعتی ایستادن در آفتاب به مدت سه ساعت
عرق از سرو صورتت جاری میشه
مگس ها میخورنت
از خستگی بیهوش میشی اما اونا تورو سرپا نگه میدارن
دوباره غش میکنی اما بلندت میکنن
بالا ، پایین ، بالا ، پایین
دارم با فراز و نشیبهای تو سرگرم میشم
پس اگه قرار نیست راهپیمایی کنیم این دستورات واسه چیه؟
واسه نظم و انضباط
اون پیرمردها رو میبینی؟
اونا هیچوقت یه دسته کامل رو با خودشون به رژه نمیبرن
من قصد دارم ایمن بازی کنم
یه بسته کامل می گیرم
با یه قمقمه پر از آب
شرط می بندم ف من شرط می بندم
خب ، دستورات رو فهمیدن؟
با کوله و تجهیزات کامل آمادهی راهپیمایی هستید؟ بله قربان
آماده هستن؟ بله قربان
پس رژه رو شروع میکنیم رژه؟
به سمت ماهجوریا حالا، قربان؟
اما تا اونجا چهل کیلومتر راهه
کمی هم بیشتر
گروه امداد هنوز نرسیده
از کی تا حالا لژیون منتظر گروه امداد بوده؟
اونا تجهیزات کامل و آب فراوان همراه دارن
اگه خودشون رو مجهز نکردن پس خدا به دادشون برسه
نمیتونن منو گول بزنن
دستور داده شده بود گروهان آمادهی رژه باشه
گروهان چهاردهم الان حرکت میکنه
بازم حاضری شرط ببندی؟
دوش ، فنگ
گروهان ، حرکت
اونا رفتن
اونا رفتن ، پول من
پول من
سیگار
شنیدی چی گفتم؟
تو پدرم رو نابود میکنی ف تو... آروم باش ، آروم باش
حالا این همه ماجرا چیه؟ به اینا نگاه کن
شرطهائی که لژیونرهای خوب شما پرداخت نکردن
میخوای چیکار کنی؟
میندازیشون دور؟
و ما هیچوقت به پولمون نمیرسیم
باشه ، باشه عززم
من کاری نمیکنم که بهت ضرر بخوره
حتی بهش فکر هم نمیکنم
نه ، نه
بله ، تو این کارو نمیکنی
خب ، حالا چیکار کنم ؟ اونا رفتن
میتونی دستور بدی برگردن برشون گردونم؟
نه ، نه نمیتونم لغو دستور کنم
اما ...
سعی نکن با رفتارهای نرمت منو خر کنی
دستور دستوره نمیشه کاریش کرد
لطفاً
بخاطر سیگارت
من فقط به پدر بیچارهام فکر نمیکردم
کمی هم به تو فکر میکردم
خیلی خوبه
باور نمیکنی؟
چرا قبل از رسیدن گروه امداد گروهان چهاردهم رو فرستادی؟
بخاطر نظم و انضباط
تعداد زیادی تازه وارد بینشون هست باید یاد بگیرن
شاید یه کم اشتباه میکنی ، فرماندهی من؟
چرا؟
فرض کن قراره اتفاقی بیفته
فرض کن اعراب حمله کنن و امدادها هرگز نرسن
اونوقت جواب سرهنگ رو چی میدی ، فرمانده من؟
خب
تو اونارو فرستادی تا تنبیه بشن خب شدن
حالا برشون گردون
منم تنبیهشون میکنم
نه
نه؟
نه
باشه
و با این حال میگی که دوستم داری
میگی دوستم داری و وقتی ازت همچین چیز کوچیکی میخوام ، میگی نه
خب
ببین ، خودت که میدونی من هیچوقت چیز منطقی رو رد نمیکنم
آره ، تو آدم خوبی هستی
آره ، و ضمناً صبور هم هستم
تو مدام با وعده و وعید منو معطل میکنی
اما به زودی سرهنگ خواهی شد
وقتی سروان بودم میگفتی به زودی سرگرد میشی من؟
خیلی خنده داره تو شیطان کوچک
بعضی اوقات فکر میکنم تو فقط...
نمیدونم باهات چیکار کنم؟
منو دوست داری یا نه؟
جواب بده
خیلی خیلی خیلی
و حالا ، برشون میگردونی؟
نه ، نه
دستمو شکستی
اوه ، خیلی متاسفم
به جاش یه دستبند برات میخرم
نه ، یه دستبند خوبش نمیکنه
خب ، یه بوسه کارشو میکنه؟
نه ، سربازان رو احضار کن
اونوقت تو رو می بوسم
اینجوری
سیگارت ، برگرد اینجا
اوردرلی بله ، قربان
به سرگروهبان بگو به گروهان چهاردهم پیام بده برگردن به پادگان
شنیدی؟
بجنب
سرگرد دویل
منظورت از فرستادن گروهان چهاردهم قبل از رسیدن نیروهای کمکی چی بود؟
نظم و انضباط یه چیزه عقل سلیم چیز دیگه
فوراً دستور بده برگردن
قبلاً دستور دادم قربان
اما خودت دستور راهپیمائی دادی درسته قربان
تا یه کم خاک بخورن و عرق بریزن
بعد به یادشون افتادم
شما هرگز نمیدونی در بیابان چه اتفاقی برای نقش برجستهها خواهد افتاد
شگفت انگیزه
من گزارشهایی دریافت کردم مبنی بر اینکه سیدی-بن یوسف به گروهان هفدهم حمله کرده
اونارو تکه تکه کردن کل کاروان نابود شد
اینو میدونستی؟ نه قربان
من اقدامات احتیاطی معمولی روانجام دادم ، قربان
بسیار خوب سرگرد
یه دسته از چاشور ها بردار برو اونجا شاید بعضیها هنوز زنده باشن
چشم قربان اوردرلی؟
گروهان ، ایست
شکنجه شون کردن شیاطین های لعنتی
سرهای برهنه در آفتاب بدون غذا و آب
سیدی بن یوسف هرگز جزئیات رو فراموش نمی کنه
اگه تصمیم به انجام چنین کاری گرفته بودن حتماً یه نابودی کامل بوده
گروهان
حرکت
هی ، اینجا چه خبره؟
بچه ها، بگید این بدرد نمیخوره یه جوری میخورید انگار آخرین وعده غذائی عمرتونه
بارون. بهتره بری و شماره چهار رو آزاد کنی ، باشه؟
گریوون ، موچ ، برید بالای تپه اون بچه ها هم لیاقت یه وعده غذایی دارن
فکر کردی کی هستی ، یه ژنرال؟
من الگوی یه ژنرال بزرگ مدرن هستم
بیخیال ، یه آدم خوب اینجاست باشه ، سرجوخه
سلام ، سرجوخه
یه کم امتحان کن
پاته فوی گراس همراه با شراب
شک دارم سرهنگ هرگز منو به شام دعوت کنه پس همین الان باهاش شام میخورم
اميدوارم سرهنگ ناراحت نشه
آه ، امیدوارم سرهنگ ندونه
در هر صورت، ما همیشه میتونیم تقصیر رو گردن اعراب بندازیم
سرجوخه ، میتونی پیشخدمت رو بفرستی؟
تا حالا تو عمرت پیشخدمت ندیدی
خب ، بیست نفر باقی موندن
حال تو چطوره؟ شکایتی ندارم
غذا خوبه ، اما از این تختها خوشم نمیاد
چرا به خدمتکار زنگ نمیزنی؟
فکرشو نکرده بودم
راکی
یه کم از این میخوری؟
سرم داره سوت میکشه
نمیدونم صدای مادر پیرم هست یا فرشته ها برام آواز میخونن
لاتور سال 75
هیچوقت فکر نمیکردم دوباره ببینمش
این باعث میشه به خونه و مادر فکر کنی
درسته قربان؟
خونه؟
سنگر بگیرید
شکارچی ها
شلیک نکنید
همه ، بازرسی رژه
دسته ، رو به جلو
دسته ، ایست
گروهان هفدهم قربان
نگهبان گذاشتی؟
یکی اونجا یکی هم بالای تپه
مسلسل کجاست؟
پشت سرتون قربان
اسمت چیه؟ ویکتور ، قربان
بسیارخوب سرجوخه متشکرم ، قربان
اون مرد کیه؟
سرجوخه ویکتور از گروهان هفدهم
همونه که کاروان رو نجات داد
یالا یالا ، پیشخدمت
سرجوخه ویکتور به کافه ما خوش اومدی
ممنون مادمازل لطفاً سه تا لیوان
من سیگارت هستم
احوال شما
اگه اشکالی نداره ما خیلی تشنه ایم
چون اولین باره که اومدی یه بطری شراب تقدیم میکنم
ممنون مادمازل میبینی که خودمون کنیاک داریم
کنیاک کهنه بسیار خوب ، آقایان
خبردار
حالا ممکنه چندتا لیوان برامون بیاری؟
No comments yet. Be the first to leave one.