Az első 200 sor.
در زندان (نفوذی) سام سریال
***099 NASSI N :تنظیم***
قسمت نهم
مامان
هیچی اونجور که به نظر می رسید نبود
اما نتونستم به تو بگم
پسرت سارپ
آدم بدی نیست
از نیروی پلیس اخراج نشده
هیچ وقت آدم اون جلال سگ نشد
اما نتونستم بگم دیگه
به من گفتی که منو عاق کردی
نتونستم بگم مامان اینکارو نکن
همش ازم میپرسیدی پسرم تو داری چیکار میکنی چرا اینکارو میکنی
به خاطر امید این کارو میکنم مامان
امید زنده اس
حتی این رو هم نتونستم به تو بگم
الان وصیتم به تو اینه
اونو پیدا کن
برای تماشای تیزر سریالها و اطلاع از آخرین اخبار وبسایت در کانال ما عضو شوید
امید رو پیدا کن
برادرم رو پیدا کن
در مورد من بهش بگو
برادرش رو بشناسه
گفتی بیا
اومدم
تو این محله به دنیا اومدی. مگه نه پسر دیوانه؟
آدم خوش شانسی هستی
قسمت همه نمیشه تو جایی که به دنیا اومدن بمیرن
یه روزی می میرم آلیاناک اما
اونروز امروز نیست
این پاکه بابا
فقط یه کم دچار شک شده
نمیدونه چی داره میگه
تو رو وارد گروه خودمون کردیم
به تو محبت کردیم
اما تو مار از آب درومدی
تو چشمای من نگاه کردی و دروغ گفتی
کافی نبود
رفتی مستان رو هم کشتی
من مستان رو نکشتم
الان جزای کارات رو تک تک باید بکشی
حسابی ندارم که نتونم صاف کنم
اما قبلش در مورد شرطهام حرف بزنیم
شرطی داری؟
بله .
به خانواده ام
و به من آسیبی نمیزنی
ترس از مرگ همچین چیه دیگه
باعث میشه آدم چرات و پرت بگه
اگر میخوای یه کم گوش کن باباجلال
هنوز حرفم تموم نشده
اگه میخوای تا خود صبح حرف بزن
از اینجا زنده بیرون نمیری
میرم
هم من میرم هم خانواده ام
تو به چی خودت اعتماد داری پسر؟
مثل اینکه متوجه نیست؟ به آخر خط رسیدی
عصبانی بشم بابا؟
حالا فقط یه چی میخوام بهت بگم
بگو
ملک
دست منه
ببین
میدونم تو شرایط بدی هستی
به خاطر همین اینجوری حرف می زنی
اما دیگه به خودت بیا
کسی رو که داره با تو بازی میکنه رو پیدا کن
حتی اگه داووده
بندازش جلوی باباجلال
ببین شاید این آخرین دیدار ما باشه
چون جلال تا وقتی که من رو نکشته آروم نمیشه
نمیشه
من اجازه نمیدم
من باهاش حرف میزنم
راضیش میکنم
فایده ای نداره ملک
دیگه راه برگشتی نیست
اینکارو میکنم
من شانسم رو امتحان میکنم
وقتی برای اینکار نداریم ملک
هیچ وقتی
این چه معنی ای میده؟
چرا وقتی نداریم؟
هونطورر که از اول گفتم
اومدم تو رو فراری بدم
سارپ
باباجلال خانواده ی منو گروگان گرفته ملک
من برای امنیت اونا به تو نیاز دارم
واقعا
میخوای منو بدزدی؟
به من بگو
به من کمک می کنی؟
یا به زور بدزدمت؟
اگر به مادرم
یا به ایلم
یا به من
آسیبی برسه
دیگه نمیتونی ملک رو ببینی
برادر داوود
مثل اینکه نشنیدی
گفتم دختر معنوی باباجلال تو دستای منه
اگه میخوای جواب بده شاید مهم باشه
گوشیتو جواب بده داوود
نهههه
الان کارتا رو بر میزنیم باباجلال؟
سارپ
تو رو با ساطورم میکشم
اما یه باره نمیکشمت
کم کم جونتو میگیرم
مادرت اینو میبینه
طاقتش طاق میشه
چشماشو میبنده
برای اینکه نتونه چشماشو ببنده پلک چشماشو میبرم
بعد از اینکه کار تو رو تموم کردم نوبت خانواده ات میرسه
باهات تماس میگیرم
جا و زمانش رو هم خودم مشخص میکنم
از من منتظر خبر باش
پسر
اه
این همه آدم چرا ایستادین؟
بیفتین دنبال این سگ
دخترم رو برام بیارین
زود باشید
هونطورر که میخواستی شد؟ بله .
ببین پسر. حتی اگر کسی ندونه تو هنوز پلیس این دولت هستی
بیا با هم پیش بریم خوب؟
همه جوره بهت کمک میکنم
جلال تو رو میکشه
نمیتونی به تنهایی با اون بجنگی
هنوز احتمال این هست که بتونم واردشون بشم بذار تا جایی که میتونم ادامه بدم
اگر نتونستم اونوقت ازت کمک می گیرم
من هنوز خانواده ام رو از چنگش در نیاوردم
باشه هر جور که میخوای
دنبالشم بابا
دست خالی نیا داوود
نگران نباش بابا
نگران نباش
ملک ام رو برات میارم
کمککککک
حساب کاری که کردی رو پس میدی
راحت نمیتونی در بری
بابام تو رو راحت نمیذاره
بهت گفتم ساکت
اگر به حرفم گوش بدی آسیبی نمیبینی
با آدمای اشتباهی در افتادی سارپ
آخرو عاقبتک خوب نیست
قبل از اینکه دیر بشه بذار برم
شاید یه شانسی داشته باشی
حرومطاده فرار کرد
اون چشمای آبیتو کور میکنم
تو واستا
من الان جواب بابا جلال رو چی بدم؟
لعنتی
بابا . .
خبرا بده
تو ترافیک منو جا گذاشت
داوود
اونو برای من پیدا میکنی
ازت بهونه ی دیگه ای نمیخوام بشنوم
بابا خودتو ناراحت نکن
حلش میکنیم
بگو
بابا خانواده اشو ول کردی؟
قولی که به من داده بودی رو عمل کردی؟
درد تو هم چ دیگه اس
مردک ملک رو دزدیده
دخترمو گروگان گرفته
چی گفتی؟
شنیدی
باشه واستا واستا
آروم باش
اونقدری باهوش هست که به ملک آزاری نرسونه
می دونه که تنها دستاویزش ملکه
اون کثافتو پیدا میکنم
تو هم قولی رو که بهت داده بودم رو فراموش کن
در مقابک کاری که کرده نمیتونم چشم پوشی کنم
همه ی خانواده اش رو نابود میکنم
لعنتی
خانواده ی خودتم نابود کردی عقب مونده
یک ساعت دیگه مادرم و ایلم رو به آدرسی که میگم بیار
واگرنه دیگه هرگر ملک رو نمیبینی
جنگل آیدوس
کنار برکه
داوود
چشم بابا
زنه و دختره رو به آدرسی که گفتی میبرم
چی شده مرت؟ چرا ما رو خواستی؟
یه موقعیت فوری وجود داره
مشکل چیه؟
جلال و سارپ قراره هو ملاقات کنن
ما هم باید بریم اونجا
باید بریم موقعیت رو بررسی کنیم
چط.ر متوجه این ملاقات شدین؟
تو محله ی جلال جاسوس دارم
یعنی
امروز هو دیدن و هو تهدید کردن
رئیس یوسف از این عملیات خبر دارن؟
داره
قبل از اینکه دیر بشه بریم
No comments yet. Be the first to leave one.