Az első 152 sor.
میخوای چیکار کنی، میکاسا؟
میخوای به ارن کمک کنی؟
آره میخوام کمکش کنم
ولی مطمئنم بهخاطر آکرمنبودنمـه
همون که ارن گفت
این خواست خودم نیست
ها؟
فکر کنم ارن این دروغ رو از خودش درآورد
اینکه من گهگداری سردرد میگیرم درسته
چرا فکر میکنی دروغ گفته؟
چطور؟
کاری بکنه که الدیاییها ...نتونن هیچوقت بچهدار شن
بهنظرتون واقعاً ممکنه که ارن همچین چیزی بخواد؟
،منم فکر میکردم ازش بعیده
...ولی محال نیست
!چرا محال هست
!داریم راجعبه ارن صحبت میکنیمـا
پس چرا علیه زیک و یلینا نیست!؟
!چون مجبور نیست
ارن هر کاری بخواد با قدرت تایتان مادر بکنه، خودش میدونه
،از لحظهای که یلینا پیشنهادشـو مطرح کرد ارن چارهای جز قبولکردن نداشت
اگر مخالفت میکرد، خدا میدونه یلینا با چه روشی متقاعدش میکرد
ولی اگه پیشنهادشونـو قبول کنه ...طوری که فکر کنن تو تیم اوناست
!میتونه با «غرش» از این جزیره محافظت کنه
و تا ۵۰ سال دیگه، دست هیچ احدی به جزیرۀ پارادایس نمیرسه
ما حالا میتونیم بریم؟
ببخشید، یهخرده دیگه صبر کنید
از همون موقع که تو گردان آموزشی بودیم من میگفتم که اون آدم خطرناکیـه
که ارن آشغالی بیش نیست و آخر همهمونـو بدبخت میکنه
و به اون آشغال حسودیم میشد
چونکه خیلی خفن بود
،گفتنش اصلاً خوشحالم نمیکنه
!ولی هنوز نمیخوام اون بمیره
آره
اگه اون حرومزاده اینجا بمیره دیگه نمیتونم بزنم زیر گوشش
!راه بیفتین
یالا، نزدیک من حرکت کنید
،ارن اگه واقعاً قصد واقعیشـو پنهان کرده
چرا ما رو پس میزنه؟
به من گفت ازم متنفره
آخه چرا باید همچین حرفی بزنه؟
...خب
...میگم
...اگه تمام دشمنهامون که اونجان رو بکشیم
بالأخره.. آزاد میشیم؟
...یعنی ممکنه
حداقلش اینه که
من و ارن از بچگی میدونستیم تو گاهی سردرد میگیری
حتماً از همین موضوع استفاده کرده که به دروغهاش اعتبار ببخشه
شرط میبندم وقت نداشته دروغ بهتری دستوپا کنه
میتونیم بعد از تمومشدن این ماجراها ازش بپرسیم
یادتون نره
این تله فقط به لطف جانفشانیِ ویلی تایبور ممکن شده
چون اون جون خودش رو فدا کرد تا به ما بفهمونه
!که به قهرمان واقعیای مثل هلوس نیاز داریم
قهرمانی که دنیا رو نجات خواهد داد
...ارن
بس کن
باختی دیگه
همه بهقدر کافی زجر کشیدن
!خودت هم همینطور
تقلا واسه چیه؟
داری برای چی میجنگی؟
دقیقاً واسه چی؟
!گالیارد
...لعنتی
...ضربۀ بدی خوردم
ارن
من فقط میخوام این ماجرا فیصله پیدا کنه
دقیقاً چی باعث شده که فکر کنی ما مثل همیم؟
کافیه
!به خواب.. برو
!اومدش
!پسر شگفتانگیز
،یهخرده دیر رسیدم
ولی بالأخره اومدم و به قولم عمل کردم
،تو خوب تنهایی مقاومت کردی
ارن
!دیگه بقیهشـو بسپار به برادر بزرگترت
« قسمت ۱۸: فریب »
بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی :.: Bia2Movies.bid :.:
:تــرجــمــه « AbG ســــروش » « H1tmaN امـیـر »
!لعنت بهت، زیک
!به گردنش شلیک میکنیم
!موضع بگیرید
بله قربان
!زودباش، پیک
فکر نکنم اسلحهکشیدن روی تایتان هیولا» کار عاقلانهای باشه»
!نه، خودم باید این خائن رو مجازات کنم
...ولی
!از طرفین به تایتانِ بارکِش حمله کنید
!بله قربان
!هیولا داره حمله میکنه
!پناه بگیرید! ما رو هدف گرفته
!تایتان مادر داره میره طرف هیولا
پس واقعاً هدفشون این بود که !با هم تماس پیدا کنن
!باید جلوشونـو بگیریم
ولی چطوری اینکارو بکنیم؟
چارهای نداریم جز اینکه تایتانها رو بسپریم دست خود تایتانها
ما جنگ خودمون رو داریم
من میرم فالکو رو از دست دشمن نجات بدم
باید بریم جنوب سمت کشتی هوایی و منتظر عقبنشینی بمونیم
نه، منم باهات میام
من پای فالکو رو به این قضایا کشوندم
هم این، هم اینکه اون بارها جون منو نجات داده
،من عضو ارشد یگان بودم ولی همیشه به کمک اون متّکی بودم
!نمیتونم بدون اون از اینجا فرار کنم
!باز کنید
اون بیرون چه خبره؟
!ما نمیخوایم تو این قفس بمیریم
!هی! درو باز کنید
حمله حتماً از طرف مارلیـه
شاید اومدن تو رو نجات بدن
محاله ارتش مارلی همچین کاری بکنه
اونم فقط واسه نجاتدادن یه الدیایی
ولی خونوادهت منتظرن برگردی، مگه نه؟
این تنها شانسیـه که واسه برگشتن به خونه داری
من که مطمئنم دیگه نمیتونم زنم یا دخترامـو ببینم
یه فریاد از زیک کافیه تا تبدیل به یه غول بشم
تازه هنوز کلی چیز مونده که میخواستم برای دخترام تعریف کنم
کلکم کندهست
!هی، بایستید
!این منطقه تحت کنترل یگریستهاست
...نمیتونید همینطوری
بگو ببینم سرباز
ما اومدیم یگرِ بزرگ رو نجات بدیم
حالا بازم از جونت مایه میذاری که جلوی ما رو بگیری؟
نه
!سلولها رو فوراً باز کنید
!استاد شادیس
عه، کُنی
با خرس جنگیدم
منو ول کن
برو
!فرمانده پیسیکس
حال شما خوبه؟
هنوز خرفت نشدم
ولی یهکم زیاد.. مشروب خوردم
همگی گوش کنید!
ما به تعداد محدودی ابزار مانور سهبعدی داریم
اولویت با اوناییـه که بازوبند سیاه ندارن
همۀ شما مستهای احمق که گول حیلۀ دشمن رو خوردید، دنبالم بیاید
ما توی خط مقدم جلوی مهاجمان میایستیم!
بله، قربان!
خوشحالم
که میتونم دوباره در کنارت برای یه هدف یکسان بجنگم
که اینطور
اون شال رو همراهت نمیبری؟
همینجا میذارمش بمونه
دروازۀ شیگانشینا مسدود شده؟
زیک کشتیهاشون رو سرنگون کرد
لحظهای که تاریخ رو تغییر میده، نزدیکـه!
No comments yet. Be the first to leave one.