Az első 123 sor.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
ماموریتهای فرعی.
شب بازی؟
شب بازی!
همهچی ردیفه. بزن بریم، بیمو.
اوه، سلام، خانمها اومدن.
چه خبر، خانمها؟
شب بازی. فقط دخترها.
شب بازی!
سلام به همه! بیاین تو، بیاین تو.
- بیاین این توله رو راه بندازیم. - چه خبر؟
مواظب باش. این گروه میتونه حسابی شلوغش کنه.
نگران نباش.
وای، چیدمان این بازی جدی به نظر میاد.
دمِت گرم دختر، حسابی زحمت کشیدی.
آره، همهٔ اینا رو برای بازی امروز نوشتم.
همهٔ اینا رو خودت نوشتی؟
خودت منبع داستان رو ساختی؟
برای دفعهٔ اول انتخاب جسورانهایه.
همه برگهٔ شخصیتهاتون رو آوردین؟
معلومه که برگهٔ شخصیتهامون رو آوردیم.
من کلاس بربر رو انتخاب کردم،
همهٔ امتیازام رو از دفاع برداشتم
و ریختم روی حمله تا حریفامو له کنم!
شخصیت من «داغترین الهه» است.
همونطور که میبینین، خیلی داغ و خوشگله.
آره، شخصیت من یه روگه.
یه شنل باحال، یه خنجر و یه خنجر دوم داره،
و قطعاً هم هیچ راز مخفیای نداره
که بعداً فاش بشه.
خب، تیمها آمادهان.
بذارین ماجراجویی شروع بشه!
امروز مأموریت نجات داریم.
میدونین شاهزادهمون کجاست؟
ای گابِ من!
قراره یه شاهزاده رو نجات بدیم؟
لطفاً مجرد باشه. لطفاً مجرد باشه.
اوه، نه، گیر افتاده.
داستان سه ماجراجو
در یه میخانهٔ قدیمی شروع میشه،
با شمعهایی که سوسو میزنن.
اوه، شمع. فضاساز.
میخانه گرم و روستایی به نظر میاد.
اوه وای، این میخانه واقعاً گرم و روستاییه. خوبه.
بعد از یه سفر طولانی،
از خستگی له شدین و پاهاتون درد میکنه
و یه گوشهٔ میخانه میشینین.
وای، پاهای فوقداغم درد میکنن
بعد از چنین سفر طولانیای.
ناگهان،
یه راهب از تاریکی بیرون میاد.
سلام، مسافرای خسته.
باشه.
وای خدای من، دختر!
شخصیت راهبت خیلی باحاله.
مرسی، رفیق.
ولی من یه راهب معمولی نیستم.
اومدم تو مأموریت نجات
شاهزاده کمکتون کنم.
توی این میخانه سرنخهایی پیدا میکنین
که راهنماییتون میکنن. این نقشه رو هم آوردم.
این نقشه به زبان دواروانرون نوشته شده.
شاید یکی اینجا بتونه براتون بخونتش.
میخوام رِیو راه بندازم!
اِ... میتونه این کارو بکنه؟
یه لحظه صبر کن.
صبر کن، این نیست.
براش تاس میریزم.
هوهو، وای، ۲۰ طبیعی؟
بهترین عددیه که میتونی بیاری.
آره! ۲۰ طبیعی، بچه!
این رِیو لامپی محشره!
اِم، بچهها،
فکر کنم باید اطراف رو بگردیم، اِ... برای مأموریت.
صدات نمیاد! مامان داره میرقصه!
اِ...
اوه! اون چیه؟
من یه ولگرد مرموزم.
شرط میبندم قطعاً میخواین ازش
یه سری اطلاعات مهم
دربارهٔ مأموریت نجاتمون بپرسین.
خوشگله؟
ها؟
اَه.
یه چیز مهم دارم بهتون بگم.
من خوشگلم.
وای خدای من! الان چقدر خوشتیپ و روغنی شدی.
مرسی، عزیزم.
اَه. خب، هنوز باید
برای سفر طولانی پیش رو مسلح بشیم، پس...
اوه، اونجا رو نگاه کن.
یه اسلحهفروشه.
سلام.
باشه، مارسلین، شنلت فقط از نخ پری ساخته شده،
پس احتمالاً بهتره یه...
آره، من همهٔ اینا رو میدزدم.
چه خدمتی ازم برمیاد، خانم جوان؟
اَه. چهار کافی نیست.
شوخی کردم.
امتیاز مهارتم رو دارم، بچه.
- بزن... بریم! - اوه، معلومه!
ها؟
همهٔ جنسهام! همهٔ جنسهام رو بردی!
چی فکر میکردم؟
هیچوقت نباید اصطبلها رو ول میکردم.
صبر کن.
یه مرد دیگه؟ خوشگله؟
چینگچینگ، بچه!
- اووه. - وای.
تا حالا یه شاهِ کوتاهقد رو نبوسیده بودم.
من شاه نیستم، فقط یه تاجر سادهم.
FILAMINGO-MID
ترجمه و زیرنویس توسط اپلیکیشن فیلامینگو مترجم: ZIMO
هی تو! برو تو صف، سرباز!
و سینه رو بده جلو!
داری چیکار میکنی؟
برای نبرد اجتنابناپذیر یه ارتش میسازم.
- هی، تو! - من؟
اسلحه داری؟
فقط یه گرز و چند تا تیر دارم.
عالیه! استخدامی!
باشه! هورا!
اَه. ولی از قبل یه ارتش
No comments yet. Be the first to leave one.