Az első 200 sor.
: با تشکر از AMiR-MaGiC
.ببخشید، قربان
.نمیخوام یه کاری کنم، عجله کنید
.نخست وزیر یک بار تقاضای دیدنتون رو کرد
.اون وقت زیادی نداره، قربان
.خیلی خب .رو چشمم
"استفان" - بعدا می بینمت -
.دکتر "فلمینگ"، نخست وزیر
."استفان"
.خوش اومدی - .ظهر بخیر -
بخاطر چیزی که ازت خواستم .یه تشکر بهت بدهکارم
.ممنون
خوب، این سرکش عضو هیئت .قانون گذاری رو بدرقه کردی
.سرکش ها خیلی عصبین
.بعدشم شروع کردن به بع بع کردن
.کاملا هم درست نمیگی
چطوری اینکارو کردی؟
فردا هم همین موقع بیا ."دنبالم، "ریموند
.چَشم، قربان
.شب بخیر
.خیلی دختر خوبیه .همشون اینطورین
.خیلی با مزه ـست .تو هم مثلشی
برا شام اینجایی؟
.پدرت اینجاست .من باید برم
."عصر بخیر، "بث - .عصر بخیر، قربان -
سالی" رو دیدی؟" - .طبقه بالاست -
.باور کنی یا نکنی، دارم غذا میپزم
.امروز عصر استراحتم
.ازش لذت ببر - .حتما -
."خداحافظ، "مارتین .بزودی باهات دوباره حرف میزنم
خبر جدیدی هست؟
.اون دوست دختر جدید پیدا کرده
واقعا؟
منظورت چیه؟
چرا زنها نمیتونن قصدش رو بفهمن؟
.خیلی واضحه که میخواد فقط باهاشون بخوابه
!استفان
چی؟
.درضمن، "ادوارد" زنگ زد
.به پدرت اعتقادی ندارم
گفت که نخست وزیر به دفترش احظارت کرد
خب؟
... خب .فقط میخواست یه گپی بزنه
میخواست بدونه که .قدرت برام مهمه
تو چی گفتی؟
.جواب همیشگی
.گفتم که خانواده ـم خیلی مهم تره
میشه بیای کمکم کنی؟
.خدایا، این خیلی ناجوره کسی اینجا انگلیسی حرف میزنه؟
.یکی دو نفر، حرف میزنن
چرا فرانسوی ها تو این کارها خیلی ماهرن؟
.باید زود بریم
.بذار مشروب آخری رو بخوریم
.تو که وضعیت این روزهای منو میدونی
.این روزها، زود نمیرم خونه
... یکی بیشتر
."بعدشم واقعا باید برم، "دونالد
ویسکی؟
.آره
.تو پدر "مارتین" هستی
.من "آنا بارتان" هستم
.احساس کردم باید خودمو معرفی کنم
چطوری؟
چند وقته می شناسیش؟
.خیلی زیاد نیست
.که اینطور
... من
.یه چند ماهی هست، باهم صمیمی هستیم
... آره، من
.درموردتون شنیدم
.اتفاقی "توبی هیکروفت" رو دیدم
این مدت مشغول لایحه مالیاتی بوده
.یه لحظه صبر کن
.ظاهرا، وضع خزانه خرابه
.میگه اونا خیلی غیر قابل کنترلن
توبی بیچاره پیر .الان خیلی خشمگینه
.میگه خیلی از حوزه ـش خسته ـست
به نظر من مشکل اینه که .اون نمیتونه وزارتش رو نگه داره
.سلام، غریبه
.میدونم .فقط کاری نکن احساس بدی داشته باشم
.خیلی بی قرارت بودم
.خیلی خوشحالم که میبینمت
.تو باید "اَنا" باشی
.اَنا بارتون، مادرم
چطوری؟
.بیا .بیا تو
."سلام، "سالی .سلام
اینجا چیکار میکنی؟
.اَنا، این خواهر وحشتناک منه
.ناهار آماده ـست
.ما برای نوشیدنی اینجاییم
.نمی تونیم برای ناهار بمونیم
.به پدرت سلام کن
.سلام، مارتین - .سلام، بابا، این اَناست -
.پدرم
،بذار یه نوشیدنی بخوریم .بعدش دور و بر رو بهت نشون میدم
.از دیدنتون خوشبختم
.سلام
شما اوضاعتون خوب بود؟
.بله، بیشتر اوقات
.همش گیر بچه ها بودم .این دیگه داره یه کار عادی میشه برام
.مردم ازم میخوان که کار براشون انجام بدم .منم برام سخته که بهشون بگم نه
مارتین، اون روبراهه؟
.هنوز هیچ حرفی نزده
قراره کل روز رو توی باغ دور بزنیم؟
.نه، ما باید بریم
.ممنون بابت نوشیدنی
.نه، خواهش میکنم
.همیشه برام لذت بخشه که دوستان مارتین رو ببینم
.خیلی عالی بود
.خوشحال شدم که دیدمت، مادر
.خداحافظ
.فکر کنم، بامزه بود
.چیز خیلی باحال اینه که اون توی حراج پیداش نکرد
واقعا؟ - .آره -
.توی چشم هاش زل زده بود
.سفال لعابی بود
.مال سال 1640 بود
واقعا فکر میکنم، میخواست .بندازش دور
."ممنون، "تامی
.بعدا می بینمت
.خداحافظ
.سلام، اَنا
.سلام
بله؟ .خانم "اسنو" هستم
.اسم من اَنا بارتون ـه
.من دوست وزیر هستم
داشتم فکر میکردم .اگه بشه باهاش حرف بزنم
.گوشی دستت .اگر وزیر بودش، باشه
بله؟
.خانم بارتون با شما کار دارن
.بذارش رو خط
بله؟
.انا هستم
.آدرست رو بده
.یک ساعت دیگه اونجام
."ریموند"
.یادت باشه که تشنج کاملا قابل درمانه
.خیلی به این ماجرا مایل نیستم
.ما لایحه رو می بریم .شک نکن
.بعضی از روسا هم نگرانن
.ببخشید، دکتر فلمینگ
به: استفان فلمینگ نام فرستنده: مارتین
!چه عجب از این طرفا
!چه عجب
.امیدوار بودم باهم حرف بزنیم
.حتما
.اینجا
.یه شغل جدید پیدا کردم
.شدم قائم مقام نشریه سیاسی
.مارتین، این عالیه
!به این سرعت؟
.آره، میدونم
عالیه .تو خیلی جوونی
.میدونم .میخوام درموردت بنویسم
.سعی کن مهربون باشی
.تلاش میکنم، بی طرف باشم
.مامان، اصرار کرد که بیام و باهات حرف بزنم
.گفت که هیجان زده میشی
.راست گفت .هیجان زده ـم
کی دیگه اینو میدونه؟
.فقط انا
.خیلی خب
.خبر عالی بود
.مامان میگه باید جشن بگیریم
.راست میگه .باید اینکارو بکنیم
.چیز گرونی انتخاب نکن
.خیلی سالمه
.اومدن .سلام قهرمان
سلام، پدربزرگ
.تو ادوارد رو نمی شناسی
.انا، پدربزرگم
.خوشبختم این دوست جدیدته؟
.خیلی مفتخرم .خیلی درمورد شما خوندم
خواهش میکنم .کار من الکی بزرگ شده
.سلام، مارتین
.بذار روراست باشیم .اینا همش بخاطر استفان ـه
... متاسفانه من بودم که اونو به سیاست کشوندم
.منو "اینگرید" حداقل
.فکر نمیکنم، خودش اینو انتخاب کرده باشه
چی مینوشی؟
.شامپاین
.راستی، شامپاین
.آفرین
.با تمام احترام، آفرین
.من به خارج از کشور مهاجرت کردم
.پدرم یه دیپلمات بود
.ما تقریبا تاحالا اینجا زندگی نکردیم
... مادرم یه جورایی
.اون خیلی فرانسویه
.الانم با همسر چهارمش توی "پالم اسپرینگز" زندگی میکنه .شهری در جنوب غربی کالیفرنیا
پالم اسپیرینگر؟ !وای خدا
.پس یه کودکی عجیبی داشتی
.ما همش دور میزدیم،. بله
.آرژانتین، آفریقا
برای یه مدت طولانی هم .رم بودیم
،بعدشم نمیدونم رفتم پاریس
.میخواستم آزاد باشم
یه مدتی هم به عنوان .گارسون کار کردم
... وقتی جوونی
No comments yet. Be the first to leave one.