पहली 200 पंक्तियाँ।
برلین الکساندرپلاتز
"بر اساس رمانی از "آلفرد دوبلین
فیلمی در 13 قسمت به همراه یک پایان بندی
خیلی وقته ندیدمت، فرانتس
ببخشید "مکس"، من توی یه دوره شرکت میکردم
یه جور کلاس خصوصی بود
چیزای زیادی باید در مورد زندگی یاد میگرفتم
یه آبجو بهم بده
"و یه پیک "جین
تراژدی وحشتناک خانوادگی" "در منطقه ی روهر
کجاش خنده داره؟
اینجاش رو گوش کن، مکس
پدری سه تا فرزند خود را به یک" "باره در رودخانه انداخته است
پسر، حتما تا خرخره تو مشکل فرو رفته بوده
ولی از اون آدماست که میشه بهش اعتماد کرد
صبر کن ببینم با زنش چیکار کرده؟
حتما یه بلایی هم سر اون آورده
نه، اینجا رو باش خودش این کارو کرده
زنه خودش پیشقدم شده، پسر
عجب خانواده باحالی، مکس
راه زندگی رو خوب بلدن
هیچ توازنی توی این خانواده پیدا نمیشه
شوهره رو برده تو کانال و ...یه طناب داده دستش و گفته
خودت رو دار بزن و اونم بچه ها رو انداخته تو آب
شوهره حتما کَر بوده
خدای من "مکس"، تا حالا همچین خانواده ای ندیده بودم
نمیفهمم چطور میتونی به همچین چیزی بخندی، فرانتس
این یه داستان غم انگیزه
وقتی همچین چیزی رو توی فیلما میبینی گریه میکنی
گریه برای همچین چیزی؟ چرا؟
یه زن و سه تا بچه مُردن
بنظرم سرگرم کننده ست شوهره بچه باحالی بوده
بچه ها گناه داشتن ...ولی داشتن همچین جراتی
قابل احترامه
بذار ببینم
ببین، اون طرف هنوز زنده ست، گرفتنش
اصلا دلم نمیخواد جای اون باشم
از کجا معلوم؟ شاید الان نشسته توی ...سلولش و داره سیگارش رو میکشه
و به ریش همه-شون میخنده
عذاب وجدان رفیق، مطمئنا الان داره توی سلولش گریه میکنه
فقط همین کارو میتونه بکنه حتی خوابش هم نمیبره
کاملا باهات مخالفم الان تو یه خواب نازه
همچین آدم سرسختی حتما میتونه راحت بخوابه
میخوره و مینوشه و عین خیالشم نیست
اینو بهت قول میدم، مکس
نمیدونم، فرانتس شاید بهت بر بخوره
ولی بعضی وقتا اصلا نمیشناسمت اصلا درکت نمیکنم
مزخرف نگو، مکس
به جای این حرفا یه چیزی برام بیار بخورم
"...با اولین سوراخ در آستین"
"...به این فکر میفتید که"
"وقت خریدن یک لباس جدیده"
"...میرید به جای مورد نظر"
"به فروشگاه لباس"
و اونجا هر لباسی که بخواید" "رو بهتون نشون میدن
حرف دلت رو بزن، خانم باست
مردی که یه دستش ...رو از دست داده
و کاری ازش برنمیاد
انکار نمیکنم، واقعا سخته
ولی مجبور نیستی مُدام ناله کنی
و صورتت بره تو هم
آخه من با یه دست باید چیکار کنم؟
برو رفاه اجتماعی یا میتونی یه دکه بزنی
چجور دکه ای؟
مثلا روزنامه فروشی
یا منسوجات
یا حتی میتونی بند کفش و کراوات بفروشی
یا میوه، چطوره؟
قسمت هشتم خورشید پوست را گرم میکند" "ولی بعضی وقتها آن را نیز میسوزاند
من برای این کار زیادی پیرم، خانم باست
برای میوه، باید جوونتر باشی
برای میوه، باید جوونتر باشی
تو به یه زن احتیاج داری که کنارت باشه، آقای بیبرکوف
واقعا به یه زن احتیاج داری
یه نفر که بتونی در مورد همه چیز باهاش حرف بزنی
کسی که توی ناراحتیها پشتیبانت باشه
یا تو حمل گاری کمکت کنه
یا وقتی که کار داری به جات فروشندگی کنه
منتظر کسی بودی؟
نه
برم ببینم کیه
...از ده شرکت پخش امروزی
تنها دو یا سه شرکت سودآوری دارند
بقیه با مشکلاتی مواجه هستند
با تو کار دارن، یه آقایی میخواد باهات صحبت کنه
یه آقا؟
آره، یه آقای جوون بیا تو
سلام، ویلی
سلام، خیلی سخت پیدات کردم
کجا، کجا، خانم باست؟
یه چند دقیقه ای ما رو تنها بذار
باید در مورد یه موضوع مهم صحبت کنیم
...راستش
اصلا انتظار اومدنت رو نداشتم
ولی خوشحالم که اومدی
...خب
...فکر کردم وقتی بهم آدرس دادی
حتما یه دلیلی داشته
برای همین گفتم یه سر بزنم
...شاید بتونم کمکت کنم
یا کاری انجام بدم
بفرما بشین
قهوه میخوری؟ - نه ممنون، قبلا صرف شده -
خیلی خب، حرف بزن
چی تو سرت میگذره؟
گفتنش برام آسون نیست
...بارها برام پیش اومده
که نمیدونم از کجا شروع کنم
خب... در مورد اون ساعت
میدونی، همون ساعت طلایی که دستت بود
و حرفایی که در موردش زدی
...فکر کردم
شاید بتونم وارد عمل بشم
یه جورایی بتونم بهتون ملحق بشم
متوجهی؟
...با یه دست، میدونی
کار زیادی از آدم برنمیاد
متوجه منظورم که هستی؟
نه، کار زیادی از آدم برنمیاد
...ولی اگه زرنگ باشی
یه کارایی میشه کرد
اگه قرار باشه هر روز ...یه چیزی بهت بدم
یه چیزی برای فروش ...یا زیر میزی رد کردن
دوستای زیادی پیدا میکنی
ولی باید دهنت رو بسته نگه داری
...تو میتونی جنسها رو آب کنی
و پول خوبی به جیب بزنی
آره
این دقیقا همون کاریه که من میخوام انجامش بدم
...روی پای خودم بایستم
و یه پول درست حسابی به جیب بزنم
کارها یه کمی مزخرف شدن
به روزنامه ها تُف میندازم
حتی نگاه کردن به اون اخبار مزخرفشون حالم رو به هم میزنه
یه نفر چطور میتونه انقدر احمق باشه
دهن خودش رو سرویس کنه و تمام روز توی خیابون روزنامه بفروشه
نه، فراموشش کن دیگه خلاص
زندان
...وقتی از زندان اومدم بیرون
توی اون خیابون با ...درختهای سیاهش
انگار که خونه ها میخواستن روی سرم خراب بشن
و من قسم خوردم که دیگه خلاف نکنم
عجیبه
فرانتس بیبرکوف" مطلقا" باید دست از پا خطا نکنه
اینو چی میگی؟
آدم رو به هم میریزه، نه؟
خدای من
حتما زندان روی ذهنم تاثیر گذاشته
هر چه باداباد به پول احتیاج دارم
باید پول درآورد یه مرد باید پول دربیاره
...با توجه به این مسائل
میشه امیدوار بود که چنین اقدام ضد اجتماعی ای صورت نگیره
افزایش چند میلیون ...مارکی بودجه رادیو
که موجب کسری بودجه ...اداره ی پُست میشه
لزوما توجیه اقتصادی نداره
ما اینجا زنی داریم که لباس سرخ و ارغوانی به تن داره
همراه با جواهرات و زیور آلاتی از مروارید
و جامی طلایی در دست
اون میخنده
و روی پیشونیش :یه راز نوشته شده
"...بابل کبیر"
"مادر تمام پلیدیهای روی زمین"
اون زن از خون تمام قدیسین نوشیده
اون زن از خون تمام قدیسین نوشیده
فاحشه ی بابل که اونجا نشسته از خون تمام قدیسین نوشیده
ببخشید رفیق، تو هر روز این مزخرفات رو تحویلم میدی
هر روز همون مزخرفات - آره -
به چه امیدی این کارو میکنی؟
به چه امیدی این کارو میکنی؟
لذت بردن تو
لذت واقعی، رفیق
...عشقبازی با فاحشه ی اعظم بابل
که از خون تمام قدیسین نوشیده
چطور میتونی ازش بگذری؟
سلام، فرانتس - سلام، ویلی -
کسی تو رو ندید؟ - نه، کسی ندیدم -
بیا تو
چندتا پالتوی پوست از لایپزیک" برام رسیده؟"
به همچین چیزایی علاقه داری؟
نه نه، ویلی، پالتوی پوست برای من زیادی گرمه
فکرش رو میکردم
قهوه میخوری؟
نه، ممنون
دیروز دوباره مست کردی؟
شاید
احتمالش زیاده
راستش خودمم یادم نمیاد
نه نه، ویلی، پالتوی پوست رو فراموش کن
چیزای کوچیک، یه چیز ...تو مایه های ساعت طلا
خوشحالم میکنه
فعلا نه
"فقط پالتوی پوست از "لایپزیک
دیروز کجا رفتی؟
خانم بازی
یهو خودم رو با یه بلوند چاق تو رختخواب پیدا کردم
میگفت شوهرش برای کار رفته خارج از شهر، یا یه همچین چیزی
اصلا یادم نمیاد چطوری باهاش تا خونه رفتم
حتما فکرم درگیر چیز دیگه ای بوده
ولی میدونی چی فکر میکنم؟
بنظرم مریض بود
No comments yet. Be the first to leave one.