Analyze This

Analyze This

Farsi Persian उपशीर्षक डाउनलोड करें

रिलीज़ जानकारी

ayze this 1999 720p bluray x264-dimension
टिप्पणी द्वारा warez
Translated subtitle from English to Persian Analyze This 1999 زیرنویس فارسی فیلم

टैग

bluray
प्रकाशित: 2025-11-10
डाउनलोड: 22
श्रवण बाधित: No

Farsi Persian उपशीर्षक पूर्वावलोकन

पहली 200 पंक्तियाँ।

سال هزار و نهصد و پنجاه و هفت سال مهمی بود.

روس‌ها اون اسپوتنیک رو فرستادن فضا.

تیم داجرز آخرین بازیش رو توی اِبِتز فیلد بازی کرد.

و با بروکلین خداحافظی کرد.

اون یارو به سر فرانک کاستلو شلیک کرد، ولی خطا رفت.

برادران گالو هم آلبرت آناستازیا رو توی اون آرایشگاه سر به نیست کردن.

آشوب مطلق بود.

با کنار رفتن آناستازیا، ویتو جنووزه فکر کرد رئیس بزرگه.

ولی کارلو گامبینو...

و جو بناناز نظرهای دیگه‌ای داشتن.

برای همین یه جلسه گذاشتن.

یه جلسه بزرگ.

اولین بار بود که کل کمیسیون رو در رو هم رو می‌دیدن.

رئیس‌ها و کله‌گنده‌ها از سرتاسر کشور می‌اومدن.

و همه خانواده‌های نیویورکی هم.

شاید ۵۰ تا رئیس... کل دنیای تبهکارها.

همه می‌اومدن به این شهر کوچیک اون بالا.

پدرم با دام مانتّا و تامی دی، تامی چاقه رفت.

اون موقع اون خانواده رو اداره می‌کرد.

یه احمقی فکر کرد خوبه که این جلسه رو برگزار کنن...

...توی مزرعه جو باربارا توی روستا، دنج و آروم.

از ماشین برو کنار!

می‌خوای یه تیکه کباب بشی؟ از ماشین برو کنار!

معلوم شد پلیس‌های محلی جو باربارا رو مثل عقاب زیر نظر دارن.

و یه معاون کلانتری متوجه اون همه رفت و آمد میشه و به اف‌بی‌آی خبر میده.

جلسه حتی شروع هم نشد.

اف‌بی‌آی ریختن تو.

و بنگو! رئیس‌ها هم رفتن بیرون.

پدرم و دومینیک، تو مزرعه لای علف خشک یا ذرت قایم شدن.

یه جور پوشش گیاهی، نمی‌دونم.

یه کشاورز از راه میرسه.

دومینیک سرش رو گرم میکنه در حالی که پدرم...

اون کلت کالیبر ۴۴ که همیشه با خودش حمل می‌کرد رو میگیره و تراکتور رو میدزده.

داستان اینه که تا بنسونهرست باهاش رفتن.

ولی پدرم بهم گفت فقط تا پوکیپسی رسیدن.

کارلو گامبینو از این قضیه سربلند بیرون اومد.

رئیس همه رئیس‌ها.

و اون آخرین باری بود که کمیسیون تا حالا سعی کرد جلسه تشکیل بده.

نمیدونم، من از این کار خوشم نمیاد. برای چی باید جلسه بذاریم؟

بذارید بقیه به کار خودشون برسن.

جلسه ۵۷ در مورد این بود که چطور این کشور رو تقسیم کنیم.

این جلسه در مورد اینه که چطور قراره زنده بمونیم.

آدمای خودمون دارن برای اف‌بی‌آی خبرچینی میکنن.

رئیس‌ها دارن میرن زندان.

آدما رو بدون اجازه دارن سر به نیست میکنن.

و از همه مهمتر...

این چینی‌ها رو داریم.

و این روس‌های دیوونه که باید باهاشون کنار بیایم.

همه چیز داره عوض میشه.

ما باید با زمانه پیش بریم.

قراره یه وب‌سایت کوفتی هم داشته باشیم؟

وقتی بابات مرد.

بهش قول دادم که همیشه حواسم بهت باشه.

می‌خوام تو هم با من بیای اون جلسه.

گوش کن. این یارو، پریمو سیندونه، حواست بهش باشه.

آدم عوضی‌ایه.

حواست بهش باشه، باشه؟

بذار یه خلال دندون بردارم. الان میام.

فقط بهش می‌گفتم که به فضا نیاز دارم.

تا رشد کنم.

و خودم رو به عنوان یک انسان پیدا کنم.

می‌دونی؟ نه فقط به عنوان یه زن.

بلکه به عنوان یه موجود مستقل.

بعد بهش گفتم که باید با اصالت خودم آشنا بشم.

ولی اون نتونست با این کنار بیاد.

گفت که دارم ازش دور میشم.

گفت دارم ازش دور میشم.

فکر می‌کنید من داشتم ازش دور میشدم، دکتر سوبل؟

کارولین، چیزها تموم میشن.

این بخشی از زندگیه. مهم اینه که چطور با تموم شدن چیزها کنار میایم.

فقط نمی‌تونم باور کنم.

که بین من و استیو تموم شده، میدونی؟

یعنی، شاید هنوز امیدی باشه.

اون علیه تو حکم منع نزدیک شدن گرفته.

باید صادق باشم، این معمولاً نشونه خوبی نیست.

ولی باید چیکار کنم؟

خب...

اولین کاری که به نظرم باید انجام بدی...

...اینه که از غر زدن در مورد این بازنده بی‌عرضه دست برداری! آخه به خاطر خدا!

تو ملکه تراژدی هستی!

"استیو دوستم نداره. استیو بهم احترام نمیذاره."

کی اهمیت میده؟ برو یه فکری به حال زندگی خودت بکن!

دکتر سوبل؟

بله. بله، من، اِاِ...

داشتم به وضعیت شما فکر می‌کردم.

چیزی که می‌گفتید جالب بود.

می‌خوام در موردش فکر کنید.

و من هم در موردش فکر می‌کنم.

هر دو در موردش فکر می‌کنیم.

باشه.

و هفته دیگه وقتی از تعطیلات برگشتم ادامه میدیم.

کارولین، چه حسی داری؟

تو هم درست مثل استیوی. تو فقط می‌خوای...

تو فقط می‌خوای...

از شر من خلاص شی و منو بندازی بیرون.

می‌دونی که این درست نیست.

آره، درسته.

هفته دیگه می‌بینمت.

در حالی که استیو هرگز نمی‌خواد دیگه تو رو ببینه.

لطفا، آقای ویتی.

گفتم هیچی نمی‌دونم ولی باورم نمی‌کنن

چون اون دفعه گفتم جو کوچیکه دوکی رو زده بود در صورتی که نزده بود

من نمی‌دونستم چون جو کوچیکه دقیقاً همون شکلی بود

جیمی: خفه شو لعنتی!

منو می‌شناسی، درسته؟

شما آقای ویتی هستین

می‌دونی اگه دروغ بگی چیکارت می‌کنم؟

با اون لوله می‌زنی تو سرم

سؤالش فقط برای پُزر بود، احمق.

فقط یه بار ازت می‌پرسم: کی دامینیکو کشت؟

کی دامینیکو کشت؟ نمی‌دونم!

ویتی: کی دامینیکو کشت؟ نمی‌دونم!

به خدا قسم

ویتی: دروغ نگو لعنتی!

حرومزاده کوچولو! کی دام رو کشت؟

هیچی نمی‌دونه. ولش کن.

خب، نسبتاً بدون درد بود.

خفه شو لعنتی!

درد داشت.

بن: ما که جایی نمی‌ریم.

ده دقیقه ست اینجا نشستیم. از دیر کردن متنفرم.

از اینکه دیر میرم تو اون خونه متنفرم. بابا، آروم باش.

این‌جوری هستی چون از اینکه باید بریم خونه پدربزرگ عصبانی‌ای.

لطفاً منو تحلیل نکن.

من نمی‌تونم توسط کسی تحلیل بشم که تا همین اواخر به بابانوئل اعتقاد داشت.

تو این خانواده یه دکتر سوبل بیشتر نیست. فقط یکی.

ولی دو تا هستن. شما هستی و پدربزرگ.

می‌دونی چیه؟ بیا راجع به یه چیز دیگه حرف بزنیم.

باشه.

کتاب جدید پدربزرگ رو می‌خونی؟

مامان می‌گه نمی‌خونی چون حسودی.

مامانت راجع به چیز دیگه‌ای هم حرف می‌زنه، یا ۲۴ ساعته فقط منم؟

لعنتی!

این مثل جادوی سیاه می‌مونه، مادرت هر ثانیه می‌دونه من کجا هستم.

جیمی: سوار شو!

بن: اگه بهت اشاره کردم وانمود کن گردنت درد می‌کنه.

چیه، احمقی؟

متاسفم. تقصیر من بود.

جیمی: چیزی دیدی؟

بن: داشتم با پسرم حرف می‌زدم. جیمی: چرت و پرت نگو!

ایرادی نداره آقا.

تقصیر ماست که جلو شما بودیم.

نه، واقعاً. به حرفم گوش کن.

من مسئولم. اینم اطلاعات بیمه‌ام.

اشکالی نداره. ولش کن.

ولش کنم؟ عقب ماشینت داغون شده.

جلی: نه، قبلاً همین‌جوری بود.

بیا به پلیس زنگ بزنیم و گزارش بدیم.

کیرم تو پلیس.

شنیدی چی گفتم؟

باشه. کیرم توشون.

حق با توئه. کیرم توشون.

مخصوصاً اون پلیس‌های سواره که همه جا تپاله بزرگ می‌ذارن.

و تو هم تا ساق پات توش میری.

بذار کارتمو بهت بدم.

در صورتی که به خسارت نگاه کنی و نظرت عوض بشه.

شما دکتری؟

من روانپزشکم.

آه. روانپزشک. یه بار با یه روانپزشک حرف زدم.

وقتی منو فرستادن اون بالا، برای یه...

سفر ماهیگیری.

جلی! بریم! عجله کن.

من باید برم.

می‌بینمت.

صداهای تق‌تق و خرخر.

بنزین ارزون. خب، چیکار می‌شه کرد؟

درسته. جلی: مواظب باش، دکتر.

درسته.

آدم‌ها: شرط می‌بندم به بقیه بچه‌ها نشون دادی چطور.

می‌تونم چشم‌های قاضی رو ببینم.

وقتی جایزه رو بهت داد.

شرط می‌بندم بامزه‌ترین تعظیم رو کردی.

فقط افراد روان رنجور!

تو حتماً یه نوزاد زیبا بودی.

چون عزیزم، حالا به خودت نگاه کن.

خدا رو شکر برای پروزاک.

عزیزم، حالا به خودت نگاه کن.

نمی‌آی؟ یعنی، این عروسی منه.

می‌دونیم که روز خاصیه برات، بنی.

ولی من و پدرت نمی‌تونیم همین‌جوری وسایلمونو جمع کنیم و بریم از شهر.

هر وقت که تو تصمیم می‌گیری ازدواج کنی.

هر وقت؟ این یه بار در طول زندگیه.

یه چیز دوبار در طول زندگی، مامان.

بابا، به عروسی من نمی‌آی؟

دلمون می‌خواد، ولی من آخر هفته سه تا برنامه امضای کتاب دارم.

نمی‌تونم این کتابفروشی‌های بزرگ رو عصبانی کنم.

اگه کنسل کنم، منو می‌ذارن طبقه پایین قفسه‌ها. اونا این‌جورین.

این چیزیه که تو بازار می‌گن.

بارنز خوبه، ولی نوبل یه آدم کینه‌ای و عوضیه.

بن. این چه حرفیه؟

بن: متاسفم، ولی گوش کن.

من هشت ساله که تنهام.

بالاخره کسی رو پیدا کردم که می‌خوام زندگیمو باهاش بگذرونم.

حداقل قبل از اینکه ازدواج کنیم، باهاش آشنا بشین.

شما خانواده‌اش خواهید شد.

فکر می‌کنم باید از قبل اینو بدونه.

خیلی خصمانه رفتار می‌کنی.

داشتم شوخی می‌کردم.

فکر کنم برم با شهردار حرف بزنم.

شهردار اینجاست؟

More Farsi Persian subtitles for Analyze This

टिप्पणियाँ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left