पहली 200 पंक्तियाँ।
ببخشید.
بیا، این عمل را کنار بگذار.
چه عملی؟
به محض اینکه بررسی کنیم، متوجه خواهیم شد.
حتی اگر دروغ هم بگویی، عصبانی نمیشویم،
و اوضاع را برای شما بدتر نخواهد کرد.
خب، این هم اوضاع را بهتر نخواهد کرد.
اوه، اممم... ن-نه... کارآگاه، اشتباه متوجه شدید. اممم...
مردم خیلی به من شک دارند، اما اسم واقعی من سوزوکی است.
سوزوکی تاگوساکو، اصالت تایید شده.
(سوزوکی تاگوساکو)
خب، هرچی.
خب، سوزوکی سان، چرا امروز مست بودی؟
امم، من سه تا چو-های کنسروی تو خونه خوردم.
من از طرفداران پروپاقرص دراگونز هستم، میبینی.
بازی حساسی در ورزشگاه دام بود.
اما آنها در نهایت با نتیجه ۵ بر ۱ شکست خوردند.
منظورم این است که، حتی اگر باختن اجتنابناپذیر بود،
گرفتن ۶ ضربه و فقط به ثمر رساندن ۱ امتیاز—
سوزوکی سان.
اوه، ببخشید... متاسفم. ببخشید، درسته.
بنابراین، به همین دلیل، من خیلی ناامید شدم.
احساس میکردم دیگر «چو-های» فروشگاههای زنجیرهای به دردم نمیخورد.
اممم... خیلی عصبانی بودم، فکر کردم یه مشروب مرغوب بخرم.
خب، امم... من به مشروب فروشی رفتم.
و اون موقع بود که فهمیدم هیچ پولی همراهم نیست.
هیچ پولی توی کیف پولم نداشتم.
نه یک اسکناس ۱۰۰۰ ینی، نه حتی یک سکه ۱۰۰ ینی.
و بعد، دیگه نتونستم تحمل کنم، بنابراین ناخواسته...
داری چیکار میکنی؟!
داری چیکار میکنی دیوونه؟!
اوه، افسر.
تو تصادفاً به دستگاه فروش خودکار لگد زدی،
و به صاحب مغازه که آمده بود جلوی تو را بگیرد مشت زدی.
آیا این درست است؟
من از این بابت احساس بدی دارم.
اما بیخیال، همه گاهی اوقات کنترلشون رو از دست میدن، مگه نه؟
شاید اینطور باشد، اما اکثر مردم واقعاً نمیروند و به کسی مشت نمیزنند.
آر آر آر - درسته...
متوجه شدم. کاملاً حق با شماست.
صاحب مغازه گفت اگر فقط هزینه تعمیرات را پرداخت کنی
و هزینههای پزشکیاش، او در موردش سر و صدا نخواهد کرد.
اممم، فکر میکنید حدود چقدر هزینه داشته باشد؟
چه کسی میداند؟
خب، اگه ۱۰۰۰۰۰ ین بدی، باید همهش رو پوشش بده.
۱۰۰۰۰۰، هاها...
۱۰۰،۰۰۰ ین کاملاً غیرممکن است.
چقدر میتوانید مدیریت کنید؟
هوم، واقعاً چقدر...
امم... کارآگاه، میشه بهم قرضش بدی؟
اینقدر سرسری نپرس. خودم حقوق ناچیزی میگیرم.
سالهاست که حقوق نگرفتهام.
شاید هم مرده باشد.
خب، در مورد این چطور؟
من به دردتون میخورم، کارآگاه.
در عوض، میتونی یه جوری، اممم... قربانی رو برای من متقاعد کنی؟
مفید خواهی بود؟ (یا: مفید خواهی بود؟)
چی، قراره برای من ترافیک رو هدایت کنی؟
اممم، از خیلی وقت پیش...
من همیشه کمی به حس ششم خودم اعتماد داشتهام.
حس ششم شما؟
بنابراین، مانند ...
شاید بتوانم قبل از وقوع حادثه، آن را پیشبینی کنم،
و بعد، امم، در موردش بهت بگم.
آیا سرنخی از چیزی دارید؟
جایی در مورد نقشه سرقت چیزی شنیدی؟
یا معامله مواد مخدر؟
اوه نه، نه، نه.
امکان نداشت درگیر چیزی به این ترسناکی شده باشم.
اما، مثلاً... راستی، الان ساعت چنده؟
ساعت ۹:۵۵ است.
من میبینم.
هوم. حس میکنم، اممم...
الهامی در شرف وقوع است.
چه چیزی میتواند باشد؟
حس میکنم حادثهای در شرف وقوع است.
دارم فکر میکنم اینجا کجاست...
شاید جایی حوالی آکیهابارا.
هرچند فکر نمیکنم خیلی وحشتناک باشه ...
هی. داری در مورد چی حرف میزنی؟
دقیقاً ساعت ۱۰:۰۰، در آکیهابارا.
مطمئنم یه اتفاقی میفته.
یه کم آروم باش. این حتی ارزش مسخره کردن هم نداره.
ترسناک، ترسناک.
اسم واقعی شما چیست؟
داشتم بهت میگفتم، این تاگوساکوئه.
تاگوساکو، کاملاً بیفایده.
تو چی؟
سعی داری اینجا بکشی؟
کارآگاه
من از تو خوشم آمده است.
دلم نمیخواد با کسی جز تو حرف بزنم.
هوم. طبق حس ششم من،
سه نفر دیگر هم خواهند بود.
بعدی تا یک ساعت دیگر منفجر خواهد شد.
زیرنویسها: اچپریست
تاکنون هیچ مورد فوتی گزارش نشده است،
اما ما هنوز در حال ارزیابی خسارت هستیم.
با توجه به شرایط، احتمال تصادف کم است.
از روی اشیای به جا مانده، معتقدیم که یک بمب ساعتی بوده است.
تنها سرنخ ما مردی است که انفجار را پیشبینی کرده بود...
اون مسته که اسمش سوزوکی بود؟
تودوروکی، وسایلش چی؟
فقط یه کیف پول خالی.
او تلفن همراه هم ندارد.
حتی نمیتونی آدرسشو ازش بگیری؟
او مدام اصرار دارد که «فراموش کرده».
فکر میکنی همچین بهانههای مسخرهای جواب میده؟
چه پرواز کنند چه نکنند،
او ترک نخواهد خورد، بنابراین کاری از دست من بر نمیآید.
وادار کردن آنها به ترک خوردن کار یک کارآگاه است!
رئیس
بازرسان ایستگاه مانسیباشی به این سمت میروند.
نه فقط مانسی، ستاد هم همینطور، درسته؟
بنابراین، ما کاملاً بیخبریم.
داری میگی سرم رو خم کنم و اینو به بچه های مانسی و دفتر مرکزی بگم؟
تمام تلاشم را میکنم که شرمندهات نکنم، رئیس.
سوزوکی سان.
اتفاق افتاد. انفجار.
ظاهراً دختری در انفجار گرفتار شده است
موفق نخواهد شد.
اوه، این برای او وحشتناک است.
من قطعاً نمیتونم ۱۰۰۰۰۰ ین بهت قرض بدم.
ها؟ چرا که نه؟
چون هیولاها بدهیهایشان را پس نمیدهند.
هیولاها؟
بله، من کمی بیادب هستم، اما هنوز هم یک انسانم.
من به کسی که بتونه به دیگران آسیب بزنه و طوری رفتار کنه که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، انسان نمیگم .
من؟
بیا، بس کن دیگه.
من کسی نیستم که باعث انفجار شد.
حس ششم من یهویی بوق زد بوق-بوق-بوق و قضیه رو گرفت.
فعلاً...
فقط به من بگو انفجار بعدی کجا خواهد بود.
هوم. اما کی اهمیت میده اگه منفجر بشه؟
چی گفتی؟
مطمئناً کسی خواهد مرد، و کسی از این بابت ناراحت خواهد شد.
اما اینطور نیست که آن شخص قرار باشد ۱۰۰۰۰۰ ین به من قرض بدهد.
و اگر من بمیرم، آنها هم ناراحت نخواهند شد.
راستش من دروغ گفتم.
منظورم در مورد مردن اون دختره است.
همه قربانیان فقط جراحات جزئی برداشتند.
اوه، اینطور است؟
تو هنوز قاتل نشدی.
هنوز وقت هست که جلوی این کار رو بگیری.
از مکان بعدی خبر نداری؟
خب، بالاخره حس ششم است.
امم، اما، شاید، امم...
اگر انواع محرکها را دریافت کنم،
شاید دوباره الهام به سراغم بیاید.
مثل تماشای تلویزیون.
گوشی هوشمند خودت کجاست؟
انگار یه جایی گمش کردم.
چون مست بودم.
آیا تلویزیون ممنوع است؟
اخبار بیسبال حرفهای. این تنها لذت من در زندگی است.
خیر.
هوم. هرچند، من واقعاً فکر میکنم داشتن کمی تحریک جنسی بهتر باشد.
ساعت از ۱۱:۰۰ گذشته است.
انگار پیشبینیات درست از آب درآمد.
(خبر فوری)
تودوروکی سان!
(انفجار در نزدیکی توکیو دام)
من گروه نجات شماره ۶ هستم. زخمی شدن دو نفر را تأیید میکنم.
دیدی، بهت گفتم.
سه، دو...
من اینجا روبروی اداره پلیس هستم.
در مورد انفجارها
که پشت سر هم در دو مکان در توکیو رخ داد،
آکیهابارا و نزدیک توکیو دام سیتی،
پلیس یک گروه ویژه در داخل... تشکیل داده است.
قربانیان یک زوج متاهل هستند که در حال دویدن بودند.
همسر قربانی بیشترین آسیب را از انفجار دیده و در شرایط بحرانی بیهوش است.
آیا پیشرفتی در آکیهابارا حاصل شده است؟
همچنین، مسیر سوزوکی که به مشروب فروشی منتهی میشود چطور؟
تو خیلی مشتاقی.
حالا که یه مصدومیت جدی پیش اومده، خیلی خوشحالی؟
واگاتسوما
بله؟
گزارش کتبی کجاست؟
سلام، قربان.
سلام، قربان.
شما رئیس تسوروکو هستید؟
من کیومیا هستم، از بخش تحقیقات اول، واحد جرایم خشونتآمیز.
من رویکه هستم.
بازجویی از مظنون چگونه پیش میرود؟
داره رسیدگی میکنه.
تودوروکی کان هستی؟
بله.
رک و راست از شما میپرسم: آیا سوزوکی گناهکار است؟
غیرممکن است که او به بمبها بیارتباط باشد.
بر اساس چه چیزی؟
هر دو بار، درست قبل از وقوع انفجار،
او به محل اشاره کرد.
بار اول، او به وضوح گفت «آکیهابارا»،
و برای شهر گنبد توکیو،
او درست قبل از آن، بیسبال را مطرح کرد.
آیا او به تنهایی عمل میکند؟
احتمالاً.
No comments yet. Be the first to leave one.