Suzuki=Bakudan

Suzuki=Bakudan (爆弾)

Farsi Persian उपशीर्षक डाउनलोड करें

रिलीज़ जानकारी

Bakudan 2025 1080p BluRay Farsi Dubbed Film2Media
टिप्पणी द्वारा Samurai_EP

टैग

bluray
Machine translated
प्रकाशित: 2026-06-07
डाउनलोड: 14
श्रवण बाधित: No

Farsi Persian उपशीर्षक पूर्वावलोकन

पहली 200 पंक्तियाँ।

‫ ‬

‫ببخشید.‬

‫بیا، این عمل را کنار بگذار.‬

‫چه عملی؟‬

‫به محض اینکه بررسی کنیم، متوجه خواهیم شد.‬

‫حتی اگر دروغ هم بگویی، عصبانی نمی‌شویم،‬

‫و اوضاع را برای شما بدتر نخواهد کرد.‬

‫خب، این هم اوضاع را بهتر نخواهد کرد.‬

‫اوه، اممم... ن-نه... کارآگاه، اشتباه متوجه شدید. اممم...‬

‫مردم خیلی به من شک دارند، اما اسم واقعی من سوزوکی است.‬

‫سوزوکی تاگوساکو، اصالت تایید شده.‬

‫(سوزوکی تاگوساکو)‬

‫خب، هرچی.‬

‫خب، سوزوکی سان، چرا امروز مست بودی؟‬

‫امم، من سه تا چو-های کنسروی تو خونه خوردم.‬

‫من از طرفداران پروپاقرص دراگونز هستم، می‌بینی.‬

‫بازی حساسی در ورزشگاه دام بود.‬

‫اما آنها در نهایت با نتیجه ۵ بر ۱ شکست خوردند.‬

‫منظورم این است که، حتی اگر باختن اجتناب‌ناپذیر بود،‬

‫گرفتن ۶ ضربه و فقط به ثمر رساندن ۱ امتیاز—‬

‫سوزوکی سان.‬

‫اوه، ببخشید... متاسفم. ببخشید، درسته.‬

‫بنابراین، به همین دلیل، من خیلی ناامید شدم.‬

‫احساس می‌کردم دیگر «چو-های» فروشگاه‌های زنجیره‌ای به دردم نمی‌خورد.‬

‫اممم... خیلی عصبانی بودم، فکر کردم یه مشروب مرغوب بخرم.‬

‫خب، امم... من به مشروب فروشی رفتم.‬

‫و اون موقع بود که فهمیدم هیچ پولی همراهم نیست.‬

‫هیچ پولی توی کیف پولم نداشتم.‬

‫نه یک اسکناس ۱۰۰۰ ینی، نه حتی یک سکه ۱۰۰ ینی.‬

‫و بعد، دیگه نتونستم تحمل کنم، بنابراین ناخواسته...‬

‫داری چیکار میکنی؟!‬

‫داری چیکار میکنی دیوونه؟!‬

‫اوه، افسر.‬

‫تو تصادفاً به دستگاه فروش خودکار لگد زدی،‬

‫و به صاحب مغازه که آمده بود جلوی تو را بگیرد مشت زدی.‬

‫آیا این درست است؟‬

‫من از این بابت احساس بدی دارم.‬

‫اما بیخیال، همه گاهی اوقات کنترلشون رو از دست میدن، مگه نه؟‬

‫شاید اینطور باشد، اما اکثر مردم واقعاً نمی‌روند و به کسی مشت نمی‌زنند.‬

‫آر آر آر - درسته...‬

‫متوجه شدم. کاملاً حق با شماست.‬

‫صاحب مغازه گفت اگر فقط هزینه تعمیرات را پرداخت کنی‬

‫و هزینه‌های پزشکی‌اش، او در موردش سر و صدا نخواهد کرد.‬

‫اممم، فکر می‌کنید حدود چقدر هزینه داشته باشد؟‬

‫چه کسی می‌داند؟‬

‫خب، اگه ۱۰۰۰۰۰ ین بدی، باید همه‌ش رو پوشش بده.‬

‫۱۰۰۰۰۰، هاها...‬

‫۱۰۰،۰۰۰ ین کاملاً غیرممکن است.‬

‫چقدر می‌توانید مدیریت کنید؟‬

‫هوم، واقعاً چقدر...‬

‫امم... کارآگاه، میشه بهم قرضش بدی؟‬

‫اینقدر سرسری نپرس. خودم حقوق ناچیزی می‌گیرم.‬

‫سال‌هاست که حقوق نگرفته‌ام.‬

‫شاید هم مرده باشد.‬

‫خب، در مورد این چطور؟‬

‫من به دردتون می‌خورم، کارآگاه.‬

‫در عوض، می‌تونی یه جوری، اممم... قربانی رو برای من متقاعد کنی؟‬

‫مفید خواهی بود؟ (یا: مفید خواهی بود؟)‬

‫چی، قراره برای من ترافیک رو هدایت کنی؟‬

‫اممم، از خیلی وقت پیش...‬

‫من همیشه کمی به حس ششم خودم اعتماد داشته‌ام.‬

‫حس ششم شما؟‬

‫بنابراین، مانند ...‬

‫شاید بتوانم قبل از وقوع حادثه، آن را پیش‌بینی کنم،‬

‫و بعد، امم، در موردش بهت بگم.‬

‫آیا سرنخی از چیزی دارید؟‬

‫جایی در مورد نقشه سرقت چیزی شنیدی؟‬

‫یا معامله مواد مخدر؟‬

‫اوه نه، نه، نه.‬

‫امکان نداشت درگیر چیزی به این ترسناکی شده باشم.‬

‫اما، مثلاً... راستی، الان ساعت چنده؟‬

‫ساعت ۹:۵۵ است.‬

‫من می‌بینم.‬

‫هوم. حس می‌کنم، اممم...‬

‫الهامی در شرف وقوع است.‬

‫چه چیزی می‌تواند باشد؟‬

‫حس می‌کنم حادثه‌ای در شرف وقوع است.‬

‫دارم فکر می‌کنم اینجا کجاست...‬

‫شاید جایی حوالی آکیهابارا.‬

‫هرچند فکر نمی‌کنم خیلی وحشتناک باشه ...‬

‫هی. داری در مورد چی حرف میزنی؟‬

‫دقیقاً ساعت ۱۰:۰۰، در آکیهابارا.‬

‫مطمئنم یه اتفاقی میفته.‬

‫یه کم آروم باش. این حتی ارزش مسخره کردن هم نداره.‬

‫ترسناک، ترسناک.‬

‫اسم واقعی شما چیست؟‬

‫داشتم بهت می‌گفتم، این تاگوساکوئه.‬

‫تاگوساکو، کاملاً بی‌فایده.‬

‫تو چی؟‬

‫سعی داری اینجا بکشی؟‬

‫کارآگاه‬

‫من از تو خوشم آمده است.‬

‫دلم نمی‌خواد با کسی جز تو حرف بزنم.‬

‫هوم. طبق حس ششم من،‬

‫سه نفر دیگر هم خواهند بود.‬

‫بعدی تا یک ساعت دیگر منفجر خواهد شد.‬

‫زیرنویس‌ها: اچ‌پریست‬

‫تاکنون هیچ مورد فوتی گزارش نشده است،‬

‫اما ما هنوز در حال ارزیابی خسارت هستیم.‬

‫با توجه به شرایط، احتمال تصادف کم است.‬

‫از روی اشیای به جا مانده، معتقدیم که یک بمب ساعتی بوده است.‬

‫تنها سرنخ ما مردی است که انفجار را پیش‌بینی کرده بود...‬

‫اون مسته که اسمش سوزوکی بود؟‬

‫تودوروکی، وسایلش چی؟‬

‫فقط یه کیف پول خالی.‬

‫او تلفن همراه هم ندارد.‬

‫حتی نمیتونی آدرسشو ازش بگیری؟‬

‫او مدام اصرار دارد که «فراموش کرده».‬

‫فکر می‌کنی همچین بهانه‌های مسخره‌ای جواب می‌ده؟‬

‫چه پرواز کنند چه نکنند،‬

‫او ترک نخواهد خورد، بنابراین کاری از دست من بر نمی‌آید.‬

‫وادار کردن آنها به ترک خوردن کار یک کارآگاه است!‬

‫رئیس‬

‫بازرسان ایستگاه مانسیباشی به این سمت می‌روند.‬

‫نه فقط مانسی، ستاد هم همینطور، درسته؟‬

‫بنابراین، ما کاملاً بی‌خبریم.‬

‫داری میگی سرم رو خم کنم و اینو به بچه های مانسی و دفتر مرکزی بگم؟‬

‫تمام تلاشم را می‌کنم که شرمنده‌ات نکنم، رئیس.‬

‫سوزوکی سان.‬

‫اتفاق افتاد. انفجار.‬

‫ظاهراً دختری در انفجار گرفتار شده است‬

‫موفق نخواهد شد.‬

‫اوه، این برای او وحشتناک است.‬

‫من قطعاً نمی‌تونم ۱۰۰۰۰۰ ین بهت قرض بدم.‬

‫ها؟ چرا که نه؟‬

‫چون هیولاها بدهی‌هایشان را پس نمی‌دهند.‬

‫هیولاها؟‬

‫بله، من کمی بی‌ادب هستم، اما هنوز هم یک انسانم.‬

‫من به کسی که بتونه به دیگران آسیب بزنه و طوری رفتار کنه که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، انسان نمیگم .‬

‫من؟‬

‫بیا، بس کن دیگه.‬

‫من کسی نیستم که باعث انفجار شد.‬

‫حس ششم من یهویی بوق زد بوق-بوق-بوق و قضیه رو گرفت.‬

‫فعلاً...‬

‫فقط به من بگو انفجار بعدی کجا خواهد بود.‬

‫هوم. اما کی اهمیت میده اگه منفجر بشه؟‬

‫چی گفتی؟‬

‫مطمئناً کسی خواهد مرد، و کسی از این بابت ناراحت خواهد شد.‬

‫اما اینطور نیست که آن شخص قرار باشد ۱۰۰۰۰۰ ین به من قرض بدهد.‬

‫و اگر من بمیرم، آنها هم ناراحت نخواهند شد.‬

‫راستش من دروغ گفتم.‬

‫منظورم در مورد مردن اون دختره است.‬

‫همه قربانیان فقط جراحات جزئی برداشتند.‬

‫اوه، اینطور است؟‬

‫تو هنوز قاتل نشدی.‬

‫هنوز وقت هست که جلوی این کار رو بگیری.‬

‫از مکان بعدی خبر نداری؟‬

‫خب، بالاخره حس ششم است.‬

‫امم، اما، شاید، امم...‬

‫اگر انواع محرک‌ها را دریافت کنم،‬

‫شاید دوباره الهام به سراغم بیاید.‬

‫مثل تماشای تلویزیون.‬

‫گوشی هوشمند خودت کجاست؟‬

‫انگار یه جایی گمش کردم.‬

‫چون مست بودم.‬

‫آیا تلویزیون ممنوع است؟‬

‫اخبار بیسبال حرفه‌ای. این تنها لذت من در زندگی است.‬

‫خیر.‬

‫هوم. هرچند، من واقعاً فکر می‌کنم داشتن کمی تحریک جنسی بهتر باشد.‬

‫ساعت از ۱۱:۰۰ گذشته است.‬

‫انگار پیش‌بینی‌ات درست از آب درآمد.‬

‫(خبر فوری)‬

‫تودوروکی سان!‬

‫(انفجار در نزدیکی توکیو دام)‬

‫من گروه نجات شماره ۶ هستم. زخمی شدن دو نفر را تأیید می‌کنم.‬

‫دیدی، بهت گفتم.‬

‫سه، دو...‬

‫من اینجا روبروی اداره پلیس هستم.‬

‫در مورد انفجارها‬

‫که پشت سر هم در دو مکان در توکیو رخ داد،‬

‫آکیهابارا و نزدیک توکیو دام سیتی،‬

‫پلیس یک گروه ویژه در داخل... تشکیل داده است.‬

‫قربانیان یک زوج متاهل هستند که در حال دویدن بودند.‬

‫همسر قربانی بیشترین آسیب را از انفجار دیده و در شرایط بحرانی بیهوش است.‬

‫آیا پیشرفتی در آکیهابارا حاصل شده است؟‬

‫همچنین، مسیر سوزوکی که به مشروب فروشی منتهی می‌شود چطور؟‬

‫تو خیلی مشتاقی.‬

‫حالا که یه مصدومیت جدی پیش اومده، خیلی خوشحالی؟‬

‫واگاتسوما‬

‫بله؟‬

‫گزارش کتبی کجاست؟‬

‫سلام، قربان.‬

‫سلام، قربان.‬

‫شما رئیس تسوروکو هستید؟‬

‫من کیومیا هستم، از بخش تحقیقات اول، واحد جرایم خشونت‌آمیز.‬

‫من رویکه هستم.‬

‫بازجویی از مظنون چگونه پیش می‌رود؟‬

‫داره رسیدگی می‌کنه.‬

‫تودوروکی کان هستی؟‬

‫بله.‬

‫رک و راست از شما می‌پرسم: آیا سوزوکی گناهکار است؟‬

‫غیرممکن است که او به بمب‌ها بی‌ارتباط باشد.‬

‫بر اساس چه چیزی؟‬

‫هر دو بار، درست قبل از وقوع انفجار،‬

‫او به محل اشاره کرد.‬

‫بار اول، او به وضوح گفت «آکیهابارا»،‬

‫و برای شهر گنبد توکیو،‬

‫او درست قبل از آن، بیسبال را مطرح کرد.‬

‫آیا او به تنهایی عمل می‌کند؟‬

‫احتمالاً.‬

टिप्पणियाँ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left