पहली 200 पंक्तियाँ।
شب بخیر. شب بخیر، سر جان
جسارت من رو ببخشید، قربان
چند روز پیش توی همین جاده همدیگه رو دیدیم
و من بهتون شب بخیر گفتم
و شما جواب دادید: «شب بخیر، سر جان.»
شاید همینطور بوده باشه
امروز هم دوباره همین کار رو کردم. بله، کردم
چرا من رو «سر جان» صدا میزنید؟
در حالی که من فقط جک دربیفیلدِ دورهگرد هستم؟
فقط یه هوس زودگذر بود
راستی، من کشیش ترینگهام هستم
موقع بررسیِ... به کشف جالبی دربارهی شما رسیدم
شجرهنامهی بعضی خانوادهها برای تاریخ جدید شهرستان
میدونید که من عتیقهشناس هستم
شما، دربیفیلد، از نوادگان مستقیمِ
خاندان شوالیهگریِ «دِ اربِرویل» هستید
واقعاً این رو نمیدونستید؟ قبلاً هرگز نشنیده بودم، قربان
سرتون رو بیارید بالا تا بتونم از نیمرخ ببینمتون
بله
این همون بینی و چانهی «دِ اربرویل»هاست
کمی زمختتر از گذشته، اما باز هم واضحه. خیرهکنندهست، قربان
طبق اسناد، نَسَب شما به «سر پِیگان دِ اربرویل» برمیگرده
که همراه با ویلیامِ فاتح از نورماندی اومده بود
یعنی من همهی این سالها رو داشتم سگدو میزدم و با سختی زندگی میکردم؟
خب، فکر میکردم شاید خودتون از قبل چیزی در این باره بدونید
خب، درسته که یه قاشق نقرهی قدیمی توی خونه دارم
و یه مُهر حکاکیشده، اما هیچوقت بهشون توجه زیادی نکردم
ما «دِ اربرویل»ها امروز کجا زندگی میکنیم؟
اوه، شما هیچجا زندگی نمیکنید
شما در مقبرهی خانوادگیتون دفن شدید
در کینگزبر-ساب-گرینهیل
توی تابوتهای سربی آرمیدهاید
با تمثالهاتون زیر سایبانهای مرمرین
پس عمارتهای خانوادگیمون کجاست؟ اوه، هیچ عمارتی ندارید
زمین هم نداریم؟
اصلاً هیچ؟
در گذشتههای دور، زمینهای فراوانی داشتید
چه کاری از دستم برمیآد، قربان؟
خب، در این مورد... هیچ کاری نمیتونم بکنم؟
هیچ کاری، مطلقاً
مگر اینکه با این فکر خودتون رو تادیب کنید که:
«چگونه بزرگان سقوط کردند.»
شب بخیر
سر جان
افتخار نمیدید یه گیلاس آبجو با من بزنید، قربان؟
توی میخانهی «پیور دراپ» نوشیدنیهای خیلی خوبی دارن
هرچند به خوبیِ نوشیدنیهای «رولیور» نیست
سر جان دِ اربرویل
این همون کسیه که من هستم
این چیه؟
این رقصِ کلوپِ ماست، آقا
رقص کلوپ
پس شریکهای رقصتون کجان؟
کارشون هنوز تموم نشده
کمکم سر و کلهشون پیدا میشه
تا اون موقع، شما با ما همراه میشید، آقا؟
با کمال میل، اما یه نفر شریک رقص برای این همه آدم کافی نیست
یکی بهتر از هیچیه
خیلی غمانگیزه آدم برقصه بدون اینکه کسی دستش رو فشار بده
هیس. اینقدر بیپروا نباش
داری چیکار میکنی؟ دلم میخواد خوش بگذرونم. بیا دیگه
همش حرفای بیخود میزنی. اگه کسی ما رو ببینه چی؟
تو برو. منتظر نمون. من پنج دقیقهی دیگه بهت میرسم
هی! هی
توی کل «وِسِکس» مردی پیدا نمیشه که
استخونبندیش بهتر از مال من باشه
ای وای! انگار پدرته که
داره با کالسکهش میره خونه
هی! هی
توی کل «وِسِکس» مردی پیدا نمیشه که
استخونبندیش بهتر از مال من باشه
پدر فقط خستهست، همین
فقط به خاطر این کالسکه گرفت که اسب خودمون مُرد
خودت این رو خوب میدونی
ردیف در ردیف اجداد شوالیه دارم
توی کل «وِسِکس» مردی پیدا نمیشه که
تا بچه رو توش بپیچیم
لالا لالا گل پونه
باباش رفته به صحرا
تا پوست خرگوش بیاره
تا بچهشو توش بپیچه
آه! خوشحالم که اومدی. کجا داری میری؟
فکر کردم لباس عوض کنم و بیام کمکت. تو همینجا بمون
میخوام بهت بگم چه اتفاقی افتاده
معلوم شده که ما بزرگترین اشرافِ این شهرستان هستیم
قدمتمون به خیلی قبل از زمان «الیور کرامبل» برمیگرده
به دوران ترکهای کافر
با بناهای یادبود و مقبرهها و نشانهای خانوادگی
و نشانهای شوالیهگری و خدا میدونه دیگه چی
برای همینه که بابا توی اون گاری خودش رو مضحکهی خاص و عام کرده بود؟
اسم واقعی ما «دِ اربرویل» هست
واسه همین با اون جلال و جبروت اومد خونه، نه چون مست کرده بود
الان کجاست؟
یه کشیش بود که اصل و نسب ماجرا رو بهش گفت
اما الان کجاست؟
خب، راستش رو بخوای اونقدر منقلب شده بود که
رفته به میخانهی «رولیور» تا جونی بگیره
معلومه تهِ اون لیوانهای آبجو خیلی جونی میگیره
خیلی خب. ببین، من میرم دنبالش. قبل از اینکه بفهمی برمیگردیم
حالا دختر خوبی باش و کوچولوها رو برام بخوابون
بفرما، اینجاست
اون؟
شاید اون قاشق کوچیک باشه دوست من، اما خانوادهی من بزرگ بود
جک، من یه نقشهای دارم
ما کالسکه و املاک و عمارتهای بیشماری داشتیم
به من گوش کن. پولی هم توش هست؟
آدم فامیلِ صاحبِ کالسکه باشه خوبه، حتی اگه خودش سوارش نشه
از وقتی این خبر رو برام آوردی، داشتم فکر میکردم
من یه نقشهای دارم. راستی یادت باشه زن
بهتره اون مُهر لعنتیمون رو پیدا کنی وگرنه یه بلایی سرت میآرم
گوش کن
یه بانوی بزرگ به اسم «دِ اربرویل» هست
که نزدیک «ترنتریج» زندگی میکنه
آه! اون در مقایسه با ما چیزی نیست
شک ندارم از شاخهی جوونترِ خانوادهست
شرط میبندم قدمتشون به زمان «شاه نورمن» نمیرسه
شاید اینطور باشه، اما اون ثروتمنده
پولش خیلی به دردمون میخوره
ممکنه
باید تسمون رو بفرستیم تا ادعای خویشاوندی کنه
ادعای خویشاوندی؟
چرا نباید دو تا شاخه از یه خانواده
با هم رفت و آمد داشته باشن؟
این کار حتماً راه رو برای یه ازدواج عالی براش باز میکنه
پس باید فردا صبح بره اونجا
بیا به سلامتیش بنوشیم. خانم رولیور؟
آه، اینجایی عزیزم. همین الان داشتیم میاومدیم
شب بخیر خانم رولیور عزیز
شب بخیر
اما شما از من میخواید برم گدایی
گدایی! این چه حرفیه میزنی؟
همهش بین خودمون و فامیلیه
اگه اونا محتاج بودن، من بدون هیچ حرفی پناهشون میدادم
همهی ما باید با پستی و بلندی زندگی کنار بیایم، تس
حالا باید بری و اون رو ببینی
و توی این گرفتاری، ازش کمک بخوای
اگه اصلاً اون بانو من رو به حضور بپذیره
همین که خوشبرخورد باشه کافیه
نباید انتظار داشته باشی که به ما کمک کنه
اوه، بیا دیگه عزیزم. با این صورت قشنگی که تو داری
میتونی هر چیزی رو ازش بگیری
ترجیح میدم سعی کنم کاری پیدا کنم
دربیفیلد، تو تصمیم بگیر
اگه تو بگی باید بره، میره
خب دختر، دلت میخواد بری به دیدنِ
این خویشاوند بلندمرتبهی ما؟
ترجیح میدم نرم، پدر. بفرما! خودش نمیخواد بره
دوست ندارم بچههام خودشون رو مدیونِ خویشاوندای غریبه بکنن
من بزرگِ
اصیلترین شاخهی این خانواده هستم
و باید به فکر غرورم باشم
همش داری به اجدادت افتخار میکنی
اونا نیستن که برامون یه اسب جدید میخرن
اما... اینها همه حرفهای جدیدیه
خب، زیبای من
چه کاری از دستم برات برمیآد؟
من... من اومدم تا خانم «دِ اربرویل» رو ببینم، قربان
متأسفانه غیرممکنه. ایشون بیمار و زمینگیر هستن
با هاشون چه کاری داشتید؟ من پسرشون هستم
اوه، کارِ رسمی یا مالی نبود
در واقع
به سختی میتونم بگم چی بود
کارِ رسمی نبود، نه قربان
پس برای تفریح اومدید؟ نه قربان
خیلی احمقانهست، من
میترسم نتونم بهتون بگم
اشکالی نداره. من از چیزای احمقانه خوشم میآد
دوباره امتحان کن عزیزم
اومدم که بهتون بگم، قربان
که ما هم از خانوادهی شما هستیم
فامیلهای فقیر؟
بله. استوکس؟
نه، «دِ اربرویل»ها
بله، بله، منظورم همون «دِ اربرویل»ها بود
بهم بگو
توتفرنگی دوست داری؟
بله، وقتی فصلش باشه. اینجا که از الان رسیدن
اسم ما شده دربیفیلد
اما چندین مدرک داریم که نشون میده ما «دِ اربرویل» هستیم
عتیقهشناسها هم تایید کردن که ما کی هستیم
برای همینه که مادرم گفت باید بیایم و خودمون رو به شما معرفی کنیم
چون اسبمون رو از دست دادیم
و ما قدیمیترین شاخهی این خانواده هستیم
که اینطور
پس در واقع، اومدی یه سری به ما بزنی
به عنوان یه فامیل
حدس میزنم همینطور باشه. بله
خب، ایرادی نداره
ترجیح میدم با دست خودم بردارم
اینقدر ناز نکن دخترعموی زیبای من
بفرما
بیا. این یکی رو هم بخور
اینجا جای فوقالعادهایه
باور کن
درست مثل یه دستهگل میشی
چی شده؟ یه خار
آه، دخترعمو
زیبایی هزینه داره
زیاد گرسنه نیستم. واقعاً نیستم
مزخرف نگو
No comments yet. Be the first to leave one.