Suits

Suits

Farsi Persian उपशीर्षक डाउनलोड करें

सीज़न 9

रिलीज़ जानकारी

Suits S09E06 Whatever IT Takes HDTV XviD-RMX
Suits S09E06 720p HDTV x264-KILLERS
Suits S09E06 WEB x264-TBS
Suits S09E06 If Whatever IT Takes 480p AMZN WEBRip X265-NTb
Suits S09E06 If Whatever IT Takes WEBRip X265-ION10
Suits S09E06 If Whatever IT Takes 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
टिप्पणी द्वारा GodBless
- مترجم مرتضی -T:@Subvill

टैग

webrip
web
BRip
x265
TS
480p
480
1080
HEVC
x264
प्रकाशित: 2019-09-03
डाउनलोड: 68
श्रवण बाधित: No

Farsi Persian उपशीर्षक पूर्वावलोकन

पहली 200 पंक्तियाँ।

‫آنچه گذشت...

‫- این چیه؟ ‫- یه لیست از تخلفات اخلاقی

‫سامانتا ویلر که در شش سال گذشته به عنوان

‫وکیل من مرتکب شد. ‫- من حرفه سامانتا

‫رو نابود نمیکنم. ‫- این یه پیشنهاد نیست.

‫یه دستوره، و اگه ازش استفاده نکنی، ‫من استفاده میکنم و اگه بکنم الکس، ‫مستقیم میرم سراغ کانون وکلا.

‫- خب چی فهمیدی؟ ‫- هیچی.

‫مزخرفه. ما اطلاعاتی داریم که شرکت شما...

‫برام مهم نیست چی فهمیدی و اگه تو سوابقم فضولی کنی ‫شرکت رند کالدور زین میاد با حکم ادعای خسارت

‫دعوای ایذائی میافتند دنبالت.

‫فهمیدم از برایان یه پیغام صوتی دارم.

‫چی گفت؟

‫قبل از اینکه گوش بکنم پاکش کردم.

‫کاترینا این عالیه.

‫متشکرم دانا.

‫تو به چارلز هو رشوه دادی که من

‫یه سال و نیم پیش باهاش تماس گرفتم. ‫حالا نمیتونم شکایت کنم

‫چون داریم تلاش میکنیم بگیم این یارو بیگناهه.

‫مایک من هیچ دخالتی نکردم.

‫خب اگه کار تو نبوده کار اونه.

‫تو بهم دروغ گفتی.

‫من فقط یه تیکه مدرک درست کردم ‫تا کاری که واقعاً انجام داده اثبات بشه.

‫تو درستش نکردی، تو جعل کردی ‫چون نمیتونی تحمل کنی کسی رو دستت بزنه.

‫خب من دیگه بهت اعتماد ندارم.

‫ما داشتیم میباختیم ‫و مدارکی پیدا میشه که همه چیزُ نجات میده.

‫- هاروی کاری نکرد. ‫- پس کار تو بود.

‫و از این لحظه ‫تو اخراجی.

‫الو؟

‫بد موقع مزاحم شدم؟

‫چی شده «فی»؟

‫زنگ زدم چون میخواستم تو اولین ‫کسی باشی که بهش میگم سامانتا رو اخراج کردم.

‫چی؟

‫دلایلی دارم که فکر کنم او با مایک راس ‫خطوط قرمزُ رد کرده.

‫دلایلی داری یا مدرک؟

‫مدرکی لازم ندارم، اون اعتراف کرد.

‫خب به نظر نمیاد به همچین چیزی اعتراف کرده باشه.

‫زنگ نزدم با تو بحث کنم دانا ‫وقتی اومدم رو یه قانون تأکید کردم.

‫صادق باشید یا اخراجید. ‫متأسفم ولی اونم باید میرفت.

‫و دقیقاً چرا به زنگ زدی و میگی؟

‫چون تو افتخار میکنی این شرکتُ سرپا نگه داشتی ‫و الآن افرادت بهت نیاز دارند.

‫منظورت اینه که میخوای من نذارم ‫اونا علیه تصمیم احمقانه تو کاری بکنند.

‫دانا، من و تو هردو میدونیم که همکارانت ‫علیه من یه کاری خواهند کرد، ‫و از مسیرهای قانونی نخواهد بود.

‫و اگه جلوشونُ نگیری، ‫فکر نکنم این شرکت تا آخر سال دووم بیاره.

‫سامانتا، اینجا چیکار...

‫الان اخراج شدم رابرت.

‫نمیدونستم کجا برم.

‫باشه.

‫چرا نمیای تو بهم بگی چی شده.

‫خب نیومدم درمورد این اتفاق حرف بزنم ‫اومدم درمورد اتفاقی که قراره بیافته حرف بزنم.

‫خب الان میتونم جوابشو بدم. ‫هیچ اتفاقی نمیافته.

‫رابرت، اون کار منو گرفت. ‫اگه فکر کردی دست رو دست میذارم...

‫فکر میکنم رو پرونده مایک راس ‫یه کارهایی کردی.

‫درسته، شنیدم چی شده.

‫و حاضرم شرط ببندم که فی فهمید ‫و جوجه هم آخر پاییز شمرده شد.

‫پس نمیخوای کمکم کنی؟

‫معلومه کمک میکنم. ولی با شناخت شرکات

‫اونها هرطوری شده یجوری اون زنو راهی ‫میکنند بره. پس تو قراره سرجات بشینی

‫و ایمان داشته باشی اونا اینکارو بکنند.

‫خیلی مطمئن نیستم اونا بخوان کاری بکنند.

‫چرا نه؟

‫چون دلیل اخراجم هاروی بود.

‫ممنون که اومدی هاروی.

‫چرند نگو لوئیس

‫به محضی که شنیدم اومدم. چیکار میکنیم؟

‫بهت میگم چیکار میکنیم ‫به سامانتا کارشو برمیگردونیم.

‫و همونطور که میگفتم، ‫فی هرگز با این موافقت نمیکنه.

‫اگه بتونیم علیهش یه چیزی ‫پیدا کنیم موافقت میکنه.

‫هاروی بخوایم کثیف بازی کنیم ‫اون تسلیم نمیشه، اون مارو لو میده.

‫خب پیشنهاد میدی چطور سامانتا رو برگردونیم؟

‫یه گربه برای فی بگیریم؟

‫نمیگم یه راهی پیدا نکنیم ‫میگم اگه پیدا کردیم میبریم به کانون

‫و کاری میکنیم اونو حذف کنند. ‫- خیلی عالیه

‫اما اونا شرکتُ همینطوری تحویل ما نمیدن ‫اونا یه جایگزین براش میفرستن.

‫خب چی؟ بدتر از فی که نمیتونه باشه.

‫چرت نگو.

‫اینجا فقط من نابودگر 2 رو دیدم؟

‫تو نابودگر 2 دیدی؟

‫باورم نمیشه نابودگر یکُ دیده باشه.

‫باورم نمیشه هنوز داریم حرف میزنیم ‫ولی نقشه ای نکشیدیم.

‫اصلاً فی دقیقاً چیکار کرده که ‫فکر کنیم اون اخلاق مدار نیست؟

‫تا جایی که من دیدم سوابقش پاکه پاکه.

‫خب سوابقش برام مهم نیست ‫هرکسی یه کاری کرده. فقط باید بفهمیم چی.

‫موافقم. هرکاری از دستمون بربیاد ‫میکنیم تا اونو از اینجا راهیش کنیم.

‫موافقم.

‫به هر قیمتی.

‫- مترجم مرتضی -T:@filmvill

‫میدونی وقتی به جات اون گلوله رو خوردم ‫دلیلش این بود که فکر میکردم ‫هوای سامانتا رو داری.

‫من هواشو دارم رابرت.

‫- همه هواشو داریم. ‫- پس بهم بگو واسه

‫میخوای چیکار کنی تا برگرده.

‫داریم سوابق «فیُ» زیر و رو میکنیم تا وادار بشه.

‫خب نیت خیلی خوبیه ولی جزئیاتش چیه؟

‫- دارم روش کار میکنم رابرت. ‫- نمیخوام بشنوم

‫که داری روش کار میکنی. ‫میخوام بشنوم که داری انجامش میدی.

‫مگه اینکه واسه انجامش دلیلی نداشته باشی.

‫- این یعنی چی؟ ‫- یعنی اینکه

‫سر سامانتا برای کاری داد زدی که ‫خودت هزاران بار انجامش دادی.

‫فقط این بار علیه مایک بود!

‫من سرش داد زدم چون بهم دروغ گفت ‫و دوباره هم میزنم ولی دلیل نمیشه

‫که بذارم فی بیافته دنبال خانوادم.

‫خب دوست ندارم اینو بگم هاروی ‫ولی تنها دلیلی که فی، سامانتا رو اخراج کرد ‫تو بودی.

‫درسته. کاری که دوباره انجامش میدی ‫وسط دفتر سامانتا انجام دادی ‫و فی هم دیدش.

‫رابرت نمیدونستم.

‫خب حالا میدونی.

‫و به سامانتا گفتم تو زمین و زمانُ بهم میدوزی ‫تو برگردونیش. پس برو بالا

‫و این کار انجام بده.

‫برایان.

‫اینجا چیکار میکنی؟

‫پیغام منو نخوندی؟

‫دیدم ولی سرم خیلی شلوغ بود.

‫خیلی بد شد.

‫امیدوار بودم خودتو آماده کرده باشی.

‫آماده برای چی؟

‫من وکالت بنیان گذار قهوه کرتُ دست گرفتم.

‫ما فکر میکنیم او صاحب بخشی از شرکتیه ‫که وقتی شرکاش بزور انداختنش بیرون چیزی بهش ندادن.

‫اونا کسیو بزور ننداختن بیرون برایان.

‫اون به اختیار رفت و در اون زمان ‫سهم منصفانه ای هم گرفت.

‫اونو تیغ زدن کاترینا.

‫فهمیدم قضیه چیه. رو پارتی بازی حساب کردی

‫و فکر کردی برات یه چک میکشم تا حلش کنی.

‫نه اینطور نیست. اگرم اینکارو میکردی ‫قبول نمیکردم.

‫مگه انتخاب با خودته؟

‫منظورت چیه؟

‫خب تو یه تعارض واضح هستی. ‫وقتی اینجا کار میکردی وکیلشون بودی.

‫چرا فکر کردی پرونده رو ازت نمیگیرم؟

‫فکر نکردم.

‫اما به این نیاز دارم.

‫اوضاع خیلی خوب پیش نرفت ‫وقتی یه همکار این پرونده رو برام آورد...

‫- نتونستی نه بگی. ‫- نمیخواستم نه بگم.

‫چون رقابت با وکیلی مثل تو پیغام خوبی میفرسته.

‫خیلی خب برایان. پرونده رو ازت نمیگیرم،

‫ولی درخواستشو میکنم ‫انتظار کمتری نداشتم.

‫از دیدنت خیلی خوشحال شدم کاترینا.

‫لوئیس خوبه، لطفاً بهم بگو ‫میدونی از کجا باید شروع کنیم.

‫میدونم. روز اول فی در اینجا.

‫گرچن گفت دلیل اینکه تو رادار کانون قرار گرفت ‫بوسیله اخراج کردن شوهرش بود

‫بابت یه تخلف اخلاقی.

‫پس همینه.

‫اگه کسی چیزی بدونه حتماً اونه.

‫فقط یه مشکلیه.

‫اگه چیزی علیهش نگه چی؟

‫لوئیس، غیر ممکنه کسی سه دقیقه با ‫اون زن زندگی کنه و

‫نخواد چیزی علیهش بگه.

‫منظورم این نبود. ‫توافق طلاق محرمانه بود.

‫خب اینطور نیست که نخواد چیزی به ما بگه ‫شاید اصلاً نتونه.

‫دارم همینو بهت میگم.

‫خب اگه چیزی که میخوایم به ما نگه ‫اونوقت فقط باید مجبورش کنیم.

‫- این چیه؟ ‫- یه دادخواست.

‫و تو دادخواه اصلی هستی.

‫میخوای از شرکت خودم شکایت کنم؟

‫شرکت نه، فی.

‫واضحه که نقطه ضعفش زنای با اراده ست.

‫- الکس... ‫- بهش فکر کن.

‫سعی کرد حق رأیتُ بگیره ‫گرچنُ بزور از لوئیس گرفت

‫و بدون مدرک سامانتا رو اخراج کرد. ‫این یه سیره باطله و میتونیم ببریم.

‫برام مهم نیست فکر کردی چیکار باید بکنیم ‫نمیخوام با یه ادله باطل سراغ یه زن دیگه برم.

‫تو چت شده؟ گفتیم به هر قیمت.

‫خب من نگفتم.

‫و از اونجایی که هنوز متوجه نشدی ‫مسائل اینچنینی دلیل حضورش در اینجاست.

‫لعنتی، اینکه تو به توماس درمورد اون ‫قرارداد گفتی باعث شد اون بیاد اینجا.

‫ببخشید دانا. نباید میگفتم.

‫الکس چی شده؟

‫فی ازم خواست جاسوسی سامانتا رو بکنم چون ‫شک کرده بود نکنه سامانتا دقیقاً این کارو کرده باشه.

‫میتونستم بهش هشدار بدم ولی ندادم.

‫الکس.

‫اینکه فی حواسش به ما هست خبر جدیدی نیست. ‫سه ثانیه بعد از اینکه اومد اینجا بهمون گفت.

‫سامانتا میدونست و باز هم از خط قرمز رد شد.

‫و بهش فکر کن، ‫به نظرت الان چیکار میکنه؟

‫- احتمالاً یه کار بد ‫- همین فکرو میکنم.

‫پس چطوره به جای ناراحتی از اینکه بهش هشدار ندادی ‫میگم بری جلوشو بگیری تا اوضاعو بدتر نکنه.

‫ممنون که اومدی دیدنم تام.

‫- فکر نمیکردم بیای. ‫- منم همینطور.

‫ولی فکر کردم حالا که جرأت زنگ زدن به منو داری ‫بهتره حداقل بشنوم چی میگی.

‫خب، نمیتونم بگم از کارم پشیمونم.

‫ولی شاید یه راهی باشه که بتونیم با هم کار کنیم.

‫که یعنی یه چیزی لازم داری.

‫درسته.

‫و حاضرم در ازاش بهت مدیون بشم.

‫اول بگو ببینم چی میخوای.

‫یه وکیل به اسم فی ریچاردسن.

‫کانون وکلا آوردش تو شرکت ما ‫و میخوام کاری کنم ردش کنند بره.

‫چرا فکر میکنی چیزی علیهش هست؟

‫هرکسی تو زندگی یه کاری کرده.

‫میخوای FBI زاغ سیاه کسیو چوب بزنه؟

‫میتونم عملیش کنم. ‫ولی نمیخوام دوباره از سوراخ نیش بخورم.

‫پس این دفعه قبل ازاینکه چیزی برات بیارم

‫تو یه چیزی برای من بیاری.

‫گوین اندروز؟

‫میخوای موکل خودمو لو بدم؟

‫موکلت نه. ‫موکل شرکتی که اخراجت کرد.

‫ولی هنوز حق ویژه رو دارم ‫بخاطر چیزهایی که میدونم.

‫پس از امروز یه خلافی ازش جور کن.

- ‫نمیتونم. اون دیگه بهم اعتماد نداره. - ‫پس این ملاقات تمومه.

‫لعنتی. باید یه چیزی باشه...

‫هست. ‫این

‫میخوای کمکت کنم، بهاش اینه. ‫قابل مذاکره هم نیست.

‫ببخشید شمارو منتظر نگهداشتم. ‫باید اینارو برمیداشتم...

‫خیلی خب، چه خبر شده؟

‫درمورد چی حرف میزنی؟

‫خب بهم گفتند شما دوتا اومدین شرایط ‫بیمه عمرُ بررسی کنید.

More Farsi Persian subtitles for Suits

टिप्पणियाँ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left