Suits

Suits

Farsi Persian उपशीर्षक डाउनलोड करें

सीज़न 9

रिलीज़ जानकारी

Suits S09E10 One Last Con HDTV XviD-RMX
Suits S09E10 720p HDTV x264-KILLERS
Suits S09E10 One Last Con 480p AMZN WEBRip X265-NTb
Suits S09E10 One Last Con WEBRip X265-ION10
Suits S09E10 One Last Con 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
टिप्पणी द्वारा GodBless
- مترجم مرتضی -T:@Subvill

टैग

webrip
web
BRip
480p
480
x265
TS
1080
HEVC
प्रकाशित: 2019-09-27
डाउनलोड: 69
श्रवण बाधित: No

Farsi Persian उपशीर्षक पूर्वावलोकन

पहली 200 पंक्तियाँ।

‫دیگه چی شده فی؟

‫میخوای برادرمُ با تیر بزنم؟

‫زنگ زدم بهت بگم کاترینا اومد پیش من.

‫و بهم گفت او بوده که اطلاعاتُ بهشون داده نه تو.

‫- چیکار کردی؟ ‫- مهم نیست چیکار کردم.

‫مهم اینه که برای اخراج سامانتا قانع شده بودم.

‫اینو فردا ثابت کنی به توافق اصلی احترام میگذارم.

‫و دیگه مجبور نیستی ثابت کنی سامانتا مدرکی جعل کرده.

‫- و اگه نتونم؟ ‫- اونوقت مجبور میشم

‫تنها کسی که میدونه او چیکار کرده رو ببرم تو جایگاه.

‫هی.

‫- لازم نبود بیدار بمونی. ‫- نه نبود

‫ولی گفتم بعد از یه شب بیرون رفتن با مایک

‫شاید بتونم لبخندتُ ببینم ولی تو نمیخندی.

‫- نه نمیخندم ‫- چی شد؟

‫به مایک گفتم فردا میبرمش تو جایگاه.

‫چی؟ هاروی نمیتونی اینکارو با اونا بکنی.

‫دانا، اگه فردا برنده نشیم

‫فی منو میذاره تو جایگاه.

‫خب یه راه دیگه پیدا کن که نخوای اینکارو بکنی.

‫راهش اینه. قبول کردم چون درک میکنم.

‫حالا اگه تو هم نمیتونی درک کنی ‫نمیخوام با تو بحث کنم.

‫میرم بخوابم. ‫- هاروی

‫ببین، اگه میگی این تنها راهه من باور میکنم.

‫قرار بود امشب استراحت کنی.

‫نه اینکه بدترش کنی.

‫دانا گوش کن.

‫میدونم به مایک زنگ زدی چون میدونستی بهش نیاز داشتم.

‫و برای چند ساعتی

‫به پرونده یا فردا فکر نمیکردم

‫یا اینکه چقدر دلتنگ مامانم شدم.

‫چیزی که لازم داشتم بهم دادی.

‫ولی وقتشه که اینو برنده بشم.

‫میدونی...

‫هیچوقت بهت نگفتم تو این چندسال

‫چقدر به باهم بودن فکر میکردم.

‫معمولا همچین شبهایی بود،

‫وقتی نمیدونستم اوضاع مرتب میشه یا نه.

‫ولی میدونستم مهم نیست فی یا تنر یا

‫هاردمن یا گولیات باشه.

‫هرکسی که هست...

‫کسی شانسی مقابل هاروی اسپکتر نداره.

‫و این سکسی ترین چیزه تو دنیاست.

‫- چی داری میگی؟ ‫- دارم میگم

‫باید بریم اونجا

‫و بهترین خواب عمرتُ بهت بدیم.

‫عالیجناب، مدافع از مایک راس میخواد بره جایگاه.

‫اعتراض دارم. موکل من حق امتیاز وکیل-موکلی داره.

‫و مثل پرونده کرن علیه کالیفورنیا نمیخوام درمورد زمانی

‫که وکیلش بودی ازت سؤال بپرسم میخوام ‫درمورد قبل از اون سؤال کنم.

‫پس چیزی برای اعتراف ندارم

‫- و کرن هم ربطی نداره. ‫- شوخیت گرفته؟

‫تو در پرونده ای علیه او بودی

‫که به اخراجش ختم شد. ‫- حقیقت داره آقای راس؟

‫- بله عالیجناب. ‫- پس سوگند یاد کن.

‫اقای راس، حقیقت نداره که خانم ویلر

‫تو پروندۀ ورزشگاه بریک استریت

‫شمارو حسابی ناکار کرد؟ ‫- برنده شد، بله.

‫و بعد از اینکه ناکارت کرد چه حسی داشتی؟

‫اعتراض دارم عالیجناب. داره تحریک میکنه.

‫دوباره میگم. بعد از اینکه موکلت شرکت

‫باارزششُ وقتی که داشتی بهش کمک میکردی، ‫از دست داد چه حسی داشتی؟

‫- ناراحت بودم. ‫- ناراحت؟

‫حقیقت نداره شبی که باختی

‫منو به جعل مدرک متهم کردی؟

‫- کردم، ولی ... ‫- و وقتی رد کردم

‫دقیقا چی گفتی؟ ‫- اعتراض دارم

‫نمیتونی از شاهد بخوای صحبت های مکالمه ای

‫که هفته ها پیش اتفاق افتاد رو دقیقا تکرار کنه.

‫اگه حافظه خوبی داشته باشه میتونه.

‫حافظه خوبی داری مگه نه آقای راس؟

‫همیشه درمورد این پز نمیدادی؟

‫- بله ولی... ‫- ولی نداره

‫تو گفتی او مدرک جعل کرده

‫تو گفتی به یکی رشوه داده.

‫تو گفتی با تقلب موکلتُ از شرکتش بیرون کرد

‫حالا، شاید من حافظه خوبی نداشته باشم

‫ولی مطمئنم اینو یادم میاد. اشتباه گفتم؟

‫مهم نیست چی گفتم

‫من نمیتونستم ثابت کنم کسی مدرکی جعل کرده

‫همینطور موکل تو که موکل منو اخراج کرد.

‫اه اون فقط میدونست.

‫دقیقا مثل تو همون شبی که اومدی سرم داد زدی.

‫دیگه سؤالی ندارم عالیجناب.

‫اون شب یه چیز دیگه هم گفتم که مشخصه یادت رفته.

‫- اعتراض دارم، ما سؤالی... ‫- گفتم تو خودتو گم کردی.

‫و تا جایی که من میدونم همینطوره.

‫و تا جایی که به قانون مربوط میشه

‫حرف اول من هنوز حقیقت داره

‫چون مهم نیست خانم ویلر

‫خط قرمزیُ رد کرده یا نه

‫فی ریچاردسن دلیل داشت.

‫و هیچ حرفی نمیتونه اینو تغییر بده.

‫مترجم مرتضی ‫@Filmvill

‫الکس. اینجا چیکار میکنی؟

‫فکر کنم زیر سنگ زندگی میکنی

‫چون اومدم بهت بگم ما بردیم.

‫فی قراره بره

‫که یعنی تو میتونی برگردی، سامانتا هم همینطور.

‫عالیه.

‫کاترینا. چرا قیافه‌ت جوریه انگار بهت گفتم سرطان داری؟

‫بهت میگم چرا. هاروی با من بدرفتاری کرد.

‫اخراج شدم و مهمتر از همه

‫تا این لحظه هیچ خبری از شماها نشنیدم.

‫میفهمم.

‫اگه حقیقت بهت میگفتیم هیچکدوم از اینا اتفاق نمیافتاد.

‫ولی یه اشتباه بود.

‫و کسی اینو هنوز نگفته،

‫متأسفم.

‫و خب این میشه یه نفر الکس. و ازت ممنونم.

‫ولی الان مطمئن نیستم بخوام برگردم.

‫متشکرم.

‫اون چه کوفتی بود؟

‫کاری که مجبور بودیم انجام دادیم.

‫آره این چرند شاید رو بقیه جواب بده

‫ولی رو من جواب نمیده ‫- رابرت...

‫لعنت بر شیطون، لوئیس!

‫قرار بود طرف اون باشید.

‫گوش کن، میدونم چه ظاهری داره

‫ولی باید به ما اعتماد کنی.

‫خب داره خیلی سخت میشه.

‫بعد از اون کاری که رو مایک کرد

‫سامانتا فقط میتونه پرونده

‫را مختومه کنه مگه اینکه بهم بگی... ‫- چی؟ نه نمیتونه اینکارو بکنه.

‫خب، لوئیس، به نظر به کاری که ما میخوایم

‫انجام بدی اهمیت میدی. ‫پس این بساطُ جمعش کن

‫وگرنه خودم درستش میکنم.

‫خوبه اینجایی.

‫تو هم هستی، ولی نه خیلی زیاد

‫چون کاری که خواستی انجام دادم. و اگه فکر کردی

‫میتونی قسر در بری... ‫- نمیخوام قسر در برم.

‫ولی کاری که خواستم انجام ندادی، حداقل هنوز نه.

‫- درمورد چی حرف میزنی؟ ‫- فردا صبح

‫تو میری تو جایگاه علیه سامانتا.

‫- چی گفتی؟ ‫- گفتم میری جایگاه.

‫- عمرا اگه برم! ‫- هاروی...

‫نه تو گفتی مجبور نبودیم ثابت کنیم

‫کاری کرده. ‫- و اینم گفتم که باید برنده بشیم.

‫- برنده شدیم. ‫- نه، به نظر قراره ببریم

‫ولی اعتبار من در خطره

‫و شرایطُ به احتمالات رها نمیکنم.

‫و اگه بخوای کنار بکشی احضارت میکنم،

‫به عنوان شاهد معارض میبرمت تو جایگاه ‫و خودم سؤال میپرسم.

‫میدونی چیه، من معارضم.

‫ولی تو همونقدری که گفتم یه آدم کینه جو هستی.

‫و تو وانمود میکنی رابین هود هستی

‫وقتی تو واقعا یه تاجر زهرمار هستی.

‫خب، من قبول نمیکنم.

‫پس هرطور شده فردا میری تو جایگاه

‫و حقیقتُ میگی.

‫اینجا چیکار میکنی؟

‫اینجام چون وقتشه حقیقتُ بهت بگم.

‫این اه، چیزیه که بشه براش ویسکی بخوریم؟

‫فی یه معامله پیشنهاد کرد.

‫ببریم و اون میره.

‫کمک نکنیم اونوقت میافته دنبال مدرک سامانتا.

‫پس پرونده به درک. زنگ میزنم سامانتا

‫الان مختومه ش میکنیم. ‫- این گزینه نیست.

‫هرگز نبوده. ‫- چون اگه فی بفهمه ما پرونده رو بستیم...

‫نه تنها میمونه

‫ما رو از نقشه محو میکنه.

‫و بهتر از همه

‫میخواد فردا منو بذاره تو جایگاه. ‫- چی؟

‫هاروی، سامانتا حقیقتُ بهت گفت.

‫نمیتونی بری تو جایگاه ‫- من از هر زاویه بهش نگاه کردم.

‫نمیتونیم جلوشُ بگیریم.

‫فقط یه کار مونده انجام بدم.

‫لطفا بهم بگو نقشه ات این نیست که دروغ بگی.

‫مایک، این تنها راهه، میگم چیزی یادم نمیاد.

‫فی به کانون زنگ میزنه. منم به داستانم اصرار میکنم.

‫بعد قانعشون میکنه مدرک تورو بگیرن.

‫اونوقت برای چی اینکارو انجام دادیم؟

‫بخاطر من انجامش دادی.

‫این آخرشه.

‫اومدم اینجا بهت بگم همیشه بهت اعتماد داشتم.

‫نه

‫ما از این راه نمیریم. ‫- نشنیدی چی گفتم؟

‫گفتم تمام احتمالاتُ بررسی کردم.

‫و وقتی یکی رو سرت اسلحه گرفته

‫خودت چی بهم یاد دادی؟

‫146 راه برای این وجود نداره.

‫خوبه چون فقط یکی لازم داریم.

‫جوابش اینه که سلاحُ پس بگیریم

‫و بگیریم رو سر خودش.

‫و دارم بهت میگم فی مثل بقیه نیست

‫نمیتونیم همینطوری ازش اخاذی کنیم ‫او انعطاف بخرج نمیده.

‫خب، پس باید قانعش کنیم اگه مارو لو بده اونا

‫حرف مارو باور میکنند نه حرف اونو.

‫- یعنی؟ ‫- هاروی من و تو سالها سر کلاه گذاشتیم.

‫فکر کنم وقت آخرین کلاه رسیده.

‫خیلی خب رابرت، نوشیدنی خوردیم.

‫من اینجام. خب چی شده؟

‫میدونی چی شده. دیدی امروز چی شد.

‫و اگه اومدی بگی اینو مختومه کنم...

‫میخوام بهت بگم رفتم دیدن لوئیس

‫و اونا بیخیال نمیشن. ‫- پس فردا بیا.

‫چون اونا فقط گفته و شنیده دارن.

‫به این معنی نیست که نمیبازی.

‫سامانتا، تو کارت دیگه ای برای بازی نداری.

‫و مایک یه ساعت بعد از دادگاه همینو گفت.

More Farsi Persian subtitles for Suits

टिप्पणियाँ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left