Charmed

Charmed

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Saison 4

Informations sur la version

Charmed S04E09 Muse to My Ears 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
Un commentaire de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 9 Charmed زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Publié le: 2025-11-20
Téléchargements: 15
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

سلام، همه کجان؟

سوپرایز!

خیلی خوشگل شدی.

ممنون. همه رو فرستادم برن تا بتونیم جشن بگیریم.

چی رو داریم جشن می‌گیریم؟

کول، تو بالاخره کاملاً انسان شدی.

دیگه نیمه شیطانی نداری یعنی هیچ مانعی برای رابطه‌مون نیست.

به افتخار خودمون!

اون یه نوبت به سلامتی گفتن بود.

و معمولاً بعد از اینکه گیلاس‌ها به هم می‌خورن، یه قلپ می‌نوشی.

نمی‌دونم فرستادن خواهرات کار درستی بود یا نه.

من دیگه قدرتی ندارم. اگه حمله‌ای بشه نمی‌تونم ازت محافظت کنم.

خب، خواهرام در دسترس هستن.

و از اون مهم‌تر، تو در فاصله بوسیدنی!

فیبی، به نظر میاد متوجه نیستی که با زخمی شدن سرچشمه...

ممکنه بیشتر از همیشه در خطر باشی.

خب، تو هم به نظر میاد متوجه نیستی...

که گاهی اوقات یه دختر نیاز داره یه شب رو بی‌خیال همه چی بشه.

حالا لطفاً، کاری هست که بتونم برات بکنم؟

تا آرومت کنم؟

این یکم کمک می‌کنه.

شاید بهتره همین کارو ادامه بدی.

فقط اینکه بدون یه رهبر قوی، تو دنیای زیرین هرج و مرج میشه.

اوه، وای، چقدر خوش‌زبونی!

شیاطینی که معمولاً با هم رقابت می‌کنن...

برای جلب نظر سرچشمه، شروع به متحد شدن می‌کنن.

تا سرچشمه رو از بین ببرن.

عزیزم، این قسمتشو قبلاً بهم گفتی. خب، مطمئن نیستم که تو متوجه باشی.

شیاطینی که امیدوارن جای سرچشمه رو بگیرن، دسته‌هایی از پیروان رو جمع می‌کنن.

و چه راهی بهتر برای جلب حمایت برای دسته‌ات...

تا کشتن افسونگرهای بدنام؟

اوه، من جواب می‌دم.

لعنتی!

بده؟ می‌تونم لئو رو صدا کنم.

نه، خوبه.

من قبلاً می‌تونستم آتش رو تو کف دستام نگه دارم.

ما نصف شما رو از بین بردیم.

یک تغییر بزرگه.

ولی قول می‌دم از پسش برمیای.

ما با هم از پسش برمیایم.

فیبی، من درباره دسته‌ها جدی‌ام.

اگه شیاطین متحد بشن...

بهت قول می‌دم.

صبح اولین کاری که می‌کنم، نگران اون دسته‌ها میشم.

ولی فعلاً...

می‌خوام ما متحد بشیم.

ما باید با کسایی که دشمنمون می‌دونستیم، متحد بشیم...

اگه قراره شکست بدیم...

باید متحد بشیم.

لعنتی.

متحد شدن با دوستامون ساده‌ست.

فقط با همکاری با کسایی که دشمنمون می‌دونستیم...

به اهداف بزرگ‌ترمون می‌رسیم.

تو روزهای آینده، باید از اختلافاتمون بگذریم...

اگه می‌خوایم به اوج باورامون برسیم.

فکر کنم می‌تونم از این استفاده کنم.

چطور اومدی تو؟ چی می‌خوای؟

خب، همونطور که می‌دونید، آقای نماینده...

جمع کردن طرفدار نیاز به الهام داره.

من الهام‌بخش‌تو می‌خوام.

تو می‌تونی منو ببینی؟

چیِ من؟

حلقه الهام. ولی چطور به دستش آوردی؟

فکر کنم سؤال مهم‌تر اینه که چطور ازش خلاص میشی؟

داری با کی لعنتی حرف می‌زنی؟

لطفاً. بیا دیگه.

واقعاً دارم بهت لطف می‌کنم.

هیچ چیز بدتر از یک سیاستمدار بی‌الهام نیست.

باشه، بِو.

اگه واقعاً اینو می‌خوای...

بِو، "باشه" رو جواب بدون.

بهت خبر می‌دم.

اون آخرین قهوه بود.

من قهوه خوردم، این قهوه نیست.

کول رو دیدی؟

رفت بیرون. گفت یه سری کار داره.

چه جور کارایی؟

نگفت.

قرار مهم چطور بود؟

عالی.

خوب.

بد نبود. اون فقط حرف می‌زد...

تمام مدت درباره دسته‌های شیطانی.

خب، احتمالاً به خاطر اینه که براش راحت‌تره...

درباره شیاطین حرف بزنه تا چیزی که واقعاً تو ذهنشه.

که چیه؟

اینکه آیا قراره دوباره فکر کنی یا نه...

درباره پیشنهاد ازدواجش حالا که اون فقط یه انسانه.

ما درباره‌اش حرف زدیم و اون کاملاً باهاش مشکلی نداره، می‌فهمه.

چرا، اون به تو چیزی گفت؟ نه.

ولی لازم نیست بگه، همه‌اش تو صورتش معلومه.

و راستش رو بخوای...

کم پیش میاد که یک رابطه بعد از یه پیشنهاد رد شده دووم بیاره.

ولی رد نشد. فقط به تعویق افتاد.

پایپر، من آماده نیستم. خودت می‌دونی.

می‌دونم. ولی این قلب من نیست که درگیره.

یا اصلاً غرورم.

باید دوباره باهاش حرف بزنی.

کجا میری؟

پی‌تری.

ساعت ۹ صبح؟ کلاب‌روها که دیر بلند میشن مگه نه؟

مهمونی شرکتی، پول گنده، ولی واقعاً یه کابوسه.

اگه حمله کنن چی؟

ساعت ۹ صبح؟ مگه شیاطین دیر بلند نمیشن؟

پایپر، کول فکر می‌کنه شیطان‌ها می‌خوان شروع کنن

با هم متحد بشن تا سرچ رو از بین ببرن.

عالیه. خب، من میگم تنها سرچِ خوب، سرچِ مرده‌ست.

درسته، ولی اون همچنین فکر می‌کنه که بهترین راه برای یه رهبر دسته

تا حمایت توده‌های شیطانی رو به دست بیاره اینه که ما رو بکشه.

کی می‌خواد ما رو بکشه؟ هیچ‌کس.

این جدیده.

خب من داشتم فکر می‌کردم از اونجایی که تو استاد معجون‌ها هستی

نمی‌تونی یه معجونی سر هم کنی؟

یه جور معجون محافظت شاید؟

فیبز، اگه چیزی به اسم معجون محافظت وجود داشت

الان تو قهوه صبحونه‌مون می‌ریختیمش.

می‌دونم، ولی حتماً یه کاری هست که می‌تونیم بکنیم.

و منظورم از "ما"، تویی.

خب، من میگم ما فقط صبر کنیم تا بهمون حمله بشه

مثل همیشه. و بعد اون موقع باهاش برخورد کنیم.

کی داره بهمون حمله می‌کنه؟ هیچ‌کس.

همینه. من آخر هفته مرخصی می‌گیرم.

ببین، اینه روحیه!

پایپر، اگه کول درست بگه

ما هیچ ایده‌ای نداریم که با چندتاشون روبرو میشیم.

یه دفعه دلم واسه سرچ تنگ شده.

و حتی اگه تو فکر نمی‌کنی ما به محافظت نیاز داریم

فقط به کول فکر کن.

اون یه انسانه که هیچ قدرت جادویی نداره

که تو خونه‌ای زندگی می‌کنه که مدام مورد حمله شیاطین قرار می‌گیره.

خب، فکر کنم بتونم یه چیزی درست کنم.

آخ جون! آخ جون! دوست دارم.

بعد از اینکه برم کلاب.

ما نمی‌تونیم درآمد رو از دست بدیم و یه مشتری دارم

که اصرار داره روی یه تمِ لحظه آخری.

وای، چقدر از تم‌ها متنفرم.

اوه، من تو تم‌ها حرف ندارم.

تم جشن فارغ‌التحصیلی من، "تقریباً بهشت،" کاملاً ایده خودم بود.

و این چطور قرار بود من رو تحت تاثیر قرار بده؟

داری اسباب‌کشی می‌کنی؟ نه، فقط دارم خلوت می‌کنم.

لوازم هنریت رو؟

خب، بین کار جادوگری و کار "معمولی"

دیگه وقت ندارم.

این عالیه. ما به یه تم نیاز داریم. تو یه تیپ هنری، خلاق هستی.

یه تم؟ آره، تو راه توضیح میدم.

ما تم. تو معجون.

من شاکی. تو رو مخ.

می‌بینی چقدر خوب از آب دراومد؟

دور شو. ما هم‌دستیم.

ووه. نزدیک بود یه شیطان رو بکشیم.

سرچ سرمون رو می‌برد. آه، عاشق اون قدرت فریب‌دهنده هستم.

می‌دونی، هر دفعه گول می‌خورم. اگه شما جادوگرای کثیف مشکلی ندارین

من کار دارم.

اوه، ولی ما هم همینطور.

و ما باید اون حقه کوچولوی تو رو قرض بگیریم.

خوب انجام شد.

حالا، از قدرت جدیدت استفاده کن تا چارمد وانز رو بکشی

و مال اون‌ها رو برام بیاری. هی.

فکر کردم قراره جادوگرها رو با هم از بین ببریم.

من یه دسته دارم که باید بسازم. و وقت طلاست.

باید نیرو جمع کنم، قدرت‌ها رو جمع‌آوری کنم.

پس من باید جونم رو به خطر بندازم تا تو سرچ بشی؟

خسته نشدی از زندگی کردن زیر سلطه شیاطین؟

از اینکه یه شهروند درجه دو باشی دوست من؟

در روزهای آینده ما باید از اختلافاتمون فراتر بریم

اگه می‌خوایم به سطح باورهای خودمون برسیم.

خب، چی به من می‌رسه؟

کمی الهام‌بخش بودن.

حالا برو سر کار.

بو، بهت میگم شب دهه چهل عالیه.

فکرش رو بکن. کت‌های زوت، کفش‌های زین‌دار، میهن‌پرستی.

دیگه چی می‌خوای؟

اوه، نمی‌دونم.

یعنی، دهه پنجاه کمی پرزرق و برق‌تر نبود؟

آره، اگه یه چیزی می‌خوای که میلیون‌ها بار انجام شده.

ببخشید؟

راستش رو بخوای، بو

فکر کنم دهه چهل مال توئه.

یعنی، تو همین الانش هم این مدل ورونیکا لیک رو داری.

من دارم؟ اوه، آره.

مدل موی پیکابو، چند تا گوشواره مروارید خوشگل.

عین خودشی.

خب، پس

به نظر میاد یکی باید بره خرید.

آره، اینم شماره اونجا که لباس تن‌پوش داره.

و به همه دوستات بگو از اونجا لباس بپوشن وگرنه از مد افتاده میشن.

ممنون، دخترا.

اگه این آقای یواشکی از تخت پریدن نیست.

آره، یه کارایی داشتم.

آره، چه کارایی؟

خب... چی--؟

اون چیه؟

اونو چیکار می‌کنی؟ اونو از اینجا ببر بیرون.

اوه، بابا، شماها هر روز بدتر از این رو می‌بینید.

نه، ما هر روز شیطان می‌بینیم. خیلی فرق داره.

داره؟ چطور؟ خب، مثلاً اینکه

بعید نیست که ناخواسته خودمون رو نابود کنیم.

اونو از کجا آوردی؟

خب، ممکنه دیگه شیطان نباشم

ولی هنوز می‌دونم بدجنسا رو از کجا پیدا کنم.

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left