Les 29 premières lignes.
شما بازداشت میشی آقا
بودن کنار تو فرقی با بازداشت نداشت
حرومزا---
آقا، من نمیفهمم.
کاملاً واضحه.
نمیتونم این واحد رو بیفتم.
خودت رو دست کم نگیر آقای «کوئنتز».
من که مطمئنم میتونی.
هرسال در آکادمی بارتون
دانشآموزان، هیئت علمی و کادر
دو هفته به تعطیلات زمستانی میرفتند
اما همیشه افراد بد اقبالی هستند
که در تعطیلات جایی برای رفتن ندارند.
اونها «بهجاماندگان» شناخته میشوند.
آقای هانهم.
سلام مری.
شنیدم امسال پرستار بچه شدی.
علتش چیه؟
میدونی که خودش هم دانشآموز بوده؟
واسه همینم میدونه چطوری شکنجمون بده
فکر میکردم نازیها همشون توی آرژانتین پنهان شدن
خفه شو، تالی.
واسه خودت بازداشت خریدی آقا
اینجا بودن با تو فرقی با بازداشت نداره
ای حرومزاده
یک روز بیشتر بازداشتی
فکر کردی خوشم میاد آقا بالا سرت باشم؟
نه خدا خدا میکردم ننت گوشی رو برداره
یا بابات با یه هلیکوپتر یا بشقاب پرنده بیاد.
No comments yet. Be the first to leave one.