Les 200 premières lignes.
اگه وقتی بیرونم یه اهریمن بهم حمله کنه چی؟
اونا قرار نیست حمله کنن، خب؟ فکر میکنن تو مُردی
نه، منظورم اینجا نیست؛ کلاً منظورمه، هر جایی
منظورت چیه؟ مثلاً هر جایی توی شهر؟
آره، قراره چیکار کنم؟ همینطوری نادیدهاش بگیرم؟
باید قدم رو بلندتر انتخاب میکردم. همیشه دلم میخواست قدبلندتر باشم
داری به حرفم گوش میدی؟ بله، فقط نادیدهاش بگیر
چرا موهاتو بلوند کردی؟ نمیدونم
وقت زیادی نداشتم که بهش فکر کنم
تازه، یه جورایی ازش خوشم میاد
لئو، اون صدای زنگ دوباره شروع شد. میتونی کمکم کنی از شرش خلاص شم؟
فقط نادیدهاش بگیر
اینم از نصیحت امروز آقا. با اجازه
نمیتونم نادیدهاش بگیرم، ولکن نیست. اصلاً اون جادوگر کوچولو چی میخواد؟
نمیدونم، شاید خودش هم ندونه که داره صدات میکنه
بعضی وقتا تحتالحمایههای جدید نمیفهمن. گاهی اوقات فقط ناخودآگاهه
پس چطوری قراره زندگیم رو پس بگیرم؟
زندگیِ تو؟ پس زندگی من چی؟ مگه چشه؟
چطوری قراره با پسری ازدواج کنم که همین الان توی آسانسور باهاش آشنا شدم؟
ببخشیدا، ولی اول من داشتم حرص میخوردم
نه، معذرت میخوام. نه، در واقع من بودم. بسه دیگه
فکر کنم ازدواج با یه غریبهی تمامعیار برندهی این بحث باشه
آخه اون نمیدونه من واقعاً کی هستم
آره، ولی اون یه غریبهی خیلی خیلی جذابیه
و میدونی چیه؟ بچهها، میشه بس کنید؟
حداقل اون روی اعصابت نیست. شاید بهتره مدیتیشن کنی
آره، تازه زندگیم رو پس گرفتم. هنوز نمیخوام به این زودیا ازدواج کنم
ازدواج کردن که اصلاً عیبی نداره
حالا بچهها، واقعاً. خب، برگردیم سر زندگی من
شاید بهتره برای خلاص شدن از دستش برم مدرسهی جادوگری
منظورم اینه که، آره اون خیلی جذابه و این حرفا
ولی باز هم، میدونی که ممکنه لو برم
من حتی نمیدونم اون چیکارهست
جلسهی خانوادگی، همین الان
اگه نمیخواست بره مدرسهی جادوگری، فقط کافی بود بهم بگه
به دردسر افتادی. حالا چیکار کنیم؟
اینجا متروکهست، هیچکس اینجا نیست
هرچند هنوز ممکنه نامرئی باشن
بالاخره اینجا مدرسهی جادوگریه دیگه. نه
جادوی اینجا دیگه کاملاً مال ماست
مطمئنی؟
صد در صد
خب همگی، باید خودمونو جمعوجور کنیم. وگرنه داریم چیکار میکنیم؟
اینطوری باشه، همون بهتر که برگردیم سراغ مبارزه با اهریمنها
حتی اگه فکر کنن ما مُردیم؟ این یه سوالی بود که جواب نمیخواست
نه، نبود
پیج... چیه؟
فکر کنم نکته اینجاست که باید آروم پیش بریم، میدونی، صبور باشیم
آره خب، اینو به حس ششم من بگو
و به این تحتالحمایهی احمقم
اصلاً شروع نکن
میدونی، داری دیرت میشه. دیر برای چی؟
روزِ اسپا رفتنم. قرار بود فیشال صورت داشته باشم
و ماساژ و از اون چیزهای جلبکی که دورِ آدم میپیچن
چقدر حسودیم شد. خب، ایدهی فیبی بود
داشتیم سریال "سکس اند د سیتی" رو میدیدیم و
حالا که حرفش شد، "کری" هیچوقت مجبور شد با مردی ازدواج کنه
که اصلاً نمیشناختش، ها؟
کری؟
نپرس. باز دوباره افتادن رو دورِ "سکس اند د سیتی"
آره، نه. جوابش منفیه، اون مجبور نشد
اوه، چرا ما نمیتونیم مثل اونا زندگی کنیم؟
مگه یکیشون همش با این و اون نمیخوابید؟
نه، اون یه روحِ آزاد و رها بود
که البته، این فقط وقتی ممکنه که "آزاد" باشی
خدایا، واقعاً این کار لازمه؟
ظاهراً. ببین، خب کسی نگفته بود که قرار بود آسون باشه
باید یه نگاهِ کلیتری به قضیه بندازیم
اوضاع چقدر میتونه بد باشه وقتی دیگه لازم نیست نگرانِ دیوها باشیم؟
ممنون. ببین، تو
تو باید روی یه چیزِ دیگه تمرکز کنی
باید اون کسی که مسئولشی رو از فکرت بیرون کنی
خب دوستان، من منتظرِ پیشنهادهای شما هستم
کاری رو بکن که مامانبزرگ گفت، بزن به دلِ اجتماع
نشانههای زندگیِ قدیمیت رو نادیده بگیر و دنبال نشانههایی بگرد که به زندگی جدیدت ختم میشن
هر راهی رو امتحان کن. و تو، تو که همش دنبالِ نشانههایی
مگه اصلاً یه "الهام" دقیقاً همین نیست؟
آره، اما... مجبورم نکن سوت بزنم
پارسال یه الهام بهت شد که قراره دختردار بشی
که یعنی، امسال
باید یکم رابطهی جنسی داشته باشی و حامله بشی
و از اونجایی که اسمِ "دِکس"، که اتفاقاً با "سِکس" همقافیه است
میتونه پدرش باشه
خدای من
ببین، پیشنهادم اینه که خوب و سریع بشناسیش
چون این ممکنه تنها نشانهای باشه که نمیتونی نادیدهش بگیری
حله؟ همهچی ردیفه بچهها؟
عالیه، بعداً میبینمتون
شاید حق با پایپر باشه
منظورم اینه که، اگه یه چیز باشه که یاد گرفته باشیم
اینه که داریم هدایت میشیم
و نشانهها همیشه راه رو نشون میدن
سوال اینه که از کجا باید شروع کنی به گشتن دنبالشون؟
با دِکس شروع کن، ببین اصلاً ازش خوشت میآد یا نه
همین که میتونیم اینجا رو تسخیر کنیم
دلیلِ کافی برای این نیست که "افسونشدهها" واقعاً مردن؟
مگه اینکه مخفی شده باشن
اونا مدرسه جادو رو بدون محافظ رها نمیکردن
یا قدرتهاش رو نمیذاشتن که ما به چنگ بیاریم
شایدم نه
ولی خب، باز هم این همون معماییه که داریم سعی میکنیم حلش کنیم
مگه نه؟
حالا که حرفش شد
تو اون زمینه پیشرفتی داشتین؟
تا الان سه تا نوجوون رو به طعمه انداختیم
همهشون رو هم تغییر دادیم
ولی هنوز خبری از جادوگرها نیست
زیاد نمیتونن نسبت به این گریه و زاریها بیتفاوت بمونن
اگه خواهرها زنده باشن، حتماً برای نجات میان
این تو خونشونه
مگه اینکه نقشهت اونقدر پیچیده باشه که اصلاً متوجهش نشن
شاید داری زیادی دستبالا میگیریشون
قبلاً هم شیاطین از قصههای پریان آدمیزادها برای به تله انداختنشون استفاده کردن
این توی کتابهای درسی اومده
همون داستانی که سیندرلا داشت نزدیک بود "افسونشدهها" رو تبدیل به کدو تنبل کنه
آدمها با این داستانهای موذیانه بزرگ شدن
این داستانها دست میذارن روی موضوعات جهانی، احساسات و ترسهای مشترک
واسه همینه که میتونیم طعمهها رو انقدر راحت به تله بندازیم
نگران نباش. دیر یا زود افسونشدهها هم سر و کلهشون پیدا میشه
و وقتی بیان، دیگه گیرشون انداختیم
اگه طعمه رو نگیرن چی؟
اگه دیگه زنده نباشن چی؟
خب، اونوقت نهایتاً حال چند تا بچه رو میگیریم
که اونم خودش به تنهایی کیف میده، مگه نه؟
وقتشه بگردیم دنبال "آلیس" بعدیمون
نشانهها البته میتونن خوب یا بد باشن، اما هیچوقت نباید نادیدهشون گرفت
دارم بهت میگم یه اتفاق خیلی عجیبی داره میافته
آخه ببین، چرا پلیسها هیچ کاری نمیکنن؟
واقعاً اوضاع قاراشمیشه
نمیدونم، لابد فکر میکنن همهش زیر سر مواد مخدره
مواد نیست، اصلاً راه نداره
این یه چیز خیلی ترسناکتره ولی اونا کلاً براشون مهم نیست
خب، کسی اهمیت نمیده، ما فقط یه مشت نوجوونیم
نه، اون دختره، الیسون، تازه ۲۰ سالش شده بود
خب، الیسون کیه؟
الیسون، همون دختر انجمن دانشگاهی که گم شده بود
بعدش پیداش کردن که داشت واسه خودش پرسه میزد، انگار که کل حافظهش پاک شده باشه
"حافظهش"؟ اصلاً خندهدار نیست بیلی. موضوع جدیه
یه آدم کثیفی اون بیرون راه افتاده و داره بچههایی مثل ما رو شکار میکنه
و هیچکس هم هیچ غلطی نمیکنه
تو اصلاً برات مهم نیست؟
راستش، چیزی که الان برام مهمه اینه که واسه کلاس متافیزیک دیر نکنم
که دارم توش میافتم
باور نکردنیه
بیخیال
فقط میخوام بگم یکی باید یه کاری بکنه
قبل از اینکه کس دیگهای صدمه ببینه
نشانهها همیشه اون معنایی رو ندارن که ما فکر میکنیم
هر چی باشه، میتونن گیجکننده باشن
مخصوصاً تو دنیای امروز که مدام داریم باهاشون بمباران میشیم
با این حال، دست خودمونه که به بهترین شکلی که بلدیم تفسیرشون کنیم
به این میگن بقا
داری میری بالا؟
آره، ولی نه الان. مشکلی نیست، تو برو
متأسفانه، منتظر موندن واسه اینکه یه نشونه درست و حسابی از راه برسه
میتونه کلافهکننده باشه، مخصوصاً وقتی واسه بچهدار شدن عجله داری
واسه همینم هست که بعضی وقتا مجبوری
سلام. سلام
کمک کنی تا نشانهها خودشون بیان سراغت
دکسه، درسته؟
آره، خودشه. تو هم جولی هستی؟
یادت موند
مگه میشه فراموش کنم؟
از طرف دیگه
یه سری نشانهها میان سراغت، حتی وقتی آرزو میکنی کاش نیان
عالی شد، واقعاً عالی
گواهینامه و کارت ماشین، لطفاً؟
مگه چیکار کردم؟ تابلوی ایست رو رد کردی
اهل الاِی هستی؟
آره، آره
دخترعموهام فوت کردن، واسه همین اومدم اینجا تا کمک کنم
اوه، متأسفم
خب آره، یکم سختتر از اون چیزیه که فکرشو میکردم
میدونی، عادت کردن به یه شهر جدید و این حرفا
قبلاً چیکار میکردی؟
میشه گفت به مردم کمک میکردم
جدی؟ شاید بهتره پلیس بشی
تمامی واحدهای مستقر، کد ۲. اعزام برای جستجوی مظنون
مورد ۹۲۰ در منطقه پوتریرو. تمام
واحد ۸۱۰، مفهومه. زمان تقریبی رسیدن، پنج دقیقه. تمام
یعنی چی؟ پیدا شدنِ فرد مفقود شده ۹۲۰
احتمالاً باز یکی دیگه از اون بچههاست
انگار امروز روز شانس توئه
میتونم یه سؤال بپرسم؟ سریع بپرس
چه چیزی تو شغلت رو بیشتر از همه دوست داری؟
گرفتنِ آدم بدا رو
فکر کردم گفتی داریم میریم به یه مهمونی توی باغ یا یه همچین جایی
همینطوره الستر، داریم میریم
جدی؟ مطمئنی راهش اینه؟
نمیخوای که دیر برسی، مگه نه؟
خب نه، ولی
چون خیلی خیلی دیرمون شده
دیر واسه چی؟
ببین، شاید این ایده زیاد هم خوب نبود
آخه من واقعاً اصلاً تو رو نمیشناسم
بهت قول یه ماجراجویی رو داده بودم، مگه نه؟
اونجا اون پایینه
اون پایین چیه؟ خودت ببین
بدو دیگه
یعنی حتی یه ذره هم کنجکاو نیستی؟
No comments yet. Be the first to leave one.