Les 200 premières lignes.
مایکل، واسه عروسکبازی یه خرده پیر نیستی؟
بیلی، نظرت چیه؟
بچهم عاشق این میشه، نه؟
آره حتماً، خوشش میآد
کپِ خودشه
آره، خیلی بانمکه، نه؟
میدونی امروز چه روزیه؟
سهشنبه
اول اکتبره
دقیقاً ده سال پیش بود که واسه اولین بار اومدم آمریکا
بیخیال بابا
هی، سالگردت مبارک بیلی
میدونی چیه؟ ده سال یه جشنِ حسابی میطلبه
چطوره بعد از کار ببرمت یه پیاله بزنیم؟ بیخیال دیگه
نمیتونم زیاد دیر کنم، ساعت ۹ با یه دختر قرار دارم
اونم میخواد توی جشنم بهم کمک کنه
اگه بعد از شیفتِ سگلرزِ شب بتونی پارتی کنی
خیلی نفس داری
میفهمی چی میگم که؟
لعنتی
انگار این هندیهای فلانفلانشده باز یکی دیگه رو زدن
بیلی، بهتره یه نگاهی بندازیم
واحد ۱۷ به مرکز
یه کد ۱۰-۲۲ داریم
یه کامیونِ لختشده، بخش اچ، درست نبش خیابون لانگفلو
خبرش رو بهتون میدیم
مفهومه
مراقب باش بیلی
مایکل، یه چکی بکن
یا عیسی مسیح
مسیحا، شلیک... شلیک نکن
هر چی میخوای بردار، فقط بهم شلیک نکن
آروم باش
ما پلیسیم، خب؟
عجب شهرِ با مرام و دوستانهای دارین شماها
خودتون میدونستین؟
فقط پشت چراغ قرمز ایستادم و بووم
وای، کامپیوترهام رو بردن
وای، ماشینم رو ببین
طفلکی ماشینم
اوه
تو جنوبِ برانکس پشت چراغ قرمز ایستادی
اونم با یه کامیون پُر از کامپیوتر؟
رفیق، کجایی هستی؟
تگزاس
معلوم بود
به نیویورک خوش اومدی
هی
نمیخوای که اون رو با خودت ببری تو، ها؟
نمیتونم تو ماشین بذارمش، یکی میزنتش
اذیت نکن دیگه. برو تو
هی، دیگه بسه، خب؟
یالا، بریم! بریم تو کارش
خیلی خب، حالا میرم دهن همهشون رو سرویس میکنم
برم یه سری به مستراح بزنم
یه دورِ دیگه واسه این دوتا دوستم بیار
حله
خیلی خب گنده بک، اون در رو ببند
هیشکی تکون نخوره
مایکل، حواست به درِ پشتی باشه! باشه
خیلی خب، همه بیاین اینور. برین کنارِ اون دستگاهِ پخش
یالا! زود باشین! بجنبین
خیلی خب. انگشتر، ساعت و کیف پولهاتون رو بریزین وسط
یالا
تو، برو اونور
عجله کن! بجنب
هی، با تو هم هستم ابله! یالا
بجنب! گفتم همین الان
هی، زود دخل رو باز کن
قبل از اینکه مغزِ واموندهت رو بپاشم رو دیوار
آروم باش. بازش میکنم. هی، احمق
عجله کن
میخوامش
هی پسر، این مال من نیست
مال من نیست
یالا جوون، باید با من بیای
خیلی خب، هیکل
هی
به چی زل زدی؟
یه دقیقه دیگه میام بیرون
اوه پسر، نباید این کار رو میکردی
فرانک، برو دورِ مایک
بیلی، بخواب
آخ
آخ
مایکل
مایکل
بیلی، برو سراغ اون آشغالها
بگیرشون
به ۹۱۱ زنگ بزن، آمبولانس خبر کن
همین الان! آره، حتماً
ای لعنتی
هی، از رو ماشینم بیا پایین، لجن
گمشو بیرون
آخ
ایست! چه مرگته؟
پنج ثانیه وقت داری از اون قایقِ وامونده بیای پایین
یالا
طناب رو باز کن
یالا، گیرت انداختیم
سریعترین قایقت رو میخوام
تو دیگه کدوم خری هستی؟
پلیسم، سوئیچ رو بده من
بزن به چاک، داری چه غلطی میکنی؟
اون سوئیچِ فلانفلانشده رو بده به من
قایق کجاست؟ "منهتن اکسپرس"، همونجاست
صبر کن
از اون وامونده بیا بیرون
پلیس ساحلی میگیرتش
اون مایکل رو کشت، قربان
بیلی، دارم بهت دستور میدم
لعنتی! این چینیِ فلانفلانشده بیخیال نمیشه
واحد پرواز ۰-۵-زیبرا. افسر ۱۴۱۲ در تعقیب مظنون
من تو قایقِ تندرویِ آبیسفیدِ زیرِ پای شمام. میتونید بیاین بالای سرم؟
مفهومه، ۱۴۱۲. مرکز نیویورک، اینجا ۰-۵-زیبراست، در حال تعقیبیم
داریم از پلِ بروکلین به سمت جنوب میپیچیم
داریم میریم سمتِ پایینِ رودخونه
اون یارو دیوونهست
آخ
بیا نزدیکتر و یه طناب بنداز برام
تا سه میشمارم، هر چقدر میتونی سریع بکشم بالا
یک، دو، سه
مادربهخطا
بابا زود برمیگرده؟
تو عمداً از دستور مستقیم سرپیچی کردی
اون آدم همکارم رو کشت
این دلیل نمیشه که نصف اون بندرِ کوفتی رو هوا بفرستی
قربان، گوش بدین... تو گوش کن چی میگم، وانگ
منم مثل تو از کشته شدنِ یه پلیس خوشحال نمیشم
اما کارِ ما انتقام گرفتن نیست
شهردار سر این قضیه بدجوری به پروپای کمیسر پیچیده، وانگ
اون نشانِ کوفتیت رو میخواد
اگه نتونه اون رو بگیره، نشانِ من رو میگیره
چاره دیگهای نداشتم، قربان
میتونستی همونجا بمونی
و بذاری پلیس ساحلی اون یارو رو بگیره
اما نه، آقا حتماً باید قهرمانبازی درمیآورد
بیلی وانگ، سوپر پلیس
همینه که هست، بیلی
برمیگردی به واحدِ کنترلِ جمعیت
اما قربان... اما و اگر نداریم
حرف آخر همینه
شاید دفعه بعد قبل از اینکه
دوباره از این شیرینکاریها دربیاری، دو بار فکر کنی
حالا هم گمشو بیرون
کت و شلوارِ قشنگیه، گارونی
بیلی، خوشت اومده، نه؟
قرار بود قاطی جمعیت بشم و جلب توجه نکنم
شنیدم توی بندر یه آتیشبازیِ حسابی راه انداختی
بیلیِ پسر، تو همیشه توی کارهای دراماتیک استعداد داشتی
چطوری این مأموریتِ مزخرف بهت افتاد؟
مثل همیشه
یه جوجهلات برام چاقو کشید، منم زدم دندونهای واموندهش رو ریختم تو دهنش
اونم داد و بیداد راه انداخت که "خشونت پلیس!"
تا خودِ دفترِ کمیسر رفت و شکایت کرد
همون اراجیف همیشگی
همون اراجیف همیشگی
میدونی، اگه یکی اینجا یه بمب بندازه
نصفِ دیپلماتهایِ پاپتیِ نیویورک دود میشن میرن هوا
واسه همینه که ما اینجاییم
عالیه، خوشحالم اومدین. اون لورا شاپیروئه
از دیدنتون خوشحالم. اوه، دلم میخواد با اون برم مأموریتِ نفوذی
نه، بذار حدس بزنم
شماها پلیسین؟
اینقدر تابلوییم؟
تو بدی نیستی، ولی اون دوستت
بدجوری توی چشمه
ببینم، شماها مجازین چیزی بنوشین؟ میخواین براتون آبجویی چیزی بگیرم؟
نه ممنون. میدونی چیه؟
اگه صبر کنی تا شیفتم تموم شه، من برات یه چیزی میگیرم
اوه، جدی؟
شاید رو حرفت حساب کنم
خب، آقایان با اجازه. باید برم به مهمونها برسم
اون شاپیرویِ بیشرف احتمالاً از دخترِ خودش واسه پولشویی استفاده میکنه
گوش کن، مرتیکه چشمبادامیِ عوضی، اگه باز دخترِ آقای شاپیرو رو اذیت کنی
باید با کاردک از رو زمین جمعت کنن
اسمش بنی گاروچیه. قهرمان سابقِ کاراتهست
دلم میخواد با دیلم سرِ واموندهش رو سوراخ کنم
ولی باید نگهش داری. خیلی سگجونه
برام عجیبه که چرا شاپیرو اینجا به یه همچین قلچماقی نیاز داره؟
شوخی میکنی؟ اون اگه بخواد میتونه کلِ نیرویِ دریایی رو
واسه محافظت از خودش به خط کنه
اون عوضی صاحبِ نصفِ منهتنه، بیلی
بدم نمیآد یه روز یه درسِ ادبِ حسابی به این گاروچی بدم
خانمها و آقایان
شرکتِ بازرگانیِ لورا شاپیرو با افتخار به نیویورک تقدیم میکند:
ادموند وانگِ فوقالعاده
و مجموعهی بینظیرِ لباسهایِ شبِ درخشانش
لباسِ قشنگیه
عجب سینههایی
همه بخوابین رو زمین
کلِ انبار رو
نه! نه! نه
نه
زبدهترینهای نیویورک
حتی نتونستین جلوی دزدیدن یه دختر رو درست از جلوی دماغِ کوفتیتون بگیرین
ما اسلحههامون رو کشیده بودیم
میتونستین شلوارتون رو هم بکشین پایین، فرقی به حالِ اون بنده خدا نمیکرد
قربان، من اگه شلوارم رو بکشم پایین، بلدم چطوری ازش استفاده کنم
نمیتونستیم شلیک کنیم، چون تیر به دختره میخورد
No comments yet. Be the first to leave one.