Les 170 premières lignes.
- مزه؟ - آره، لطفاً.
عالیه.
خوبه... یعنی، همهچی مرتبه؟
از عالی هم بهتره.
بذارش بالا.
چشم، سرآشپز. ممنون.
تو حتی نمیدونی کجاست؟
منظورم اینه، میدونم زندهست. بهم پیام داد.
جدی؟
از دستم ناراحت نشو که اینو دربارهی مادرت میگم،
ولی فکر نکنم بخوای اون اینجا باشه.
نه؟
نه، چون در اون صورت تمام روز به فکرش خواهی بود.
و این همهچی رو برات خراب میکنه.
نه، فقط... نمیدونم، حس میکنم اون داره میبره.
شوخی میکنی؟ اون که باخته، رفیق.
اوه، ام...
لعنتی، اوه، میشل و استیوی بهم پیام دادن.
میخوان بیان، ولی بعدش فکر کنم باید زود بره، چون...
میدونم، چون اجرا داره.
این دختره از همه چی در میره، چون خیلی با استعداده.
من باید یه بازیگر میشدم.
اوه، واقعاً؟
آره، خیلی فوق العاده.
خیلی با جذبه، عزیزم.
فکر کنم جای درستی رو پیدا کردی.
آره. فقط باید ادامهش بدی.
ام... انگار نگرانی؟
نه، همه چی عالیه.
خیلی خب.
و انقدر حالت خوبه که میای عروسی، درسته؟
میدونی، راستش... نه، تیف، باید یه...
اوه، باید اینو جواب بدم. یه خط دیگه دارم. بهت زنگ میزنم.
متاسفم، رفیق. خراب کردم. تقصیر من بود.
باشه؟
البته موقتیه.
چند ماه دیگه، درستش میکنم. همه چی درست میشه.
آره، عمو... عمو کامپیوتر و من یه نقشهای داریم.
راستی،
جنبه مثبتش اینه که شاید یه مدرسه جدید بدترین اتفاق دنیا هم نباشه.
ناراحت نشو، ولی فکر کنم خیلی از بچههای اینجا یه مشت آدم حسابی نیستن، میفهمی؟
منظورم اینه، من با آدم حسابی نبودن اینجوری بزرگ نشدم.
اون جوهایی که من باهاشون بزرگ شدم، هیچ پولی نداشتن، میفهمی؟
ما وقتی شش سالمـون شد که لامبورگینیِ کوفتی نگرفتیم.
به هر حال، رفیق، واقعاً افتخار میکنم که تو یه جو نیستی.
خیلی خوشحالم که تو، پسرم، یه جویِ کوفتی نیستی، اصلاً هم نیستی.
و نمیتونم تصور کنم چه حسی داره الان ۱۳ ساله باشی.
نمیتونم تصور کنم چه حسی داره...
...که دنیا رو از چشمای تو ببینی، الان.
تو سزاوار چیز بهتری هستی، میدونی؟
تو سزاوار یه زندگی معمولی هستی. این چیزیه که سزاوارشی.
تو سزاوار این گند و کثافت نیستی،
مخصوصاً اگه اون حرومزادهای که این گند رو به بار آورده، بابای خودت باشه.
منظورم اینه که، یه تغییرِ فوقالعادهست، اینطور فکر نمیکنی؟
این یه آشپزخونهی دی جولیوی سفارشیه که تازه بازسازی شده.
منظورم اینه که، خیلی قشنگه. دستگیرههاشو میبینی؟
اونا... اونا دستگیرههای بامبو هستن. گوچیان.
منظورم اینه که... گوچی نیستن، ولی خب، از گوچی الهام گرفتن.
قشنگن، نه؟ منظورم اینه که جذابه، خیلی خیلی جذابه.
منظورم اینه که، جمع کن برو دیگه، نه؟
یه پیشنهادی دارم: بیا بیرون، میتونی یه لگد حوالهی تخمهام کنی.
همون وسطِ دیکم.
خواهش میکنم بیا بیرون یه لگد بزن به تخمام. التماست میکنم.
- ابراهیم؟ - هیم.
«هیم.» آلبرت شنر. از من زودتر رسیدی. خوشم اومد.
من... من اینجا کار میکنم.
واسه همینه از من زودتر رسیدی.
ولی بیشتر از همه، من برای وقتت ارزش قائلم.
خوبه، خوبه. خب، چرا دنبال یه منتور می گردی؟
می خوام فرصت خلق کنم.
پس دقیقا همینه کاری که می خوایم انجام بدیم.
و یه کم هم در مورد خودم بگم،
که فکر نکنی یه جور آدم کلاهبردار یهویی ام.
من همچین فکری نمی کردم.
خوبه، چون من به همه جور شرکتی مشاوره دادم، از شرکت های فورچون 500
گرفته تا خشکشویی های توی پاساژ. و اینطوری پیش میریم.
قراره اینجوری باشه: من هر روز به مدت سه هفته باهات ملاقات می کنم،
و تا آخر این سه هفته، من تمام دانشی رو که
در طول 70 و خورده ای سالی که روی این سیاره بودم، در مورد خلق فرصت به دست آوردم، بهت منتقل می کنم.
- منصفانه به نظر می رسه؟ - منصفانه است.
خیلی خب، خوبه. می تونی یادداشت برداری.
این پنج تا اصل ضروریه که برای شروع یه کسب و کار بهش نیاز داری.
حالا، اول، و این از همه مهمتره، باید اشتیاقت رو پیدا کنی.
اگه می خوای رئیس خودت باشی، تو...
عجب، اصلا معطل نمی کنی، نه؟
از بعد از کویت دیگه نه.
امشب توت فرنگی داریم، سرآشپز؟
آره، سرآشپز. پاناکوتا.
خب، یه شنین بلان دارم.
طعم توت فرنگی ها رو عالی می کنه. بیارمش؟
- عالیه، سرآشپز. - باحاله.
این فرضیهها... خیلی جاهطلبانهان.
فـ... فرضی نیستن. این اعداد واقعین.
این فروشیه که توی ماه اول فعالیت داشتین؟
خب، راستش، ماه اول نیست، اِ... دوباره باز کردیم.
اسمش «اوریجینال بیف» بود، و الان شدیم...
«دِ بِر»، آره. نه، میدونم. میدونم.
ساندویچهاتون عالیه،
ولی تعریف رستوران رو که میشنوم، میگن، خب... یه در میون خوبه.
راجع بهت توی... توی «تریبون» خوندم.
خب، ببین. میبینی چطوری میشه، مثلاً، از این ورش خوند؟
از اون ورش دیده میشه؟ یعنی اونقدر نازک هست که
- برای یه تیکه ماهی خوبه، درسته؟ - آره.
- و خیلی لطیف و ظریفه. - باشه.
و قیمتش هم فقط حدوداً ۵۰ دلاره.
خیلی خب. مزهش چطوره؟
مزه یه چیزی رو میده که انگار ۲۰۰ دلار قیمتشه.
خب، اینو دوست دارم. خیلی عالیه.
خیلی عالیه، شف. واقعاً تاثیرگذاره.
چه خبر، بچه ها؟
امشب سه چهارم پره.
مهمون ویژه هم داریم؟
آره، یه خانواده از لس آنجلس. پدر و مادرش مددکار اجتماعیان.
و دخترشون حدود شش ماهه که دیگه سرطان نداره.
یه کارت هدیه برای امشب دارن، برای همین خیلی ذوق زدهان.
امروز صبح ایمیل زدن و پرسیدن میشه بیف ایتالیایی رو شب سرو کنیم؟
- چی گفتی؟ - گفتم «ما این کارو نمیکنیم،
- ولی همیشه سورپرایزهایی هست.» - اوکی، حله.
خداروشکر فقط بیف خواستن.
کل بودجهی سورپرایز به فاک رفته.
آره، اشاره کرد که دخترش همیشه دلش میخواسته تو شیکاگو برف ببینه.
ای کاش میتونستیم هزینه کنیم و تو دسامبر دوباره بیاریمشون.
میدونی از پسِ چه چیزی برمیایم؟
کارواش سامی، یه کیسه پنج کیلویی شن، و یه نازل با زاویه ۴۵ درجه.
ممنون ازت، دیوریِ لعنتی.
سامی، موقعیتت کجاست؟
کارمن، صاحبمون، میخواست یه چیز جدید خلق کنه،
و از من خواست یه چیز قدیمی درست کنم.
همون آشپزخونه. اینم آمار و ارقاممونه با هم.
میبینی، الان یه کم حس میکنم کمتر دیوونهام.
چون، خب، میدونی، اون آماری که داشتی نشون میدادی خیلی عجیب و غریب بود.
دارین قتل عام میشین.
اینا درآمد ماهانه ی یه سال پیشِ بیف ایتالیایی هستن.
و الان شده ۷۵ درصد اون، که طبق یه حساب سرانگشتی، خب، یعنی کمتر.
آره، ولی خب، با یه سوم نیروی کار و یه سوم زمان.
ساندویچ درست کردن؟
سرویس ناهار، روزی دو ساعت.
اوکی.
دارم دوباره حساب میکنم.
تماس شما به یک سیستم پیام گیر صوتی خودکار منتقل شده است.
تماس شما به یک سیستم پیام گیر صوتی خودکار منتقل شده است.
هی، این پدرته. فقط زنگ زدم یه حالی بپرسم.
میدونم... سرت شلوغه، ولی خب، دوستت دارم.
این کارو نکن.
لعنتی.
- مچتو گرفتم. - اوهوم.
داری سیگار میکشی؟
نه.
- حالت خوبه؟ - آره.
میخوای دوباره امتحان کنی؟
بابام یه پیغام صوتی عجیب برام گذاشته.
عجیب چجوری؟
عجیب، مثلاً...
- میخواد با هم بگردیم. - آهان.
دوست نداری باهاش بگردی؟
نه، زیاد نه.
باشه.
فقط... یه لحظه صداتو قطع میکنم
و فقط میخوام بهت بگم که من احتمالاً آخرین نفر روی زمینم
که حرف مفیدی در این مورد بزنه، کلاً.
میدونم. احتمالاً برای همینه که بهت گفتم.
باشه. به این احترام میذارم.
اِ...
میدونی، عذاب وجدان...
نمیدونم، رفیق. خیلی مزخرفه.
آره. آره، حس تنهایی بهت میده.
اوضاع کار چطوره؟ داری تو کار پیشرفت میکنی؟ حس خوبی داری؟
- دارم سعی میکنم. - آره؟
میتونم یه کاری برات بکنم؟ کمک کنم؟
به چی نیاز داری؟ مثلاً وقت اضافه برای آمادهسازی، یا چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.