Les 200 premières lignes.
- سلام، ژرمن - آنوک!
- چطوری؟ - خوبم، تو چطوری؟
- تابستانِ خوبی بود؟ - آره، تو چی؟
مثل همیشه رفتم به بریتانیا
جلسه داره شروع میشه
- قرارداد بستی؟ - آره
- خوشحالی؟ - کلاس دوم
چه خوب
آره، البته
یادداشت رو خوندی؟
یکبار دیگر پیروزی برابری در جمهوری
یک ابتکار مردمیِ دیگر
این خیلی بدبینانه ست
تمام تابستان رو شوپنهاور خوندم
سلام، روبرت
اوضاع چطوره؟
همکاران عزیز، اجازه بدید شروع کنیم
بیایید نزدیکتر، لطفا
خجالت نکشید
همه می تونن صدای منو بشنون؟
بله
به شما رسیده
یک یادداشت در مورد سیاست های جدید در سال جاری
ما دیگه مثل هیچ دبیرستانی نیستیم
ما یک مدرسه ی الگو هستیم
و ما باید به این افتخار کنیم
ما می خواهیم یه ساختار جدید رو اجرا کنیم
و بررسی مسیرهای جدید در آموزش و پرورش
در حال بازگشت به سنت یونیفورم هستیم
برای تمام دانش آموزانمان
در یک مدرسه مثل مدرسه ی ما، با نوجوانانی
با بکراندهای متفاوت
یونیفورم یک گام جسورانه ست
درسته، یک گام جسورانه
به سمت برابریِ تمام دانش آموزانمان
.:: در خانه ::.
چطور بود؟
می تونستی باهام بیای
در این سن نباید توی شلوغی باشم، عزیزم
تشییع جنازه ی برونو بود
نه فامیل بود نه دوست
مایل بودم قدرشناس اون حمایت کوچک باشی
خواهرهای دوقلو دیدم
اونا مثل برونو حرف میزدن
نمی دونستم که آیا باید تسلیت بگم
زمانی که داشتم میرفتم، یکی از اونا اومد
کی میدونه کدوم یکی
فردا میان به گالری برای بحث در مورد آینده
گوش میدی؟ بله
معلومه
باید بریم به سینما؟
باشه، فقط من این ورقه ها رو تصحیح کنم
0, 6, 3, 10
اونا بد هستن؟
بدترین کلاسی که در تمام عمرم داشتم وحشتناکه
تو هر سال همین رو میگی
بفرما...
اینو گوش کن
شنبه پیتزا خوردم و تلویزیون تماشا کردم
یکشنبه خسته بودم
و هیچ کاری نکردم
چهل و هشت ساعت از زندگی یک نوجوان در دو خط
شنبه: تلویزیون و پیتزا یکشنبه: هیچی
یه شعر از الکساندرین ازش نخواستم که
گفتم در مورد آخر هفته بنویسید
اگر بتونن بیشتر از دو خط بنویسن. نمی تونن
بیا یکی دیگه
من یکشنبه ها را دوست ندارم
من شنبه ها را دوست دارم
اما شنبه پدرم، موبایلم را می گیرد
میدونی، ژان
من تدریس رو انتخاب کردم تا طعم ادبیات رو بهشون بچشونم
چی گیرم اومد؟
موبایل و پیتزا
این جهل اونا نیست این تصور فرداست
این بچه ها آینده هستن
فیلسوفان تهاجم بربرها رو پیش بینی کرده بودن
بربرها در حال حاضر در کلاس های درس ما هستن
"آخر هفته ی من"
کلود گارسیا
شنبه ها من برای مطالعه پیش رافائل آختول می روم
ممنون، عزیزم
این به ذهنم رسید چون در حال حاضر
تصمیم دارم به خانه اش بروم
تمام تابستان گذشته
از نیمکت پارک مجاور خانه اش را تحت نظر داشتم
یک شب
مادرش نزدیک بود من را در حال جاسوسی ببیند
جمعه در تست ریاضی به رافائل کمک می کنم
و من پیشنهاد دادم که در تکالیف خانگی کمکش کنم
البته فقط یک بهانه بود
می دانستم که به خانه اش می رویم
رافائل هرگز پای خود را در محله ما نمی گذارد
وقتی ساعت 11 زنگ خورد
راه من بالاخره به خانه اش باز می شود
به دنبال رافائل به اتاقش می روم
دقیقا همان چیزی بود که تصور میکردم
برای حل مسئله ی مثلثات اونجا می روم
بهانه ای برای گرفتن مقداری غذا و کوکا
در اینجا، من داخل خانه هستم
من خیلی وقتها اینجا را تصورکرده بودم
خیلی بزرگتر از چیزی بود که تصور می کردم
چهارتا خانه ی ما داخلش جا می شد
همه چیز شسته و رفته و مرتب است
به خودم می گویم: برای امروز کافیه
اما تا زمانی که رافائل برگردد می مانم
یک بو توجه من را جلب می کند
عطر و بوی فوق العاده ی یک زن از طبقه ی متوسط
من بو را تا اتاق نشیمن دنبال می کنم
اونجا، روی مبل نشسته است
در حال مطالعه ی یک مجله ی دکوراسیون
خانم خانه است مادرِ رافائل
به او خیره می شوم تا زمانی که متوجه ی من می شود
با چشمانی به رنگ مبل
"سلام، تو شارلی؟"
این صدا! جایی که این زنها
یاد می گیرند مثل آن صحبت کنند؟
"نه، من کلود هستم"
من گفتم، در حالیکه به من خیره بود
"دنبال توالت هستی؟" "آشپزخونه"
من را به آنجا می برد
یخ می خواهی؟
او می گوید: خودت بردار "فکر کن خونه ی خودته"
بعد به سمت مبل و مجله برمی گردد
بر می گردم به اتاق رافائل
مسئله ی مثلثات رو حل می کنم
او به کمک زیادی نیاز دارد
برای حل مسائل ریاضی امسال
ادامه دارد
او نوشته: ادامه دارد؟
بله، در پرانتز
نمره خوب بهش میدی؟
هیچ غلطی نداره
دایره ی واژگانی اون نسبت به بقیه خوبه
این پسره کیه؟
بذار ببینم...
کلود گارسیا
هنوز همه شون رو نمی شناسم
یه نمره ی خوب بخاطر دوستش و مادر دوستش؟
امسال نویسندگان بزرگ فرانسه رو مطالعه می کنیم
لا فونتین
یک استاد بزرگ در تطبیق فرم و محتوا
یاد می گیرید بنویسید ایده هایتان را بپروانید
با بیان خودتون، داستان بگویید
برای دوشنبه تکلیف مربوط به صفات رو فراموش نکنید
سعی کنید یه مقدار مطالعه کنید
برای کتابها وقت بذارید
موبایل هاتون رو فراموش کنید
من رو شما حساب می کنم کتاب بخونید
کنجکاو باشید
می خواستید منو ببینید، آقا؟ بله
اون انشاءت در موردِ آخر هفته تو اونو نوشتی؟
بله، چطور؟
منو نگران کرد. ممکنه ببینمش؟
نقطه گذاری؟ دو نقطه منو گیج می کنه
نه، نقطه گذاری ها خوبه
من در ریاضیات بهترم. امسال سعی دارم نوشتنم رو بهتر کنم
من نگران محتواش هستم
تو در مورد همکلاسیت و خانواده اش نوشتی میتونه خطرناک باشه
کس دیگه ای هم اونو خونده؟
هنوز نه، اما میتونم به مدیر نشونش بدم
اینو برای شما نوشتم، نه اون
دوستت رافائل وقتی اینو بخونه چه احساسی پیدا میکنه؟
"یک بو توجه ی من را جلب کرد
عطر و بوی فوق العاده ی یک زن از طبقه ی متوسط"
چه چیزی بدتر از این خطوط می تونه باشه
اگر اینو توی کلاس بخونی اون چه احساسی پیدا میکنه؟
نمی دونم
شما گفتید در مورد آخر هفته تون بنویسید
نمی دونم داری چی میگی اما بذار بهت برگردونم
آقا، میتونم تکالیف مربوط به صفات رو تحویل بدم؟
- دوشنبه - من دیروز انجامش دادم
می دونم ما مجبوریم صفات رو از این لیست انتخاب کنیم
مطمئن نبودم که اونا مطابق دستورات هستن
مهم نیست
نمی دونستم که صفات دیگه ای نمی تونیم استفاده کنیم
بیشتر نگاهش کن، دوشنبه بیارش
دیگه مهم نیست من آخر هفته مشغول ریاضیات هستم
خداحافظ
متنی با صفات زیر بنویسید:
خوشحال، متفاوت، نرمال
خوب، متمرکز، کوچک، فوق العاده
سلام، رافا
دوشنبه به رافا پیشنهاد دادم
تمرینات مثلثات را با هم ادامه بدهیم
خوشحال می شود، و بعد از ظهر من را به خانه اش دعوت می کند
باید بعدازظهر بیایی؟
رافا، چرا رافا؟
چرا او؟
معمولی است، خوش برخورد است؟
چون او متفاوت است، چون او نرمال است
دیگران هم هستند
اما چیزی، من را متوجه ی رافا کرد
سال گذشته
متوجه پدر و مادرش شدم که اغلب دنبالش می آمدند
دست در دست
بیشتر پسرها ممکن است خجالت بکشند
اگر در چنین سن و سالی، والدینشان دنبال آنها بیایند
رافا نه رافا مشکلی با این قضیه ندارد
برای من سئوال است
No comments yet. Be the first to leave one.