Saison 3

Informations sur la version

[Akayuki] ReZero S03E13
Un commentaire de Akayuki
Website: akayuki.top Telegram: @AkaSubtitle | @AkaYuki_Ch

Tags

webdl
anime
fan-made
professional_translation
Publié le: 2025-03-07
Téléchargements: 121
Malentendants: No
FPS: 23.98

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

می‌خوای بکشی؟

...در اصل هیچ کینه و همچین چیزی نبود

.فقط یه انسان

‫آخر عاقبت، این دنیا روی نوشیدن و پرخوری استواره.

!ایتاداکیماس

‫وقتی که با یک تاجر مذاکره می‌کنی...

‫باید تا آخر به حرفش گوش کنی!

‫چون حتما یه برگ برنده تو آستینش داره.

.اژدهای آبی شکارچی بی‌رحمیه

حسابی پشم‌ریزونه! اون کار تو بود دیگه؟

.کمک بزرگی بود، شرمنده‌ایم

.از جزئیات چگونگی کنترل اون سوالی نمی‌کنم

.همچین کاری کنید که حرف نداره

مهمتر از اون؛ چرا فلت-ساما همچین جایی هستش؟

هاینکل-سان‌ــ

.کامبرلی رو گذاشتم که حواسش به اون پیرمرد ریقو باشه

.ما داشتیم می‌رفتیم چیزی که توی مسافرخونه جا گذاشتم رو برداریم

چیزی که توی مسافرخونه جا گذاشتید... فرمودید؟

.اوه؛ سلاح مخفی‌ای که جادوگر بهم دادش

.گویا یه میتیای خیلی قدرتمنده

.صبر بفرمایید

...فلت-ساما

به اون میتیا میشه اطمینان کرد؟

به گفته روم پیر؛

.حتی راینهارد هم ازش بدون صدمه قسر در نمیره

.هه‌هه، این واقعا یه شاخص قابل درکه

.متوجه شدم

.من اینجا برامون وقت می‌خرم

تو این مدت ما میتیا رو برگردونیم؛ از پسش بر میای؟

‫حس می‌کنم همه‌ش به این بستگی داره ‫که فلت-ساما چقدر پاهاش فرز باشه.

.خوب خونم رو به جوش آوری

.گاستون رو می‌ذارم پیشت، خوب ازش استفاده کن

من رو!؟

به نظر بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم تو آستین داری؛

.اما به‌ نظر فقط داشتن مارمولک آبی درد دوا نمی‌کنه

‫پرخورهایی عین من، دوست دارن در ‫مورد پیش‌غذاشون هم سختگیر باشن.

!گاستون

!اگه الان بمیرم، روحم میاد سراغتون

مزاحم نشو‌ـــ

!متد جریان، ها؟ برای گنده‌بک احمقی عین تو بد نیست

!حس می‌کنم اشاره به گنده‌بک بودن ضروری نبود

.که اینطور

.پس این نقشه‌ایه که باهاش پیش اومدید

.خوب خونسردی

متوجه شدی که هیچی به نفع تو پیش نرفته، مگه نه؟

با دختری که یه کم پیش رفت؛

.سه نفری هستن که رویی رو راضی می‌کنن

.این یه سال تعداد مبارزه‌هام از جنگجوهای بی‌عرضه بیشتر بوده

دقیقا چه‌جور تاجری هستم آخه؟

.اوع، واقعا که نهایت منزجرکنندگیه

به صورت کلی به محتوای پر از خون و خونریزی گفته می‌شود :gore

.من اونقدر با چیزهای گور خوب نیستم

یه زن رو «منزجرکننده» خطاب کردی؟

.مردی که نتونه گفتارش رو تزئین کنه محبوب نیست‌ ها

‫یعنی واقعا تمام کسایی که پشت صحنه ‫ایفای نقش می‌کنن همچین آدم‌هایی هستن؟

ها؟

خیلی وقته تو فکرمه؛

‫هویت واقعی فردی که دریچه‌های آب رو یه خرده ‫باز کرد و تقریبا نیمی از شهر رو برد زیر سیل.

اگه اون اتفاق نمی‌افتاد؛

.تقریبا وضعیت شهر و مردمش پایدارتر بود

.هیچ نظری ندارم که داری در مورد چی حرف می‌زنی

علاوه بر این؛

.اونچه که من می‌خوام بقایای ساحره‌ست

‫بعد به‌نظر تمام افرادی که خبر دارن ‫کجاست یکی یکی بدون دخالت من دارن می‌میرن!

.واقعا این بلایا مایه‌تاسفه

‫دیگه وقتی وضعیت اینطوری شیر تو شیره، یه ‫سری بدشانسی‌های اتفاقی هم رخ میده دیگه.

هاها؛ سعی داری خودت رو به خریت بزنی؟

‫ایرادی نداره، حتی حرومزاده‌ای عین تو هم به ‫آرومی در آغوش عشق باشکوه من قرار می‌گیره.

‫اگه می‌خوای، اون کلاهخود رو در بیار و چهره‌ ‫واقعی‌ات رو نشونم بده، مرا در آغوش بکش و عشق بورز.

شرمنده ها، از این احساسی که داری خرسندم ولی؛

...ما هنوز همدیگه رو خوب نمی‌شناسیم

‫و در ضمن اگه دوست‌هام شروع به پخش شایعه‌های ‫جورواجور بکنن خیلی خجالت‌آوره پس رد می‌کنم.

‫فکر نمی‌کنم برای پسمونده‌گوشت مازوخیستی که دوست ‫داره توسط زن‌ها کنترل بشه اونقدرها گزینه بدی باشم.

ها؟ چی داری میگی‌ـــ

...چهره‌ای با چشمان خشن و بدن شهوت‌انگیز

شخصیت سرکش و بدخلق؛

...زیاد حرف می‌زنه اما باهوشه

یه همچین چیزی؟

...بلندی موهاش هم

اوه، البته موهاش بلوند بود؟

...قرمز هم، نبود مگه نه

!نارنجیه

سنش هم... آه! همچین چیزیه؟

صداش چطوره؟

.عجب کار زننده‌ای

کجا شاهزاده خانوم رو دیدی؟

هرگز ندیدمش و حتی اطلاعی ازش نداشتم؛

بلکه فقط براساس حالات چهره، واکنش‌ها و رفتارت؛

‫من هیچ حرکتی رو از دست نمیدم و ‫اینطوری بهترین تلاشم رو انجام میدم.

.به من چشم بدوز، فقط به من چشم بدوز

...صورتم، بدنم، صدام و حرکاتم؛ همه و همه

!مطمئنا باید بر اساس سلیقه تو باشه

.ببخشید‌ ها، ولی این نوع عشق‌ها هنوز برای بشریت زیادی زوده

چرا در مقابلم امتناع می‌کنی؟

توی من... چه چیزی هست که دوست نداری؟

.اشتباه برداشت نکن

.من نسبت بهت هیچ علاقه و تنفری ندارم، اهمیتی برام نداره

.آه، شرمنده، دروغ گفتم

!فکر کنم واقعا ازت متنفرم چون زیادی منزجرکننده‌ای

!نفس‌هات چشمام رو می‌سوزونه

‫ای پسمونده گوشت زناکار!

‫دونا!

‫عه؟

‫تبدیل شو به یک آتیش بازی از کثافت.

‫ال دونا!

‫چطور بود؟ این دیگه باید...

خیلی بی‌رحم نیستی؟

‫لعنتی!

‫لازم نبود تا اون حد پیش بری.

‫هر طور حساب کنی این کار جر زنیه.

‫وای، چقدر شجاعی که حتی تو این اوضاع سخت هم پا پس نمی‌کشی!

‫علاقه‌ام بهت دیگه داره می‌رسه به سقف!

‫متاسفانه شازده خانوم حسابی تاکید کرد ‫و گفت که کارم رو درست انجام بدم.

‫شاید زنی که مدام تغییر ظاهر میده ترسناک باشه...

‫اما عصبانی کردن شازده خانوم از اینم برام ترسناک‌تره.

‫هنوزم می‌خوای به صحبت درباره یه زن دیگه ادامه بدی؟

‫انگار مجبورم درست و حسابی ادبت کنم وگرنه فایده نداره.

‫اه، واقعا که.

‫انگار ستاره‌ها امروز اصلا به کام من نیستن.

‫اینجا...

‫خب، این کورگان هشت دست چه جور شخصیه؟

‫خلاصه بخوام بگم، یه اسطوره‌ی زنده به شمار میاد.

‫اسطوره؟

‫آره.

‫معمولا ما نیمه‌انسان‌ها سازگاری بالایی با جادو داریم؛

اما ‫در این بین، قبیله‌ی چند دستی‌ها استثنا ‫ به حساب میان و سازگاری پایینی دارن.

‫برای همین حتی داخل امپراتوری ولاکیا ‫ که نیمه‌انسان‌ها توش شرایط امنی دارن...

‫اونا مورد تبعیض و سخره قرار می‌گرفتن.

‫کسی که این شرایط رو تغییر داد کورگان بود.

‫وقتی که سربازای حاکم محلی خواستن اونا رو بکشن...

‫به تنهایی تونست ورق رو برگردونه...

‫و حاکم محلی رو مجبور به رسمیت شناختن چند دستی‌ها کرد.

‫معمولا مردمان چند دستی با چهار یا پنج دست به دنیا میان؛

‫ولی کورگان که با هشت دست به دنیا ‫ اومده بود از کودکی مورد نفرت واقع شد...

‫و شنیدم که حتی از قبیله‌ی خودش طرد شده بود.

‫با این وجود، اون به خاطر مردمش شمشیر به دست گرفت.

‫«کاردهای شیطانی»، درسته؟

‫بله.

‫کورگان از شمشیرهای متعددی به اسم ‫«کارد‌های شیطانی» استفاده می‌کنه.

‫اما تنها مقابل حریفانی که به رسمیت ‫ می‌شناسه از اونا استفاده می‌کنه.

...‫گفته شده اگه اون تمام شمشیر‌هاش رو بیرون بکشه

‫همین به تنهایی برای یک مبارز بزرگ‌ترین مایه‌ی افتخاره.

‫یعنی... هنوز داری مثل بچه باهام رفتار می‌کنی؟

‫یه پناهگاه؟

‫چرا...

‫ببر پرجلال؟

...ببر پرجلال

‫عاشقتم، گارفیل تینزل.

‫من که عاشق تو نیستم.

‫تو اون زن نیستی.

‫مـ- ممنون.

‫فاصله بگیرین.

!ببر پرجلال

!ببر پرجلال

‫هی، کوچولو.

‫داری چیکار...

!ببر پرجلال

!بـ- ببر پرجلال

‫باشه، فقط آروم سر جات...

!ببر پرجلال

‫لطفا برنده شو!

!ببر پرجلال

‫کاری جز تماشا ازمون بر نمیاد، ولی...

‫بجنگ و برنده شو!

‫نه، لازم نیست...

‫تلاشت رو بکن، ببر!

‫لطفا!

‫تلاشت رو بکن!

‫رئیس، انگار سخنرانیت زیادی موثر بوده.

‫شرمنده، ‫برای یک دوئل زیادی پر سر و صدا شده.

‫پر سر و صداتر از همه‌شون...

‫اون دو تا هستن. برادر و خواهر کوچیکم.

‫بعد از این خوب نصیحتشون می‌کنم.

‫ببر پرجلال، تلاشت رو بکن!

‫ممنون!

‫من...!

‫بنده بهترین سپر ممکنم.

‫نه...

‫ببر پرجلال، گارفیل تینزل هستم!

‫عالی بود.

مبارز تحسین یک

وصل می‌کنیم نقاط رو به هم، لطفا بهم بده دست‌هاتو همیشه

تک به تک، فرای چهارچوب فکر، الان میایم

می‌بندیم رشته‌ها رو به هم، دستمو بهت میدم دوباره

اینجا جمع شو ای امید

«چون ما داریم دلیلی تا باورت کنیم...»

«تا باورت کنیم...»

در تقاطعی از اعتماد، تنها داشتن شجاعت لازمه

ما متحد می‌شیم، با این تپش قلبی که طنین انداخته، فراگیر شده اراده

هیچوقت نمی‌ایستیم

حالا بیا در هم ببافیم و افتخار رو به دست بگیریم

در گذر از فاجعه

پس بذار متحد شیم، با این صدایی که پیچیده و ریسمانی که ما رو همگام کرده

حالا باید بریم

اگر بخوایم به تاریکی نور بتابیم، گناه رو مجازات کنیم

باید عزممون رو جزم کنیم برای مبارزه‌

من تعقیب خواهم ‌کرد، پیدا خواهم کرد، جایی که بهش خیره شدی

هرگز از ضعفت ترسان نباش

تو تعقیب خواهی کرد، پیدا خواهی کرد، جایی که بهش خیره شدم

دستای همو گرفتیم، جمع شده نیروی تو و من

More Farsi Persian subtitles for Re:ZERO -Starting Life in Another World-

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left