The Elephant God

The Elephant God (জয় বাবা ফেলুনাথ)

Télécharger le sous-titre en Farsi/persian

Informations sur la version

Joi Baba Felunath The Elephant God (1979) 1080p BluRay
Un commentaire de adelmomen
Joi Baba Felunath.The Elephant God (1979)

Tags

bluray
Publié le: 2026-08-15
Téléchargements: 1
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi/persian

Les 200 premières lignes.

ترجمه عادل مومن نژاد

تهیه‌شده توسط R. D. بانسال

جویی بابا فلونات خدای فیل

با بازی سومیترا چاترجی

اوتمال دوتا، سانتوش دوتا، سیدارتا چاترجی

فیلم‌برداری: سومندو روی

تدوین: دولال دوتا

حق پخش جهانی: R. D. B. & CO.

داستان، فیلمنامه، موسیقی، کارگردانی: ساتیاجیت رای

آن‌وقت خدایان گفتند: «این افتضاحه.»

«چطور می‌تونیم این دیوِ گاومیش رو شکست بدیم؟»

«هیچ خدایی نمی‌تونه بکشتش، چون از برهما، خداوند بزرگ، موهبت گرفته.»

ویشنو از شدت خشم به آتش دمید، و از دهانش آتش بیرون زد.

شیوا هم آتش دمید و بقیه خدایان هم همین کار رو کردند.

از میان آتش، الهه دورگا پدیدار شد.

ده دست داشت و در هر دستش یک سلاح بود.

با این سلاح‌ها سوار بر «واهان» خودش شد.

واهان یعنی چی؟

مرکبش. اون شیر، مرکبشه.

دورگا شیر داره، گَنِش موش داره،

کارتیک طاووس داره.

لاکشمی جغد داره.

و ساراسواتی قو داره.

پس دورگا سوار شیر شد تا با دیوِ گاومیش بجنگه.

واقعاً همه اینا حقیقت داره؟

عارفان قدیم که این‌طور می‌گن!

پس حتماً واقعاً وجود داشتن.

دیوِ گاومیش واقعیه، خدای میمون هم واقعیه.

کاپیتان اسپارک واقعیه، تارزان هم واقعیه.

عمو بیکاش!

گانداریا، گانگستر اومده!

- آقای گوشال تشریف دارن؟ - کدوم آقای گوشال؟

- آقای اوماناث گوشال. - بله.

بهش بگو مَگَن‌لال مِگراج اومده.

روکو، برو به پدرت خبر بده. بفرمایید داخل.

- قبلاً همدیگه رو دیدیم؟ - اسمم بیکاش سینهاست.

- با اوماناث نسبتی داری؟ - نه. فقط اینجا زندگی می‌کنم.

بعد از این همه مدت چی باعث شد برگردی اینجا؟

بشین.

چند وقته همدیگه رو ندیدیم؟

انگار یه عمر گذشته. من سال ۵۰ فارغ‌التحصیل شدم، تو هم یک سال بعد.

خب، چه کاری از دستم برمیاد؟

دیروز توی مراسم دعای گوروی ماهی دیدمت.

گفتم یه سری هم بهت بزنم.

ما هر پاییز میایم اینجا.

پدر و پدربزرگم هم اینجان، می‌دونی.

- راستی، خدای فیل‌تون چی؟ - خدای فیل؟

عجب! هنوز یادت مونده؟

هنوز داریش؟

البته. دیگه تقریباً یکی از اعضای خانواده‌مونه.

نشونم می‌دی؟

چه‌جوری؟ توی گاوصندوق پدرمه و کلیدش توی کشوی میزشه.

هیچ‌وقت به کسی نشونش نمی‌ده؟

تو که دیگه هر کسی نیستی.

ولی آبرو و اعتبار خوبی نداری، می‌دونی.

پول زیاد، اسم بد هم با خودش میاره.

خودت یه کم پول دربیار، اون‌وقت می‌فهمی.

البته مهمه که این پول رو چطور درمیاری، مگه نه؟

شایعه شده آثار هنری باارزش ما رو به خارج صادر می‌کنی...

و آمریکایی‌ها هم پول زیادی بابتشون می‌دن.

من دارم بهت روپیه پیشنهاد می‌کنم.

نقد. همین‌جا همراهمه.

ولی تو که حتی ندیدیش. چطور می‌تونی این‌قدر پول پیشنهاد بدی؟

پر از جواهرات قیمتیه.

از کجا فهمیدی؟ من هیچ‌وقت بهت نگفته بودم.

عجب! پدرم اینو نوشته.

و من هیچ‌وقت ندیدمش.

بیست‌وپنج هزار روپیه، اوماناث.

می‌دونم کسب‌وکارت خوب پیش نمی‌ره.

می‌دونم بدهی هم داری.

اگه اون مجسمه رو می‌خوای، باید خودت بدزدیش.

متأسفم. فروشی نیست.

سی هزار روپیه، اوماناث.

معمولاً چیزی رو که بخوام، درخواست نمی‌کنم.

فقط برش می‌دارم.

و برام هم هزینه‌ای نداره.

این بار دارم رک و راست باهات حرف می‌زنم.

متأسفم، مگن‌لال.

این حرف آخرت بود؟

حرف آخرمه.

اون کیه؟

بهتره یه کم به دست‌هات استراحت بدی.

وگرنه دست‌هات شروع می‌کنن به درد گرفتن.

می‌دونی توی بنارس چند تا معبد هست؟

چند تا؟

فِلو، تو می‌دونی توی بنارس چند تا معبد هست؟

میلیون‌ها تا.

اینجا رو امضا کن.

- حمام اختصاصی دارین؟ - بله، حتماً.

من حمام مشترک نمی‌خوام.

- شما آقای چاکراوارتی هستین؟ - بله.

اسم من لالموهان گانگولیه.

اوه! خوش اومدین.

ایشون آقای فِلو میتر هستن.

و این هم تاپش میتره.

شوهرخواهرم همه‌چی رو درباره‌تون گفته.

اینجا باید امضا کنیم؟

فقط یه تشریفاته.

شما از همه بزرگ‌تری. شما امضا کن.

فقط بنویس «ال. گانگولی و همراهان». بقیه‌ش رو خودم پر می‌کنم.

شوهرخواهرت همسایه من زندگی می‌کنه.

ازش خواستم برامون ده روز در کالکاتا لاج اتاق رزرو کنه.

اسم مستعارت جاتادهاره، درسته؟

نه دقیقاً. «جاتایو»ئه.

کتاب جدیدم به‌زودی منتشر می‌شه، «تمساح خزنده».

چمدون‌هاشون رو ببر اتاق ۳.

یه اتاق چهار تخته براتون در نظر گرفتم.

شما مستقر بشین. بعداً می‌بینمتون.

آب چی؟

یه خدمتکار می‌گیرین و هرچی خواستین براتون میاره.

بد نیست!

البته به مهمانسرای دولتی جودپور نمی‌رسه، ولی همین هم خوبه.

بیا تخت‌هامون رو انتخاب کنیم، تاپش.

این یکی کنار پنجره رو می‌خوای؟

- خیابون اون طرفه، نه؟ - آره.

برای نوشتن بهتره.

تازه یه هم‌اتاقی محکم و قرص هم داری.

- محکم؟ - اینو ببین.

چقدر وسواسیه، نه؟

فکر کنم اینو هم با خودش آورده.

این آینه به این بزرگی رو؟

برای اصلاح چونه‌ش که به این بزرگی لازم نداره.

بدن‌سازه!

ببین دستیارم داره کم‌کم یاد می‌گیره.

این خیابون مستقیم می‌ره به محل حمام، یعنی گاتِ ده اسبه.

چه جاییه! همین که پات رو بذاری اینجا، یه حس معنوی پیدا می‌کنی.

تو که داستان‌های مذهبی نمی‌نویسی، نه؟

درست می‌گی. چیزی که آدم واقعاً می‌خواد، هیجان و ماجراست.

بیست‌وشش ساله این هتل رو می‌گردونم.

اولین باره که سه آدم معروف توی یه اتاق مهمون ما هستن.

سه نفر؟

یه کارآگاه معروف، یه نویسنده سرشناس...

و یه قهرمان بدنسازی.

آقای ورلد؟ گونوموی باگچی؟

- تا حالا عضله‌هاشو دیدی؟ - آره، توی تلویزیون.

دیروز موقع ناهار داشتم نگاهش می‌کردم.

هر بار دستش رو می‌آورد سمت دهنش، دوسر بازوش می‌زد بیرون.

می‌گفت دور بازوش ۱۷ اینچه.

- ۱۷ اینچ. - خودش گفت.

دور بازوی تو چقدره؟

یقه‌م ۱۶ اینچه.

لطفاً بیاین داخل. چای هم سفارش دادم.

بازرس تی‌واری رو می‌شناسی؟

- ماهندرا تیواری از الله‌آباد؟ - بله. الان اینجا مأموره.

توی یکی از پرونده‌های الله‌آباد خیلی بهم کمک کرد.

امروز اتفاقی دیدمش. گفت میاد بهتون سر می‌زنه.

الان اتفاق هیجان‌انگیزی اینجا در جریانه؟

نمی‌دونم براتون جالب باشه یا نه، ولی یه مرد مقدس جدید اومده شهر.

- بله، گوروی ماهی. - گوروی ماهی؟

می‌گن از پراگ تا بنارس رو تمام مسیر شنا کرده.

- شنا کرده؟ - این‌طور می‌گن.

با این حساب شنا کردن کانال مانش باید براش مثل آب خوردن باشه.

هر روز کنار رودخونه مراسم برگزار می‌کنه.

جمعیت زیادی برای دیدنش میان. سرود مذهبی می‌خونن.

و هر روز به چند نفر از برگزیده‌ها یه طلسم «شالکا» می‌ده.

شالکا یعنی چی؟

شالکا توی زبان سانسکریت یعنی «فلس ماهی».

بله، آقای گانگولی، شما هم شالکا نمی‌خواین؟

بی‌خیال! ولی باید اعتراف کنم خیلی باابهته.

بگو ببینم، اینا واقعاً پیروشن یا فقط خودشون رو به اون راه می‌زنن؟

نه، واقعاً پیروشن. سرشناس‌های بنارس اینجان.

اون که کت مشکی پوشیده، مدیر یه بانک بزرگه.

کنارش هم دانشمند بزرگ، ماهِش واچاسپاتیه.

اون مرد کچل هم یه استاد معروف دانشگاهه.

ولی مهم‌ترین پیروش...

همون‌جاست.

مگن‌لال مگراج. تا حالا اسمش به گوشت نخورده؟

همون نیست که خونه‌ش توی کلکته دزد زده بود؟

- شاید اینجا هم دزد به خونه‌ش بزنه. - اینجا هم خونه داره؟

خونه داره، قایق‌خونه داره، یه مهمانخونه هم برای زائرها داره.

جای مخصوص و باافتخارش رو روبه‌روی گورو گرفته.

خلافکارها خیلی وقت‌ها برای جلب توجه مذهبی‌بازی درمیارن.

به نظر میاد یه هدیه برای گورو آورده.

گورو که کم و کسری نداره، می‌دونی.

شنیدم زیاد توی یه جا نمی‌مونه.

- مقصد بعدیش پاتناست؟ - کی می‌دونه؟

یعنی می‌پره توی رودخونه و تا پاتنا شنا می‌کنه؟

یک برهما، یک خورشید، یک ماه!

خیلی تأثیرگذاره.

حالا چه شنا بلد باشه چه نه، حسابی شخصیت خاصی داره.

دو دست، دو پا، دو چشم، دو گوش.

سه زمان، سه زیارتگاه.

چهار وِدا، چهار عصر.

پنج عنصر، پنج رود، پنج حس، پنج پاندوا.

یک، دو، سه، چهار، پنج!

خیلی ماهی‌وار به نظر میاد.

یه خالکوبی عجیب روی بازوی گوروئه.

باید بگم چشم‌های تیزی داری. من اصلاً متوجهش نشدم.

تاپش، یه نگاهی بنداز.

هواپیماست. کِستو هم یکی مثل این داره.

کستو که خیلی آدم مقدسی نیست.

ببخشید.

ده شکل دورگا، ده اجرای قربانی اسب.

ده تجسد ویشنو.

لاک‌پشت، گراز، مرد-شیر، کوتوله...

پاراشورام، رام، بالارام، بودا، کالکی و...

ماهی!

گورو! درود بر گوروی ماهی!

اجازه بدین آقای گوشال رو معرفی کنم، و خانم گوشال.

کارآگاه معروف، آقای فِلو میتر.

The Elephant God subtitles in other languages

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left