Les 200 premières lignes.
. دنيا بايد با ما کنار بياد
... مروري بر آنچه گذشت
جُردن ، ديگه دوران انجام دادن کاراي بزرگت . براي مرکز تموم شده
. الان تو مسير اشتباهي قدم برميداري
. تو هميشه آدم بلند پروازي بودي
. اما فکر کنم از تغيير ميترسي ، شان
يا که از من ميترسي ؟
دارم کوچيک ميشم ، با من چيکار کردي ؟
. با کُرا آشنا شدم . قدرت خارق العاده اي داره
. ميتونه آدما رو جوون کنه
! ايزابل - ! بابا -
، اگه مادرت هم اينجا بود . ازت ميخواست همين کارو کني
. از ما ميخواست که دوباره يه خانواده باشيم
، امرو صبح وقتي همسرت غش کرد
. يه زن جوان بود
، يه دقيقه بعدش که بيدار شد
پنجاه سال پير شده بود ؟
. ريچارد ، دارم ميميرم
يه گروهي از برگزيدگان هستن که
. ميخوان آينده همونطور که هست بمونه
. " من بهشون ميگم " علامت دار ها
... وقتي بهش نياز داشته باشيم
. به کمکمون مياد
، آقاي تايلر
صداي منو ميشنويد ؟
. الان 20 دقيقه ست که جواب نيمده
. بايد تا حالا فرايند رو شروع ميکردي
کجا بودي ؟
تو کي هستي ؟
. بايد سريع کار کنيم
. اين تنها فرصت ماست
... به اندازه کافي تمرين کردم
. با زمان بسيار زياد
. امشب ، ريچارد تايلر پدر ميشه
حالت خوبه ؟
. آره ، خوبم
. فقط ... خواب عجيبي ديدم
ميخواي در موردش صحبت کني ؟
. نه ، نيازي نيست
. برگرد به تخت خوابت
. منم ميام
آماده اي ؟
. بابا عاشقته
از اينکه اين همه شادي ، خيلي خوشحالم
. بابا خيلي وقته منتظر اين لحظه بود
تو کي هستي ؟
من کي ام ؟
. من ليلي ام .. همسرت
قرار بود کي باشم ؟
. تو ليلي نيستي . ليلي مُرده
مُرده ؟ - . تو پير شدي . مُردي -
. نه اشتباه ميکني ... من
. من اينجام . من نَمردم
تا حالا کجا بودي ؟ چطور اومدي اينجا ؟
.. خوب ، من يه ساعت پيش بيدار شدم
... دقيقاً نميدونم کجا بودم ، اما
، ميدونستم که زود مياي خونه
. و ايزابل هم پيشته
... آخرين چيزي که يادم مياد
، تو مرکز داشتم دنبال ايزابل ميگشتم . اما تو تختش نبود
. يه جوري شدي ريچارد ، خيلي ناراحتي
. توواقعي نيستي - . همش داري اينو ميگي ، اما من واقعي ام -
، من همه چي رو از زندگيم به ياد ميارم
. درباره خودمون
. ميتونم اشياء رو بردارم
. ميتونم لمسشون کنم
. تو رو لمس کنم
احساسش ميکني ، مگه نه ؟
، نميتونم بگم کجا بودم ، ريچارد
... يا اينکه چطوري اومدم ، اما
. براي خودم هم مهم نيست
. من اينجام
اين برات کافي نيست ؟
ميتونم ازت يه چيزي بپرسم ؟
. البته
. تو چپ دستي
. درسته
نميخواي سوالت رو بپرسي ؟ - . همين الان بهش جواب دادي -
من گزارشات کساني که بعد تزريق ، زنده موندن يا مُردن
، رو مطالعه کردم ، ميدونستي
نُه نفر از دَه نفر آدم چپ دستي که تزريق کردن
زنده موندن ؟
. نه ، نميدونستم - . ولي حقيقت داره -
، اين موضوع رو چند هفته پيش فهميدم ... اما نميدونستم
... علتش چيه
. تا الان که فهميدم
. اينارو ببين
" يه بخشي از مغز هست که اسمش " کورپس کلاسومه
مثل يه رشته عصبي که دو نيم کره مغز . رو به هم متصل ميکنه
. که معمولاً تو افراد چپ دست کمي بزرگتره
. به همين دليله که چپ دست ها زنده ميمونن
اون بخش از مغزه که تعيين ميکنه که آيا بدن انسان
يک انتقال دهنده ي عصبي جديد رو . قبول ميکنه يا نه
خوب ، اندازش بايد چقدر باشه ؟
. هنوز نميدونم
. اما فکر کنم بتونم جوابشو چيدا کنم ... البته اگه
بتونم با يه اسکن
. عملکرد بدن انسان رو بعد تزريق تشخيص بدم
. و بعدش ميفهمي که چه کساني زنده ميمونن با مميرن
. تزريق ديگه نبايد کسي رو بکشه
چقدر وقت ميبره ؟
، دو ماه ، شايدم کمتر
. خيلي عاليه
. به کارت ادامه بده هر چيزي نياز دشته باشي برات فراهم ميکنم
کجا داري ميري ؟ - . بايد با کالير تماس بگيرم -
، اگه اين آزمايش فقط چند ماه طول بکشه
، پس جُردن بايد يه اعلاميه منتشر کنه
به اونايي که فکر تزريق تو سر دارن بگه که
. يکم ديگه صبر کنن
. عاليه
. سلام ، تام
واسه چي وسط راهرو وايسادي ؟
همه چي روبراهه ؟
. آره ، خوبم ... فقط
. روز عجيبي رو شروع کردم
. خوب ، پس هم درد هستيم
. ما هم يه ملاقات غير منتظره با " ربکا پريش" داشتيم
. شايد بشه گفت يه حمله ناگهاني
رئيس اداره اطلاعات ملي اينجاست ؟
، الان 20 دقيقه ست که تو دفتر مگانه . يه چيز ديگه هم هست
. خواسته که ما رو ببينه
. فکر نکنم از انتظار خوشش بياد
، صبح بخير افسر بالدوين ، افسر اسکوريس
، من "ربکا پريش" هستم . از آشناييتون خوشوقتم
. ما هم همينطور
. ميدونم که شغل شما چه شغل سختيه
، اما اخيراً به نظر ميرسه
، جز چند تا خبر از سياتل چيزي . دستگيرمون نشده
. استفاده از پرومايسين در حال گسترشه
شهر عَهد بزرگترين خطر . براي اين آژانس محسوب ميشه
. و براي اداره امور
. اين اوضاع موقتيه ... ما بالاخره
، کالير رو دستگير ميکنيم . و اون شهر رو هم درش رو تخته ميکنيم
، از طرز برخوردت خوشم مياد
اما بهم حق بده که از اين موضوع . مطمئن نباشم
، چونکه اين اواخر ... به نظر ميرسه که همش
. داريم کار ها رو خراب ميکنيم
ريچارد تايلر و دخترش رو با تعداد نفرات بيشتر ، محاصره کرده بوديم
، همه چي تحت کنترل بود . اما باز از دست داديمشون
، با تمام احترامات
من اونجا بودم ، نميشد بگي که اوضاع تحت کنترل بود
ريچارد تايلر مرد فوق العاده . قدرتمندي شده
، متوجه ام اما ما که نميتونيم به اين راحتي
، تسليم بشيم ميتونيم ؟
، تا دو هفته ديگه بايد راجع به پيشرفت جنگ مقابل پرومايسين
تو کنگره گواهي بدم
، تمام هفته رو اينجا ميمونم
. و ميخوام که با پيروزي برگردم
پس ، از ما ميخواي که ريچارد . رو دستگير کنيم
خانم پريش ميخواستن دو تا از بهترين ماموراي منو ببينن
. واسه همينه اينجايي
واسه همينه که به ماموريت دستگيري . ريچارد فرستاده ميشيد
. من به پيشرفت کار نظارت ميکنم
. مطئنم که مشکلي نخواهد بود
مامور بالدوين ؟
چيزي هست که بخواي به ما هم بگيد ؟
... من
مطئنم که تام ميخواد کارشو سريع شروع کنه
. تايلر رو براتون پيدا ميکنيم
. نميدونم چه اتفاقي داره ميفته ، دايانا
انگار که خودمو تو آينده ميبينم ولي خودم نبودم
. کارايي ميگردم که هرگز نکردم
اگه خواب و خيال نباشن چي ؟
اگه خاطرات آدم ديگه اي باشن چي ؟
اگه واقعاً تو بيمارستان چيزي درون بدنم گذاشته باشه چي ؟
اگه اثرش شروع شده باشه چي ؟
. دارم يکي ار علامت دار ها ميشم
، گوش کن
، حتي اگه تو دُرست بگي
. هنوز که اتفاقي نيفتاده . تو هنوز خودتي
. ميتونيم باهاش مقابله کنيم - چطوري ؟ -
خوب ، از وقتي که اينا رو ميبيني پيش دکتر رفتي ؟
. نه - خوب ، چرا الان نميري ؟ -
. برو خودتو به يه پزشک نشون بده
. ما بايد بريم دنبال ريچارد
. بيخيال برو
. من جاتو پر ميکنم
برو
. خيلي بزرگ شده
من چه مدت نبودم ؟
. مدت کوتاهي
. کمتر از يه سال
. بگو چه اتفاقايي افتاده
. ميخوام همشو بشنوم
چرا اينقدر غمگيني ؟
. من تو رو خاک کردم . برات گريه کردم
، هيچوقت فکر نميکردم دوباره بشينم کنارت
. نميخوام وقتم رو با توضيحات تلف کنم
. ما خيلي وقت داريم
چرا نبايد داشته باشيم ؟
هنوزم فکر ميکني من واقعي نيستم مگه نه ؟
. نميدونم
، اگه به خودم بقوبولنم ... و بعدش معلوم شه که
. نميتونم باهاش زندگي کنم
بذار ببينيم چي ميشه ، باشه ؟
... مدتي رو اينجا ميخوابيم
... وقتي که بيدار بشم هنوز پيشتم
. فکر کنم ما واقعي هستيم
. هنوزم اين عکس ها رو نگه داشتي - . البته که نگه داشتم -
اين کيه ؟
No comments yet. Be the first to leave one.