Another Simple Favor

Another Simple Favor

Télécharger le sous-titre en Serbian

Informations sur la version

Another Simple Favor 2025 2160p AMZN WEB-DL DDP5 1 Atmos DV HDR H 265-FLUX
Un commentaire de HosseinEsmaily
🔴 30Nama | امیررضا، امیرحسین و حسین اسماعیلی 🔴

Tags

webdl
professional_translation
Publié le: 2025-05-02
Téléchargements: 137
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Serbian

Les 200 premières lignes.

‫کانال رسمی تیم ترجمۀ ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫سلام، مامان‌ها. استفانی هستم

‫به قسمت دیگۀ «سفر در ایتالیا»

‫از «ذره‌ای قتل» خوش اومدین؛ مرکز جامعِ ‫نکات مهم خانه‌داری و بحث‌های پرونده‌های جنایی

‫واقعاً بابت جهش اخیر تعداد ویوورها خوشحالم

‫حتی اگه بیشترتون فقط واسه دیدن مرگم ‫اومدین تو صفحه‌م

‫هنوز در جزیرۀ رمانتیک کاپری‌ام

‫و صادقانه بگم ای کاش حداقل

‫الان در حد یه ذره ایتالیایی بلد بودم

‫چون شاید پیش پلیس کمکم می‌کرد

‫حالا که فکرشو می‌کنم ‫«بَبِل» فکر بدی نبود

‫راستی برای ۲۰درصد تخفیف در «ببل» ‫از کد «سلام، مامان‌ها» استفاده کنین

‫مرسی، بچه‌ها

‫بگذریم، از اونجایی که الان ‫تحت بازداشت خانگی‌ام

‫خیلی‌هاتون ازم سؤال کردین اصلاً چرا خودم رو

‫همون اول توی همچین وضعیتی قرار دادم

‫البته که خیلی بلبل زبونین

‫چون همه‌تون تا همین چند روز پیش ‫یه ساز دیگه می‌زدین

‫ولی می‌خوام یه چیزی مفهوم باشه

‫من شوهر امیلی رو نکشتم

‫یا خدا!

…‫خیلی‌خب

…‫برای اونایی که تازه به جمع ما اضافه شدن

‫بذارین بهتون بگم چی شد که به اینجا رسیدیم

‫چند روز پیش، برای جلسۀ کتاب‌خونیم ‫توی «کتاب متاب» دیرم شده بود

‫و داشتم وسایل کمپ «مایلز» رو جمع می‌کردم ‫و خیلی هم گیج و منگ بودم

‫چون ملوسکم قرار بود چند هفته‌ای نباشه و…

‫مامان، شوخیت گرفته؟

‫روی پیرهن‌های کمپم حرف اول اسمم رو نوشتی

‫همه بهم می‌خندن

‫چون از برچسب اسم خیلی خفن‌تره

‫مطمئنم بقیۀ بچه‌ها بهت حسودی می‌کنن

‫عصبانی نباش، ملوسک

‫نمی‌خوام آخرین لحظاتمون با هم دعوا کنیم

‫برات خجالت من مهم نیست؟

‫روی تی‌شرت‌هام حرف می‌نویسی ‫بهم می‌گی ملوسک

‫بچه‌های مدرسه میگن برنامۀ مسخرۀ تو ‫اون مرد اسکل رو به کشتن داد

‫خیلی‌خب

‫مایلز. مایلز

‫حق با توئه. ببخشید، خب؟

‫مادرت به حرفات گوش میده ‫و دیگه اون برنامه رو گذاشته کنار

‫میری مایوت رو برداری؟ ‫چون تا سه باید جلسه باشم

‫همه می‌دونن همه‌ش تو فکر و ذکر مامان «نیکی»ای

‫آخه چرا درباره‌ش کتاب نوشتی؟

‫بچه‌های دیگه شوخی می‌کنن ‫و میگن مثل فیلم «زن سفید مجرد» شده

‫خودش منو گیر انداخت واسه…

‫مگه دوستات «زن سفید مجرد» رو دیدن؟

‫خیلی فیلم بزرگسالانه‌لیه

‫تو رسماً استاکری!

‫نمی‌خوام بهم زنگ بزنن بگن گاز گرفتی

‫یادت باشه، اگه نمی‌تونی باهوش باشی، بامزه باش ‫اگه نمی‌تونی بامزه باشی هم خوشگل باش

‫دیگه واقعاً خیلی شلوغش کردی

‫می‌دونم چون یک ماه تمام نیستی، نگرانی

‫و به همین خاطر عصبی شدی

‫حکم حفظ فاصله لازم دارم

‫چه کلمۀ حقوقی گنده منده‌ای

‫بیخیال. به نظرم… آره… ‫این جدایی می‌تونه سالم باشه…

‫- …برای جفتمون. می‌دونم ‫- خیلی‌خب

‫استفانی اسمادرز ‫باز به همه‌چی بچه‌ت گیر میدی؟

‫- نه، درن، نمیدم ‫- آره، درن، میده

‫بسپرش به من

‫دخترخانم، لطفاً باردار نشو

‫آقاپسر، لطفاً کسی رو باردار نکن

‫- مرسی، درن ‫- خواهش می‌کنم

‫ای بابا، کرینج‌مون کردی

‫«آهو»! به زبون لاکوتا یعنی «سلام»

‫بیشتر شبیه ازآن‌خودسازی فرهنگیه

‫عالی. فعلاً متوجهت نمیشم ‫ولی بعداً میشم. باشه؟

‫بچه‌های کمپ، سوار اتوبوس شیم

‫- خیلی‌خب. خدافظ ‫- نمی‌خوای…

‫- آره ‫- منم دوستت دارم

‫- خیلی‌خب ‫- موفق باشی

‫سرطان پوست خیلی جدیه ‫لطفاً ضدآفتاب بزن

!‫هروقت خواستی زنگ بزن

‫اوه. تماس ورودی یا خروجی نداریم ‫قانون کمپه

‫- چه بهتر ‫- خوبه

‫سوار اتوبوس تعیین‌شده شین!

‫بهترین روزای زندگی‌تون میشه!

‫گریه نداریم

‫چشمات قرمز میشه ‫و بهتره مردم فکر نکنن گل می‌کشی

‫البته شاید بهتر باشه ‫ممکنه واسه برندت خوب باشه

‫- مشکل برند من چیه؟ ‫- چند ماهه یه ویدئو هم پست نکردی

‫کتابت هم داره منتشر میشه

‫چند ماه که نشده

‫دو ماه و سه هفته شده

‫ببین. می‌دونم خیلی شوکه‌کننده بوده برات

‫ولی وقت بازگشته دیگه

‫دل مامان‌های جهان برات تنگ شده

‫کتاب نوشتم

‫درسته، پس بیا بریم سر جلسه‌ت

‫و یه عالمه کتاب بفروش، استفانی اسمادرز

‫خیلی‌خب. باشه. باشه

‫« بلوند بی‌چهره »

‫چرا کانالش رو پاک کرد؟

‫ویو نمی‌گرفت؟

‫نه، نه، نه، نه. آمارش خوب بود

‫فشار خیلی زیادی روش بود

‫استراتژی معرکه‌ایه:

‫درست قبل از انتشار کتاب ‫از اینترنت ناپدید شو

‫ببین. سعی کردم کمکش کنم

‫ولی کار زیادی هم از دست من برنمیاد

‫هیچ امیدی بهش نیست

‫هیچ امیدی به این عکسه نیست

‫من دارم برای ادامۀ تور لابی می‌کنم

‫ولی مشکل «مرغ یا تخم مرغ» داره

‫برای توجیه تور باید بیشتر کتاب بفروشی

‫ولی توی تور بیشتر کتاب می‌فروشی

‫یا بقیه همه احمقن یا من نابغه‌م

‫- بن! سلام! خودتو رسوندی! ‫- سلام

‫ببین. امروز یه اتفاقی افتاد

‫- اتفاقی که باید درموردش بدونی ‫- خب حالا ببین

‫می‌دونم نمی‌خواستی پیشاپیش کتاب رو بخونی ‫که هیچ، هیچ ایرادی نداره

‫ولی… تو خیلی توشی

‫- و فکر کنم که خوب تونسته باشم… ‫- ببین، استفانی، گوش کن

‫…مثلاً تصویر دقیقی رسم کرده باشم از…

‫- استفانی، استفانی، استفانی ‫- آره

‫- ببخشید می‌کشونمت کنار ‫- وای خدا!

‫- فقط… ‫- دوستان

‫لطفاً خوشامد بگین به مامان تمام‌وقت

‫کارآگاه پاره‌وقت پرونده‌های جنایی ‫و به تازگی، نویسندۀ تِرو کِرایمِ

‫استفانی اسمادرز

‫آره

‫سلام

‫سلام به همه. مرسی که تشریف آوردین

‫همونطور که اکثرتون می‌دونین ‫پروندۀ خواهران مک‌لندن

‫کاری که امیلی، یا به عبارتی هوپ مک‌لندن ‫با خواهرش فِیث کرد

‫بزرگ‌ترین اتفافی بود که توی «وارفیلد» افتاد

‫بعد از اون روز که پلیس ریخت ‫توی آشپزخونۀ شیشۀ داخل مرکز سالمندان

‫منم این کتاب رو نوشتم چون که…

‫قاتل جزو اولیای مدرسه ‫و از دوستان خوب من بود

‫و یه جورایی هم ما همه‌مون قربانیش بودیم

‫«من همیشه به او فکر می‌کنم

‫به بلوند بی‌چهره‌ای که ‫تصور می‌کردم می‌شناسم

‫نه تصویری، نه گذشته‌ای؛ تنها شبح

‫آیا او یک مسئول روابط عمومی دل‌ربا بود

‫یا یک قاتل خونسرد؟»

‫شرمنده. جلسه شروع شده

‫«به شوهر او، شان فکر می‌کنم که نابود شده…»

‫نمی‌تونین برین داخل

‫«…و پسر او، نیکی که بدون مادر بزرگ می‌شود»

‫هی

‫«به نفش کوچکی که در این تقدیر… غم‌انگیز

‫ایفا کردم، فکر می‌کنم»

‫پخ

‫اون…

‫قاتل خونسرده

‫امیلی

‫پشمام

‫دوستان، ایشون امیلی هستن

‫بلوند بی‌چهره در زندگی واقعی

‫ولی ظاهراً انگار چهره دارم

‫اومدی اینجا ‫چطور اومدی اینجا؟

‫از زندان فرار کردی؟

‫نه، با فرجام‌خواهی اومدم بیرون ‫سیستم حقوقی‌مون خیلی تخمیه

‫عزیزم، می‌خوام برم سر اصل مطلب

‫چرا کتابت فروش نمیره؟

‫- فروش میره ‫- نمیره

‫حس می‌کنم… حس می‌کنم کل بخشای خوبش رو ‫جا انداختی

‫راستی گفتی با برادرت چیکار می‌کردی؟

‫سعی کردم بهت بگم. سعی کردم

‫سلام

‫سلام. از دیدنتون خوشحالم، جناب کارآگاه

‫شما بزودی احضاریه می‌گیرین

‫وکیل‌های جدیدم خیلی معرکه‌ان

‫توی پرونده‌م ‫احتمال دستکاری مدرک پیدا کردن

‫سلام، درن

‫چه کفشای مزخرفی

‫شرمنده با ماشینم بهت زدم

‫ای وای. کلاً یادم رفته بود

‫امیلی، چرا اومدی اینجا؟

‫توی یه کتابفروشی حومه‌شهر ‫دنبال انتقامی؟

‫بیخیال، استفانی ‫تو دوست صمیمی منی

‫البته زندگیم رو به آتیش کشیدی ‫ولی نجاتم دادی

‫اجازه دادی از صفر شروع کنم

‫به همین خاطر بقیۀ عمرم سعی می‌کنم

‫دنبال راه‌هایی باشم ازت تشکر کنم

‫تا الان وحشتناک‌ترین حرفش بوده

‫دیگه داری کسشر میگی

‫راست میگم

‫به لطف تو دارم ازدواج می‌کنم

‫چجوری؟

‫خب به همون راه و روش سنتی

‫- سکس تو دستشویی؟ ‫- هیچکس مثل تو منو نمی‌شناسه

‫به همین خاطر…

‫به همین خاطر اومدم ازت یه چیزی بخوام

‫استفانی اسمادرز، میشه…

‫میشه ساقدوش من باشی؟

‫قطعاً داره سر به سرت می‌ذاره

‫گولت می‌زنه می‌خواد تنها گیرت بیاره و بکشتت

‫بهت سم میده یا چاقو می‌زنه بهت

‫شبیه خودکشی جلوه‌ش میده

‫- خودم می‌دونم ‫- ای بابا

‫یه ذره هم احتمالش نیست که شاید عوض شده باشم؟

‫نه

‫استفانی، عزیزم، ازت خواهش می‌کنم

‫این کارو نکن ‫از دعواهامون متنفرم

‫- بیا… نه، نه، نه ‫- سمت من نیا

‫من بهترین اتفاقی بودم که توی زندگیت افتاده

‫جفتمون اینو خوب می‌دونیم ‫دست از عذرخواهی کردن برداشتی

‫به شوهرم دادی

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left