Les 200 premières lignes.
...آنچه در «سقوط آسمانها» گذشت
اون کجاست؟
،هر وقت که درباره دورگه سؤال ميکردي
.اون از غرب ميترسيد
.دخترم اونجاست
.اينجا هيچ جنگي وجود نداره
...دي.اِن.اِي اون جهشيافتهست .بخشي انسان، بخشي بيگانه
.من اين قدرتها رو نميخوام .دارن قويتر ميشن
.حصار سبز رنگ
،براي رد شدن ازش .به يکي از اينا احتياج دارين
ما در حال ايجاد ارتشي جديد .براي خط مقدم جنگ هستيم
تو و خونوادت ميتونين
...از اين دگرگوني بزرگ در امان باشين
.من يه معامله کردم
...ما از اينجا ميريم بيرون .همگي ميريم
تيم ترجمه فري آفلاين شما را به ديدن ...داستان مقاومت انسانها در برابر بيگانگان دعوت ميکند
افراد جنوب شرقي .به موقع از راه ميرسن
.بجنبين .فقط يه ذره جلوتر
با افتخار تقديم ميکند «King-AmirK» امـيـرمـهـدي
.زود باشين، بچهها .ديوار بايد تا الان از کار افتاده بود
!بجنبين
«سقوط آسمانها» قـسـمـت سـوم از فـصـل چهارم «مـهـاجـرت» تاريخ پخش و ترجمه: 93/04/16
زپلين" مورد علاقه من؟" ."آلبوم "لِد زپلين شماره 2
آهنگ "نواي ليمو" به تنهايي .مستحق دريافت جايزهست
شماره 2، آره؟ شماره 4 چي؟
."آهنگهاي "سگ سياه" و "پلکان به بهشت
.منظورم اينه که اون بهتر بود
از کِي تا حالا طرفدار گروه موسيقي "زپلين" شدي؟
.از همون لحظهاي که آهنگش رو شنيدم
ميتونم بهت بگم .کمترين دليل علاقه من به "زپلين" چيه
.بذار حدس بزنم
اون...بيگانه بزرگ هستش که اين اطراف پرواز ميکنه
.و تمام فعاليتهاي اردوگاه رو زيرنظر داره
.در واقع به خاطر "کودا"ست
.کودا" که خيلي بده"
اون بالا چه جوري بود؟
.ترسناک
.هرچند يه چيزهايي دستگيرم شد
اونا قراره همه ما رو از اينجا خارج کنن
."با برنامه تبديل کردن همه ما به "اسکيتر
.اين اتفاق تا 48 ساعت آينده ميافته
اون "زپلين" مرکز فرماندهي و کنترل
.تمام اين منطقهست
...اون کابل ،اگه اون کابل رو قطع کنيم
.برق ديوارها رو قطع کرديم
.يه جوري ميگي انگار کاري نداره
.دستور مشکلي هستش
.ميدونم
.خيلي چيزها ممکنه به مشکل بخوره
...ولي من از بابت يه چيز نگران نيستم
.اون هم تويي
.تو کارت رو عالي انجام ميدي
...وقتي از اينجا خارج بشيم
.با اونا وارد جنگ ميشيم
لباس فارادي کار ميکنه
چون جريان حصار
بار خودش رو جوري روي لباس پخش ميکنه که
تأثيرات جريان رو در .داخل لباس از بين ميبره
.باشه. متوجه شدم ولي براي چه مدتي؟
.براي 90 ثانيه يا بيشتر
.يا تا وقتي که لحيم کوچولوي مسي ما از کار بيفته
اونوقت تو دقيقاً چي کار ميکني؟
فقط لباس رو ميپوشي و از ديوار رد ميشي؟
.نه
جريان الکتريسيته ديوار .در وسط اون متمرکز شده
.آره
اين لباس فقط ميتونه .در برابر تماس سطحي مقاومت کنه
واسه همين بايد از ،يکي از اون ميلههاي بزرگ بالا برم
.از بالاي اون رد بشم و برم پايين
مگه اون ستونهاي هرمي جريان الکتريسيته ندارن؟
.نه. خب، آره
ولي ميزان ولتاژ اونا .به اندازه وسط ديوار نيست
.لباس ميتونه اون رو تحمل کنه .من ميدونم. اين کار رو کردم
از چه جور مهماتي براي منفجر کردن اون کابل استفاده ميکنم؟
.آمونيوم نيترات
آمونيوم نيترات؟
ميدوني آمونيوم نيترات چقدر خطر انفجار داره؟
...اين لباس به اندازه کافي قوي نيست - .تنها چيزي هست که داريم -
توي اين شرايط همه چيز بايد .به درستي پيش بره
.چاره ديگهاي نداريم
.نگران نباش
.ميتونيم از پس اين کار بربيايم
تو که قرار نيست يه لباس حلبي دستساز
.براي محافظت بپوشي، دوست من
لکسي" رو توي جنگل" .در حال ملاقات با يه "اشفني" پيدا کردي
تو مطمئني؟
.مطمئنم
خدايا، اون به ما ميگفت که .سلاحهاي خودمون رو کنار بذاريم
در تمام اين مدت داشته .با دشمن ملاقات ميکرده
به نظرت چه معنايي داره؟
داره توطئهچيني ميکنه؟ - .نميدونم -
از يه طرف همونطور که گفته .اينجا در امان بودين
از طرف ديگه
.ممکنه يه نقشهاي براي ما داشته
.حق با تو بود
خب، براي هر چيزي .يه بار اولي وجود داره
ما نميتونيم دست خالي بريم، ميدوني؟
.اينجا...فرق داره .متوجه هستم
...بهتره زياد عجله نکنيم
.فکر ميکردم اونا رو انداختي دور
.ميخواستم اين کار رو بکنم
نزديک بود اين کار رو بکنم ...وقتي جلوي اون "مک" رو گرفت ولي
با خودم گفتم شايد يه روزي .محض احتياط به اونا احتياج پيدا کنم
محض احتياط براي چي؟
محض احتياط براي اينکه تمام اين پناهگاه
انقدري خوب بود که .نميتونست حقيقت داشته باشه
بايد بگم که با اونا .بيشتر شبيه خودت هستي
."اون به من دروغ گفته، "بن
اون به همه ما دروغ گفته و .من باورش کردم
.دوست ندارم به من خيانت بشه
.بذار اول باهاش صحبت کنيم
اگه اون با دشمن ملاقات ميکنه
،و چيزي در اين مورد به ما نميگه .پس حتماً دروغ تحويلت ميده
من حتي مطمئن نيستم که .اون بتونه دروغ بگه
.بهتره زود قضاوت نکنيم
.استحقاق اين رو داره
."اون هنوز خواهر منه، "مگي
.باشه
.ولي من تفنگهاي خودم رو ميارم
.امروز، روز بسيار خاصي هستش
يکي از فارغالتحصيلان ما
.از کاري ستودني در ميدان جنگ برگشته
مطمئنم که همه شما .شيلا" رو به ياد دارين"
شيلا" چندين نفر از مخالفان رو که" .در وضعيت بدي بودن نجات داد
به اونا غذا، لباس و بصيرت داده خواهد شد
.و به يکي از تأسيسات سيار ما منتقل ميشن
اون همچنين تونست چندين نفر رو که
.شخصاً خيلي براش عزيز بودن پيدا کنه
شيلا"، نميخواي مهمانان ما رو معرفي کني؟"
.اينها "بيل" و "مارتا"، پدر و مادرم هستن
بيل"، به دانشآموزان بگو که" زندگي اون بيرون چه جوري بود
.قبل از اينکه دخترتون شما رو نجات بده
.ما داشتيم از گرسنگي ميمرديم، مريض بوديم
ولي به لطف "شيلا" متوجه شدم که .مقاومت کردن چقدر اشتباه بوده
اون به من کمک کرد متوجه بشم اين موضوع چقدر اهميت داره که
،ما الگوي جديد رو بپذيريم
با "اشفني"ها همدست بشيم .تا دنياي بهتري رو بسازيم
بيل" و "مارتا" به اردوگاه بزرگسالان منتقل ميشن"
تا چيزهاي بيشتري درباره .فرصتهاي خودشون در دنياي جديد ياد بگيرن
شيلا"، چطور تونستي همچين کاري بکني؟"
!تو به ما خيانت کردي !تو به همه خيانت کردي
!"شيلا"
."نگران نباش، "شيلا
،مادرت به مرور زمان درک ميکنه
ممنونم ازت بابت سرسپردگي و .امانت در انجام وظيفه
.اين اردوگاه و من رو خيلي سربلند کردي
ميدونم که همه شما هم .همين کار رو اون بيرون انجام ميدين
.اين کليد درک سهترکي هستش
يک موجوديت ميتونه با موجوديت ديگهاي ادغام بشه
تا بتونه موجوديتي بزرگتر از .مجموع بخشهاي خودش بسازه
.ما بايد با "لکسي" صحبت کنيم
.الان نميشه. اون وسط تدريس هستش
.برام مهم نيست که چي کار داره ميکنه .بايد تنهايي باهاش صحبت کنيم
.همين الان
...ما ميتونيم همين الان صحبت کنيم .همينجا، پيش بقيه
.من ديشب تو رو تا جنگل تعقيب کردم
...ديدم که ملاقات کردي با
خب؟
."يه "اشفني
اينجوري "لکسي" رو ."مورد بازخواست قرار نده، "بن
خفه شو، "لوردس". لطفاً .کشيش اعظم بودن خودت رو کنار بذار
.کسي رو نميتوني گول بزني
.بله
،من با يه "اشفني" صحبت کردم .همونطوري که با همه شما صحبت ميکنم
.من پُلي بين گونهها هستم
."من به تو اعتماد کردم، "لکسي .همه ما به تو اعتماد کرديم
حالا ميفهميم که تو با دشمن ملاقات ميکني؟
.ميدونم که عصباني هستي
.ولي داري اين مکان رو به خطر مياندازي
.نبايد اونا رو با خودت ميآوردي
."تو قول دادي، "مگي
چي کار داري ميکني؟
!"لکسي"
...لکسي"، تو"
مچ دست اون رو شکستي؟
.حالش خوب ميشه
اونا رو دور نريختم
چون ترديد داشتم يه دليلي داره که
.از ما خواستي از شر اونا خلاص بشيم
.چون اينجوري راحتتر کُشته ميشديم
."اسلحهات رو بذار زمين، "مگي !همين حالا
!"همگي آروم باشين. "مگي - ."تو به من دروغ گفتي، "لکسي -
من کِي به تو دروغ گفتم، "مگي"؟
.بهت گفتم ما در اينجا در امان خواهيم بود که هستيم
بهت گفتم که رفتارهاي عاري از خشونت .کليد اين ماجراست که هست
چرا پشت سر ما با يه "اشفني" ملاقات ميکني؟
...چون
.اون بخشي از وجود منه
.من همچين کسي هستم
اونا واقعاً چي ميخوان؟
،همون چيزي که من ميخوام
...همون چيزي که همه ما ميخوايم
.صلح
انتظار داري حرفت رو باور کنم؟
لکسي"، چي کار داري ميکني؟" - ...ميتونم اين رو بهت بگم که -
،اگه دوباره اسلحه به دست بگيرين
...اين مکان ديگه در امان نخواهد بود .براي هيچکدوم از شما
.اگه حرفم رو باور نداري، شليک کن
ميبيني چقدر باريک هستش؟
.مواد منفجره زيادي براي قطع کردن اون لازم نيست
No comments yet. Be the first to leave one.