Les 200 premières lignes.
« ارائه شده توسط وب سایت آوا مووی »
یه مدتی هست ندیدمت
چه خبرا؟
خیلی ساکتی
آره..چیزه..
اواخر خیلی شرایط سخت شده
چرا؟
یه زنی که میشناختم..
توسط شوهرش به قتل رسید!
خدای من! چه اتفاقی افتاد؟
اون حامله بود و..
و شوهرش فکر میکرد جنین توی شکم زنش یه مشکلی داره
و خب..
سعی کرد جنین رو از شکم زنش بکشه بیرون!
خدای من!
فکر میکرد اون بچه یه جور حیوونه
وقتی به صدای قلب بچه گوش داده بود شنیده بود که صدای زوزه از خودش در میاره
و من فکر میکردم فقط دچار افسردگی قبل از والد شدن شده
و چیزایی که باید بگیم رو گفتم
میدونی..گفتم شرایطتت داره عوض میشه، دچار اضطراب شدی
از این حرفا دیگه
و به زنش هشدار ندادم
من..
- به هیچکسی هشدار ندادم - ولی امکان نداره
تو میتونستی بفهمی که قضیه حادتر از این حرفاست
اون..اون عین روانپریشها صحبت میکرده
و علائم هشدار دهنده روانپریشی..
میدونم ولی قضیه این نیست
ام..
بخشیش از من بود
منظورت چیه؟
جنین
بهتون درمورد گم شدن تخمکم گفتم نه؟
تخمک من داخل شکم اون زن بود
- نمیدونم چی بگم - وحشت کرده بودم
ولی بخشی از من..باید اعتراف کنم که
یه حسی درونم خیالش راحت شد!
من..من نمیخواستم ژنتیکم اینجوری پخش بشه
نمیخواستم یه زن دیگه بچهی من رو داشته باشه
و این چیزیه که منو میترسونه
فکر اینکه من خیالم راحت شد
- ولی این فقط یه فکره - فکرای من دارن
بدتر و بدتر میشن
همش..همش به چیزای سیاهتر فکر میکنم
و نمیتونم با اندی درست ارتباط برقرار کنم
- چرا؟ - اینترنت
هی قطع و وصل میشه
ولی بعضی وقتها
یه حسی بهم میگه که اون دیگه هیچوقت برنمیگرده
و اینجوری شاید شرایط آسونتر بشه!
بازم میگم کریستن
میدونی..همه ما با افکار سیاه دست و پنجه نرم میکنیم
رئیسمون که میخوایم کتکش بزنیم همسایهای که دلمون میخواد بکشی...
ناخوداگاهمون میتونه خیلی یاغی باشه
- ولی افکار مساوی با عمل نیستن - آره
فقط یه وقتایی حس میکنم من دارم اون چیزا رو آرزو میکنم
- و اونا هم به واقعیت تبدیل میشن - نه
تو داری دنبال یه راهی میگردی تا خودت رو سرزنش کنی
دنیا با قوانین خودش جلو میره
و به افکار و آرزوهای تو وابسته نیست
اگه خلاف این فکر کنی یعنی دچار خودشیفتگی شدی
« ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید »
دستت چی شده؟
اوه این؟ هیچی بریدمش
وقتی داشتم شیو میکردم
وقتی داشتی پشت دستت رو شیو میکردی بریدیش؟
آره افتادم زمین پیر شدم دیگه
کمرت چطوره؟
خوبه میدونی..خیلی عجیبه
یک ماهی هست اصلا به درد کمرم فکر نکردم
فکر کنم خوب شده دیگه
- من باید برم - هفته بعد میبینمت؟
آره..بذار ببینم
- بذار ببینم حالم چطور میشه - به نظر من بهتره
به جلسات تراپی هفتگی برگردیم
بذار در موردش فکر کنم
سلام، خوبی؟
آره فقط یکم حالم گرفتهست
ولی میخوام کار کنم کجایی؟
خلیج کوچیک شرقی مارینا، اسکله 22
چیه؟ قایق خریدی؟
یه همچین چیزی
- یک ساعت دیگه میای اینجا؟ - آره
اونجا میبینمت
- کورت؟ - یه لحظه
شرمنده
وقتی مشغول کار میشم دیگه نمیتونم متوقف بشم
کورت حالت خوبه؟
اوه اینو میگی؟ این..
این روزا اینجوری مینویسم
توی توییتر مینویسم
- آواز هم میخونی؟ - آره
بهتره امتحانش کنی
واقعا باعث میشه به منبع الهام بخشت دست پیدا کنی
باعث میشه عین ییلتز اتوماتیک بنویسی (شاعر ایرلندی)
ببین
نصفش رو نوشتم
- کورت.. - میخوای بخونیش؟
- کتابت رو؟ - آره
بخونش، باید بدونم که به نویسندگی ادامه بدم یا نه
و اگه بگی که باید بیخیال بشم
بیخیال میشم
ولی نیاز دارم اول یکی اینو بخونه
خب..
مشکل این یکی دیگه چیه؟
درمورد ولری شنیدم
- خیلی متاسفم - آره
زیاد نمیشناختمش ولی..
بازم میگم، مجبور نیستی الان این کار رو بکنی
ما از پسش برمیایم
- خب قضیه چیه؟ - مون سنیور میخواد
به یکی از اعضای کلیسا که یه مدته یکشنبهها به کلیسا نمیره سر بزنیم
خودش قضیه رو برامون توضیح میده
فکر کنم اون تیکه که مسیح درمورد کشتیها حرف زده رو نخوندم
نگهبانی مارینا
دیوید آکاستا از کلیسای سنت جوزف هستم، مون سنیور ما رو فرست...
دستتونو بیارید جلو لطفا
برای اینکه وارد کشتی بشید باید از اینا ببندین
- سلام؟ - آقای ترزا؟
بله بله بیاید داخل لطفا
زود
زود بیاید داخل لطفا، زود
اون بیرون چیزی نبود؟ اون بیرون چیزی ندیدین؟
فقط نگهبان رو دیدیم
دیگه یکشنبهها به کلیسا نمیتونم برم
درخواست دادم یه کشیش به اینجا بفرستن
چی اون بیرونه که ازش میترسی؟
یه شیطان!
میخورید؟
شراب شتو لیل مانتروشهس
11 هزار دلار قیمتشه
ولی دارم تنهایی میخورمش
- یکم میخواید؟ - نه ممنون
بهمون درمورد این شیطانی که دیدی بگو
همه جا دنبالم میاد
همه جا!
مجبور شدم پنت هاوسم رو ترک کنم چون اونجا پیدام کرد
با هواپیما به اروپا رفتم اونجا هم پیدام کرد
فکر نمیکردم کشتی تفریحیم آخرین جایی باشه که
بتونم برم سراغش ولی الان اینجام دیگه
بیا یه چیز دیگه بهت بدیم بخوری، باشه؟
نمیدونم چرا دارم مجازات میشم
من آدم بدی نیستم اتفاقا خیلی بی شیله پیلهام
به محض اینکه پولدار شدم یک دهمش رو به کلیسا اهدا کردم
- بگیر - ممنون
من کارمند بانک بودم
کل زندگیم یه شغل با حقوق حداقلی داشتم
خیلی خوب بلد بودم پولام رو پس انداز کنم
هی اینجا و اونجا سرمایه گذاریهای کوچولو انجام دادم
و بعدش یه روز..
یهویی
خرپول شدم
از همون موقع این موجود افتاده دنبالم
همون شیطان؟
میخواید ببینیدش؟
این مال دیشبه
ولی قبلا هم اومده
من که چیزی نمیبینم
صبرکن
به نظر میرسه این شیطانی که میگی یه آدمه
- که میخواد دزدکی وارد کشتیت بشه - منم اولش همین فکرو میکردم
ولی نگاه کن ببین چطوری حرکت میکنه!
میبینی؟ کل شب کارش همین بود
صداش رو میشنیدم
میخواست وارد کابین بشه
و میخواست منو بکشه!
و تموم شد
دوربینها بعدش از کار افتادن
مسئول ایرادات تکنیکی گفت مشکل از اینجاست
ممکنه یه نفر بخواد تورو بترسونه؟
دوست دخترای سابقت یا یکی از افراد خانوادت
- که میخوان پولات رو بگیرن؟ - نه همچین کسی نیست
تا حالا از آی آر اس اومدن سراغت؟ (ادارهی کل مالیاتهای درون مرزی)
چون تو یهویی خیلی پولدار شدی
- بررسی حسابهام رو شروع کردن - خب بفرما
آی آر اس یکی رو فرستاده تا مچت رو بگیرن
حسابرسیهای آی آر اس
میتونن خیلی برای آدم استرس آور باشن
تا حالا چیزی درمورد موفقیت هراسی شنیدی؟
یه بیماری روانیه که وقتی یک نفر به صورت ناگهانی صاحب یک موفقیت بزرگ میشه
حس ترس و گناه بهش دست میده
ببینین، من چون پولدار شدم استرس ندارم
خب؟ استرس دارم چون یه شیطان منو تعقیب میکنه
چه موجودی میتونه چراغ رو اینجوری کنه؟
آقای ترزا، اگه مشکلی نیست میخوام گوشیم رو
به سیستم امنیتی شما متصل کنم
تا وقتی که به شما هشدار میده، برای منم بیاد
البته
الو؟
بازم بهم نیاز داری؟
من نه، گریس نیاز داره
آقای لوکانت خواسته که به اینجا بیام
بهش بگید پدر آکاستا اومده
از سر راه برید کنار
گریس خودشون شخصا درخواست کردن که این کشیش به اینجا بیاد
اینها تمام صفحات مدارک باستانی مذهبی پولیا هستن
که بعضی تیکههاشون گم شده
تمام اینا برای نسل بشر
و آیندهی کلیسا حیاتیه
این نقاشی به متون باستانی پولیا تعلق نداره
No comments yet. Be the first to leave one.