A Merry Little Ex-Mas

A Merry Little Ex-Mas

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Informations sur la version

A Merry Little Ex-Mas 2025 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
Un commentaire de warez
Translated subtitle from English to Persian A Merry Little Ex-Mas 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Publié le: 2025-11-21
Téléchargements: 20
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

‫یه داستانی برات دارم

‫داستان کریسمسه

‫من کیت هستم

این منم، حدوداً بیست سال پیش.

درست بعد از دانشگاه، یه کار پیدا کردم.

تو یه شرکت معماری فوق‌العاده تو بوستون.

قرار بود دنیا رو عوض کنم.

‫And then my world changed

‫when I danced at a party ‫with a med student named Everett

‫We were obsessed with each other

‫That "first love ‫walking into walls" feeling

که آدم حتی نمی‌تونه درست فکر کنه.

برای همه‌مون پیش اومده.

پس وقتی اورت رفت خونه تا مطبش رو راه بندازه،

منم البته باهاش رفتم.

به زادگاه جادویی‌اش، جایی به اسم وینتروایت

واقعاً، انگار تو یه کارت پستال بزرگ شده بود.

واقعاً دل کندن از اونجا سخت بود.

ازدواج کردیم، بچه‌دار شدیم.

و فهمیدم که دکترای شهرهای کوچیک عملاً غرق کارشون هستن.

انگار یه مادر مجرد بودم، با یه حلقه ازدواج تو دستم.

و حرفه معماری من چی شد؟

و اما چرخش داستان: به جاش شدم یه تعمیرکار.

بچه‌ها بزرگ شدن.

من و اورت از هم دور شدیم.

دیگه بهمون خوش نمی‌گذشت.

و اون قضیه «من دنیا رو عوض می‌کنم» چی شد؟

راستش، بذارید خودم داستان رو نشونتون بدم.

خب، پس مطمئنی می‌خوای طلاق بگیری؟

آره. - کاملاً.

اوهوم.

خب، من به عنوان شهردار وینتر لایت و دوستتون...

فکر می‌کنم اشتباه می‌کنید.

کریستینا، طلاق به این معنی نیست که ما دیگه یه تیم نیستیم.

خب، از نظر قانونی، تقریباً همینطوره.

ما حتی اسمشو طلاق نمی‌ذاریم. ما داریم آگاهانه از هم جدا میشیم.

آره، ما ماه‌هاست که جدا شدیم و خیلی خوشحال‌تریم.

این یه روش سالم‌تره برای فکر کردن به پایان ازدواج.

میشه اینو جار نزنیم؟ خودت که می‌دونی مردم این شهر چطورین. ممنون.

مافین زنجبیلی؟

نمی‌شه با شکم خالی طلاق گرفت.

اوه، چه خوب. - ممنون، باک.

اوه، باک، دیگه این‌طوری نمی‌گن. اسمش "جدایی آگاهانه" است.

- وای.

چی خنده‌داره؟ فکر کردم شماها دارید طلاق می‌گیرید.

نه نه. نه بابا. دارن آگاهانه از هم جدا می‌شن.

اوه، راست می‌گی؟

بچه‌ها، طلاق که نباید این‌قدر وحشتناک باشه.

چرا، هست.

ببینید، می‌دونم این اولین کریسمس ماست که از هم جدا هستیم.

اما بازم قراره با هم باشیم. - آره.

درسته؟ مثل یه خانواده. عادی. - آره.

ما قراره تمام فعالیت‌های سنتی خانواده هولدن رو انجام بدیم.

درسته. - ما شام کریسمس می‌خوریم.

همه وعده‌های غذایی رو با هم توی "مادِرشیپ". - فقط باید تلاش کنیم.

آسونه. - آره، تمرین صداقت کامل.

و، امم، همه جملاتمون رو با این شروع کنیم که...

"من حس می‌کنم."

- اوه خدا!

‫نه

‫- یالا عزیزم. ‫- آره.

می‌تونی سفارش بدی.

هی! - اینجا.

ببخشید دیر کردم. تو یه خونه‌گردی گیر افتادم.

سلام.

یه خونه کوچولو که همه‌چیش بازه، خب برای هر کسی مناسب نیست.

امم. - می‌دونی، مخصوصاً هرکسی که قدش بالای یک متر و نیم باشه.

اوه. - خب، ملاقات با کریستینا چطور پیش رفت؟

یه جورایی یه رویداد عمومی بود.

ولی خب، از طلاق گرفتن تو یه کافه چی انتظار داری؟

پس به اورت گفتی که داری اسباب‌کشی می‌کنی؟

اِم...

نه دقیقاً.

مگه قرار نبود شما دو تا با هم کاملاً روراست باشین؟

آره، ولی خب نه در مورد این یکی. منم به بچه‌ها نمی‌گم.

این آخرین کریسمس ما تو این خونه‌ست

و من... می‌خوام شاد باشه.

باورم نمیشه داری مادِرشیپ رو میفروشی.

اِیپریل، یه کار منتظرمه.

باید باهام راه بیای.

دختر، داری ازم می‌خوای فداکاری کنم، که خواسته بزرگیه.

دختر، نصف عمرم تو این شهر گیر کردم.

دقیقاً چیکار؟

بچه بزرگ کردن؟

اِم، سقف شیشه‌ای دنیای اوستاکارهای نخبه رو بشکنم؟

آره، و پرورش کرم خاکی در ازای شیرینی‌جات.

گِیب امسال از دبیرستان فارغ‌التحصیل میشه و سیِنا هم که الان دانشگاهه.

این شانس منه که از اینجا برم. -

الف‌های کوچولوی بابا نوئل رسیدن!

پدرای اِوِرت رو دعوت کردی؟ - خب معلومه. ما حضانت مشترک داریم.

سلام!

اونم کیتی خودمونه. - کیتی-پَتِیتی.

سلام. - اوه!

اِیپریل، هرکاری می‌خوای بکن. - حله.

هی، نمیدونستم چی دارید می‌پزید، واسه همین یه کاسرول سیب‌زمینی شیرین آوردم.

خیلی ممنون از لطفت.

حالا دو تا داریم.

اوه. - هیچ‌وقت سعی نکن تو کریسمس از کیت، کیت‌تر باشی.

یا عید پاک.

سلام، پدربزرگا. - سلام.

اوه!

دیدنتون خوبه.

هر بار که می‌بینیمت، قدت بلندتر میشه. - آره.

واقعاً؟ آره، من فکر می‌کنم شما هر بار که می‌بینمتون، قدتون کوتاه‌تر میشه.

برای همینه که هیچ‌کس نوجوون‌ها رو دوست نداره. - اَهوم.

اوه!

اونان. چند دقیقه دیگه اینجان.

اونا؟ - آره، اوه، فقط صبر کن.

اوه! اوه. - باشه.

هورا! - کمک می‌خوای؟

اوه، عزیزم! - سلام.

اوه! - سلام. باشه.

ماچ! ماچ! - باشه. باشه.

سلام. - سلام.

سلام، نایجل. - سلام!

خوبه... اوه، آره.

سلام. - اوه.

باشه. باشه.

باشه، نایجل، مامانم، کیت رو که می‌شناسی. - بله.

اینا پدربزرگام، مایک و داریل هستن.

سلام. - سلام.

اینم مادرخوانده‌ام، ایپریل. - سلام.

و بعد اینم، اوم، باشه، وای... برادرِ نه چندان کوچیکم.

گابریل.

چی؟ اَه، همه... این... این نایجله.

سلام! - سلام، نایجل.

از آشنایی با همه‌تون خوشبختم. فقط کاش یه چیزی با خودم می‌آوردم.

اوه، صبر کن، آوردم. یه چوب جادو آوردم!

اکسیو جادوی کریسمس!

تو... تو واقعاً یه چوب جادو با خودت حمل می‌کنی؟

آره. - آره، حمل می‌کنه.

ازش استفاده کردم که این خانم زیبا رو طلسم کنم.

آخیش.

وینگاردیوم لویوسا!

وینگاردیوم لوی-- - باشه. باشه.

اَه، بیاین... بیاین بریم تو.

بله. باشه. - خوب بود. باشه.

اوم، اوه، کمک می‌خوای؟

حالش خوبه. ولش کن. - من خوبم.

وای. - کیتی کجاست؟

اِم.

من، اَه، فقط باید بگم...

که نمی‌تونم از شباهت خیره‌کننده شما دو تا چشم‌پوشی کنم.

باشه. همه همیشه اینو میگن و من اصلاً نمی‌بینمش.

ما اصلاً شبیه هم نیستیم.

خب، نایجل، تو هم آکسفورد میری یا جای دیگه؟

اوه، نه. نایجل دانشگاه نمیره.

مامان. - خب، نمیره دیگه.

داشتم به، اَه، نشان روی کتت نگاه می‌کردم.

اون چی نوشته؟ "گرل-فین-داف"؟

"گریفیندور".

آره. نایجل تمام‌وقت به عنوان راهنمای تور هری پاتر کار می‌کنه.

این یه شغلِ؟ - ظاهراً.

اون واقعاً خوبه. - آره. من بهترینم توش.

من زبان مارها رو بلدم.

سیه‌نا میگه شما سنت‌های تعطیلات غیرمعمولی دارین.

آره، اَه، که امسال من تحریمشون کردم.

این کار توئه، مامان. برو حالشو ببر. باشه؟

خوش بگذره.

خب این سنت‌ها چین؟

ما هدیه‌های دست‌ساز درست می‌کنیم و رد و بدل می‌کنیم.

آره. هدیه‌های دست‌ساز از ته دل میان.

برخلاف هدیه‌های واقعی که از آمازونن.

و کیت تزئینات نمی‌خره. همه‌ش ذرت بو داده و کاج‌سوسنه.

ما تزئینات رو از وسایل بازیافتی و پیدا شده درست می‌کنیم.

در مورد پرنده‌ها چی؟ - اوه، من عاشق پرنده‌ها هستم.

ما پرنده‌های اوریگامی درست می‌کنیم.

و بعد روی هر کدوم یه چیزی می‌نویسیم که بابتش سپاسگزاریم.

همه‌ش عالی به نظر میاد.

این... این یه جوره گفتنشه.

خجالت‌آور هم یه جور دیگه‌شه.

کتاب چی؟ اون که عجیب نیست. - درسته.

شب کریسمس، آلبوم خاطرات خانوادگیمون رو میاریم بیرون.

و مامان و بابا برامون می‌خوننش.

آخیش. - خیلی بامزه‌ست.

صحبت از اورت شد، سلام رسوند.

اون اینجا می‌بود ولی یه بیمار لحظه آخری براش پیش اومد.

مثل بتی می‌مونه. همیشه سر کاره.

اَه... اَه... بتی کیه؟

اوه، پدر و مادرم همدیگه رو بتی و اَل صدا می‌کنن. نپرس.

من مشتاقم ببینمش.

اوه، و دوست‌دختر جدیدش. - چی؟

چی؟ - چی؟

آخ! چرا لگد زدی بهم؟

اینو اعلام نکن.

داره منو نگاه می‌کنه. - ارتباط چشمی برقرار نکن. اونور رو نگاه کن.

کیت، اوم، من داشتم در مورد این، اَه، انرژی زمین‌گرمایی می‌خوندم.

دوست دارم نظرتو بدونم. - نه، نمی‌خوای. نایجل؟

نایجل؟ نایجل، من هنوز دارم می‌بینمت.

نایجل؟

نایجل. نایجل. نکن، نایجل.

حرف بزن

بابا بهت نگفت؟

بابا دقیقا چی بهم نگفت؟

که داره با یکی قرار می‌ذاره

نه، من تازه باباتو دیدم.

اگه با یکی قرار می‌ذاشت، بهم می‌گفت.

More Farsi Persian subtitles for A Merry Little Ex-Mas

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left