Les 68 premières lignes.
خونه! خونه؟
خونه! خونه! خونه؟
هرجا میتونه باشه
هی کاپیتان، آواز خوندنو میشنوی؟
با تو نیستم اسکیپر
دارم با کاپیتان حرف میزنم
کاپیتان ورت، میدونید که کی داره آواز میخونه؟
دیگه چیز خاصی رو نمیدونم
میدونستی که دایناسورها گوشهای بزرگی داشتن ولی همه اینو فراموش کردن چون گوش دایناسورها استخون نداره؟
نه. من اینو نمیدونستم گرگ
چون حقیقت نداره
یک حقیقت سنگیه
هیولا. این باید هیولا باشه
جیرجیرک سیاهِ پایان اجتنابناپذیر ما
که فاتحهمان را میخواند
اره! حتما ی جیرجیرک چاقیه
بین! به زمین رسیدیم. خاک رو احساس کن
اون درختو بو کن
حتما داریم میرسیم
- گرگ؟ - بله ورت؟
میشه اینقدر وانمود نکنیم که قراره برگردیم خونه؟
میشه اعتراف کنیم که کلا گم شدیم؟
این مه عمیقتر از اونچیزیه که فکر میکردیم
ما برگهای سرگردانیم
که بدست باد ناچیز پراکنده شدیم؟
میشه اعتراف کنیم که قرار نیست هیچوقت به خونه برگردیم؟ میشه اینکارو بکنیم؟
ورت ، تو میتونی هرکاری که ارادهاش بکنی رو انجام بدی
مردم قدیمی اینو میگن
خب پس بزار اینکارو بکنیم
بله آقای کاپیتان!
گرگ! اینقدر مسخرهبازی درنیار!
ببین، میدونی که چرا گم شدیم؟
بخاطر اینه که طبق معمول مسخرهبازی میکردی و مارو تو دردسر مینداختی
واقعا؟ همش تقصیر خودم بود؟
اره، پس... وظیفۀ من نیست که مارو برسونیم خونه، حله؟ دیگه کافیمه
داری میگی که من باید رهبر باشم؟
برام مهم نیست چیکار کنی
ولی اگه من رهبر باشم
تو کی میشی؟
میشم همون فرد خوابیده
واو. خب پس بهتره که منم ی چرتی بزنم
باید یک راه خوبی برای رسیدن به خونه پیدا کنم
مرسی که بهم اعتماد کردی ورت
نگران نباش. ناامیدت نمیکنم
یک رهبر خوبی میشم
شب بخیر
ستاره ، ای ستاره که توی آسمونی
رویاهامو با نور تابناک هدایت کن
بم کمک کن که چیکار کنم
تا منو ورت رو به خونه برسونم
و اگه اینکارو بکنی، برام مهم نیست
شورتتو میارم پایین
سلام گرگ!
خوشحالیم که میبینمت
سلام همگی
به شهر ابر خوش اومدی
ممنونم ممنونم
اسمم گرگ هست. اسمتون چیه؟
چقدر ترتمیز
ممنونم
خیلیخب بازم هست؟
خب کافیه
خب چرا اومدی به شهر ابر؟
خب قرار بر این بود که رهبر باشم ولی نمیدونم چطور
نظرت چیه که باندمونو توی یک آهنگ رهبری کنی؟
باشه
وای نه!
باد شمالی آزاد شده!
No comments yet. Be the first to leave one.