Les 200 premières lignes.
سپتامبر 1939
پدر بزرگ من جورج كينگ
من رو از بوك فورد آورد
به من فرار رو ياد داد
پدر بزرگم مهم ترين درس رو به من ياد داد
داستان گويي
اون روز كه من به بريك فورد رفتم
كينگ جورج به من ياد داد چطوري با موسيقي ماهيگيري كنم
ببين من ياروي سياه پوست نيستم
حتي ياروي سياه پوست هم نيستم
سفيد پوستها به من مي گفتن ياروي دورنگه
Half cursed.
كرم رنگ
من متعلق به هيچ جا نيستم
اون روز من اون قوم رو ديدم كه مرغ ها رو مي بردن اون طرف رودخونه
به كامي لند
خودت رو نامرئي كن
كينگ جورج از دست اون سفيد پوستها عصباني شده
كينگ جورج مي گه اون مرداي سفيد روح و جان خبيثي دارن
بايد از اين سرزمين برن
اونا مي خوان منو بفرستن به همون جزيره ستودني
منو قاطي سفيد پوستا كنن
ولي بعدش بيان جلو
و براي اولين بار، ديدمش
همون خانم بوث
عجيب ترين خانمي كه تا حالا ديده بودم
اون اهل اين سرزمين نبود
اين سرزمين...مردم اينجا اسم هاي زيادي براش گذاشتن
ولي مردم سفيدپوست بهش مي گن
استراليا
ولي اين داستان از اون روز شروع نشده
اين داستان از چند وقت قبل تر شروع شد
تو يه سرزميني كه خيلي خيلي دور بود
اون سرزمين اسمش انگلستان بود
همسرم بايد با كشتي راه دوري رو بره
ولي اين پيشنهاد رو نمي شه تجسم كرد
ما به پولش نياز داريم رنستان
چي؟
اگه تو حاضري يه قصر بزرگ ديگه برات حاضره
درسته. من و تو هر دوتامون مي دونيم كه فقط يه دليل وجود داره
همسرم خيلي وقتش رو صرف اون كرده
و اونا واقعا هيچ ربطي به ماشين ها نداشتن؟
حداقل براي حيوون نه
ممكنه، در واقع من فكر نمي كنم اون بايد خيلي زننده باشه
اوه رونستن، چاييت رو بخور
بانو اشلي
قصد داريد چه كاري بكنيد؟
قصد دارم به اين ايستگاه سفر كنم
بفروشش
ولي بانو اشلي، اون استرالياس
ساراي عزيزم، من از تو درخواست دارم كه به سفر نري
من عاجزانه التماس مي كنم. بس كن
مگيت، نگراني تو در مورد نگ هيچ هدفي نداره.بس كن.
فرصت بيشتري نياز داريم.وايستا.
نمي خوايم.بايست
نمي تونه واقعيت داشته باشه
من بايد بررسي كنم
مردهاي معتمدي رو نفرستاديم
مثل دروور
دروور؟
بله
شما پسراي با استعداد تفنگ مي خواين؟
بياين بريم رفقا
بايد از سر راه برشون داريم
من اينجام
هي! اينجا مشروب پيدا نمي شه
اون حتي بخشي ازش به حساب نمي آد
جان
با سرعت هر چه تمام تر دنبال هدفت برو
چونكه سياه پوستي
تو با اونا كار مي كني، غذا مي خوري
و باهاشون مي خوابي
اي نخاله
رئيس، هواپيما داره مي آد
برو پايين به فرودگاه
و بدون كه درست بايد رفتار كني
بذار بره
برو به فرودگاه
فراموش نكن كه ما به پولش احتياج داريم
منتظر چي هستي؟ دعوتنامه؟
رفيق، نمي تونم تركش كنم
بانو سارا اشلي
ما نبايد به اون متوجه بشيم
تو فكر مي كني ما درست در داروين هستيم
مدير همه كارو انجام مي ده
موفق نشدم ببينم
بانو سارا اشلي
همسرش لرد اشلي كلاه ارتشي اش رو نگه داشته
پدرش اونو يه جاي دور نگه داشت
يه جاي دور؟
يه جاي دور فقط يه ايستگاه داشت
اين هموني نيست كه ما تصورش رو مي كرديم؟ همون نيست؟
آره
حالا خانمش رسيده و نمي خواد برگرده
انگار كه مي خوان اون جاي دور رو به يه جاي درست تبديل كنن
اوناهاش، آخرين نفر
تو با من؟
اگه مي خواي بدوني
آقاي مگت، آقاي دروور كجاست؟
من احتمالا دروور هستم
به همسر و دخترم نگاه كن خوش آمد گويي شاهانه اي بهشون گفتن
نازمدم نيل پلتچر مدير اين كار هست
روز بخير.
سد بزرگيه
اون حتما در طي سفر عاشق داستان مي شه
وقتي كه تو اتاق شيرووني بره مگه نه؟
اگه بمونه و لرد در واقع بتونه از عهده اين زد و خورد بر بياد
پس يه رقيب براي قرارداد پست ارتش بايد ببنديم
كارني همه ايستگاههاي شمال رو كنترل كرده
ذخيره گوشت سربازامون به خطر مي افته
ولي اون تو جنگ سرد كه يه بسته درست و حسابي هم بهش نميرسه
پسر...من ذره اي خوشي نمي خوام
به جز اينكه گرگها ساكت بشن
در مورد اون گرگ
مگه تو با من نيستي نيل؟
آره، اتفاقا بايد حتما اينو ببرم
اين خانم چي؟
ما به سختي اينجا رسيديم و فقط سرما خورديم
بهش زيبايي بودن تو اتاق شيروني رو نشون بده
كي اونو مي بره؟
چوپان؟
چوپان؟
بله عزيزم
من سارا اشلي هستم
لرد اشلي منو فرستاده و اينجا به عنوان چوپان هستم
انگار راهشو به اينجا گم كرده
هيچ زني نيست
خانم ها توي اتاق بغل در حال رقصيدن هستن
خوب كه چي، عزيزم
ما منتظر هيچ كس نيستيم
روز بخير
نه
نه...شلوارم
اوه خداي من
به استراليا خوش آمديد
چوپان خانم اشلي رو با يه واگن مجلل به فاروي ببر
اون يه نوشيدني مخصوص روي صندلي اون گذاشت
اون حتي آب هم باهاش مي نوسه
اونا با هم پيش مي رن
حالا ماگاري...در حاليكه بالاتر نشسته
و برادر زاده ماگاري، گولاج، براي گردش اومد
اونا سريع با هم دوست شدن
آب
اينه
بمون.بمون
مرد نمونه
همسرشما به نظرمرد خوبي مي آد
بله.اون خوب مي دونه چه كارمندي رو استخدام كنه
شكي نيست كه كارش به ورشكستگي مي رسه
تو در جريان بازي نيستي؟
عاليه
شما اين مفاد رو دادين به همسرم درسته؟
نه
من به اتاق شيرواني ميرم چون به من قول يه گردش رو داده
يه گله 1500 تايي ديگه
چي؟ براي خريد؟
نه براي سوار شدنه
من يه چوپان،باشه؟
من گله رو از آ ب مي برم
من با كميسيون كار مي كنم
هيچ مردي به من بدهكار نيست.هيچ مردي نمي تونه منو اخراج کنه
هر چي كه هستم مي تونم تو خورجينم جا بشم
تو بايد براي همه اين کارو کني
آره...دقيقا
همين طوري بوده
مي دوني، گاري ، اثاثيه و مردم
در واقع براي امنيته
در واقع تو هيچي نيستي
حالا يه داستان برات مي گم
آره...داستان ماجرا جويانه
مثل همسرم هستي
اوه...اون كانگرو
زيباست
خوشگله
تا حالا يه كانگرو نديدم
نگاه كن. دارن مي پرن دارن مي پرن
اوه زيباست
نگاهشون كن
آقاي چوپان
هي خانم فراست
خوش آمديد.مي تونيد يه دوش بگيريد
آقاي چوپان آره
فقط يه چادر هست
آره درسته
براي 4 تامون؟
خوب، شبا اينجا يه خورده سرد مي شه
دوست داريد اينجا اتراق كنيد؟ گرسنه نيستيد؟
كيف مي كنيد؟نه؟
كمي كلوچه بخوريد
اوه بيا بانو اشلي
ما تازه داريم آشنا مي شيم
واقعيتش تا حالا تو چادر نخوابيدم
ما فقط دور آتيش جمع مي شيم
ببين ما خيلي عادت نداريم به... يه زن
من فكر مي كنم شما فراموش كرديد كه بايد به داروين برگرديم
به كليسا با خانم رييس
ولي من بايد بگم كه به اندازه هر مردي توانايي دارم
ميهمان
ما به مهمان عادت نداريم برا همينه كه تصميم گرفتن سخته
ولي حالا كه مطرحش كرديد من خيلي حرف برا گفتن دارم
No comments yet. Be the first to leave one.