Night of the Creeps

Night of the Creeps

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Informations sur la version

Night Of The Creeps 1986 720p BluRay x264 SiNNERS
Un commentaire de Don Milo

Tags

bluray
Publié le: 2025-10-18
Téléchargements: 28
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

‏‫لعنتی!‬

‏‫درب رو باز کنید! زود باشین!‬

‏‫اون آزمایش نباید از این سفینه خارج بشه!‬

‏‫اوه، سلام.‬

‏‫خداحافظ.‬

‏‫اوه، باید این امتحان رو پاس کنم.‬ ‏‫باید نمره بیست بگیرم.‬

‏‫برنامه رو قطع می‌کنیم‬ ‏‫برای یک خبر فوری از شبکه کینگ.‬

‏‫مقامات مؤسسه کرستریج‬ ‏‫برای مجرمین روانی...‬

‏‫...درخواست یک تعقیب و گریز گسترده کرده‌ان...‬

‏‫اون خیلی جذابه.‬

‏‫آره، بهترینه.‬

‏‫کی؟‬

‏‫ری؟‬

‏‫از هم جدا شدن.‬

‏‫اوه، بی خیال مافی.‬ ‏‫اون یه پلیسه. آینده‌ای نداره.‬

‏‫منظورم اینه که،‬ ‏‫یه کم واقع بین باش مافی.‬

‏‫چی؟‬

‏‫خب پم بهم گفت، دیگه کی؟‬

‏‫آره، همین کنار منه.‬ ‏‫ما هم اتاقی هستیم، مگه نه؟‬

‏‫چی؟ کجا؟‬

‏‫نه، اون مال جمعه شب بود.‬

‏‫تو بعضی وقتا خیلی دست و پا چلفتی می‌شی.‬

‏‫فیلم «اثر ۹ از فضای ماوراء» رو دیدی؟‬

‏‫ستاره نور، ستاره روشن، اولین ستاره‌ای که...‬

‏‫ببین، کدوم ستاره روشن‌تره؟‬

‏‫هی، شما بچه‌ها‬ ‏‫رادیو رو نشنیدین؟‬

‏‫یه دیوونه فراری هست،‬ ‏‫پس من پیشنهاد م-‬

‏‫پم؟‬

‏‫سلام، ری.‬

‏‫فقط برو خونه، باشه؟‬

‏‫فقط برو خونه.‬

‏‫اون پلیسه رو می‌گی؟‬

‏‫اون فقط یکی از آدمای گذشته منه.‬

‏‫در هر صورت، اون روشن‌ترین ستاره چیه؟‬

‏‫باحاله!‬

‏‫من اینو انتخاب می‌کنم.‬

‏‫مطمئنی این ایده خوبیه؟‬

‏‫بیا، یه کم خونسرد باش، باشه؟‬

‏‫بهت میگم،‬ ‏‫دقیقاً همین‌جا افتاد.‬

‏‫اوه، نه جانی.‬ ‏‫اینجا منو می‌ترسونه.‬

‏‫جانی؟‬

‏‫تو اینجا بمون.‬

‏‫داری شوخی می‌کنی، درسته؟‬

‏‫یه به‌روزرسانی دیگه‬ ‏‫از بخش خبری کینگ.‬

‏‫پلیس همچنان به دنبال‬ ‏‫یک فراری ۳۵ ساله است...‬

‏‫...از مؤسسه روانی کرستریج،‬ ‏‫که مقامات تأیید کردند...‬

‏‫...چهار نفر از نگهبان‌ها رو امشب در یک کشتار وحشیانه کشته.‬

‏‫پلیس کرستریج هشدار می‌دهد که این مرد‬ ‏‫به یک تبر آتشین بزرگ مسلح است...‬

‏‫...و گمان می‌رود که در حال حرکت به سمت غرب‬ ‏‫در مسیر ۶۶ باشد...‬

‏‫...به سمت‬ ‏‫منطقه دانشگاه کورمن.‬

‏‫جانی؟‬

‏‫جانی.‬

‏‫می‌تونیم برگردیم سر بحثمون؟‬

‏‫حتی بذارم سینه‌هاتو لمس کنی.‬

‏‫جانی.‬

‏‫اینجا تنهام و دارم احساس تنهایی می‌کنم.‬

‏‫جانی.‬

‏‫جانی.‬

‏‫افسرده‌ام.‬

‏‫اوه، یه کم شاد باش دیگه.‬

‏‫ببین، این زندگی دانشگاییه.‬

‏‫می‌دونی، دستمال توالت روی درخت‌ها،‬

‏‫بهار تو هواست... چند تا پسر خفن دنبال دخترای درجه یک می‌گردن.‬

‏‫قبول کن جی.سی.، ما دست و پا چلفتی‌ایم. ما عقب‌مونده‌ایم.‬

‏‫پدربزرگ و مادربزرگم بیشتر از ما سکس می‌کنن.‬

‏‫خب، درسته، ولی تو طوری حرف می‌زنی انگار این یه چیز بده.‬

‏‫نکته‌ی خوبیه. حالم خیلی بهتر شد.‬

‏‫خوبه، منم همینطور.‬

‏‫جی.سی.، یه لطفی به من بکن.‬

‏‫هرچی، رفیق. هر کاری بخوای انجام می‌دم، خودت می‌دونی.‬

‏‫سعی نکن شادم کنی.‬

‏‫ببین کریس، وقتی تو افسرده باشی، منم افسرده می‌شم.‬

‏‫و من دوست ندارم افسرده باشم. این، خب، می‌دونی...‬

‏‫ـ افسرده‌کننده است؟ ـ آره، افسرده‌کننده.‬

‏‫پس یه لطفی به من بکن، باشه رفیق؟ این مزخرفات افسردگی رو ول کن.‬

‏‫کریس، این منم که دارم حرف می‌زنم. من رفیقتم. دوستت دارم.‬

‏‫ما یه پیوند، یه صمیمیت، یه ارتباط داریم.‬

‏‫اون کیه؟‬

‏‫ـ کی چی؟ ـ اون. اون رویا.‬

‏‫ـ اون فرشته، اون الهه. ـ همونی که سینه گنده داره؟‬

‏‫آره، اون کیه؟‬

‏‫فکر کنم دختر نمک مورتونه.‬

‏‫من از کجا باید بدونم؟‬

‏‫هی، تو، عزیزم. خوشگله، هی.‬

‏‫آره، اسمت چیه؟‬

‏‫جی.سی.، یادت باشه یه روزی بکشمت.‬

‏‫بکشم، ها؟‬

‏‫عالی شد.‬

‏‫حالا چیکار کنم؟‬

‏‫خب، همیشه می‌تونی مثل یه احمق اینجا وایسی و کاری نکنی.‬

‏‫شوخی کردم، جوک گفتم، حرف مفت زدم.‬

‏‫لعنتی. اون داره میره خونه‌ی بتاها.‬

‏‫اوه، اون عوضی.‬

‏‫از بتاها متنفرم.‬

‏‫ببین، می‌خوای باهاش آشنا شی یا چی؟‬

‏‫من می‌خوام باهاش ازدواج کنم.‬

‏‫باید اینو بهت بگم، رفیق.‬

‏‫یه ضربه‌ی بزرگیه، ولی اول باید باهاش آشنا شی.‬

‏‫می‌دونم دردسره، ولی خب، من که قانون‌گذار نیستم، رفیق.‬

‏‫دقیقاً.‬

‏‫- کجا؟‬ ‏‫- ساعت یک.‬

‏‫عالیه. با یه پسره.‬

‏‫آره، ولی اون رو ببین.‬ ‏‫منظورم اینه که اون یارو یه کله‌شقّه.‬

‏‫اون حلقه گمشده‌ست.‬

‏‫کریس، اون مرد یه ابروی پیوسته داره.‬

‏‫آره، خب، اون اونو هم داره.‬

‏‫همه‌ش تفکر مثبته.‬

‏‫حالا، اینو ببین.‬ ‏‫جی.سی داره برای رویداد اصلی میره.‬

‏‫شمارش معکوس نهایی، داون سوم و ۱۰ یارد باقی مونده.‬

‏‫این قراره زیبا باشه. خوشت میاد.‬

‏‫پس یه وقتایی میای با من بازی؟‬

‏‫- شاید.‬ ‏‫- حتماً، عالی میشه.‬

‏‫بشینی رو نیمکت و بازی کردنشون رو ببینی، عالی میشه.‬

‏‫خوشحال میشم اونجا باشی.‬

‏‫جالب به نظر میاد.‬

‏‫آره.‬

‏‫تایگر.‬

‏‫ببخشید، اسمش چیه؟‬

‏‫استیو.‬

‏‫استیو رفیق، اوضاع چطوره؟‬

‏‫فکر کنم یه تلفن برات‬ ‏‫از داخل داشتی.‬

‏‫ممنون رفیق.‬

‏‫فعلاً سیندی.‬

‏‫- خداحافظ.‬ ‏‫- خواهش می‌کنم.‬

‏‫سیندی. سیندی چی؟‬

‏‫در واقع تماسی برای اون‬ ‏‫نیست، مگه نه؟‬

‏‫سینتیا، وقتم محدوده.‬

‏‫خیلی شبیه هوش استیو.‬

‏‫اون آقا خوش‌تیپ رو اونجا می‌بینی...‬

‏‫...کنار دستگاه آبجو؟‬

‏‫خب، من مدیر برنامه‌شم و حیاتیه‬ ‏‫که این اطلاعات رو به دست بیارم.‬

‏‫می‌بینی، سرنوشت کل‬ ‏‫دنیای آزاد در گرو اینه.‬

‏‫سینتیا کروننبرگ.‬

‏‫- و چرا خودش از من نپرسید؟‬ ‏‫- بهش بگو.‬

‏‫- من می‌پرسیدم.‬ ‏‫- اما تو دوست‌پسر داری؟‬

‏‫هی، داری مخ می‌زنی رفیق.‬

‏‫تلفنی برای من نبود.‬

‏‫چقدر من احمقم، نمی‌فهمم‬ ‏‫چطور این اتفاق افتاده.‬

‏‫اسمت چی بود دوباره؟ چد؟‬

‏‫بیف؟ ریف؟‬

‏‫استیو.‬ ‏‫و فکر نمی‌کنم خیلی بامزه باشی.‬

‏‫به من نگو.‬

‏‫به اندازه‌ی یه عصای فلجی؟‬

‏‫فهمیدی؟‬

‏‫بگو. حرف بزن، جیغ بکش، همه چی رو لو بده.‬

‏‫آروم باش. باشه.‬

‏‫باشه، اول از همه اون اسمش رو بلده.‬

‏‫که برای یه دختر عضو انجمن‬ ‏‫دخترانه خیلی هم خوبه.‬

‏‫بریم سر اصل مطلب.‬

‏‫دوست‌پسر داره یا نه؟‬

‏‫نگفت، اما فکر نکنم.‬

‏‫همینه.‬

‏‫فکر کنم--‬

‏‫فکر کنم عاشق شدم.‬

‏‫می‌دونی یه راه بیشتر نیست که این دختره‬

‏‫درسته.‬

‏‫تو رو جدی بگیره.‬

‏‫ترجیحاً همین گروه.‬

‏‫من داشتم به حرف زدن باهاش فکر می‌کردم.‬

‏‫جی. سی.‬

‏‫رفیق، چقدر ساده‌لوحی.‬

‏‫آره.‬

‏‫حالا بذار درست بفهمم.‬

‏‫شماها می‌خواید عضو بتاس بشید؟‬

‏‫درسته.‬

‏‫خب، حالا...‬

‏‫فکر می‌کنید چی شما رو تبدیل به آدمی مثل بتاس می‌کنه؟‬

‏‫منظورم اینه که، تقریباً همه بچه‌هایی رو که برای پر کردن لیست‬

‏‫این ترم نیاز داشتیم پیدا کردیم.‬

‏‫باید چیز خاصی برای ارائه داشته باشید.‬

‏‫پول چطوره؟ پول نقد، اسکناس.‬

‏‫همون چیز سبز قدیمی، بلیط خوشگذرانی.‬

‏‫کلم، همون علامت دلار قدیمی.‬

‏‫بزن بریم، رفیق.‬

‏‫من دارم درباره دینار، ین، روپیه حرف می‌زنم--‬

‏‫ساکت باش دیگه.‬

‏‫آقایون...‬

‏‫من و برادرها در این مرحله نمی‌تونیم قولی بدیم.‬

‏‫اما یه پیشنهاد دارم.‬

‏‫اگه مایل باشید یه کاری بکنید...‬

‏‫...یه کم ابراز وفاداری...‬

‏‫...یه وظیفه که صداقت احساساتتون رو ثابت کنه...‬

‏‫...نسبت به این سازمان.‬

‏‫نباید با یه حیوان اهلی سکس کنیم، درسته؟‬

‏‫پیشنهاد جالبیه، اما نه.‬

‏‫ما یه چیز...‬

‏‫...کمی چالش‌برانگیزتر توی ذهن داشتیم.‬

‏‫ببین، حداقل مجبور نیستیم با یه حیوان اهلی سکس کنیم.‬

‏‫هی، ممکنه خوشت بیاد. دیگه سینتیا رو نمی‌خوای.‬

‏‫- این خنده‌دار نیست. - واقعاً، جدی می‌گم.‬

‏‫خفه شین.‬

‏‫برادر برد، اگه اینا موفق بشن...‬

‏‫...واقعاً اجازه می‌دیم بیان تو؟‬

‏‫جدی باش.‬

‏‫عزیزم، کجا بودی؟‬

‏‫اوه، کارهای مربوط به عضوگیری.‬

‏‫لعنتی.‬

‏‫عالیه، اون شماره رو بلدم.‬

‏‫رودی. سلام، چطوری؟‬

‏‫ببین، آخرین رقم کارت امنیتی لعنتی رو یادم نمیاد.‬

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left