Les 200 premières lignes.
یه لحظه صبر کن. میخوام نیروی کمکی خبر کنم.
این ماشین ۴۶۰۴ هست، درخواست نیروی کمکی. اسکله ۱۴.
ولش کن، کوردل!
ترزا، این دستبندها رو باز کن.
کلیدها رو.
همونجا وایسا!
و من چطور میتونم کمکتون کنم؟
پیداش کن.
من پولی ندارم.
همه چی میره توی اون شیار داخل صندوق.
من رمز رو بلد نیستم.
رئیس به من اعتماد نداره.
تو ایستگاه ۲۲، یک مورد سرقت در جریان داریم.
آژیر بیسیم در بقالی خولیو در خیابان ۱۴ شماره ۷۲۵ به صدا دراومده.
ـ این مال ماست. ـ لعنتی.
۲۲-آدام در حال رسیدن.
من پول رو میخوام.
نگاه کن. پولی نیست.
جنس ببر. هر چیزی که تو فروشگاه میخوای.
ای وای خدای من!
یه دقیقه دیگه عکس تو روی دیوارها پخش میشه.
خب، رئیس شما کی میاد صندوق رو باز کنه، هان؟
اِ... شش...
ـ شش و سی. ـ صبر میکنم.
ـ باشه. ـ ولی لازم نیست معطل کنی.
چرا فرار نمیکنی سمت در، هان؟
نه. نه،... اشکالی نداره. من میمونم.
هی. هی.
بیا چند تا بلیط لاتاری باز کنیم، هان؟
حتماً. حتماً. ببین؟ باشه.
ـ شاید برنده بشم. ـ باشه.
حسّش خوبه!
هیچی. ببین. هیچی.
ـ به کارت ادامه بده. ـ باشه.
ـ باز هم هیچی. ـ کل بسته رو چک میکنیم، هان؟
باشه. هیچی.
هیچی.
فکر کنم داری دروغ میگی!
نه. دارم همونجوری که بیرون میان میخونم.
هیچی. هیچی.
نه، فکر کنم برنده شدم.
دارم بهت میگم.
ن... یا خدا.
ای وای خدای من!
ببین. ۵۰۰۰ دلار.
۵۰۰۰ دلار. تو ۵۰۰۰ دلار بردی.
خدا رو شکر که اومدی.
باور میکنی؟ این عوضی همین الان ۵۰۰۰ دلار برنده شد.
منظورم اینه که، فکر کنم اون برنده نشد. فکر کنم من بردم، هان؟
همونطور که میگن، هان؟ خیر، نصیب آدم میشه، هان؟
نه.
برای چی؟
هی! همین جا وایسا! بندازش زمین!
الان! اسلحتو بذار زمین!
من نبودم، رفیق.
- اسلحتو بذار زمین، رفیق! - یکی از شماها بود!
هی، یه آمبولانس خبر کن، میشه؟
یه جارو بردار بیار. به این نگاه کن.
هی، فرنگی، با بیسیم خبر بده. بجنب.
اون منشی رو هم کشت.
۴۱۹، درخواست نیرو برای شما تأیید شد. تمام.
خب، افسر فورست،
افسر مالوری...
شما از هرگونه سوءرفتاری مبرا شدید.
در واقع، قراره به خاطر کارهاتون تقدیرنامه بگیرید.
خب، این یعنی ما دوباره به خدمت برمیگردیم؟
هنوز نه.
رئیس، اممم، کوردل چی؟
کوردل چی؟
شما جسد رو توی رودخونه پیدا نکردید چون اونجا نبود.
جریان آب جسد رو به دریا برده.
نه. اون هنوز زندهست.
باز داری اون داستانهای اشباح رو شروع میکنی؟
کوردل بیش از دو سال پیش توی سینگ سینگ مُرد.
میخوام بری پیش روانشناس پلیس.
- چی؟ - اسمش سوزان رایلیه.
اون تو کمک به افسرها برای سازگار شدن خیلی معتبری داره.
اوه، رئیس، بیخیال، ما که دیوونه نیستیم.
البته که نیستید.
پس نباید اعتراضی داشته باشید که خانم رایلی رو ببینید.
اونم یه پلیسه.
من یه قرار ملاقات برای فردا ساعت ۳ تنظیم کردم.
اونجا باشید.
ما ساعت ۳ وقت داریم...
اممم، افسر مالوری و افسر فورست. ما یه کم زود اومدیم، فکر کنم.
درسته. اممم، چرا یه فنجون قهوه با هم نمیخوریم.
شما ما رو برای برگشتن به کار نامناسب تشخیص میدید؟
خب، امیدوارم که نه.
شما چی فکر میکنید؟
خب، فکر میکنم هر دومون به اندازه شما عاقلیم.
خب، پس هر دوتون میدونید که مت کوردل توی زندان کشته شد.
آره، درسته، ولی ببینید، ما هر دومون تازه اون رو توی اسکله دیدیم.
خب، چی؟ این ما رو روانی میکنه؟
چیزی که شما دیدید یه مرد خیلی بزرگ با یه صورت وحشتناک تغییر شکل یافته بود.
- آیا اون گفت که کوردل هست؟ - نه. اون هیچ وقت حرف نزد.
خب، پس میتونست هر کسی با یونیفرم پلیس باشه، درسته؟
شاید یه آدم روانی کینهتوز که از نیروی پلیس متنفره.
هی، ببین، اگه این خط مشی رسمی ادارهست، عالیه.
نه، این دروغه.
میشه یه لحظه ما رو تنها بذاری؟
حتماً.
ترزا، تنها چیزی که من دربارهاش بلدم
نمیدونم تو چی، ولی من به این شغل نیاز دارم.
وقتی بهش فکر میکنی، منظورم اینه...
اصلاً چه فرقی میکنه اون کی بوده؟
چون نمیتونی مرده رو بکشی.
تره... ولش کن بره.
دکتر، یه لطفی در حقم بکن، باشه؟
جک، متأسفم ولی مجبورم یه ارزیابی منفی بهش بدم.
بذار حداقل باهاش حرف بزنم، باشه؟ رام میشه.
من نمیتونم کسی رو که با یه اسلحه و مشکلات روحی داره
مککینی! حالت خوبه؟
بهتر از این نمیشدم.
ما جلوی ساختمون رو پوشش میدادیم.
واسه همین از پشت اومدم.
حیف که نکُشتش.
آره. دردسر کاغذبازی لعنتی.
بیا تو.
- سلام. - سلام.
- ستوان مککینی؟ - آره.
بیا تو. بشین.
فکر کردم یه کاناپه باشه.
- فقط یه صندلی. - آره.
خب، چطوری؟
بد نیستم.
بیش از ۲۰ ساله که اعتراف نکردم.
ولی اگه کشیشها شبیه تو بودن، حتماً بیشتر میرفتم.
- اگه بگم سیگار بکشم اشکال داره؟ - راستش، آره، داره.
ممنونم.
خب، میخوای در مورد تیراندازی بهم بگی؟
اِم...
خب، چی بگم؟ منظورم اینه که من قبل از اینکه اون به من شلیک کنه، بهش شلیک کردم.
ببین دکتر، کار رو آسون بگیریم.
من بابت کاری که کردم حس خیلی خوبی دارم.
اگه میخوای کسی رو روانکاوی کنی،
چرا وکلایی که اون آشغال رو دوباره سر خیابونها ول میکنن رو
رو روانکاوی نمیکنی؟
اولاً، من دکتر نیستم. من روانشناس بالینیام.
- و میدونم که تو با اکراه اینجایی. - خب، خوبه.
پس میتونی بهم بگی چقدر باید این صندلی رو گرم کنم...
...تا شرایط اجباری رو برآورده کنم.
خب، هر افسری که درگیر تیراندازی شده باشه
باید حداقل یک بار یکی از ماها رو ببینه.
باشه. دیده شدم. شما منو راهنمایی کردین. ممنون.
ببخشید ستوان. همکار داشتی؟
گروهبان جوزف مینیلی؟
آره. من و جو یه تیم بودیم.
اون شش ماه پیش یه قرار ملاقات با من گذاشته بود.
زنگ زد و کمک خواست. یه کم غیرعادیه، نه؟
یکی از شما درخواست کمک کرد؟
خب، اون یه...
آدم حساس بود.
من هرگز نفهمیدم. سر قولش نموند، نیومد.
جمعه بود. شب بعدش با کلت خدمتش خودکشی کرد.
من همهاش رو میدونم. جسد رو صبح دوشنبه پیدا کردم.
من اینو نمیدونستم.
خب، چیزای زیادی هست که شماها نمیدونید.
خب، یکی باهاش صحبت کرده که اینجا نیاد.
احتمالاً بهش گفته اگه چیزی اذیتش کنه بگه، بزدل محسوب میشه.
- منظورت چیه؟ - خودت بگو.
لطفاً در رو محکم نبند...
- هی، هری. - اوه، افسر فورست.
- امشب چطوری؟ - تویی.
میگن عکست افتاده تو روزنامه.
فکر کنم باید تبریک بگم.
عکس بدی هم نیست.
بهت میگم هری. من یه دوجین ازشون میخرم.
یه دوجین باشه.
من که هر روز یه سلبریتی نمیبینم اینجا؟
باشه هری، دستتو بده. باشه ببین، این یه پنج دلاریه، باشه؟
- بهم اعتماد داری؟ - بهت اعتماد دارم.
- باشه. باقی پول رو نگه دار. - ممنونم. ممنونم. باشه.
باشه، ببینم در مورد ترز چی گفتن.
جک! چه خبر شده؟
چی شده؟ جک.
با من حرف بزن. حرف بزن.
پلیس! پلیس! پلیس!
خفه شده، مثل بقیه.
همه رقاص بودن.
قشنگها رو انتخاب میکنه.
لاوجوی، رنگت پریده.
خب، من از موندن کنار جسدها متنفرم، از وقتی
توی مراسم خاکسپاری مجبورم کردن که مادربزرگم رو ببوسم.
ملحفه رو بردارید.
شما میتونید این کار رو بکنید، لطفاً؟
میدونید خانوادهاش میخوان با جسد چیکار کنن؟
من با مادرش در فلوریدا تماس میگیرم.
ترزا، میتونی به کسی فکر کنی که انگیزه کشتن جک رو داشته باشه؟
تو توی کافه تریا مرکز بودی.
دعوا کردید. عصبانی شدی. بیرون رفتی. کجا رفتی؟
خونه.
بیرون ساختمون منتظر نموندی که باهاش آشتی کنی؟
من دلیلی برای کشتنش نداشتم. عاشقش بودم.
خب، شاید بیش از حد عاشقش بودی. هاه؟
شاید... شاید فکر میکرد داری از کوره در میری.
نمیخواست باهات ازدواج کنه و تو عصبانی شدی.
این چرنده!
چرا از کمیسر دویل نمیپرسید جک رو کی کشته؟
ببین، من فقط دارم روال اداری رو طی میکنم.
شما هم بهتر از من میدونید، ۹ مورد از ۱۰ مورد...
No comments yet. Be the first to leave one.