Les 200 premières lignes.
..مردگان بزرگراههايي دارند
...که از زمينهاي بايرِ پشتِ زندگي ما عبور ميکند
ترافيکي بيپايان از ارواحِ رهسپار شده رو .در بر ميگيرد
آنها ميتوانند از طريق مکانهاي شکسته در .دنياي ما با هم متحد شوند
از طريق شکافهايي که با تاثيرات بيرحمي .خشونت و تباهي در دنياي ما بوجود ميآيد
...اين بزرگراهها تابلوهاي راهنمايي، تقاطع و چهارراه دارند
...و در اين چهارراههاست که مردگان متحد ميشوند
!و گاهياوقات به دنياي ما پرتاب ميشوند
.:.:.کتـــابِ خــون.:.:.
.هي، عزيزم
حالت خوبه؟
!واي خدا
.دارم نگاهش ميکنم
مطمئني ميخواي اينکارو بکني؟
!تو صحيح و سالم ميخوايش
.پوستت داره ميره !در دسترس هستم
.بقيهش رو نگهدار
!اوه عزيزجان! يه دقيقه تحمل کن! طوري نيست !قهرمان محلي در خدمته
چند سالته پيشي خوشگله؟
!نميگم - !و منم همينطور -
!نميتونم بمونم، بايد ادامه بدم
!حتماً همينطوره
مشروب؟
.بيشترش واسه من
کجا ميري رفيق؟- دور... - دور؟ -
!تا جاييکه بتونم دور ميشم
.فکر کنم ميتونيم با اين کمکت کنم
...بايد بخوابم... بايد بخوابم
راحتي؟
کجاييم؟ - !تهِ خط رفيق! تهِ خط -
...ميدوني اين کلکسيونره که باهام تماس گرفت
...احتمالاً يه جايي تو يه اتاقِ تنگ و تاريک نشسته
...با يه سري چيزاي حالبهمزن تو قفسهها
،چيزايي مثل زبون تو شيشهي سرکه ...قالبِ گچي دودول ستارهي راک
...جنين خزندگان تو شيشههاي فرمالدهيد
...ولي مثل هر کلکسيونرِ ديگهاي
!اين يکي داره واسه موردِ بعدي ميميره
و حدس بزن موردِ بعدي چيه؟
!پوستِ تو! عجيبه نه؟
ولي هي... من کي باشم که قضاوت کنم؟ ...اينيکي خوب پول ميده
و شايد پاداش هم بگيرم ...اگه بتونم هر دو رو
!با هم انجام بدم
...خواهش ميکنم
خواهش ميکني چي؟ تمومش کنم؟
...هنوز متعجم
...چطوز ميشه اگه يه دانشجوي انسانشناسي و
...و چقدر هم زيبا... مثلِ تو
خودشو بستهشده به يه ميز پيدا کنه !که يه جامعهستيز پوستشو کنده
...واي خداي بزرگ... پسر
!تو کتابِ خوني
!واسم بخونش
چرا بايد بخونم؟
...خب حالا
...چون
...معامله اينه
ميتونيم اينکارو قشنگ و آروم و ...دردناک انجام بديم
.يا من ميتونم نسبتاً سريع انجامش بدم
!نظر خودته
...سريع - !نظر خودته -
...مردگاتن بزرگراههايي دارد
...بزرگراههايي که به چهارراهها منتهي ميشوند
...و چهارراههايي که به دنياي ما پرتاب ميشوند
...و اگر تو خودت را در يکي از اين چهارراهها بيابي
...بايد بايستي و گوش فرا دهي
!چون مردگان داستانهايي براي گفتن دارد
!جِيني... جِيني در رو باز کن !همين حالا درو باز کن
!بگير، به پليس زنگ بزن !جيني در رو باز کن
!جينــي... در رو باز کن !در رو باز کن
...جيني... جيني - !بذارين داخل بشم... لطفاً... عقب وايسين -
!فرمانده
...واي خداي من
!ماوراء طبيعه
به تعريفِ "وبستر" چيزيه که از نظر علمي ...قابل شرح نيست
...ما در قلمرو ماوراء طبيعه زندگي ميکنيم
...اگه فقط نگاه کنيم ...اگه فقط گوش کنيم
...يادتون باشه
!نبودنِ مدرک لزوماً حالتِ منفي رو ثابت نميکنه
!ولي شروع خوبيه
...يه جا بشينين... آقاي
!مکنيئل... سايمون مکنيئل
!من... اه... از "استرات کلاين" منتقل شدم
!بسيارخوب... خوش اومدي سايمون مکنيئل
!خوش اومدي... سايمون مکنيئل
...چرا اينجا اينقدر
معموليه؟
مالک بعد از اينکه دخترش کشته شد !فوراً از اينجا نقل مکان کرد
...از اون موقع اينجا براي فروش بوده
...اينجا در اوايل دهه 1900 ساخته شده
..."بعد اين يارو... "جِي. تي. تولينگتون
!در زمانِ رکودِ بازار... اينجا رو خريد
...دورهگردِ دوافروش ...هان
!مدعي بود که ميتونه با مرگ صحبت کنه
.مردم از سراتاسر اروپا براي ديدنش ميومدن
...اون از ثروتمندا و افراد معروف اين بالا پذيرايي ميکرد
.ظاهراً اتفاقات شبحيِ زيادي رخ داده
...ماجرا در طي يکي از جلسات اتفاق ميافته، اون جلسه
...با دستِ نامرعياي که دور دهنش حلقه ميزنه قطع ميشه
اون دست انقدر سرد بوده که يه اثر .شبيه سبيل رو پوستش بجا ميذاره
!مدرکش تو گزارش کالبدشکافي هست
...يکمرتبه اون بهسمتِ ديوار پرتاب ميشه... خيلي شديد
...قطعاتِ شکستهي استخوناش به ريهش فرو ميرن
!اون در خونِ خودش خفه ميشه
اينو از خودت ساختي؟ - !همهي اينا همين بالا اتفاق افتادن -
هرچي که اينکارو با "تولينگتون" کرد ...رو درِ کمد يه پيغام نوشت
!با خون
"!ما رو مسخره نکن"
بعد از کشته شدنِ جيني هم همچين !پيغامي رو پيدا کردن
...اول تو
!اينجا که هيچ مشکلي بنظر نمياد
به گفتهي والدينش، جِيني بشدت ...قاطيِ سکس و مرگ شده بود
.اون دوستاشو مياورد اين بالا براي احضارِ روح
...جادو و کاراي سکسي !بچهها تو اين دوره زود بزرگ ميشن
...احتمالاً فقط يه کاميون بوده که رد ميشده
!استيون
!پسرِ من نـــه
...از کجا ميدونين کدوميکي اين چيزا تو کتابهاتون حقيقت داره؟
از کجا ميدونين کدومِ اينا... واقعاً حقيقت داره؟
...خب... اگه ذهنمون رو به احتمالات محدود کنيم
هيچوقت پيشرفت نميکنيم... ميکنيم؟
!ولي حقيقت واقعيته ...منظورم اينه که اگه شما ميتونين ببينيدش
و لمسش کنيد، ما چطور ميتونيم مطمئن بشيم؟
پروفسور؟
پس بايد همهي اينا رو با ايمان تعبير کنيم؟
در اين کار لازمه که از يک جايي از !ايمان شروع کنيم
بعنوانِ يه پروفسورِ مُفَتِش زياد دربارهي غذاهاي محلي کنجکاو نيستي؟
يه کمي ميخواي؟
!به بيخوابيم کمک ميکنه - ...تو به اندازهي کافي سکس نميکني -
!من هنوزم در دسترس هستما
نظرت چيه؟
اون خونه... واسه کتاب عاليه، نه؟
...گمون کنم - .شرمنده، من دارم از شدت انفجار هواداريت کور ميشم -
نيمي از خوانندههاي من فکر ميکنن .بخاطر مسيح داستانهاي خيالي ميخونن
يعني نيست؟
رِج"... من تقريباً 10 ساله که" ...رو ماوراء طبيعه مطالعه ميکنم
و هيچوقت چيزي قابل تاييد پيدا نکردم ...چيزي که مُسلَم باشه
.فقط يه سري گمانهزني و احتمالاته
...تمامِ پيشرفتهاي علميِ تاريخ يراساس هيچ بوده
.همش گمانهزني و احتمالات بوده
!از گاليله، نيوتون و داروين بپرس
...عالي نميشد
اگه تمامِ اون لوازمِ فناوريِ پيشرفتهت بالاخره يه چيزي رو ثابت ميکرد؟
تاموقعيکه تو يه جعبه هستن نميتونن .چيزي رو ثابت کنن
خب... کِي جابجا ميشيم؟
!مکنيئل تو اين هوا بيرون چيکار ميکني؟
.دارم ميرم خونه - !بيا بالا، ميرسونمت -
مشکل چيه؟
!امشب نيابد رانندگي کنين - چي؟ -
!فقط مراقب باشين پروفسور
.برادرش تو يه سانحهي رانندگي کشته شد
با ماشينش پرت شده تو يه گودال و ...با سر رفته تو شيشه
.گردنش شکسته !سايمون اين اتفاق رو ديده
يعني چي که ميگي ديده؟
اون يه شب ميره تو آشپزخونه و خيلي واضح ...به والدينش ميگه که استيو مرده
.و ماشينش خرد شده ...يه لحظه بعد پليس تماس ميگيره
وقتي والدينش به صحنهي تصادف ميرن .دقيقاً همونطوري بود که اون تعريف کرده بود
!اون يه چيزيش هست رج - !آره، کپيبرداريش حرف نداره -
...ميدونست که اونشب قراره پنچر کنم
!تصادفي بوده، کاملاً مشخصه يه توضيحي براش هست
اون ميتونه واسه تحقيقِ ما !يه چيزِ ارزشمند باشه
آقاي مکنيئل! يه لحظه وقت دارين؟
.همهش از اون شب شروع شد ...يهو
.اومد به ذهنم
بعد خبرنگارها اومدن و خواستن مصاحبه کنن... ميدونين؟
.مرگِ برادرِ پسر 11 ساله، به وي الهام شده بود
اين توجه مردم رو جلب ميکنه، مگه نه؟
بهش چه حسي داشتي؟ - !عجيب -
...مردم باهام جوري رفتار ميکردن انگار !آدم معروفي هستم
از توجه خوشت نمياد؟ - ...نه -
...فکر کنم
...خب من فقط يه بچه بودم .اصلاً نميدونستم چه اتفاقي افتاده
...و بعد مردم شروع کردن به رفت و آمد به خونهي ما
ميخواستن لمسشون کنم و چيزي که ميبينم .رو بهشون بگم
...پس منم همينکارو کردم
.و يه چيزايي ديدم
...و بعد مردم گفتن که من يه - !روشنبين هستي -
هستي؟
آهنگاي قديمي رو دوست داري؟ - !اين يکي رو دوست دارم -
ميخواين برقصيم؟
...چيه؟... بيخيال
!زودباشين، اين آهنگِ منه
چه حسي داشت؟
چي؟ - !وقتي اولين بار واستون اتفاق افتاد -
...اولين بار
وقتي يه دختر بچه بودين و از فواره ...خون ميپاشيد
...و اونا اون دختر کوچولو رو پيدا کردن
و اين يهجورايي حس خاص بودن بهتون داد مگه نه؟
...سايمون يه خونه نزديکِ اينجا هست
خونهي "تولينگتون"... اتفاقاتِ وحشتناکي اونجا رخ داده ...اتفاقاتِ غيرقابلِ توضيحي
!يه دختر جوون کشته شده - ...درسته -
!دارين يه کتابِ ديگه مينويسين - ...ميخوام باهام کار کني -
.چيزي دربارهش نميدونم
خيليا ميگن خانوادهي من از مرگِ برادرم !سوءاستفاده کردن
...که والدينم از اين قضيه پول بجيب زدن
...اتفاق وحشتناکي واسه اون دخترِ بيچاره افتاد
فکر نميکني داستانِ اون لياقتِ اينو داره که گفته بشه؟
!تو يه موهبت داري سايمون
!هدرش نده
.کمکم کن بفهمم تو اون خونه چه اتفاقي افتاده
فکر ميکني ايدهي خوبيه؟
.ضرري نداره
No comments yet. Be the first to leave one.