The Murder of Mary Phagan

The Murder of Mary Phagan

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Informations sur la version

The Murder of Mary Phagan 1988 WEB H264
Un commentaire de Pishgum

Tags

web
Publié le: 2024-03-12
Téléchargements: 34
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

هشتاد و هشتمين ترجمه گروه پيشگام ترجمه‌ي فيلم‌ها به "انتخاب" و "همياري" شما

‫ما مسیر طولانی و سختی رو ‫تا این لحظه طی کردیم،

‫جایی که اراده‌ی مردم ‫جورجیا بالاخره محقق می‌شه.

‫دادگاه عالی، ‫با درایت خودش،

‫درخواست تجدید نظر ‫لئو فرانک رو رد کرده.

‫عدالت برقرار شده.

‫صبح بخیر، لئو.

‫روی اون چیز می‌خوابی؟

‫به گمونم توی این موقعیت آرامش رو هر جایی ‫به دست بیاری بهش می‌چسبی.

‫چطور اومدی اینجا؟

‫از اونجا.

‫سختیش نصفِ بیرون رفتنشه.

‫البته این چیزی نیست که بخوام ‫تو نگرانش باشی.

‫به‌نظر میاد به‌اندازه‌ی یه ‫عمر نگران بودی.

‫اگه این نوع بیان رو می‌بخشی.

‫تو کی هستی؟

‫من امیدتم، لئو.

‫با توجه به شرایط، ‫آخرین و تنها امیدت.

‫برات قهوه آوردم، ‫آقای برنز.

‫اوه، ممنونم.

‫اگه چیز دیگه‌ای نیاز داشتی، ‫یه ندا بده.

‫برنز؟

‫ویلیام جی. برنز.

‫بزرگ‌ترین کارآگاه دنیا.

‫احتمالاً به استثنای شرلوک هلمز،

‫که، با داستانی بودنش احتمالاً ‫نباید به حساب بیاد،

‫اما بخاطر احترام و خضوع ‫حسابش می‌کنم.

‫تو در مورد من شنیدی البته.

‫معلومه. ممنونم اومدی، اما...

‫- من نمی‌تونم از پس هزینه‌ش... ‫- ترتیبش داده شده.

‫توسط کی؟

‫تو توی کل این کشور دوستانی داری.

‫اونا باور دارن یه بی‌عدالتی رخ داده.

‫اونا می‌دونستن من اونی هستم که ‫می‌تونه درستش کنه.

‫راستی، ‫تو بی‌گناهی؟

‫بله، همینطوره.

‫خوبه.

‫این می‌تونه اوضاع رو آسون‌تر کنه.

‫گاهی وقتا.

‫سعی کردم یه سری رو ‫وادار کنم به حرفم گوش بدن.

‫چیزی که جاستیس هلمز توی ‫دادگاه عالی گفت رو خوندی؟

‫"قانون توده با به دست آوردن ‫رضایت یه هیئت منصفه‌ی ترسیده...

‫تبدیل به یه روند قانونی اصلی نمی‌شه."

‫اینا حرفای خوبی هستن ‫در واقع.

‫اما اکثریت کسانی که بیرونن ‫مثل تو اونو ندیدن.

‫که یعنی تو طناب دار ‫دور گردنته، دوست من.

‫فقط یه چیزی هست که ‫می‌تونه گره‌ش رو باز کنه.

‫اثبات اینکه اون دختر ‫کوچولو رو نکشته باشی.

‫خب، چطور می‌تونم این کار رو بکنم؟

‫تو این کار رو نمی‌کنی. ‫من می‌کنم.

‫چیزهای زیادی توسط ‫شما پسرای شمالی...

‫در مورد پرونده‌ی لئو فرانک نوشته شده.

‫شما رفقای نیویورکی ‫ظاهراً نمی‌تونین...

‫احساسات ما علیه ‫آقای فرانک رو درک کنین.

‫و توی شیکاگو شما می‌گین ‫بخاطر اینکه اون یه یهودیه،

‫اما بذارین بهتون بگم.

‫تا الان هیچ احساس ‫یهودی ستیزانه‌ای توی جورجیا نبوده.

‫پس مسئله چیه؟

‫ما یکی از بچه‌هامون رو از ‫دست دادیم.

‫این آخرین بخش مونتاژ ‫کارخونه‌س.

‫‏‏‏110 تا دختر اینجا کار می‌کنن.

‫اونا 12 ساعت در روز کار می‌کنن.

‫این جاییه که مری فاگن می‌نشست.

‫من خانواده، مذهب یا حتی ‫اسم این دختربچه رو نمی‌دونم.

‫نیویورک.

‫می‌خوام به صورت این دختر نگاه کنین...

‫یا به صورت هر کدوم دیگه از ‫دخترای توی این خط...

‫و زندگی‌ای که بوده رو ببینین،

‫بازتاب زندگی‌ای ‫که می‌تونست باشه.

‫این...

‫این مری فاگن بود.

‫و اگه اینو بفهمین، اینو درک ‫می‌کنین که ما چه حسی به لئو فرانک داریم.

‫همینجا وایسا. ‫خوبه.

‫مشکلی نیست، آقای دورسی، ‫می‌تونم مستقیم ببرم‌تون بالا.

‫روز قشنگیه. ‫فکر کنم پیاده برم.

‫هی، دورسی اونجاست!

‫آقای وکیل!

‫ما از منتظر موندن ‫خسته شدیم، آقای دورسی.

‫آقای معاون دادستان، ‫می‌تونین درخواست‌تون رو ارائه کنین.

‫جناب رئیس، آقایون.

‫درخواست تجدید نظر ‫لئو فرانک توسط...

‫دادگاه عالی ایالات متحده رد شد،

‫و همینطور توسط این هیئت.

‫در نتیجه، این وظیفه‌ی منه...

‫که درخواست کنم ‫یه روز اعدام تعیین بشه.

‫این میل ایالت جورجیاست...

‫که لئو فرانک 12 روز ‫بعد از حالا...

‫در 22ام ژوئن اعدام بشه.

‫یه دقیقه صبر کنین، جناب وکیل.

‫این آخرین هفته‌ی کاری فرماندار اسلتونه.

‫اون باید در مورد تمام درخواست‌های ‫تجدیدنظر آخری نظر بده.

‫نمی‌دونم این تسریع انجام کارها ‫به نفع آقای فرانکه یا فرماندار.

‫مانورهای قانونی آقای فرانک ‫زمان ارزشمند زیادی رو تلف کردن...

‫و اونا دیگه خسته شدن.

‫این جرم در طول خدمت ‫فرماندار اسلتون اتفاق افتاده.

‫من فقط می‌تونم تصور کنم که فرماندار ‫این فرصت رو غنیمت بدونه...

‫تا دفترش رو ترک کنه با دونستن اینکه ‫می‌خواد اراده‌ی مردم رو عملی کنه.

‫فرماندار، از اینکه ‫برگشتین خوشحالین؟

‫بله، آقا. خوشحالم.

‫نیویورک جای فوق‌العاده‌ایه،

‫اما همیشه برگشتن به...

‫جورجیا یه چیز دیگه‌س.

‫به‌نظرم دل مثل یه بیسکوئیت نازکه.

‫این چمدون‌های شماست، ‫جناب فرماندار؟

‫برای همسرمه. ‫اونم دل نازکه.

‫اتفاقاً مثل یه بیسکوئیت ریتز.

‫فرماندار، به شغل مربوط ‫به قانون‌تون برمی‌گردین؟

‫یه روزی.

‫شنیدیم که توی واشینگتن توقف ‫کردین. اونجا رو دوست داشتین؟

‫بله، البته. ‫شهر زیباییه.

‫خانم اسلتون هم اونجا رو دوست داشتن.

‫یعنی که می‌خواین برای ‫سناتور شدن اقدام کنین، آقا؟

‫آقایون، باید از مدیر ‫کمپینم بپرسین.

‫نه، پسرا، جداً، من هنوز ‫فرماندار جورجیا هستم.

‫تا 26 ژوئن توی ‫این مسندم. هان؟

‫فقط همینقدر می‌تونم بگم.

‫تصمیم دارم توی انظار عمومی باقی بمونم.

‫اگه نقشه‌هاش رو فهمیدین پسرا، ‫بهم بگین.

‫من که روحمم خبر نداره.

‫فرماندار. فرماندار.

‫کمیسیون زندان همین الان تاریخ اعدام ‫لئو فرانک رو مشخص کرده.

‫‏4 روز قبل از پایان دوره‌ی شماست.

‫ماشین اینجاست، جناب فرماندار.

‫بیاین بریم.

‫هیو دورسی این کار رو کرده.

‫اون کمیسیون رو وادار ‫کرد که بخاطر تو به تعویق بندازدش.

‫خانم؟

‫فرماندار، شما هیچ ‫واکنشی به این خبر ندارین؟

‫بله، قطعاً، به محض اینکه ‫زمان داشته باشم که هضمش کنم.

‫روز سخت و طولانی‌ای بوده، پسرا.

‫مطمئنم می‌فهمین اگه ما...

‫متوجهین که این اعدام ‫تا 12 روز دیگه اتفاق می‌افته.

‫برنامه‌تون اینه که ‫چیکار کنین، فرماندار؟

‫در حال حاضر... می‌خوام برم حموم و...

‫غبار سفر رو از تنم بشورم.

‫متوجهین که این تصمیم نهایی رو ‫به اختیار شما می‌ذاره.

‫هیو واقعاً می‌دونه چجوری تلافی کنه، نه؟

‫خب، اون از یه سری ‫اساتید یاد گرفته.

‫موفق بودن براش کافی نیست،

‫می‌خواد که کفشاش رو هم ‫برق بندازم.

‫اگه من فرانک رو اعدام کنم. ‫پیروزی دورسیه.

‫و اگه این کار رو نکنی؟

‫اونا منو دار می‌زنن.

‫فکر کنم بزرگ‌ترین کارآگاه دنیا ‫کاری بهتر از این...

‫داره که بخواد یکی رو ‫تعقیب کنه.

‫فقط اگه نخواد بگیرنش.

‫بیا. به این نیاز پیدا می‌کنی.

‫- برای چی؟ ‫- برای داستانت.

‫"ویلیام جی. برنز، می‌ره تا ‫لئو فرانک رو از آرواره‌های مرگ بقاپه."

‫عکس‌های روزنامه‌ها هرگز حق مطلب رو ‫در مورد من ادا نمی‌کنن.

‫یکم دیر اومدی، نه؟

‫اوه، نمی‌دونم.

‫گوش کن. هیچکسی بیشتر از تو ‫در این مورد نمی‌دونه.

‫منظورم اینه که، تو از همون اول اینجا بودی.

‫شاید حتی یکم کمک ‫کردی اتفاق بیفته، نه؟

‫من یه قاضی نیستم، یه وکیل نیستم، ‫یه گزارشگرم.

‫چیزی که دیدم رو نوشتم.

‫متاسفم. قصد نداشتم بهت توهین کنم.

‫فقط به یه دوست نیاز دارم، ‫همین.

‫و اگه تو به همون اندازه که ‫فکر می‌کنم...

‫باهوش یا ناراحت باشی، ‫و برام مهم نیست کدوم،

‫خب، فکر کردم تو هم به یکی نیاز داری.

‫لعنت بهت، برنت، این صادقانه‌ترین ‫و بهترین عمل منه.

‫بهم نگو که می‌خوای اینو ‫بدون پاداش بذاری.

‫برام نصیحتی نداری؟

‫هی، رئیس.

‫یکم زیادی روشنه، نه؟

‫فقط می‌خواستم مطمئن شم ‫هنوز اینجایی.

‫تا جایی که می‌دونم ‫هیچ جایی نمی‌رم...

‫تا زمانی که سهم امسال ‫کسب و کار حرفه‌ی لوازم جانبی تموم شه.

‫بگیر بخواب.

‫چیزی که نیازه رو پیدا کردین، ‫آقای برنز؟

‫فقط می‌خواستم توی چشماش نگاه کنم.

‫آینه‌ی روح، می‌دونی؟

‫باید بگم که تحت تاثیر قرار گرفتم.

‫چرا؟ چی دیدی؟

‫منظورم توسط توئه.

‫چون تو کارت رو...

‫بهتر از نصف اپراتورهایی که برای ‫من کار می‌کنن انجام دادی.

‫ممنون.

‫دوست دارم بمونم ‫و حواسم بهش باشه، اما...

‫اوه، خب.

‫حتی منم نمی‌تونم در یه ‫زمان چند جا باشم.

‫می‌دونی، اگه بخوای شاید بتونم ‫برات حواسم به کانلی باشه.

‫یکم. اگه بخوای.

‫منظورت اینه که می‌خوای ‫یه مدتی من باشی؟

‫منظورم تا اون حد نیست.

‫نه، نه. در واقع ایده‌ی ‫خیلی جالبیه.

‫چطور منو پیدا کردی؟

‫کارم اینه.

‫تو در مورد جیم کانلی توی ‫دادگاه شهادت دادی، نه؟

‫فقط چیزی که می‌دونستم رو گفتم.

‫ظاهراً هیچکس گوش نداد، نه؟

‫من دارم گوش می‌دم.

‫من مهارتی که اون داره رو ندارم.

‫اون خوب حرف می‌زنه. ‫حرفش رو بهتون می‌فهمونه.

‫داستان‌هایی که در مورد لئو فرانک گفته چی؟

‫اون سر ما رو هم کلاه گذاشته، نه؟

‫چیز بامزه‌ایه، آقا.

‫هر چیزی که در موردش می‌دونم، ‫هنوز بابتش مطمئن نیستم.

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left